تلفیق زیبای هنرهای مسیحی،ایرانی و اسلامی در کلیسای وانک اصفهان

34 دیدگاه


بدون شک دیدن تصاویری چنین زیبا و «سد»(صد نه سد!) البته  منحصر به فرد روان انسان را صیقل می بخشد. دلیل منحصر به فرد بودن این کلیسا  نکته است که هنر اسلامی در کنار هنر ارمنی با هماهنگی جالبی تصویر شده است.با دیدن تصویر زیر متوجه منظور من خواهید شد:

گنبدهای کلیسای وانک اصفهان

کلیسای وانک در  زمان شاه عباس اول ساخته شد.زمانی که ارامنه از آزار دولت عثمانی به تنگ آمده بودند و با حمایت شاه به منطقه جلفا در اصفهان کوچ کردند.
در تمام جستجوهایی که در میان منابع اینترنتی داشتم متاسفانه اسمی از نقاشان  این کلیسا برده نشده و تنها به «نقاشان ارمنی»  بسنده کرده اند هرچند در منبعی که بالاتر برای شما گذاشتم سرپرست معماران کلیسا را کشیشی به نام دیوید نام برده اند.

اگر روی عکس ها کلیک کنید به منبع اصلی هدایت می شوید

همانطور که گنبدها را می بینید یکی از گنبدها به سبک مساجد  اسلامی با رنگ آبی به همراه مینیاتورهای ایرانی دیده می شود و گنبد دیگر به سبک غرب و آن هم باز به همراه مینیاتور ایرانی کار شده است.

این کلیسا هم همانند همه کلیساهای دیگر پر از نقاشی های روایت کننده داستان های مذهبی است. نکته جالبی که توجه بیننده را جلب می کند این است که نقاشی هایی که در زیر گنبد اسلامی آن دیده می شود مربوط به اشتراکات مذهبی مسلمانان و مسیحیان است و تالار دیگر بیشتر به روایات مختص مسیحیت اشاره دارد.

داستان های کتاب انجیل

از بالای تصویر گنبد مسیحی روایت خروج آدم وحوا از باغ بهشت شروع می شود و تا پایین داستانهایی از عیسی که بعضی از آنها را با هم قبلا در تابلوهای هنرمندان دیگر دیده ایم روایت شده است. همین مفهوم در گنبد اسلامی نیز وجود دارد به این معنی که نقش ها از سرچشمه (نوک گنبد به معنای نمادین خداوند) شروع می شوند و تا پایین به معنای انفاس بشر گسترش می یابند.
تابلوهای شام آخر…ستایش مغان یا شاهان ایرانی…تاج گذاری مریم مقدس و … تابلوهای آشنایی هستند که در همین وبلاگ(فوسکا) به آنها پرداخته ایم.در دیوار دیگری که عکس آن را مشاهده می کنید تصویری از جهنم و بهشت قراردارد که با توصیف های کتاب عهد جدید همخوانی دارد.

بهشت و جهنم

از نکات جالب دیگر این است که اگر دقت کنید در پندتیو Pendetive های کلیسا در هر دو تالار فرشتگانی با 4 بال دیده می شود که کاملا مشابه هم هستند و هر دو تالار 4 ستون دارند..این موضوع به طور نمادین اشاره دارد به اینکه هر دو دین در واقع از یک ریشه هستند و فقط شکل و شمایل آنها با هم تفاوت دارد.

البته نمی توان این نکته را از نظر دور داشت که شاید ارامنه جهت تقدیر از شاه عباس مسلمان خواسته اند این تلفیق خاص را به وجود بیاورند اما به هر حال نمای بیرون و درون و حالت معماری خاص آن که مخصوصا از بیرون بیشتر شبیه به یک مسجد می باشد نشان دهنده محافظه کاری معماران بوده است. همان حالتی که اکنون در میان اقلیت های مذهبی به دلیل دید منفی احتمالی هموطنان خود با آن مواجه هستند و خود را مجبور می کنند که درون خود را برای همه آشکار نکنند.

گفتن این نکته مهم است که نقاشی های این کلیسا در دسته «هنر ارامنه» جای می گیرد که برای خود شاخه ای نسبتا مستقل به حساب می آید.

پ.ن: این یادداشت را به دوست خوبم کوروش که در نوروز امسال در کلیسای وانک بود و از من خواست تا این مطلب را بنویسم، تقدیم می کنم.

پ .ن 2 : خوشبختانه توانستم از این منبع نام نقاشان را پیدا کنم :

طرح تصاویر معبد از کتاب مقدس عهد قدیم و جدید الهام گرفته شده است. تمام هزینه ی تزئینات، نقاشی و تذهیبات کلیسا را شخصی به نام خواجه «آویک استپانوسیان» تقبل و تامین کرده است.
نقاشان این تصاویر همگی استادان ارمنی بوده اند که از آن جمله «خلیفه هوانس مرکوز»، «کشیش استپانوس» و «استاد میناس» را می توان نام برد.

دور تا دور گنبد هشت پنجره وجود دارد. در فاصله ی میان آنها تصاویری از آفرینش آدم و حوا، خوردن میوه ممنوعه، مرگ هابیل و … دیده می شود. در محل سرودخوانان کلیسا جای چهار تصویر همراه با گلبوته هایی در اطراف آن به چشم می خورد که در آنها شکنجه ی مقدسان دیده می شود. تصاویر محل سرودخوانان مربوط به حضرت مسیح است که در اتاقک اشیا مخصوص با تصاویری از بشارت دادن فرشته به حضرت مریم شروع می شود، کلیسا را دور می زند و با تصویر رحلت حضرت مریم پایان می پذیرد.
تصاویر میانی شامل میلاد عیسی مسیح، سجده ی سه پادشاه به عیسی، آزمون مسیح توسط ابلیس، آخرین شام عیسی، مصلوب شدن و دفن عیسی، معراج عیسی و … می باشد.
بر دیوار شمالی داخل کلیسا، تصاویر رستاخیز نقاشی شده است. بالای آن بهشت، که در آنجا رستگان وارد می شوند و در قسمت پایین دوزخ مهیب که آتش زبانه می کشد، اژدهای چند سر و دیوهای رم کرده، فرشتگان از بالا گناهکاران را به حفره در می اندازند و … تقاشی شده است.


Advertisements

توضیح و بررسی پارناساس یا «گردهمایی شعرا» اثر رافائل

4 دیدگاه


رافائل به عنوان عنوان هنرمندی که اعتقاد واقعی به دین مسیحیت داشت شناخته می شود و اکثر کارهای او زمینه مذهبی دارند. در این میان فرسک یا نقاشی دیواری  «پارناساس» یکی از معدود کارهای اوست که زمینه مذهبی ندارد و یا کمتر دارد.

The Parnassus

در تالار سیناترا در واتیکان رافائل چند نقاشی کشیده است که قبل از این «گرد همایی بحث» را با هم مرور کرده بودیم.
در کنار این تابو تابلوی دیگری وجود دارد اینبار با عنوان «گرد همایی شعرا » که به جای اندیشمندان از شعرا به عنوان شخصیت های تابلو استفاده شده است.
نقاش در اینجا هم از آپولو به عنوان فرد اصلی استفاده کرده است. در واقع کارکردهای زیاد آپولو به نقاش این اجازه را می دهد تا هماهنگی لازم را بین تابلوهای خود ایجاد کند.
آپولو که به عنوان روح یونان باستان به شمار می رود در واقع الهام بخش الهه های موسیقی و هنر است و تاجی از برگ غار به سر دارد و یک آلت موسیقی می نوازد. یکی از تاثیر پذیری های مسیحیت از یونان همین تاجی است که بر سر آپولو دیده می شود.
در مرحله اول به نظر می آید شناسایی افراد تابلو از اهمیت بیشتری برخوردار باشد که برای کمک به این موضوع از عکس زیر استفاده می کنیم.

شخصیت های تابلوی پارناساس

نام تابلو برگرفته از نام کوهی است که آپولو در آن سکنی گزیده است. هومر شاعر بزرگ را در حالی می بینید (به صورت نابینا) که لباسی آبی که نشان دهنده سعادت اخروی است دیده می شود.

در این میان شاعرانی که لباس قرمز رنگ دارند کسانی هستند که در دنیای مادی نیز موفق بودند مثل دانته آلیگری.

اگر دقت کنید 3 نفر در حال نگاه کردن بیننده هستند که دو نفر از آنها شناخته شده و یکی ناشناس است.(شماره 11)  که با توجه به عادت رافائل بعید نیست که پرتره خودش باشد.

آبشار کوچکی از زیر پای آپولو روان است که نشان دهنده این است که احساسات شاعرانه از سمت خداوندان سرازیر می شود و حالت نشستن و ایستادن افراد ما را به یاد حالت نت های موسیقی و آهنگین بودن آنها و باطبع شاعران می اندازد.

دخترانی که از شماره 2 تا 10 معرفی شده اند هنرمند نیستند بلکه دختران خداوندان هستند که هر کدام از آنها نماینده هنری خاص هستند و به آنها اصطلاحا موز یا Muse  می گویند. مثلا اورانیا Urania  الهه شعر و موسیقی و طالع بینی است . مثلا دخترک شماره 2 به نام کالیوپ هم نام آلتی موسیقی است که به دست گرفته است و هم دختر زئوس است و هم نماینده شعر حماسی است . ( به هر حال اینها دلیل خوبی واسه اینطور لباس پوشیدن نیست! )

آنچیز که مسلم است نقاش ، هنرمندان را بر اساس منزلت خود به آپولو نزدیک یا دور کشیده است.

اما در نهایت نکته جالب این تابلو: درختان در اینگونه آثار نماد دانش و حیات جاودانی هستند اما ریشه این نماد مخصوصا هنگامی که فردی با تاج در زیر آن نشسته باشد برگرفته از رسومات بودایی است .  همچنین بیشه مقدس  یک جنبه از پرستش درخت در میان یونانیان باستان بوده است و محلی برای غیب گویی به حساب  می آمده است.

افاضات اضافی:

الک: نمادی برای شناسایی درست از نادرست و مومن از کافر. یکی از نمادهای بکارت است زیرا که در روم باستان 6 دوشیزه بودند که خود را وقف وستا (شبیه به اوستا)  الهه اجاق رومیان کردند و متعهد بودند که همواره آتش را در مذبح او همواره روشن نگه دارند. پس از آن متهم به زنا شدند و برای ثابت کردن بی گناهی خود  آب را با الک کشیدند!

رمزگشایی از تابلو «ولادت عیسی» اثر بوتیچلی: نمادهای نیوستیک در یک تابلوی دینی

27 دیدگاه


تابلویی که در زیر می بینید اثر بوتیچلی هنرمند ایتالیایی عصر رنسانس است که بر خلاف ظاهر آن که در نگاه اول ساده و حتی تا حدودی احمقانه جلوه می نماید بسیار تابلوی جالبی است. در ابتدای یادداشت باید به این نکته توجه شما را جلب کنم که توضیح کامل این تابلو حداقل 3 پست می طلبد و از آنجا که  می خواهم آن را در یک پست جمع کنم در صورت علاقه دوستان مطالب خلاصه شده را در بخش نظرات به بحث خواهیم نشست. از طرف دیگر بیشتر به نکات جالبی که مفسران دیگر به آن اشاره کردند می پردازیم و به طور خلاصه تفسیر خود را اضافه خواهم کرد.

 

The Mystical Nativity...BOTTICELLI, Sandro...c. 1500 Tempera on canvas, 109 x 75 cm National Gallery, London

همانطور که در تصویر می بینید این تابلو اشاره به زمان تولد عیسی مسیح دارد. گویی تصویر به 4 طبقه تقسیم شده است و مریم را می بینید که بالای سر کودک خود ایستاده در درون یک استطبل …مشابه آنچه  در روایات مسیحی شنیده ایم.

اما این تابلو به دلایلی غیرعادی است. اولین دلیل برای غیر عادی بودن این تابلو این است که تنها تابلویی از بوتیچلی است که حاوی امضای این هنرمند است و در چند خطی که در بالای تابلو می بینید این چنین نوشته شده:

«این تصویر در پایان  سال 1500 در پایان آشوب های ایتالیا ترسیم شده است. من ساندرو این تابلو را بر اساس فصل یازده انجیل سنت جان  ترسیم کرده ام و …»

این مطلب به زبان لاتین و یونانی به صورت مخلوط نوشته شده و  امضای او در واقع به صورت Alexandros می باشد.

برای بررسی این موضوع باید به تاریخ رجوع کنیم. جایی که  جیرولامو ساونارولا فلورانس را در ایتالیا به التهاب کشیده بود. همان طور که در پیوند ویکی پدیا می خوانید ساونارولا پس از خاندان قدرتمند مدیچی که به طریقی حمایت هایی را از بوتیچلی  و دیگر هنرمندان کرده بود بر سر کار آمد. درباره آتشی که در پیوند نوشته شده  و در آن اثار هنری را سوزاندند باید اضافه کنم  که لغت یا مفهوم ونیتاس که در این یادداشت درباره آن صحبت کرده بودیم  از همین موضوع می آید. در واقع با اشاره به این موضوع و حالتی در تصویر که همزمان رستاخیز و تولد عیسی را به  ذهن می آورد به طور سمبلیک می خواهد بگوید که خداوند درباره این فجایع قضاوت خواهد کرد.

در ابتدا به شما گفتم ترکیب این تابلو در ابتدا به نظر احمقانه می آید اما با کمی دقت می بنیم که اینطور نیست. فرشته های سفید و قرمز و سبز در چندین جای تابلو تکرار شده اند. فرشته ی سفید همان فرشته ی ایمان و خوش قلبی و صداقت است و فرشته های سبز و قرمز جنبه های دیگر ایمان و یا روی دیگر مذهب هستند که در ساونارولا دیده ایم. در واقع بوتیچلی با نشان دادن شیاطین ریز (مانند آنچه در گوشه کنار تصویر می بینید از جمله در شکل زیر ) و حالت سه گانه دین به نماد سه فرشته( بهشتی…جهنمی و یا برزخی) در کنار تولد عرفانی مسیح در یک نگاه کلی اعتراف می کند که دین هم دارای جنبه خیر می تواند باشد و هم شر.

به شیطانی که در زیر سنگ فرش دفن شده و نیز شیاطینی که در گوشه کنار تصویر هستند دقت کنید

حالا باز هم خلاصه  می کنیم و به بخش بعدی می پردازیم. با کمک خطوطی که از ادامه دادن سقف اسطبل به دست می آید به مثلث ها یی می رسیم که در شکل زیر کاملا نشان داده شده اند. فکر می کنم تصویر زیر به قدر کافی واضح باشد.

مثلث هایی که بوجود می آید  مثلث های عادی نیستند  بلکه با اعداد ریاضی به خوبی و زیبایی بازی شده است و نسبت های طلایی در آن به کار رفته است. از آنجایی که تقریبا می شود گفت که اسطبل معماری غیر عادی دارد و شیروانی  عالی آن با دیوارهای مخروبه که حتی جنگل را از میان آوارهای آن می توانیم ببینیم سازگاری ندارد  پس می توان نتیجه گرفت که این اعداد و این مثلث به صورت عمدی به کار رفته اند. در همین وبلاگ درباره مرد ویترووین به دفعات صحبت کرده بودیم و اگر به این پیوند مراجعه کنید با دیدن تصاویر نسبتهای طلایی و پی که در اهرام مصر و نیز دایره ویترووین مشاهده شده را به خاطر خواهید آورد.

صرف نظر از اینکه نقاش نسبت های 280 و440 را به خوبی در این مثلث ها رعایت کرده است  و نیزبا اعداد دیگری نیز بر این موضوع تاکید کرده است که در زیر بررسی می کنیم:

12 فرشته در حال رقص در آسمان (یاد آور علائم زودیاک؟ )

3 فرشته نشسته روی سقف (  نماد آب … آتش و هوا ؟)

7= 4 پیکره در سمت راست مریم و 3 پیکره در سمت چپ او ( یاد آور تربیع در مقابل تثلیث؟ که اگر به خاطر داشته باشید گفتم مربوط به حضور زنان در مسیحیت می شود و این زن می تواند مریم مجدلیه باشد)

6 فرشته و انسان بر روی زمین

مجموع اعداد بالا می شود 28 که به طور نمادین نشان دهنده تکامل است (تکامل به معنای حضور زنان در این چرخه) و نیز یاد آور عدد 280 است که در شکل پیوند به عنوان ستون هرم دیدید.

در کنار اینها باید اضافه کنم که این تابلو مورد علاقه  طرفداران مریم مجدلیه که به عنوان همسر احتمالی عیسی شناخته می شود نیز هست.

احتمالا سر شما را درد آورده ام . تمام این نکات که گفتم را قبلا در تابلوهای مختلف در این وبلاگ به بحث نشسته ایم. به درستی نمی توان گفت که آیا بوتیچلی این ترکیبات را در جهت افکار ضد کلیسایی خود آورده است یا خیر اما یک نکته مشخص است و آن اینکه بوتیچلی در آن زمان نمی توانسته از جزییات قاعده و عمود هرم مطلع باشد. پس چگونه چنین دقتی روا داشته است؟

پ.ن:راستی در این تصویر شمایل IAO یا  » ایزیس-آپوفیس-ایزیریس»  که یکی از نمادهای گنوستیکی یا لاادری گری می باشد نیز به چشم می خورد. به ترکیب همزمان دایره و مثلث ومربع دقت کنید.( بحث مفصلی است…در صورت علاقه بیشتر توضیح می دهم)

پ.ن2: از طولانی شدن مطلب عذر خواهی می شود

ساقیا! آمدن عید مبارک بادت…

33 دیدگاه


الا ای اهورای با فرّ و جاه                    به فرمان تو تابش هور و ماه

در این روز نو از مه فرودین                به آئین جــــمشید فرخــنده دین

بگردان دل و دیده‌ام از گناه                     بیاموزم از نو، دگرگونه راه

روان مرا از غم آزاد کن                به خوش‌باشی و خوش‌دلی شاد کن

(سراینده:هما ارژنگی)

به راستی که نوشتن درباره  نوروز برای کسی که بخواهد مطلب جدیدی درباره آن بنویسد دشوار است زیرا که قبلا درباره آن بحث های بسیاری شده است.

اما بازهم در این یادداشت می خواهم نکات جالبی که کمتر درباره آن صحبت شده است را بگویم.

سنگ نگاره ای در تخت جمشید که نماد نوروز است:

در سنگ نگاره های تخت جمشید به احتمال زیاد تصویر زیر را دیده اید. جالب است بدانید سنگ نگاره زیر در واقع نماد نوروز است.

سنگ نگاره ای که نماد نوروز است

دلیل اینکه این تصویر را نماد نوروز می دانند این است که شیر به عنوان سمبل خورشید به گاو که سمبل یا نماد زمین است رسیده است و این به معنای نقطه اعتدالین بهار است.

همانطور که در پایان یادداشت خواهید دید از میان هفت سین ایرانی 6 سین آن مربوط به امشاسپندان یا فرشته های مربوط به دین زرتشت است  که هر کدام به عنوان نماد یک روز از فروردین و یک ماه از 12 ماه به حساب می آید. این موضوع را به یاد داشته باشید تا پس از گفتن مطلب درباره آن بیشتر توضیح بدهم.

همانطور که می دانید 25 مارس  روز عید بشارت مسیحیان است. دراین روز جبرییل بر مریم مقدس بشارت می دهد که او با وجود باکره بودن صاحب فرزندی شده است.

Annunciation of Mary

بسیاری از محققین معتقدند این موضوع ریشه در تفکرات الحادی  پایه گزارکلیسا یا همان کنستانتین امپراتور روم دارد. اگر به خاطر داشته باشید در مقاله مربوط به میتراییسم  در اینجا از نفوذ سنت های ایرانی بر مسیحیت سخن گفته بودیم. در 25 مارس یا 6یا5 فروردین  جبرییل بر مریم مقدس نازل می شود و به او بشارت می دهد که فرزندی که در رحم داری فرزند خداست و یا در واقع «The son of GOD» .  پسر خدا یا به  حالتی دیگر s-u-n of GoD دقیقا زمانی در رحم مریم قرار می گیرد که معروف به نقطه اعتدال بهاری است و در واقع در این روز از نظر طبیعی خورشید دوباره متولد می شود زیرا پس از آنکه اصطلاحا در زمان انقلاب زمستانی  «مرده» بود حالا دوباره  شروع به زنده شدن می کند. حالا این موضوع چه ربطی به زرتشت داشت؟ دقیقا به این دلیل که زرتشت نیز در روز 6 فروردین یا 25 مارس به دنیا آمده و نیز زرتشت هم از مادری باکره به دنیا آمده و همچنین یکی از نمادهای زرتشت خورشید است. نتیجه گیری در این قسمت به عهده خودتان!!!

در این میان بد نیست اشاره ای هم با پیشگویی یک سیبولا از منظر ستاره شناسی بکنیم که امکان تفسیر آن بنا به دلایلی در این یادداشت امکان پذیر نیست و باعث فیلتر شدن وبلاگ می شود:

خورشید در برج حمل: مثلث سفیدی با بالهای طلایی دیده می شود.

بالا رفتن یک شیر: کبوتر نامه ای را به سمت مقصد خود می برد.

ماه در برج دلو : پله کانی وسیع و رو به سمت خورشید. ( برج دلو را به عنوان  دوره مخصوص حکم رانی زنان تفسیر می کنند)


این یادداشت را با کنکاشی درباره نمادهای هفت سین به پایان می بریم:

در ابتدا شایسته است به رسوم خانواده های زرتشتی که تقریبا خالص ترین مراسم نوروزی را اجرا می کنند نگاهی بیاندازیم. ایشان 3 سینی از  سبزه به نماد اندیشه نیک… گفتار نیک و کردار نیک بر خوان می نهند که رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد امرداد امشاسپند یا همان بی مرگی و جاودانگی است. سمنو نماد زایش و باروی گیاهان توسط فروهرهاست و سنجد سرچشمه دلدادگی هاست و سماغ چاشنی زندگی و سیر و سرکه برای گندزدایی وپاکیزگی می باشد. سیب سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند و سکه نمادی از شهریور امشاسپند است. همچنین آب نماد خرداد امشاسپند می شمارند و برای نماد اهورا از کتاب اوستا به همراه شمعدان استفاده می کنند.از نظر ایشان نباید پافشاری بر گذاشتن حرف سین باشد بلکه باید بهترین داده های اهورایی بر خوان باشد.[1]

اما دکتر ناصر انقطاع تفسیری با کمی تفاوت از این سین ها دارد.

سیر- نماد اهور مزدا            سبزه – فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است         سیب – فرشته سپندارمذ، فرشته زن، نماد برداری و پرستاری

سنجد – فرشته خرداد، نماد دلبستگی          سرکه – فرشته امرداد، نماد جاودانگی        سمنو – فرشته شهریور، نماد خواربار

سماغ – فرشته بهمن، نماد باران(سماغ واژه پارسی است و نباید با باندواژه «ق» نوشته شود.)

سین های هف سین دارای این شرایط هستند:۱ – نام  آنها باید پارسی باشد       ۲- با بند واژه (حرف) سین آغاز شود         ۳- دارای ریشه گیاهی باشد

۴- خوردنی باشد       ۵- نام آنها از واژه های ترکیبی (مانند سبزی پلو، سیر ترشی، …) ساخته نشده باشد.

با نگرش به آنچه که آمد، در بیست میلیون واژه های پارسی، نمیتوان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این پنج ویژگی باشند.

اما درباره ی «هفت شین » هم گریزی بزنیم. گفته می شود قبل از اسلام  ایرانیان هفت شین داشته اند که شامل شمع, شکر, شیر, شراب, شانه , شمشاد و شهد بوده است.

در اینجا می خوانیم که :

به گواه تاريخ در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى خوردنی و نوشيدنی مى گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند و در زمان ساسانيان هفت شين رسم مردم ايران شد و شهد و شراب و شاهد و شمع و شير و شايه (ميوه) و شمشاد نشانه های نوروز شدند.

پس از يورش تازی ها به ايران مردم برای نگهداری از فرهنگ خود هفت سين را جايگزين هفت شين نمودند و به همين دليل، چون در اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه سركه مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.

اما دکتر اردشیر خورشیدیان موبد موبدان زرتشتی در عصر حاضر این مطلب را قبول ندارد و بر این باور است که شراب و شربت کلماتی عربی هستند و نمی توانند در سفره های ایرانی جایی داشته باشند.[2]

[1]سالنامه تخصصی زرتشتیان
[2]رادیو زمانه. مینو صابری

مجسمه زن اشکانی سوار بر اسب در حال تیر اندازی

37 دیدگاه


همانطور که می دانید اشکانیان یکی از طولانی ترین دوران های حکومتی را در ایران داشتند. یکی از آداب خاص جنگیدن در میان اشکانیان طریقه تیراندازی مخصوص آنها بود که سوار بر اسب و با مهارت خاصی می توانستند تیراندازی کنند که مهارت آنها در آن دوران در همه دنیا زبانزد بود.

قبلا در پست مربوط به جنگ کاره در این مورد مختصری صحبت کرده بودیم. حالا به معرفی این مجسمه کمتر دیده شده می پردازیم:

Parthian women

جنس مجسمه را دقیقا نمی دانم چیست اما احتمالا باید برنز باشد .

نکته جالبی که در اینجا خواندم این بود که پوشش سربازان از آهن یا برنز بوده است… با توجه به چسبان بودن لباس می توان تصور کردم که این زره های آهنین چه ظرافتی داشته اند و چه صنعتی در آنها به کار رفته است.

به درستی علت اینکه این مجسمه در سایت های فارسی نشان  داده نشده اند برمن نامعلوم است ولی مجسمه به غایت زیبا و هنرمندانه  ساخته شده است.

نکته جالب در این مجسمه وجود کلاهی است که بر سر دارند. این موضوع و پوشیدن لباس جنگی باعث می شد که در جنگ زنان از مردان شناخته نشوند و در شاهنامه  هم داریم که سهراب در هنگام جنگ با گردآفرید تا هنگامی که کلاهخود گردآفرید از سرش نیفتاده بود نمی دانست که با یک زن می جنگد.

در پایان یادداشت بد نیست یادی از زنان جنگجوی  و سیاست مدار دوران اشکانی که حدود 500 سال سلطنت آنها ادامه داشت بکنیم:

« سورا» در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

« میترادخت» در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

فردوسی در این باره چنین می سراید:

دو فرسنگ لشکـــر همی​شد ز پــس

بر اسپـــان نمانــدند بسیــــار کــــس

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

پ.ن: بیت اول را در منبع وبلاگی که آوردم بودم به نظر اشتباه نوشته بود که با پیوندی که به شاهنامه دادم آن را اصلاح کردم.

سوم مه 1808 : تابلویی که نشان می دهد بشریت ذره ای پیشرفت نداشته است…

66 دیدگاه


تصویری که می بینید مربوط به جنگ میان اسپانیا و فرانسه است. زمانی که سربازان ناپلئون شهروندان خشمگینی را که سلاحی به جز سنگ و چاقو نداشتند بر روی تپه ی «پیو» در اسپانیا اعدام کردند.

لحظه ای که "گویا" آن را در تاریخ ثبت کرد

گویا هنرمند اسپانیایی با ثبت این واقعه روحیه آزادی خواهی اسپانیایی ها را زنده نگه داشت.

همانطور که می بینید قهرمان واقعی در این تابلو کسی است که قربانی می شودو با تابیدن نور و همچنین داشتن لباس سفید با حالتی که نشان دهنده ی تسلیم و رضایت است به قتل خواهد رسید.

به نظر من نقطه ی قوت تابلو هنرمندی نقاش در تصویر حالت چشمان قربانی است که حس جالبی به مخاطب و نیز قاتل خود می دهد. گویی می خواهد بگوید: » به فرض که من را کشتی ! آخرش که چی!؟ «

خوب آخرش که چی؟!

و سربازانی که لباس آنها دقیق ترسیم شده اما صورت آنها مشخص نیست . گویی روحی در بدن ندارند.

در این میان افرادی که در گوشه وکنار در حال انتظار و دعا خواندن ! هستند. دعایی بی سرانجام که تغییری در نتیجه نخواهد داشت.

به راستی که نقاش چه زیبا و چه با احساس این صحنه را نشان داده است. اعتراف می کنم که مدتها بود به این تابلو می نگریستم و مفهوم آن را نمی فهمیدم. یکبار دیگر با دقت ببینید. در میان سیاهی و تاریکی شب… جایی در ناکجا آباد و در جایی که گویی سلطان آسمان ها وزمین خفته است ! » انسانی» در مقابل «انسان » دیگری ایستاده و او را می کشد.

چشمان قربانی را ببینید تا بفهمید منظورم چیست. او هم می گوید عجیب ترین بخش این افسانه همان سربازی است که می کشد!

به راستی او برای چه و برای که میکشد؟ برای یک مقرری ناچیز؟ یا برای وطن پرستی؟ یا برای ناپلئون دوستی؟

به راستی چه اتفاقی می افتد که یک انسان حاضر است انسان دیگری را بکشد؟

به راستی وطن پرستی مهم تر است یا انسان دوستی؟

تصور کنید اگر تمام سربازان دنیا از حکم مافوق خود سرپیچی می کردند و با همنوع خود دوست میشدند! آیا کسی می توانست آنها را مجازات کند؟

شما با من موافق نیستید که پس از این همه سال بشر هنوز پیشرفتی نداشته و هنوز نمی فهمد که برای چه چیز زنده است؟ بعد از اینهمه گفتن ها و نگفتن ها هنوز «انسان» نفهمیده است که جنگ ها وانقلاب ها کور هستندو ظالم و مظلوم هر دو به یک اتش می سوزند. مگر تابلوی گرنیکا را در  اینجا با هم ندیدیم  که در آن بی گناهان آسیب دیدند؟ گفتم بی گناهان و به یاد تابلوی «کشتار بی گناهان» افتادم که دراین یادداشت آن را با هم بررسی کردیم. به راستی که بشر عقل ندارد و احمقی بیش نیست!

بگذریم…

سیاه و سفید مظهر مثبت و منفی و اضداد هستند و پیراهن سفید نماد نجات و اقتدار معنوی است. نکته ی مهم حضور سه رنگ سیاه و سفید و قرمز است که نشان دهنده ی سه مرحله راز آشنایی است. سفید به همراه قرمز نشان دهنده ی مرگ است و در کنار مشکی که قرار می گیردبه مفهوم این است که باید رازی آشکار شود. رازی که جز با ریختن خون درک نمی شود. منظورم از راز بالا رفتن درک وفهم بشری است.

گفتنی است که در میان مایایی ها که «گویا» علاقه ای ویژه به آنها داشت سفید به معنای صلح و خوشبختی است و سیاه نماد زمان و نیز مرگ دشمن است.

مرگ نیز به خودی خود نماد جنبه ی ناپیدای زندگی و علم مطلق است.

در راز آشنایی تاریکی مرگ قبل از تولد انسان در رستاخیز است.

اطلاعات بیشتر درباره این تابلو :

همچنین V شکل بودن دستهای مرد محکوم و تکرار این حالت در مردی که دقایقی پیش با گلوله کشته شده‌ و با همان ترکیب روی زمین افتاده‌است، گریزی کوتاه به سمبولیسم دارد.[۳]

Goya 3may monk.jpg

در میان محکومین در سمت چپ کار، یک راهب با سری تراشیده دیده می‌شود که دستانش را برای دعا کردن در هم گره زده‌است اما به جای این که دستان وی به سمت آسمان نشانه رود، زمین را می‌بیند. نگاه سنگین راهب به زمین و نحوه قرار گرفتن دستان در هم گره خورده‌اش، بیشتر متوجه ردیف سربازان برای بخشش است تا خداوند. در پشت راهب، مشتی گره کرده دیده می‌شود که در میانه راه برای بالا رفتن قرار دارد. نگاه مرد صاحب مشت خالی از هرگونه حس امید است و اینگونه به نظر می‌آید که وی بالا بردن مشتش را به نشانه اندک مقاومت در مقابل تصمیم این جلادان، کاری عبث و بیهوده می‌داند و در نهایت مردی که دستانش را طوری قرار داده‌است تا حایل صورتش و گلوله‌ها شود، به خوبی مرگ و ترس از آن را نشان می‌دهد. [۳]


این اثر به همراه «دوم ماه مه ۱۸۰۸» هم اکنون در موزه پرادو*[۴] در شهر مادرید نگهداری می‌شود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: