تصویری از رکسانا همسر ایرانی اسکندر اثر ربنس

30 دیدگاه


زکسانا و اسکندر در مجلس تاجگذاری ملکه

ازذواج رکسانا و اسکندر توسط پل ربنس در ویرایش های  مختلفی ترسیم شده است که در نهایت مهمترین اثر آن را مشاهده می فرمایید که هم اکنون د یکی از موزه های اسراییل در حال نمایش می باشد. ابعاد این اثر که به صورت رنگ و روغن می باشد 40×35 می باشد که ابعاد کوچکی است.

در این تصویر همانطور که می بینید کوپید در پایین در حال پوشاندن صندل به پای رکسانا می باشد. صندل پوشاندن یا کفش پوشاندن به پای دختران نمادی برای ازدواج آنهاست کما اینکه در داستان معروف  شاهزاده ای که به دنبال دخترک مورد علاقه خود می رفت و برای شناختن او از یک صندل استفاده می کرد که فقط به اندازه پای او بود.

در این میان پسرک لختی در حالی که به سمت اسکندر چرخیده است در حال بیرون آوردن حجاب رکسانا است. این موضوع احتمالا به پوشش خاص ایرانیان و یونانیان در آن دوران باز می گردد که زنان ایرانی با حجاب تر از زنان یونان بودند. البته من در این مورد مطمئن نیستم و دوستان تاریخ شناس درباره پوشش زنان باید کمک کنند.

این نقاشی با وجود کوچکی جزییات زیاد و عجیبی دارد. مثلا سگی کوچک در زیر میز عسلی در سمت راست تابلو دیده می شود که البته آن میز جزو جهیزیه رکسانا می باشد.  شاید بد نباشد بدانید رکسانا تنها زنی بود که برای اسکندر پسر به دنیا آورد. یا مثلا کودکی که کلاهخود اسکندر را برداشته است و  تاجی که اسکندر بر سر رکسانا (روشنک ) قرار می دهد.

در این وبلا گ درباره رکسانا مطلب خوبی نوشته شده :

رکسانا (Ruxana) و یا همان رکسانه تلفظ یونانی نامش است. نام او روشنک است، یعنی ستاره ی کوچک.

خیلی ها فکر می کنند او دختر داریوش سوم است؛ اما او دختر وخش اورد، فرماندار باختر و یا همان سغد که جایی نزدیک به سمرقند امروزیست بود.

او کمتر از چهارده سال دارد که اسکندر در کشورگشایی هایش به ایران می رسد…

اسکندر ایران را فتح کرده و داریوش سوم را فراری داد. پس از آن یک به یک از استان های ایران گذشت تا به باختر رسید…

باختر آخرین استان ایران بود که به تسخیر اسکندر درآمد و در آن زمان وخش اورد فرماندار آن بود. باختر از استان های ممتاز و برتر ایران به شمار می رفت.

وخش اورد تصمیم گرفت که از اسکندر فرمانبرداری کند. به همین دلیل، اسکندر او را به حکومت در باختر ابقا کرد تا همچنان حاکم باختر باشد. برای این که ماندگاری فرمانبرداری وخش اورد به  اسکندر پایدار بماند، اسکندر دو پسر از سه پسر وخش اورد را برای خدمت در ارتش خود فراخواند. وخش اورد علاوه بر قبول کردن این درخواست اسکندر، پسر سومش را هم به ارتش اسکندر سپرد.

پس از آن، وخش اورد خواست ضیافتی برای اسکندر با تجملات مشرق‌ زمین برپا کند. او با همین مقصود، سی نفر از دختران خانواده‌های درجه یک سغدیان را برای این ضیافت فراخواند. دختر خود حاکم هم جزو آنها بود. این دختر از حیث زیبایی و لطافت همانندی نداشت و به قدری دلربا بود که در میان آن همه دختران زیبا توجه تمام حضار را به خود جلب می‌کرد. بله! او روشنک بود…

در این ضیافت، و بر طبق آداب ایرانی، روشنک با روبند می رقصد؛ اما مجبور می شود به درخواست اسکندر، روبند خود را بردارد…

اسکندر که با نوشیدن شراب، چیزی که به آن اعتیاد داشت، مست شده بود، از خود بی خود شده و عاشق روشنک شد.

در حال حاضر این تابلو در قابی زیبا نگهداری می شود که در زیر آن را می بینید:



«به من دست نزن … !» جمله ای بود که عیسی به همسر خود گفت؟

32 دیدگاه


Noli me Tangere

این عنوان آهنگین که به زبان لاتین نوشته شده دردسرهای زیادی برای کلیسای کاتولیگ به وجود آورده است. معنی فارسی  عبارت لاتین بالایی » به من دست نزن» یا » من رو لمس نکن»  می باشد. داستان از این قرار است که در انجیل john که یکی از اناجیل بدون اعتبار از نظر «کلیسای کاتولیگ» می باشد داستان زیر آمده است :

در حالی که (مدتی پس از مصلوب شدن عیسی) مریم مگدالنا در مزرعه ای در حال کار کردن بود عیسی  که در حال عروج به سمت پدر آسمانی خود بود در مسیر خود او را می بیند که در حال گریستن است. از فرشته ای می پرسد که چرا او گریه می کند؟ پس از آن نام «ماری» را صدا می کند. ماری که او را قبلا با باغبان اشتباه گرفته بود ناگهان متوجه می شود که مسیح او را صدا زده است و می خواهد که او را در آغوش بگیرد اما عیسی به او می گوید به » به من دست نزن زیرا که هنوز به نزد پدر خود نرفته ام «

این خلاصه داستان بود و اما سوالهای زیادی که پیش می آید را با هم مرور می کنیم:

چرا نباید ماری به مسیح دست بزند؟ چرا عیسی عروجش اینچنین طولانی شد؟ چرا باید قبل از رسیدن به پدر حتما ماری را ببیند؟ و چرا های بیشماری که به ذهن شما هم رسیده… اما چرا تابلوی فراآنجلیکو را از میان چندین ورژن از این تابلوها که توسط نقاش های دیگر نیز ترسیم شده است ر انتخاب کردم؟ دلیل آن این است که تحلیلگران عقیده دارند که این تابلویی است که به صورت کنایه اشاره می کند که ماری همسر عیسی است.

بد نیست برای شروع همین تابلو را با نقاش های دیگر ببینیم : همین عنوان توسط  تینتورتو ، گیوتو ، تیتاین ، کانو و نقاشان دیگر ترسیم شده است. همان طور که می بینید تینتورتو مثل همیشه یک اثر زیبا و البته احساسی ترسیم کرده است و در کنار آن گیوتو که البته 2 تابلو با همین عنوان دارد اثری مرموز پدید آورده که شاید ارزش بررسی در پست جداگانه را داشته باشد. همچنین کتابی تحت همین عنوان به زبان اسپانیایی نوشته شده که بسیار پرفروش است و خلاصه آن در این پیوند وجود دارد و بد نیست دوستان کتاب دوست خلاصه ای از آن را برای ما بنویسند.

و اما تابلوی فرا آنجلیکو :

NOLI ME TANGERE

ایتدا باید یادآور بشوم که شاید نتوان در یادداشت کل مطالب مربوط به تابلو را بگویم و ترجیحا در بخش نظرات به مرور مطلب تکمیل می شود. این اثر به صورت فرسک ترسیم شده است. عیسی را به صورت یک مزرعه دار یا باغبان میبینید که البته این موضوع فقط به کمک یکی از ابزارهای باغبانی (تیشه؟) که بر دوش خود گذاشته مشخص می شود. به عبارتی ظاهر سازی ناشیانه… و ماری مگدالنا در حالی که هاله ای نور به دور سر دارد با لباسی به رنگ صورتی که رنگی ابهام آمیز است ترسیم شده است. ابهام آمیز از آن جهت که ترکیب رنگ خون  و سکس یعنی قرمز با رنگ بی گناهی و پاکی یعنی  سپید می باشد. شاید به معنی » سکس پاک » یا همان ازدواج است !!!

در این میان حالت پاهای عیسی عجیب است.گویا در حال رقص و عدم تعادل می باشد و موضوع بعدی خانه غار گونه که  ماری در کنار آن زانو زده می باشد که نمادی قوی زنانه است و در نهایت درخت نخلی که در مرکز تصویر می بینید که قبلا مفصلا درباره آن بحث کرده بودیم که داوینچی نیز از آن برای  بیان عقاید گنوستیک خود استفاده می کرده است.

خوب به نظر مطلب طولانی شد…باقی بحث برای بخش نظرات…

روایت بوسه در تاریخ و تصویری از بوسه یهودا و عیسی

50 دیدگاه


تابلویی که در زیر می بینید اثر جیوتو Giotto نقاش و معمار ایتالیایی است. داستان تابلو از این قرار است که هنگامی که یهودا سربازان را برای دستگیری عیسی به محل آورد، سربازان از او پرسیدند عیسی کیست و او با بوسه ای بر گونه عیسی او را معرفی کرد…

Giotto, The Betrayal of Christ

به طور کلی تابلو حالتی پیچیده و گیج کننده دارد اما کانون تابلو مربوط به دو شخصیت اصلی آن یعنی یهودا و عیسی است. با این وجود عناصر گیج کننده ای نیز توجه بیننده را به خود جلب می کند مثل مردی که با هاله نور از سمت چپ تابلو با دشنه ای بر دست و حالتی تهاجمی به جلو می آید و در کنار او فردی دیگر با شنل طوسی رنگ و حالتی مسخ شده در حالی که پشت به ما قرار دارد فردی دیگر را که خارج از تابلو قرار دارد را نگه داشته است.در میان تابلو به جز گروه سربازان ، افرادی با لباس های رنگی می بینیدکه از میان آنها به نظر می رسد لباس زردها جزو خائنین باشند.اما مرد دشنه به دست کیست؟ آیا همان پتروس است؟ پس چرا هاله به سر دارد؟ هدفش چیست؟

بد نیست با دقت بیشتری به کانون بنگریم :

جزییات تابلو خیانت یهودا

چشمان هر دو نشان می دهد که چه اتفاقی در حال وقوع است. تفاوت بین یک خدا-انسان با یک فرد عادی با هاله ای از نور مشخص می شود و حالتی جدال عوامانه در صورت های آنها وجود دارد. دایره ای که حالت بدن و صورتهای آنها مشاهده می شود  یک کانون دارد و آن حد فاصل لبهای دو فرد است.اما حالت بدن آنها طوری است که گویا به یهودا اجازه وارد شدن به دایره را نمی دهد( حتی با وجود اینکه بیشتر ساختار دایره را او به وجود آورده است). این مطلب از دو جهت قابل تامل است . یکی اینکه عقیده نقاش را بیان می کند که نشان دهنده جدایی کامل این دو شخصیت است و دیگری نشان دهنده وجود یک خیانت دو طرفه است ! به این معنی که  درست است که یهودا به عیسی خیانت کرده اما اگر از جایگاه یهودا به قضیه بنگریم می بینیم که او هم مورد خیانت قرار گرفته، دایره به عنوان نمادی از همکاری بین افراد بوده است که یهودا نقش بیشتری در ساختن او داشته است. نمادی از همکاری افراد که منجر به تشکیل مسیحیت شده ولی از آن بهره ای نبرده است.شاید یهودا فکر می کرده است که بایستی ثروت و قدرت بیشتری به او می رسیده اما به او اعطا نشده است.( بدون شک اگر نتوانستم ان بخش از قضیه را به خوبی برسانم مشکل از قلم بنده است)

اما در مورد بوسه ! بوسه در حالت کلی نمادی است برای وارد شدن به دایره عشق و احساسات یک فرد. اما این بوسه حالتی توهین آمیز دارد. به هر حال داستان این بوسه ها جالب تر ازاین حرفهاست! خیانتکاران بزرگ تاریخ همواره با بوسه ای بر قربانی خود کار را به اتمام رسانده اند.

منوچهر مطیعی تهرانی می گوید :

<<برخي از معبران نوشته اند بوسه خيانت است و سو نيت و بد دلي چه بوسه بدهيم و چه بگيريم. اگر ما ديگران را ببوسيم ما عامل خيانت خواهيم بود اگر ديگري ما را ببوسد نسبت به ما خيانت مي شود. در بيداري و زندگي روزانه ما بوسه وسيله ابراز عشق و محبت است. وقتي کسي را مي بوسيم مي خواهيم محبت خود را در حد اعلا به آن شخص نشان بدهيم و ثابت کنيم. در خواب نيز از اين حد فراتر نمي رويم.>>

نمونه های بوسه خیانت در طول تاریخ فراوان  است و نقاش به خوبی روی این موضوع تاکید کرده است.چه در افسانه های قدیمی مثل زمانی که هادس با بوسیدن دختر زئوس او را می رباید و به سرزمین تاریکی ها می برد و چه زمانی که بانوی زیباروی جزایر مدیترانه یاران اودیسه را با بوسه ای به خوک تبدیل می کند و چه حتی در رمان های هری پاتر که «مرگ خوارها» بوسه مرگ را بر لبان قربانی می زنند!!!

بوسه نیز همانند بدن برهنه زنان در هنر و یا حتی تاریخ مفهومی چندگانه دارد ، گاهی به معنای شهوت و گاهی به معنای خیانت و گاهی به معنای عشق است و به قول بالزاک :<<هنگامی که یک مرد لبان زنی را می بوسد قلب او را برای همیشه تسخیر کرده است >>

پ.ن: بسیار جالب خواهد شد که دوستان نمونه هایی از بوسه های خیانت در تاریخ را در اینجا جهت ثبت در تاریخ بنویسند!

چه چیز باعث شباهت بین اسطوره ها و ادیان می شود؟ و تاملی بر داستان یونس پیامبر و ماهی

48 دیدگاه


همه ی ما در زندگی خود با داستان ها و قهرمان ها در ارتباط بوده ایم. جدای از اعتقاد داشتن یا نداشتن به آنها باید پذیرفت که اسطوره ها نقشی بزرگ بر روان انسانها دارند. اما در این میان نکته ی جالبی که در بررسی ادیان و اسطوره ها به آن بر می خوریم شبیه بودن ساختار کلی آنهاست. درباره یکسان بودن این ساختار مثالهای زیادی در همین وبلاگ آورده شده است که فکر نمی کنم نیازی به تکرار آنها باشد. اما امروز می خواهیم از جنبه ای دیگر به این موضوع بنگریم . جدا از اینکه آفرینندگان اسطوره ها و داستانها چه هدفی در سر داشته اند وجود چنین وحدت نظری در میان ادعاهای آنها که گاه هزاران کیلومتر از هم دور بوده اند بسیار جالب است. این موضوع وقتی جالبتر می شود که این یکتایی در ریاضیات نیز به چشم می خورد. مقایسه بین روح ریاضیات و روح اسطوره سازی را به شخصه جایز می دانم.زیرا هر دو نشان دهنده ساختار خاص ذهن بشر است.

به طور مثال در ریاضیات مثلث خیام- پاسکال را داریم که به شکل زیر است:

1

1            1

1            2             1

1            3             3              1

1            4             6             4               1

و در بخشی دیگر از ریاضیات که کاملا مستقل از جبر است داریم:


می بینیم که اعداد به همان صورتی که در مثلث خیام – پاسکال مشاهده شده اند در پایین نیز ظاهر شده اند.

اصولا به چنین پدیده ای می توان گفت یکتایی. این یکتایی به نظر اجباری و خارج از اراده انسان می رسد. زیر بنای این طرز فکر می تواند اتفاقی  و یا فطری باشد و حتی ممکن است اکتسابی باشد.

خوب ! حالا به بحث اسطوره های خودمان بازگردیم. این حالت یکتایی ذهن بشری تا حدودی برای شخص من می تواند پاسخگوی سوالات بیشمارم در باب شباهت اسطوره ها و حتی ادیان باشد.

آنچه در اسطوره ها بیشتر به چشم می آید » قهرمان سازی » است.  وجود این خصلت نشان دهنده عدم رشد روانی جامعه ای است که اسطوره می سازد. بهتر در اینجا به نقل قول از پرفسور رادن بپردازم تا شما هم بتوانید به راحتی قضاوت کنید، او می گوید :

<<چهار دوره در تحول اسطوره ی «قهرمان» متمایز شده اند : 1. دوره حیله گر 2. دوره سگ تازی  3.دوره شاخ قرمز  4. دوره دوقلوها:

1.دوره حیله گر : مربوط به ایتدایی ترین دوره زندگی انسان است. دوره ای که بشر تحت تسلط امیال خودبه سر می برد و وضعیت روحی یک کودک را دارد. او بی رحم ، بدبین و بی احساس است.

2. دوره  سگ تازی :او ابتدا به شکل حیوان و سپس در اثر کمال به صورت یک انسان زندگی می کند. او متمدن تر از انسان قبلی است و غریزه های خود را اصلاح کرده است.

3. دوره شاخ قرمز :  قدرتی فوق بشری دارد ، اما هنوز نیاز به خدایانی دارد که کاستی های او را جبران کنندتا بتواند بر نیروهای اهریمنی پیروز شود. در نهایت خدایان از زندگی او ناپدید می شوندو همانند یک انسان کامل زندگی می کند.

4. دوره دوقلوها : دوره ای که خدایان به کنار گذاشته می شوند و انسان ها به عمل می پردازند تا رویا ، آنها شکست ناپذیرند  اما آنچنان مغرور می شوند که یکی از 4 حیوان نگهدارنده زمین را می کشند. پس به واسطه ی غرورشان مستحق قربانی شدن هستند.>>

به طور خلاصه پرفسور رادن عقیده دارد که عدم تکامل روانی در بشر این نیاز را در او به وجود می آورد که قهرمان سازی  و » خدا سازی » کند تا بتواند کاستی های روان خود را جبران کند. هر چه این بشر ناپخته تر باشد نیاز به قربانی کردن برای خدایان را بیشتر در وجود خود حس می کند. مثلا در دوره سوم ، انسان ها برای خدایان قربانی می شدند و در دوره چهارم حیوانات برای آنها قربانی می شوند. همچنین افسانه دوقلوها تلویحا اشاره می کند که این بشر که اکنون بر طبیعت غلبه کرده و شکست ناپذیر شده است ممکن است آنچنان مغرور شود که یکی از چهار حیوان نگهدارنده زمین را بکشد (نابودی محیط زیست) و در نتیجه خود نابود شود.

انسان در دوره ای شاید نیاز داشته است که برای رسیدن به خودآگاهی نبردی با نیروهای اهریمنی داشته باشد. در این میان گاهی این «قهرمان » پیروز نمی شود.

یونس و ماهی

مثل داستان بلعیده شدن یونس توسط ماهی که در شکم او به سفر دریایی شبانه از غرب به شرق  که حرکت نمادین خورشید از غروب تا سحر است. این نشان  دهنده ی قهرمانی است که نتوانسته بر «خود ویرانگر»  پیروز شود اما به طرز عجیب و ناملموسی انسانی رفتار می کند. مقایسه کنید با قهرمانانی که باکشتن اژدهاها و عفریته ها به هدف دست پیدا می کنند. این خشونت و خونریزی ممکن است ما را به هدف برساند ولی چیزی به کمال بشری اضافه نمی کند. خشونتی که در داستان یونس و ماهی نیست.او در نهایت از دهان ماهی بیرون می آید و زندگی دوباره را شروع می کند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: