داستان کوتاه : باران

9 دیدگاه


پیش نویس :با اجازه خوانندگان عزیز تا آخر هفته مرخصی هستم.
به محض بازگشتن جبران می کنم
توجه: داستان هایتان را کماکان بفرستید

نویسنده : matboox

هوا دیگه تاریک نبود اما هنوز چراغ های خیابون روشن بودند. باران بی رحمی می بارید از خواب پریده بودم ، کارتونی که زیر پایم بود را روی سرم کشیدم و به زیر درخت اقاقیای پارک خزیدم تا خیس تر نشوم. از لابلای برگ ها آب روی کارتونم می چکید، کارتون خیس شده بود مثل گربه که به دنبال شکار خیره می شود سرم را اطراف می چرخاندم تا کارتون دیگری پیدا کنم …
دختر و پسر جوانی با یک چتر سیاه در پیاده رو قدم می زدند ؛ زیر بارون ، سپیده دم ، خیابان خلوت همه چیز دست به دست هم داده بود تا از خونه بزنن بیرون. کمی که نزدیکتر شدند چترسیاهشان را بستند، دست ها رو تا جایی که می شد باز کردند کف دست ها و صورتشان رو به آسمون بود. صورت های سرخ شده از سرما با چشمانی که به زور خودشان را باز نگه داشته بودند میزبان مهربانی برای قطرات باران بودند.
نمی دونم چی حس کردم که کارتون رو کنار انداختم و رفتم وسط پیاده رو دستهامو باز کردم صورتم رو به آسمون بود، بارون اجازه نمی داد چشمامو باز کنم چند دقیقه ای همونجا با چشم های بسته ایستادم، کمرم درد گرفته بود ، سردم بود ، می لرزیدم. دست ها و صورتم رو آوردم پایین ، دختر و پسر از کنارم رد شده بودند، درامتداد خیابان بدون چتر قدم می زدند ، برگشتم زیر درخت ، چترسیاه کنار درخت گذاشته شده بود… چراغهای خیابان هم خاموش شدند اما هنوز باران می بارید

«لخت کردن عیسی» ، تابلویی که مزد آن از سوی کلیسا داده نشد

38 دیدگاه


تابلوی زیر توسط  ال گرکو در سال  1577 میلادی به سفارش کلیسا خلق شد. این اثر برای محراب کلیسای جامع تولدو سفارش داده شد.ال گرکو با اینکه در یونان زندگی می کرد ولی اصالتا اسپانیایی بود. ال گرکو به معنی شخص یونانی است.

همانطور که قبلا هم در این یادداشت یکی از تابلوهای دیگر ال گرکو را بررسی کردیم می بینید که سبک کاری او به صورتی است که حجم ها را به صورتی طبقاتی شکل می دهد. یعنی به جای اینکه اشخاص به طور طبیعی در پشت هم قرار بگیرند در ارتفاع قرار میگیرند. مشابه همان حالتی که در مینیاتور ایرانی می بینیم. در اینجا هم وضعیت همینگونه است. 3 خط ارتفاعی کاملا در این تابلو مشهود است.

شخصیت های تاریخی این تابلو به جز مسیح ، 3 مریم می باشند. مریم عذرا ، مریم مگدالنا ، و مریم خاله عیسی که این سه زن را در پایین تابلو می بینید .

به جز این به نظر می رسد که مردی که لباس آهنین پوشیده و خیره نگاه می کند بایستی نقشی داشته باشد اما مطلبی که نشان دهنده هویت این فرد باشد پیدا نکردم. با این حال به نظر می آید پرتره نقاش باشد.

حال به بخش جذاب تابلو می رسیم.

بحث اول بر روی رنگ ها است. رنگهایی که در تابلو دیده می شود کاملا هدف دار و با مفهوم است. رنگهای آبی ، سبز ، ارغوانی و زرد مفاهیمی را به ما منتقل می کنند. رنگ ارغوانی بر تن عیسی نماد الهه عشق می باشد که نشان دهنده این است که او در راه عشق به خدای خود فنا می شود.

رنگ بعدی رنگ سبز است که بر تن مردی که در حال بستن مچ دست مسیح و نیز پاره کردن لباس  او می باشد دیده می شود. حالت محکم و استوار مرد و چهره احمقانه اش  در تضاد با جو متشنج بقیه تابلو است. گویی احساس یک آدم کر را در بازار مسگران به ما منتقل می کند. رنگ سبز دارای دو مفهوم است. یکی مرگ و دیگری زندگی. سبز بهاری و سبز زنگاری ! غرض از آوردن چنین رنگی می تواند ایهام داشته باشد. همانطور که می دانید طبق آموزه های دین مسیح ، پیامبر با قربانی کردن خود باعث نجات بشریت خواهد شد. یعنی در واقع درست است که چنین واقعه ای باعث مرگ شده است اما در آینده دلیلی برای نجات و زندگی دوباره بشر خواهد شد. این فرضیه هنگامی قوت می گیرد که دو رنگ غالب تابلو آبی و زرد است که از ترکیب آنها رنگ سبز تشکیل خواهد شد.

در واقع رنگ زرد نیز در اینجا مفهوم جالبی دارد. مریم مگدالنا و فردی که در حال سوراخ کردن صلیب است با دو نقش متفاوت دو رنگ یکسان پوشیده اند. مفهوم رنگ زرد یکی خیانت و بی وفایی است و به طور خاص رنگ یهودای اسخریوطی است که به مسیح خیانت کرد و دیگری رنگ افشای راز و نیز ایمان است که ممکن است این مفهوم برای مریم به کار رفته باشد.

از طرف دیگر رنگ آبی نیز به معنای الوهیت و و وفاداری است .

در واقع یکی از دلایلی که کلیسا حاضر به پرداخت وجه نشد همین تناقض بین تابلو و روایت انجیل بود.

نکته بعدی حالت انگشتان مسیح است. به عکس زیر نگاه کنید.

این نماد انگشتان به معنی خون و خونریزی است. چیزی شبیه به انتقام. آیا به مفهوم این است که بالاخره انتقام خون مسیح گرفته می شود؟ این نماد البته امروزه در میان گروه های گانگستری پرکاربرد است.

دست دیگر مسیح نیز شبیه به حالت دست مریم مقدس در این تابلو است.

مطالب گفتنی درباره این تابلو بسیار است. اما مطلب این یادداشت هم طولانی شد. ادامه مطالب درکامنت ها گفته می شود. مطالبی مانند شرابی که در دم مرگ به مسیح دادند چرا تلخ تر بود و اینکه نشانه های دست دقیقا به چه صورتی به کار رفته اند و نقش 3 مریم در تابلو چیست؟

نگاره هایی ایرانی از نمادهای زودیاک …

28 دیدگاه


کسانی که نوشته های قدیمی وبلاگ را خوانده اند حتما به یاد دارند که در زمانی بحث درباره مرد ویترووین و دیر صهیون و پدیده هایی این چنینی را شروع کردیم اما به دلایلی آن را ناتمام گذاشتم. یکی از آن دلایل این بود که احساس کردم چنین موارد مرموزی ضمن اینکه ذهن دوستان را منحرف می کند ممکن است نتیجه یخاصی هم در بر نداشته باشد.

اما این بار می خواهم با علائم زودیاک و داستان آن ذهن ها را به دنبال یک بازی جذاب بکشانم. زودیاک اسمی است که شاید زیاد شنیده اید اما شاید ندانید که امروزه عده ای  از آن برای سرمایه گذاری های خود استفاده می کنند.  فارکس و زودیاک یکی از آخرین چیزهایی بود که می توانستم آنها را در کنار هم تصور کنم اما… بهتر است بخش به بخش وارد دنیای شگفت انگیز زودیاک شویم. اما ناگفته پیداست که قبل از هرچیزی این بحث را از جنبه نمادین و نیز هنری بررسی خواهیم  کرد.

یکی از قدیمی ترین نمادهای ایرانی را قبلا بررسی کرده بودیم که شباهتی بس عجیب با علایم زودیاک داشت. تصویر زیر یک نگاره ایرانی از یک کتاب دست نویس فارسی مربوط به قرن 17 میلادی است.

همانطور که می بینید این زودیاک 30 درجه دارد که 27 درجه آمده و 24 مینیاتور دیده می شود. هر درجه با نمادی خاص مشخص شده است. مثلا درجه ی دوم زنی با زن دیگر است یا درجه 16 کبوتری سیاه است. همانطور که می بینید نوشته ها به زبان فارسی می باشد.

اجازه بدهید قبل از اینکه نمادهای  زودیاک را بالا را بررسی کنیم کتاب بسیار ارزشمند سیامک زند پور را به شما معرفی کنم. این کتاب را می توانید در این پیوند بخوانید و اطلاعات بسیار خوبی درباره زودیاک و استرولوژی  دارد .

خوب همانطور که می بینید تصویر بالا از هر جهت منحصر به فرد است. در واقع چنین زودیاکی بی جهت به نام خاص «ایرانی » نامیده نمی شود. به جای 12 قسمت از 30 قسمت تشکیل شده و تقریبا هیچ یک از اشکال آن به شکل زودیاک های قدیمی و معروف نیست. متاسفانه مشخص نشده که نویسنده ی کتاب چه کسی است تا بتوان با دقت بیشتری اظهار نظر کرد.

به هر حال کافی است بداینم برای بررسی نمادها در هنر ایرانی میتوان از نمادهای و استعاره هایی که شعر و داستان ایرانی به کار رفته است استفاده کرد.(دلیل آن واضح است، نیست؟)

نماد اول نماد درخت است (درخت مورد؟! ) ; درخت در ادبیات ایرانی نماد زندگی است و درخت زندگی که از دو ماهی از آن محافظت می کردند معروف است.

نماد دوم مربوط به زنی با زن دیگر است. اصولا نماد دو زن یا دو خواهر نمادی خاص در ایران است که به تازگی توسط اخوان ثالث رنگی تازه به آن داده شده است. حکایت دو کبوتر خواهر را در اشعارش نشنیده اید؟ می توان گفت نماد دو فردی که زبان یکدیگر را می فهمند.

به همین ترتیب نمادهای زیاد دیگری دیده می شود که بحث درباره تمام آنها از حوصله این مقاله خارج است.

اما نماد بیست و یکم را ببینید. زنی در حال نواختن چنگ است . این  نماد بسیار مشابه یکی از نمادهای زودیاک مصری است.

کوتاهی و بلندی سیمهای ساز بالا نماد هماهنگی کرات آسمانی است. نمادهای عقاب و دف و فیل و چنین نمادهایی هم آشنا هستند اما باز هم چیزی از پیچیدگی این جدول کاسته نمی شود زیرا با بقیه علائم زودیاک متفاوت است. شاید 24 درجه بودن آن را بتوان با  24 ساعت شبانه روز توجیه کرد.

صورت خورشید از کتاب دست نویس ایرانی

و صور فلکی ستاره ها که یکی از آنها را به عنوان مثال برای شما می آورم.

پس از این مقدمه در پست های آینده به سراغ خیام و جاماسپ ایرانی خواهیم رفت و پس از آن به نشانه های زودیاک در دنیای امروزین خواهیم پرداخت.

افاضات اضافی :

-دو کبوتر معمولا ایزد بانو یا مادر زمین را همراهی می کنند. کبوتر سیاه یکی از نژادهای اصیل ایرانی است و تعبیر آن در خواب ها بد یمن است.

-عقاب یکی از نمادهای امپراتوری ایران است. عقاب یکی از 4حیوان مقدس است و نشان دهنده زیبایی ، قدرت و غرور است.

-دف زدن در آیین صوفیان نماد «باش» است که خدواند در زمان خلقت آن را به زبان آورد.

– پاک کردن گندم نداعی پاک کردن ذهن از پلیدی ها و پندار نیک است.

– قفل نماد طول عمر و قفل زدن بیانگر آرزوهای سر به مهر است که نمی توان به زبان آورد.

پ.ن : نمادها زیاد هستند… شما هم کمک کنید

تابلوی صحنه ی «اعدام بانو جین گری» نشان دهنده ی وضعیت نامتعادل بشر…

40 دیدگاه


تابلوی زیر اثر پل دلاروشه نقاش فرانسوی قرن 19 میلادی  می باشد. در تابلوی زیر ملکه ی انگلیس به نام جین گری Jane Greyرا می بینید که چشمانش بسته است و باید اعدام شود. جین گری فقط 9 روز ملکه ی انگلیس بود.

Paul Delaroche The Execution of Lady Jane Grey 1833 The National Gallery, London

با توجه به مقدمه ی کوتاهی که در بالا گفتم اکنون به بررسی تابلو می پردازیم. در واقع قصد بر این نیست که این تابلو را از دید تاریخی بررسی کنیم بلکه از دیدگاه مفهومی به بررسی می پردازیم. این تابلو حدود 300 سال پس از واقعه توسط نقاش ترسیم شده است و نیز باید بدانیم که محل اصلی وقوع حادثه در فضای باز صورت گرفته است در صورتی که در تابلوی بالا مطمئن نیستیم در فضای باز  اعدام صورت گرفته باشد.

کسانی که در تابلو حضور دارند یکی ملکه با چشمانی بسته است و دو زنی که پرستار او محسوب می شوند. فردی که به اعدامی  کمک می کند بارون کاندوس  baron Chandos یکی از مسئولین وقت زندان می باشد و دیگری جلاد است.

پل دلاروشه فردی است که به طور کلی به کشیدن نقاشی های تاریخی علاقمند است پس وقتی که با هنرمندی تمام یک صحنه آرایی خاص را به ما نشان می دهد نمی توان آن را به حساب بی اطلاعی او از وضعیت اعدام گذاشت.

وجود بالشتک در زیر پای اعدامی ، نزدیک بودن بیش از حد پرستاران به صحنه اعدام ، کوچک بودن سکوی اعدام  و در نهایت عریان بودن صورت جلاد… اینها نکاتی است که  شاید تایلو را متفاوت کرده است و شما با دیدن این تابلو در لحظه اول در موج ساطع شده از آن غوطه ور می شوید. صحنه ی نمایش به زیبایی آراسته شده است.

ابتدا به جلاد می پردازیم:

لباس های فاخر و صورت اصلاح شده و حالت مرتب او برای حداقل شخص من ناملموس است . در واقع نقاش به ما می گوید همین فردی هم که معمولا به چشم نمی آید خود نیز انسانی شبیه به ما می باشد. کسی که هیچ تفاوتی با ما ندارد اما چنین با بی خیالی «دستورات» را اجرا می کند. به صورت او نگاه کنید ! بی تفاوت ترین چهره را در میان افراد دارد و نیز حماقت  از صورت او پیداست. شاید منتظر است تا زودتر نمایش تمام شود و او به پیش خانواده اش بازگردد. حماقتی که در صورت او وجود دارد ناشی از نداشتن قدرت تصمیم گیری است. بد نیست به جمله ای از نویسنده روسی هم اشاره کنم که می گوید برای کشتن آدمها تفنگ را به دیگران نده ، بلکه خودت وظیفه ی قتل را به عهده بگیر، شاید در این حالت امیدی به اصلاح دنیا باشد…

بخش دوم این تابلو مربوط به بارون و ملکه می باشد.

بارون و ملکه


در واقع احساس تابلو در از همین بحش شروع می شود و به قمستهای ومختلف تابلو سرایت می کند. اما این سرایت در نهایت خودش را فقط در سمت چپ تابلو نشان می دهد. عناصر زنانه در این تابلو به طرز محسوسی قوی تر هستند.

غمی که در میان همه ی حضار به جز جلاد وجود دارد بیان کننده ی حقیقت تلخی است که من آن را » وضعیت نامتعادل بشر » می نامم. وقتی که کسی قرار است اعدام شود در واقع به این مفهوم است که یک عنصر مخل جامعه را از بین می بریم تا بتوانیم یک جامعه ی سالم داشته باشیم. پس این غم و ناراحتی از کشتن یک انسان دیگر برای چیست؟ پس چرا شادی نمی کنیم؟ اصلا چرا با وجود اعدام این ملکه و استقرار حکومت سلطنتی یا مونارشی  پس چرا جامعه آنطور که می خواستند اصلاح نشد و امروزه یک سیستم دموکرات در انگلیس حاکم است؟ پس چرا دل هیچکس از اعدام فرد خاطی خنک نشد؟!

نکته ی بعدی  حالت بدن و صورت بارون و ملکه می باشد. دخترک جالت فردی را دارد که تسلیم شده است و گویی از درون تهی شده. به نظر می آید حتی اگر او را رها کنند تلاشی برای فرار نکند. دستاتش کوکورانه به دنبال جایی برای تکیه دادن می گردد. تکیه برای مرگ…

اما حالت بارون با وجود اینکه کمک کننده و غمگین است ، حالتی رذیلانه را نیز به ما القا می کند. او کسی است که خیر و صلاح جامعه را می خواهد و او همان کسی است که به جلاد احمق دستور خواهد داد بکش! البته خود نیز از جایی دیگر دستور می گیرد ولی به هر حال درجه حماقتش کمتر و درجه ی زذالتش بیشتر است.  ببینید با چه حالت پدرانه ای فرزند میهنش را قربانی می کند…

زنانی که در سمت چپ می بینید دو حالت خاص  دارند. یکی در حالتی خلسه وار بر روی زمین نشسته و گویی به خدایش راز و نیاز می کند و دیگری پشت به صحنه ایستاده و  دلش می خواهد صحنه را نبیند. فردی که نمی خواهد صحنه را ببیند درواقع کمکی به ما نمی کند اما فردی که صورتش را می بینیم همان کسی است که احساس و انرژی را به بیننده منتقل می کند.

اگر بخش اول تابلو حقایق ناملموس جامعه باشد و بخش دوم تابلو احساس تابلو را نشان بدهد ، آنگاه بخش سوم همان بخشی خواهد بود که انرژی و احساس را به ما منتقل می کند. یدر واقع این زن نماد افرادی هستند که مانع پایمال شدن خون افرادی که زعم خود بی گناه هستند می شوند. این نمادها در طول تاریخ فراوان هستند مثلا زینب برای برادرش و یوتاب برای آریوبرزن و زنان دیگری که خود بهتر از من می شناسید.

این موضوع در طریقی دیگر قابل بیان است. اگر دقت کنید تمام تصویر در رنگی تیره و سیاه فرورفته است و حالت غم را به ما القا می کند اما در این میان رنگ قرمزی که در لباس جلاد و رنگهای قهوه ای در لباس بارون و در نهایت رنگهای روشن لباس زن نشسته، اینها رنگهایی هستندکه به ما امید می بخشند . این رنگها از چپ به راست بیشتر می شوند و نموداری هستند برای نشان دادن ذات افراد حاضر در تابلو. به چهره ی مصمم زن نشسته نگاه کنید… او تصمیم خود را گرفته است، مگر نه؟

نگاره ای از لحظه تولد پیامبر مسلمانان و مقایسه آن با لحظه تولد عیسی مسیح (فرآیند تغییر نمادها)

42 دیدگاه


در این وبلاگ بارها تصاویری از نقاشی های مذهبی مسیحی را بررسی کردیم. اینبار به بررسی یک نقاشی اسلامی که البته تعداد آنها نادر هم هستند می پردازیم. تصویر زیر از کتاب جامع التواریخ می باشد.

لحظه ی تولد پیامبر مسلمانان

طبق کمکی که از این وبلاگ گرفتم  دو زنی  که در نزدیک بستر هستند آسیه و مریم هستند. این تصویر هم همانند تصویری که در یکی از یادداشت های قبلی درباره تولد عیسی اثر بوتیچلی بود کمی با متون دینی متفاوت است.

متاسفانه تصویر چندان واضح و بزرگ نیست تا بتوان با دقت بیتشری نظر داد. در تصویر زیر می بینید که این زن به آمنه شیر می خوراند و به نظر می آید که تصویری از کبوتری که در وبلاگی که در بالا هم اشاره کردم وجود دارد. در این صورت می توان گفت که روح القدس در دین مسیحی اینبار با مقامی پایین تر در اینجا تجلی یافته.

از طرفی در سمت چپ سه زن را می بینیم. من نمی دانم در متون اسلامی این سه زن چه نقشی دارند و از دوستان تقاضا می کنم که اگر اطلاعی دارند من را هم در جریان بگذارند اما این سه زن اشاره آشکاری دارند به سه مغ یا شاهزاده ی شرقی که بعد از تولد عیسی به ملاقات او آمدند. همانطور که می دانید در دین مسیح مخصوصا در ابتدا خصوصیات کلیسا به شدت ضد زن بودند اما در اسلام به هر ترتیب این ضد زن بودن کمی تعدیل شد . حضور سه زن به جای سه مرد مغ در این تصویر تبلوری از این تغییر است.

فرشته ها هنوز هم حضور دارند . اما تعداد آنها کمتر شده است. این شاید به علت این باشد که با گذر زمان مردم کمتر به موجودات ماورای طبیعت اعتقاد پیدا می کنند.

اگر به تصاویر تولد عیسی مسیح و به خصوص تابلوی بوتیچلی نگاه کنید علاوه بر اینکه متوجه تفاوت تعداد فرشتگان می شوید خواهید دید که در اینگونه تصاویر همواره یک پیرمرد حضور دارد. این پیرمرد برای عیسی همان یوسف است که در اینجا به صورت عبدالمطلب پدربزرگ پیامبر در می آید. شایان ذکر است که پیرمرد به عنوان نمادی از زمان است و حضور او در چنین تابلوهایی تلنگری است بر ما به نشانه اینکه زمان می گذرد.

عبدالمطلب

حتما شما هم می دانید که در عربستان معماری به صورتی که در تصویر می بینید وجود نداشته است. وجود چنین هلال های ایرانی در تصویر نشانه چیست؟ اینکه ایرانیان به گسترش اسلام کمک کرده اند؟ من در این یادداشت قصد تحلیل نقاشی را ندارم و فقط قصدم نشان دادن فرآیند تغییر نمادها در طول زمان است. تحلیل بیشتر به عهده خود شماست.

و نکات قابل توجه دیگر این است که چرا حیوانات در این تصویر نیستند؟ در تصاویر مسیحی تعدادی از حیوانات همیشه حضور داشتند اما دراینجا چیزی نمیبینیم. البته اگر فرض کنیم که کبوتر در این تصویر نیست. همچنین پیرزن گوژپشت چه نقشی دارد؟ پیرزن ها  معمولا در حکایات اسلامی نقش افرادی را دارند که با وجود ضعیف بودن به خواسته شان میرسند.


یک سال گذشت …

35 دیدگاه


یک سال گذشت … از اولین روزی که شروع به نوشتن دنیای مجازی کردم و اکنون در سوگ از دست دادن زمان می نویسم. رسم است که در تولدها شادی می کنند . ما نیز این رسم را پاس می داریم اما همه ی شما خوانندگان از جمله فرهیختگان جامعه ی ایران هستید.

پس سزا نیست که با شما هم همچون دیگران با نقاب شادی پیش بیایم. هیچ دقت کرده اید که رسم فوت کردن شمع در تولدها به چه مفهومی است؟ خیلی ساده است. هر شمع که فوت می شود به عنوان نمادی از یک سال زندگی شما خاموش می شود. این عمر شماست که می گذرد…

حدود 9 ماه به طور مرتب نوشتم  وچه شبها که نوشته ها ناخودآگاه بر ذهنم جاری می شد و مجبور بودم در آن حال خواب آلوده  مطالب را در جایی یادداشت کنم تا بعدا فراموشم نشود و حاصل کارم دوستان خوبی است که شما باشید. یکی از بزرگترین آرزوهای زندگی واقعی من این است که بتوانم فضایی بوجود بیاورم تا نخبگان جامعه خود در هر رشته ای را در کنار هم جمع کنم و درباره هر چیزی که ذهن را پرورش می دهد به تبادل نظر بپردازیم. اما چنین آرزویی هزینه های زیادی دارد. حداقل آن داشتن یک خانه مستقل برای چنین جمعی است . به هر حال اکنون به صورت مجازی چنین جامعه ای را  در اینجا تجربه کرده ام. با کمک شما دوستان توانستیم ثابت کنیم که می توان عقاید و سلایق متفاوت داشت ولی با احترام از یکدیگر چیز یاد گرفت.

در اینجا از همه گرایش ها ، از مسلمان دو آتشه تا آتئیست با احترام با هم برخورد می کنند و همین موضوع  است که این وبلاگ را از بقیه وبلاگ ها متمایز کرده است. در واقع مطالب این وبلاگ جذابیت ندارد بلکه خوانندگان وبلاگ هستند که عامل جذابیت آن هستند.

و به درستی نام  «فوسکا» را برای وبلاگ انتخاب کردم. فوسکا نماد فردی است که به بلندای تاریخ عمر کرده است و پیچیدگی های آن را به چشم دیده است … پس برای او کمتر پیش میآید که در معرض فریب ستمگران و قدرتمندان قرار بگیرد. او به چشم خود فرآیند تغییر نمادها و خدایان و الهه ها را دیده است و رشد و کمال و یا پسرفت جامعه بشری را درک کرده است.

در کنار هم تابلوها و نمادها را بررسی کردیم. از میان آنها رازها را بیرون کشیدیم و صدای موسیقی آنها را شنیدیم و سعی کردیم تا نقاش ها و نوابغ را درک کنیم. چه نکات شیرینی داشتند تابلوهایمان … تابلوهایی که ناخودآگاه روایتگر تاریخ کمال بشر بودند. شاید حواسمان نبوده اما ما  ما سعی  می کردیم تا بفهمیم از کجا آمده ایم ، حال بماند که به کجا خواهیم رفت.

اما قضیه به همین سادگی هم نیست.گیریم که توانستیم همه تابلوهای دنیا را بررسی کنیم …گیریم که توانستیم همه رازهای بشر را بفهمیم…آخرش که چی؟ آیا مثل فوسکای هزارساله باید برویم و شیشه پاک کنیم ؟ یا می توانیم دنیا را تغییر دهیم؟

تولستوی هم می گوید فقط می دانم که باید آموزش بدهم ، اما چه چیز را و چرا ؟ نمی دانم !

به هرحال ما هستیم تا 1000 سال دیگر… باشد که انسان رستگار شود…

پ.ن: آیا ما خود رستگار هستیم که داعیه رستگاری دیگران را داریم؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: