متن سخنرانی بهرام بیضایی در دانشگاه استنفورد: بخش اول. بستر تاریخی

6 دیدگاه


متن سخنرانی بهرام بیضایی درباره اساطیر و شاهنامه در دانشگاه استنفورد در مارس 2013 این سخنرانی شامل 5 جلسه است و هر جلسه تقریبا دو ساعت طول می‌کشد .در این متن سعی .

شده است از ثبت حاشیه‌ها خودداری شود. در این بخش وضعیت تارخی آن دوران و علل به وجود آمدن شاهنامه را توضیخ میدهد. همچنین اشتباهات ایرانیان و همچنین دور باطلی که ایران و اعراب طی کردند و در نهایت به نابودی بغداد و ایران منجر شد را به طور واضح و خلاصه برای بیننده یا خواننده شرح می دهد. 

 

—————————————————————————–

000000000110

من درباره معنا شناسی شاهنامه در زمینه اجتماعی و سیاسی صحبت می‌کنم نه هنری. شاهنامه در آخر قرن 4 هجری سروده شده و آخرین بازنویسی آن با توجه به زمان مرگ فرودسی می‌بایستی حدود سال 405-407 قمری باشد. ما اکنون حدودا در قرن 15 قمری هستیم و اکنون بیشتر از 1000 سال از آن دوران می‌گذرد. بین ما در واقع فاصله افتاده است. فاصله ای که بین هر کس یا هرجا با این زمان افتاده است. و این فاصله البته فقط زمان نیست بلکه حوادث تاریخی هم می‌باشند.

شاهنامه ازبزرگی ملتی حرف می‌زند که با اشتباهات خودش به خردی افتاده است. نگرانی از آینده در نامه رستم فرخزاد دیده می‌شود و حق با فردوسی نویسنده آن نامه است. این هزار سال به خوبی نشان می‌دهد که حق با فردوسی بوده است. قرن‌های بلافاصله بعد از شاهنامه یعنی 5،6 و 7 دوران سقوط آروزهای ملی است. – تنگ شدن دایره امید نتیجه چندین قرن شکست‌های پیاپی – بسته شدن چشم انداز – کوچک شدن و حل شدن مردم – از محور جهان بودن به جزئی شدن از یک کل، (بیضایی در توضیح می‌گوید که منظور این است که قبل از آن ما ادعای محوریت دنیا را داشتیم ولی در آن دوران اسلام ادعای محوریت دنیا را دارد و هنوز هم دارد) کم کم این نومیدی تبدیل به انزوا و از جهان بریدن، ذوب شدن در الله، غرق دعواهای عقیدتی شدن،غرق در دعواهای جزئی شدن که تا به امروز هم راه به جایی نبرده و تا 1000 سال دیگر هم راه به جایی نخواهد برد.

این بخشی از سیاست‌های بنی امیه و بنی عباس بود که ملل را در دعواهای بی حاصل غرق کند. نتبجتا قانع شدن به کم و کمتر و در نهایت قناعت به چهاردیواری خانه، یا گوشه میخانه، یا زیر درخت یا لب جوی. قناعت به ضرب المثل های نکوهش دنیا و ستایش آخرت… و اینکه سعادت در این جهان ممکن نیست و سپردن جهان به دیگران و قبول اینکه ما بازیچه تقدیریم. همهٔ این موارد از جهان فردوسی و شاهنامه بسیار دور است. اینطور است که فاصلهٔ ملتی که شاهنامه از بزرگی‌اش صخبت می‌کند روز به روز با شاهنامه بیشتر شده است. در دوران معاصر شاهنامه به عنوان معیار زبان و تشخیص زبانی شناخته می‌شود ولی آیا با این چشم انداز فرنگی مآب امروز آیا کسی اصلا شاهنامه می‌خواند؟ ما نمی‌دانیم! در سطح علمی، پژوهشی و تحقیقی مورد توجه خیلی‌ها است و مورد توجه روشنفکران و دشمنان که بعدا از آن صحبت می‌کنم است و هنوز یک جهان کشف نشده است. ولی آیا در مورد امور روزمره هم جواب می‌دهد؟ به نظر من بله. همانطور که در 35 سال گذشته جواب داده است! همان کاری را که به طور اتفاقی در زمان خودش انجام داد و تبدیل شد به معیار مبارزه.

چرا و چگونه شاهانامه به وجود آمد؟ در آخر ساسانیان اتفاقی مهیب تحت عنوان قتل عام مزدیکان اتفاق افتاد که گروه اصلاح طلبان آن دوران محسوب می‌شود. دکتر بهار در پژوهش خود می‌گوید مزدک احتمالا یک مصلح اجتماعی بوده است که بین روستاییان یا همان قشر محروم و دربار ارتباط برقرار می‌کرده است. تا آن زمان قرن‌ها جنگ‌هایی بین ایران و روم بود. در واقع در دوران اشکانیان و ساسانیان تمام توان و ثروت صرف جنگ‌های بی معنی بین ایران ور وم می‌شد به جای اینکه صرف سازندگی بشود. اما در اواخر دوران ساسانی کشمکش‌هایی بین رهبران مرهبی یا همان موبدان وجود داشت که می‌خواستند قدرت مذهبی بر ایران حاکم باشد و می‌دانیم که در 50 سال آخر دوره ساسانیان حدود 19 پادشاه عوض شد که بعضی از آن‌ها حتی 6 ماه هم دوام نیاوردند و این نشان دهنده نابسامانی و تزلزل اجتماعی آن زمان بوده است. در آن دوره انقلاب مزدکیان توسط قشر روستاییان صورت گرفت که خواستار تساوی و عدالت برای "زن و مال" بودند. این موضوع گاهی تحقیر شده است اما در واقع این موضوعی مهم است، زیرا شما در کشوری زندگی می‌کنید که اغنیا حرمسراهایی پر از زنان و سرمایه و قدرت دارند. زور و زن و زر در اختیار آنان است. در حالی که مردم محروم با خشکسالی و روستاهای خراب و محرومیت دست و پنجه نرم می‌کنند.

در اینجا معنای زن بسیار مهم است نه به خاطر کامل کننده مرد، بلکه به عنوان نیروی کارو نیروی تولید. بنابراین مردم شورش می‌کنند و مزدک جهت هدایت این نیرو تلاش می‌کند اما در نهایت کشتار روستاییان اتفاق می‌افتد. موبدان بعدها انوشیروان را عادل می‌خوانند برای اینکه این کشتار را انجام داد.و در اینجا شما متوجه قدرت موبدان می‌شوید و این چیزی است که به تاریگی بر روی آن مطالعه می‌کنند.

بنابراین هنگامی که سربازان اسلام به ایران حمله کردند ایران کشوری متزلزل و بدون قدرت و با پادشاهانی موقت و موبدانی که می‌توانستند به راحتی پادشاهان و تاریخ را تحریف کنند. قبل از وارد شدن به مبحث اصلی من می‌خواهم یک مطلبی را روشن کنم و آن کلمهٔ "شاه" است. من با این کلمه هیچ مشکلی ندارم و فکر می‌کنم بدتر از کامات مشابه آن نیست. مثل امیر یعنی امر دهنده، حاکم یعنی حکم کننده، سلطان یعنی آنکه مساط است و غیره. شاه در اصل مهمنی خوبی داشته است. ما می‌دانیم که شهریار یعنی یار شهر. و خشت هم از شاه می‌آید. یعنی خشت اول هر شهر. شاه قرار است که نگهبان شهر و نگهدارو "باغبان" زندگی باشد. در زمان هخامنشیان یک درخت نمادین در کاخ هر پادشاهی وجود داشت که شاه نگهبان زندگی آن درخت که نمادی از زندگی مردم است، بود. در حقیقت اگر یاد داشته باشید زرتشت یک سرو می‌کارد که نمودار باغی است که شاه باید مراقب آن باشد که در آن زمان همچنین نماد آناهیتا یا خداوند باروری هم

می‌باشد. این سرو نمایندهٔ وظیفهٔ شاه است. یعنی نگهبانی از شهر و آبادی. درخت به معنی کلام و خرد است. پس اگر اینجا من شاه را استفاده می‌کنم همان معنی کلاسیک را استفاده می‌کنم. متأسفانه پیروزی اسلام مصادف شد با پیروزی عرب و نژادی شدن اسلام. و بهانه ای شد برای تسلط جویی فاتحان. اولین سلسله بنی امیه بود. در همان زمان همه‌ی ایرانیان و غیر عرب‌ها به

عنوان عجم و موالی خطاب می‌شدند . موالی به معنی بنده است و در آن زمان مساجد موالی وجود داشت که مخصوص عجم بود. سیاست بنی امیه حذف هویت مردمی بود که بر آن مسلط شده بودند. در این میان آثار یونانی و ایرانی را به عربی ترجمه کردند و اصل آن‌ها را محو کردند. مثل تبدیل "هزار افسان" به "هزار و یک شب" است. ویران کردن آثار تاریخی و صورتک‌ها تحت عنوان بت پرستی. سوزاندن کتاب‌ها و از بین بردن زبان‌ها. جعل حدیث هم می‌کردند مثل اینکه مغضوب‌ترین زبان‌ها زبان پارسی است یا زبان اهل جهنم خوارزمی است یا خوزستان سرزمین شیطان است و عربی زبان اهل جنت است و از این قبیل…

در سال 61 هجری واقعه کربلا اتفاق افتاد چیزی که مبنای شیعه گری شد. شیعه گری در واقع به این معنی است که ما از عرب برتریم اما خاندان پیامبر استثنا است و ما به این‌ها اقتدا می‌کنیم نه به عرب. در واقع علت آن که حداقل در تاریخ شیعه مورد قبول گرفته است این است که گفته می‌شود که شهربانو دختر یزدگرد همسر امام حسین شد. این موضوع با جزئیات در کتاب‌های شیعه آمده است.(در اینجا داستان شهربانو و عمر و حضرت علی را تعریف می‌کند). این نکته خیلی مهم است که در آن یک زن شوهر خود را انتخاب می‌کند. بقیه البته این را قبول ندارند. اسطوره است می‌دانیم. ولی مگر بقیه چیزها اسطوره نیست؟ سرتاپای ادیان اسطوره است. و ایرانی‌ها می‌گویند که شهریاری از یزدگرد از طریق دخترش به حسین می‌رسد. نکته این است که شهریاری در این تاریخ از زن به مرد می‌رسد. ( فوسکا: مقایسه کنید با قانونی که به تازگی در انگلستان توسط ملکه تصویب شده که زنان هم می‌توانند سلطنت را انتقال بدهند)

در سال 28 هجری ابومسلم خراسانی بنی امیه را برانداخت و به جای آن بنی عباس نشستند برای آنکه از خاندان پیامبر بودند و ما امیدوار بودیم که آن‌ها تبعیض برای نا ایرانی‌ها قائل نباشند. که البته در ابتدا هم همین شد و خاندان برمکی به اوج رسیدند و وزیر شدند که از سرداران ابومسلم بودند و از اهل بلخ بودند. و بعداً به اسلام گرویدند. و بعد در زمان جعفر برمکی دوباره سقوط کردند که البته به رونق بغداد خیلی کمک کردند. اتفاقاتی که اینجا می‌افتد که بعداً هم توسط عباسیان دوباره همان تبعیض برای ایرانیان اتفاق می‌افتد باعث شد که ایرانیان به دنبال جستجو برای شجره نامه خود برای ارتباط با خاندان پیامبر باشند و اولین خدای‌نامه ها و شجره نامه‌ها ساخته و نوشته شد و در قرن سوم کم کم شاهنامه سرایان به ظهور رسیدند. که قبل از فردوسی بودند. در کنار جنگ شیعه و سنی کشش‌های عرفانی آمد و جنگ‌های هفتاد و ملت شروع شد. در این مواقع هیچ‌کس به دنبال نفی اسلام نبود.

در این زمان متوکل عباسی کسی بود که در محو هر چیز ایرانی کوشش کرد و در آن زمان یک سیاستی به وجود آمد که دور اقوام آسیای میانه برای حمله به ایران بود. در اینجا من اسم قومی را نمی‌برم که به کسی بر نخورد ولی ما باید بفهمیم که خودمان مسئول مشکلات خودمان هستیم. لطفاً به شما برنخورد اما ناچارم اسم ببرم لطفاً به شما برنخورد. در آن زمان اقوام آن‌سوی جیحون دعوت شدند که به خراسان حمله کنند. همچنین دعوت از ترکان برای همکاری با خلفا برای دشمنی با ایرانیان هم هست. متوکل عباسی برای تقویت آن‌ها جهت مخالفت با ایرانیان کاری "با نمک" انجام داد. در قرن سوم او دستور داد سرو کاشمر را قطع کنند. سروی که زرتشت به دست خود کاشته بود و دستور داد تنه‌ی آن را برای ساختن کاخی در بغداد استفاده کنند. این سرو 1450 سال عمر داشت و دور تنه‌ی آن به اندازه 28 تازیانه بود. ایرانیان حاضر شدند که 50 هزار درهم بدهند تا سرو بریده نشود اما حاکم خراسان جرئت نکرد و سرو بریده شد. در هنگام سقوط سرو زمین به لرزه درآمد و کاریزها به هم خورد و آسمان از پرواز پرندگانی که در آن لانه کرده بودند سیاه شد و چوب‌های این درخت را بار 1300 شتر کردند و به بغداد بردند و وقتی رسید گه متوکل توسط غلامان "ترک" خود کشته شده بود. یعنی میزان تاسف و میزان دشمنی حیرت آور است. خلفا مسئول ایجاد جنگ شیعه و سنی و جنگ اقوام هستند. طی این وضعیت تاریخی فردوسی کار شاهنامه سرایان دیگر را به سرانجام رساند. نتیجه کار عباسیان در دعوت اقوام اسیای میانه یورش سلجوقیان و قراختاییان و غیره است. جنگ‌های قومی و مذهبی و غیره که مناقب خوانان فضائل علی و در جای دیگر فضائل پیامبر و چهار خلیفه و البته جنگ شیعه و سنی شعله ور است. همچنین ساختن اساطیر دینی در مقال شاهنامه که ابته ضد ایرانی هم بودند مثل حمزه نامه و اسکندر نامه و غیره و غیره. نکته جالب این است که اسطوره‌ی مهم در این میان اسکندر است و نکته مهم این است که کسانی که ایران را خراب کرده‌اند به خدایی رسانده می‌شوند. این موضوع باعث شگفتی است البته. مثلا همین اسکندر را به خدایی می‌رسانند که در اسکندرنامه همه را به خدا هم دعوت می‌کنند. که نتیجه همه این‌ها حمله چنگیز خان است که همه را می‌کشد و حتی یک سگ یا گربه را زنده نمی‌گذارد. و بعد از آن خواجه نصیر طوسی را داریم که نتیجه آن کشته شدن آخرین خلیفه عباسی است. و شاهنامه همین تکرار همین بی خردی است که تکرار می‌شود و تاوان داده می‌شود.

منبع http://www.youtube.com/watch?v=KZ1QudJKxjc

Advertisements

شام در عمواس ، یا خسی در میقات

14 دیدگاه


پیش نوشت: با سلام دوستان عزیز. امیدوارم که از تغییرات ایجاد شده در وبسایت راضی باشید. این تغییرات در جهت بیشتر شدن امکانات سایت همچنین افزایش سرعت انجام گرفته است. همچنین صفحه فیسبوک سایت هم در اینجا قابل دسترس است و کافی است با بردن نشانگر ماوس روی علامت فیسبوک بروید و آن را لایک کنید. همچنین امکان نظر دادن از طریق حساب فیسبوک، گوگل یا وردپرس نیز فراهم شده است و شما می توانید هنگام نظر دادن روی گزینه مربوطه کلیلک کنید و با حساب کاربری خود نظر دهدید. به امید اینکه این تغییرات باب میل شما باشد و فرآیند نظر دهی را تسهیل کند.

————————————————————————–

شام در عمواس اثر کاراواجو

Artist: Caravaggio (1571-1610)
Medium: Oil and tempera on canvas
Genre: History painting illustrating a Biblical story
Movement: Caravaggism
Location: National Gallery, London.

 تابلوی "شام در عمواس " یا Supper at Emmaus یکی از موضوعات چالشی در میان هنر مسیحیت است.

موضوع این تابلو مربوط به داستانی از انجیل است که در آن دو تن از حواریون بعد از ماجرای تصلیب مسیح، شام خود را با غریبه ای شریک می شوند و در جریان شام متوجه می شوند که فرد غریبه در  واقع عیسی است که دوباره زنده شده است. این باعث ترس و تعجب دو حواری شده است در حالی که صاحب کافه در پشت سر آنها با حالتی عادی به این ماجرا نگاه می کند. در واقع کاراواجو همانند عکاسی عمل کرده است که دقیقا آن لجظه ی شوک دو حواری را برای ما ثبت کرده است و به زمان ما فرستاده است.

از نظر تاریخی در آن دوران زمانی بود که کلیسا با پروتستانیسم می جنگید و از نقاشان و هنرمندان تقاضا داشت تا به هنر مذهبی بپردازند تا بتواند با پیروان خود با زبانی دیگر نیز سخن بگوید. و اما تحلیل اثر:

تابلو بدون شک از بار دراماتیک بالایی برخوردار است و هر عضو تابلو دارای حس و عکس العملی خاص است. همانند آنچه در صحنه های تئاتر دیده می شود. همچنین این تابلو همانند باقی آثار هنرمند در فضایی بسته و تاریک ترسیم شده است. گویی نشان دهنده شرایط تاریک عصر خود است. اما حتی اگر اینطور هم نباشد ، بازی با نور و سایه این توانایی را به داده است  تا بتواند به قدرت روایتگری خود بیافزاید. مثلا  بدون اینکه کسی به ما بگوید ما میتوانیم بفهمیم که محلی که در آن شام سرو می شود محلی روستایی، فقیرانه با آب و هوایی سرد و فضایی دلگیر است که هرچند در آن غذا و خورد و خوراک خوبی پیدا می شود اما در آن شادی نیست.

همچنین فضاسازی تابلو بسیار ماهرانه صورت گرفته. وقتی که دست حواری سمت راست آنچنان باز شده است که گویی تابلو را از داخل آن لمس می کند و حواری سمت چپ اگر صندلی را بیشتر بکشد از تابلو بیرون خواهد افتاد. در کنار اینها ضرف میوه را قرار بدهید که جوری بر لبه میز قرار گرفته که گویی با یک تکان ممکن است بر روی زمین پخش شود و آن زمین در واقع زمین واقعی است که بیننده روی آن قرار گرفته است.

جزییات تابلو

 

اما طبق معمول همه داستان این نیست! در این میان شیطنت هایی از جانب نقاش صورت گرفته که بسیار مکارانه است. به عنوان مثال این تابلو قرار بود به مخاطب دیندار خود اینطور القا کند که حتی می تواند در جریان خلسه ی خود وارد تابلو شود و با عیسی رودررو شود. البته برای مخاطبی که هیچگاه جزئیات برایش مهم نیست و هر چیزی را باور می کند. اما از چشم بیننده یتیز بین چند نکته پنهان نیست. اول از همه صورت زنانه و بدون ریش عیسی است. دومین نکته حالت بی خیال و نگاه عاقل اندر سفیه مهمانخانه دار است که به جریان می نگرد. سوم حالت لباس های کثیف و وضعیت شلخته ی حواریون است که گویی می خواهد بگوید آنها چیزی از آداب اجتماعی نمیدانستند. و چهارم ظرف میوه ای که مربوط به آن فصل نیست. چون که این داستان برای فصل بهار است اما میوه های آن پاییزی است.

مجموع این نکات و حالت بی احترامانه ی مهمانخانه دار که حتی کلاه خود را برای عیسی بر نمی دارد به ما میگوید که باید جور دیگری به تابلو نگاه کرد. پس اگر تا به اینجا با من همراه بوده اید باید بگویم که وقتش رسیده تا به قسمت جالب ماجرا برسیم:

این نشانه ها به ما  میگوید که محتویات میز در واقع حالتی نمادین دارند نه واقعی. سیب که اشکارا در حال فاسد شدن است ما را به یاد اخراج انسان از بهشت می اندازد.. نوری که به جام شراب یا آب تابیده است نشان دهنده ی تولد از باکرگی است. به این معنی که نور از جام میگذرد بدون اینکه بر آن تاثیری بگذارد.  نان هم که مثل همیشه نشانه ی بدن عیسی است. حالت دستان عیسی که نشان دهنده ی نماد قربانی شدن عیسی است که از آن در کلیساها برای تبرک استفاده می کنند. انگور اما در این میان که به شراب تبدیل می شود نماد خون عیسی است.  انار همچنین نماد کلیسا است و البته حالت ماهی مانند سایه ای که تشکیل شده است نماد ماهی عیسی است که در دوران خفقان اولیه برای شناسایی پیروان استفاده می شده است. در این میان اضافه کنید سایه ی مرد بی ایمان که برای عیسی هاله ی تقدس را ساخته است!

حال وقت این است که شما نتیجه بگیرید که این همه نماد که گاهی متضاد به نظر می  رسند در مجموع چه معنایی دارند.  بازگشت عیسی در حالی که سبد میوه ی مقدس در حال سقوط است؟ فریب کاری و ریاکاری از سوی مردمانی که هنوز واقعیت داستان را نمیدانند والبته از طبقات پایین جامعه هستند؟ یا وضعیت بغرنج تاریخ که همیشه همین بوده و خواهد بود؟

منابع:

http://www.telegraph.co.uk/comment/letters/8836892/Religious-symbolism-in-the-art-of-Caravaggio.html

http://www.visual-arts-cork.com/famous-paintings/supper-at-emmaus.htm

http://www.artbible.info/art/large/28.html

http://law-journals-books.vlex.com/vid/visualizing-caravaggio-supper-emmaus-56877861

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: