معماران برج میلاد و برج العرب درباره ایده ها و نمادهای خود چنین گفتند…

28 دیدگاه


چند روز پیش فرصتی به وجود آمد تا در حضور معماران برج های میلاد و عرب (دکتر حافظی و تام رایت ) باشم و این دو بزرگوار درباره ایده های به کار رفته در معماری خود نکات جالبی مطرح کردند که فکر می کنم برای خوانندگان وبلاگ فوسکا هم جالب باشد.

دکتر حافظی به عنوان طراح برج میلاد بیشتر به توضیح چگونگی اجرای پروژه پرداختند و تنها اشاره ای که به نماد ها یا ایده های کار خود کردند این بود که در طراحی برج از معماری اسلامی ایده گرفته اند.

دکتر حافظی

برای فهم این موضوع دو عکس زیر را با هم مقایسه  که یکی مربوط به دولت آباد یزد و دیگری محلی است که این ایده در آن استفاده شده.البته باید این نکته را اضافه کنم که عکسی که در همایش نشان داده شد دقیقا همین نبود ولی طرح کلی به همین صورت بوده است.

دولت آباد یزد

من پس از پایان سخنرانی هم با آقای حافظی صحبت کردم و درباره ایده ها و نمادهای احتمالی از ایشان پرسیدم ولی جناب دکتر گفتند که فقط همین مورد به کار رفته است.

پس از آن تام رایت به عنوان معمار برج العرب سخنرانی کرد که جدا مطالب جالبی گفتند.

تام رایت گفت: من درهنگام طراحی این پروژه تنها 35 سال داشتم و میانگین سنی تیم اجرایی و طراحی نیز 32 سال بود.
هنگامی که به نزد شیخ امارات رفتم و طرح اولیه را به او نشان دادم ایشان فقط به من گفتند که » اجراش کن»(از محسنات نبود بوروکراسی) و من بیرون آمدم و در واقعا دقیقا متوجه نشدم منظور ایشان چه بوده اما من خودم شخصا به همراه دوستانم به زمین مورد نظر رفتیم و کار را شروع کردیم.درباره ایده های طرح من می خواستم که یک طرح منحصر به فرد که نماد مردم امارات باشد را خلق کنم.

بنابراین به دیدن عادات و روش زندگی آنها رفتم و دیدم که اقوام بیابانگردی هستند که چیز زیادی برای نشان دادن ندارند. نهایتا بادگیرها و قایق های ماهیگیری و خیمه ها و نیز شتر نظر من را جلب کرد! این تنها چیزی بود که توانستم پیدا کنم!!! در نهایت به کمک ایده ای که از عکس زیر گرفتم توانستم طرح کلی را ایده بگیرم.

تام رایت

عکسی مشابه قایق های بادبانی دبی که ایده اولیه طرح را به معمار داد

درباره اینکه چرا تصمیم گرفته شد که برج بر روی یک جزیره مصنوعی احداث شود گفته شد که تنها دلیل آن این بوده که سایه برج بر روی هتلی که در ساحل قرار داشته نیفتند.

در نهایت نکته ای که خودم باید اضافه کنم این است که تام رایت ناخواسته از معماری ایران در طرح داخلی برج استفاده کرده که در زیر تصاویر آن را برای مقایسه می گذارم.

لابی برج العرب

کبوتر خانه های ایرانی

حدس می زنید آقای قبادی با اشاره به چنین تابلویی در فیلم «…گربه های ایرانی…» چه هدفی داشته؟

40 دیدگاه


احتمالا خیلی از شما فیلم » کسی از گربه های ایرانی خبر نداره» ساخته آقای قبادی را دیده اید. به طور خلاصه این فیلم درباره گروه های موزیک زیرزمینی در ایران ساخته شده و مشکلاتی که هنرمندان موسیقی در ایران دارند را به تصویر کشیده است. در یکی از سکانس های فیلم که عکس آن را در زیر می بینید اشاره نسبتا واضحی به سبک هنری (البته اگر اسم آن را بشود سبک گذاشت ) vanitas  شده است.

حالا تصویر بالا را بانقاشی پایین مقایسه کنید تا متوجه شوید منظور من چیست

Vanitas still life.Pieter Claesz

حالا اگر به این پیوند مراجعه کنید در توضیح vanitas چنین می خوانید:

یک کار سمبلیک که مربوط به اروپای شمالی است و در قرن 16 و 17 میلادی رواج پیدا کرد و مفهوم کلی آن به پوچی اشاره دارد. از مشخصات این نوع نقاشی ها ترسیم اشیاء  «بی جان » می باشد و همانطور که در این تابلو و تابلوهای مشابه آن که با سرچ کلمه vanitas  می توانید پیدا کنید هیچ موجود جانداری دیده نمی شود.

به هر حال نمی خواهم خیلی وارد جزییات این نوع نقاشی ها بشوم و هدفم  از این نوشته این بود که به این بخش از این فیلم باید با این دید نگاه کرد.

در همان صحنه از فیلم اشیایی که روی میز چیده شده شامل یک فانوس با شیشه و یک چراغ نفتی بدون شیشه و مجله ای که روی جلد آن عکس ویولون است و نیز اسکلت سر انسان و همچنین یک بطری نوشابه دیده می شود.

حالا شما فکر می کنید هدف نقاش از گذاشتن چنین اشیایی که احتمالا بسیار نمادین بوده است چیست؟ آیا می خواسته بگوید هنر موسیقی ایران به سمت پوچی می رود؟ که بعید است چون این فیلم در حمایت از این هنر است. با نشان دادن ساز به صورت عکس چه هدفی داشته؟ چرا از دو فانوس یکی بدون شیشه و دیگری با شیشه استفاده شده؟  نوشابه چطور؟ سمبل غرب زدگی به حساب می آید؟

بدون شک فقط کسانی که این دکوراسیون را چیده اند می توانند درباره هدف اصلی آن توضیح بدهند اما من هم به نوبه خودم نظر شخصی خودم را می نویسم که البته ممکن است اشتباه باشد.

به نظر من با  اشاره به مرگ و پوچی و در نظر گرفتن اینکه هنرمند نقش اول داستان به طریقی کاملا » اشتباهی» در پایان فیلم کشته می شود می تواند اشاره به این داشته باشد که در فضای غیر شفاف اصولا پیشرفت موسیقی بسیار دشوار و حتی غیر ممکن است . و از طرفی شاید با نشان دادن نوشابه  (البته معمولا کوکاکولا نماد غرب است) که مقداری از آن باقی مانده نگاه انتقادی خود را به تقلید کم مایه از موسیقی غربی ابراز کرده. فانوس را همانطور که در یکی از پست های قبلی وبلاگ گفتم می تواند نماد صلح طلبی باشد . و سازی که به شکل یک عکس نشان داده شده اشاره به محدودیت های موسیقی دارد.

پوزش من رو به خاطر تقریبا ناقص بودن نوشته بپذیرید. در کامنتها توضیحاتی اگر لازم بود جبران می کنم.

2 تابلو ازتاثیر پذیری رامبرانت از آثار هندی-ایرانی

37 دیدگاه


مطلب امروز درباره تاثیرپذیری رامبرانت از هنر شرقی و به طور خاص مینیاتور ایرانی- هندی می باشد. علت اینکه آن را ایرانی – هندی می نامند این است که در آن زمان هندوستان و ایران همزمان تحت سلطه مغول ها  بودند. طی ایمیلی یکی از خواننده های وبلاگ من را با این پیوند آشنا کردند که نوشته ای است از آقای جلال ستاری و اقتباس شده از نوشته ورنر هافمن.

حقیقتا در پیوندهای فارسی هیچ نوشته ی مرتبط دیگری پیدا نکردم و پیدا کردن اصل منابع و تصاویر هم بسیار دشوار بود که جا دارد از دوست عزیزم ورتیگونه نویسنده وبلاگ سرگیجه های فلسفی یک دیوانه تشکر کنم که تعدادی از تصاویر را برایم پیدا کردند.

این دسته از نقاشی های رامبراند نقاش هلندی در دسته اثاری قرار می گیرند که اصطلاحا به آن تقلید از هنر متقدمان می گویند. تعداد آثار اینچنینی رامبراند را دقیقا نمی دانم اما آقای ستاری آن را 23 عدد و در این پیوند آن را 25 عدد ذکر کرده اند.

ما در این پست تعدادی از آثار را معرفی می کنیم.

1) شاه جهان و دارا شیکوه

الف) اثر رامبراند. (1656-1654) .

Pen and brown ink and brown wash, heightened with white bodycolor, on Japanese paper
8 3/8 x 7 in.

شاه جهان و دارا شیکوه اثر رامبرانت (وبلاگ فوسکا )

اینکه رامبرانت دقبقا از کدام یک از آثار تاثیر پذیرفته مشخص نیست ولی به احتمال زیاد یکی از آثار زیر باید باشد:

ب) شاه جهان و دارا شیکوه : اثر نانها هنرمند هندی (1620) H. 15 3/8 in. (39 cm), W. 10 3/8 in. (26.2 cm)
Purchase, Rogers Fund and The Kevorkian Foundation Gift, 1955 (55.121.10.36

شاه جهان و دارا شیکوه اثر هنرمند هندی (وبلاگ فوسکا)

ج)دارا شیکوه اثرHunhar (attributed to) (India

شاه جهان و دارا شیکوه اثر هنرمند هندی (وبلاگ فوسکا)

به طور خلاصه برای توضیح این تابلو ها باید بگویم که شاه جهان همان کسی است که تاج محل را ساخته است و دارا شیکوه فرزند ارشد او می باشد و در تصویر اول همان کسی است که شاهین بر روی دستش نشسته است. درباره  تاثیر پذیری هنر هندی  از هنر ایرانی پیش از مغول نیز مختصر توضیحی درهمان پیوندی که معرفی کردم میتوانید اطلاعاتی پیدا کنید. البته همانطور که در پستهای قبلی همین وبلاگ هم دیدیم به عنوان مثال در اینجا و در اینجا می بینید که تاثیر پذیری رامبراند یک تاثیر عمیق نیست و شاید فقط تمرینی برای سبک دیگر باشد و یا شاید علاقه ای خاص. درباره هنر شرقی و این حالت دو بعدی  و ساده ی آن حقیقتا من نمی توانم برداشت خوبی داشتم باشم و انتظار دارم که دوستان درباره اینکه چرا سبک نقاشی شرقی و به طور خاص ایرانی  از حالت طبیعی خارج است و به طور کلی سعی بر حجم دادن و سایه دادن نیست و فقط گویی روایت کننده یک رویداد است . مثلا اگر در همان کپی رامبرانت دقت کنیند می بینید که او هم سعی کرده بر روی محیط سایه و حجم ایجاد کند اما در آثار اصلی چنین چیزی نمی بینیم.

فرضیه های مختلفی درباره علت این موضوع شنیده ام. مثلا یکی از دوستانم  عقیده دارد این به سطحی نگری جامعه شرقی برمی گردد و در جای دیگر از هربرت رید می خوانیم به دلیل ممنوعیت کشیدن پرتره پس از اسلام  این وضعیت به وحود آمده و در واقع تلاشی بوده برای برون رفت از محدودیت ها.  به هر حال امیدوارم در این موضوع شما خواننده عزیزبتوانید بیشتر کمک کنید.

یک تابلوی دیگر هم معرفی می کنم و پست را به پایان می رسانم.

2)تیمور بر تخت شاهی  Rembrandt van Rijn
27×27 inch
69×69 cm

تیمور بر تخت شاهی اثر رامبرانت (وبلاگ فوسکا )

پ.ن:

به دلیل ملاحظات سیاسی ادامه مطلب و بخش عمده ای از آن را حذف کردم!!!

«گرنیکا» تابلویی برای مصائب بشریت

21 دیدگاه


در پست قبلی درباره دوشیزگان آوینیون صحبت کردیم و بحثهای خوبی هم صورت گرفت.این بار موضوع بحث تابلوی دیگری است از پیکاسو با عنوان گرنیکا (1937). ابتدا به طور خلاصه به شرح تابلو می پردازم و سپس به تفسیر آن .

گرنیکا اثر پیکاسو به ابعاد 7.5 در 3.5 متر

همانطور که میبینید تابلویی بزرگ و البته شلوغ است. از رنگهای طیف خاکستری در آن استفاده شده است. لامپ در بالای تابلو به صورت یک چشم تصویر شده اما در کنار آن فانوسی توسط زنی جلو آمده که خود زن وحشت زده و هراسان به نظر می رسد. در سمت راست خانه ای در آتش می سوزد و درون خانه نیز یک زن در حالی که تقلا می کند و فریاد می کشد در حال مرگ است. کمی این طرف تر  زنی دیگر در حالی که صدمه دیده, کشان کشان از شعله ها می گریزد و نگاه ملتمسانه اش رو به آسمان است.در مرکز تابلو اسبی خیز برداشته و حالت اغراق آمیز صورت او نشان دهنده رنجی است که می برد ( زبان نوک تیز و بینی گشاد) و در زیر پای اسب بدن تکه تکه شده سوارکار را می بینید که شمشیرش نیز شکسته است.
در سمت چپ تابلو زنی در حالی که فرزند مرده خود را در آغوش گرفته در حال شیون است و پشت سرش گاوی وحشی دیده می شود.
علت خلق تابلو:
در سال 1937 در حالی فضای جهانی کاملا ملتهب بود و تمام کشورها در حال تجهیز نیروهای خود برای جنگ احتمالی دوم بودند دولت فرانسه به منظور آرام کردن فضا نمایشگاهی با عنوان «پیشرفت و صلح» ترتیب داد که قرار بود زیر برج ایفل برگزار شود.دولت اسپانیا که در آن زمان جمهوری بود از پیکاسو درخواست کرد تا برای این نمایشگاه اثری آماده کند.همزمان در آن دوره ژنرال فرانکو در اسپانیا با هدایت نیروهای یاغی علیه جمهوری اسپانیا جنگ داخلی به راه انداخت و از دولت آلمان خواست تا شهر کوچک گرنیکا را در شمال اسپانیا بمباران کند. آلمان ها با وجود بی دفاع بودن شهر پی در پی  بر آن بمب ریختند (با هواپیما) و 1600 نفر کشته و هزاران نفر زخمی شدند.
تفسیر تابلو:
گرنیکا را مهمترین تابلوی پیکاسو می دانند. با وجود اسم خاصی که تابلو دارد ( اشاره به شهری خاص) بیان کننده مصائبی است که در همه جنگ ها رخ می دهد. خیلی واضح است که تاکید نقاش بر روی زنان و کودکان است. کسانی که بیشترین آسیب را از جنگ ها می بینند بدون اینکه نقشی  در آن داشته باشند.
چهره های این تابلو آشنا هستند. زنی  برهنه که کودک مرده ی خود را در آغوش گرفته و ما را به یاد عیسی و مادرش می اندازد.گاوی که در پشت او قرار دارد نماد ملی اسپانیاست اما خود پیکاسو گفته است  <<گاو نماد ظلم و اسب نماد مردم است>>.

نکته جالبی است این حرف پیکاسو.من شخصا با ندانستن این جمله ممکن بود در تقسیر این نمادها به انحراف بروم. در ضمن توصیف پیکاسو از این نمادها شبیه به معنی آنها در استوره های  باستانی ایران است. اتفاقا خود پیکاسو بعدها گفته است بینندگان و تماشاچیان هستند که آنچه را می خواهند برداشت می کنند.

جالب ترین نمادی که در تابلو به کار رفته نماد چشم و فانوس در کنار هم است.چراغی که به چشم شبیه است و فقط رو به پایین نور می دهد. حالتی بی تفاوت دارد و نور آن فقط منطقه  تحت پوشش خود را تحت تاثیر قرار داده. در مقابل فانوس حالتی غم انگیز دارد و بی تاثیر در روشنایی.

چشم به معنای علم مطلق و معرفت و حفاظت است و در عین حال وقتی نور ان در این تابلو فقط در یک جهت پخش شده به معنای محدودیت دید است. نماد دستیابی به جهان ماورا است و از طرف دیگر یک چشم به تنهایی نماد شر است (غول یک چشم )و فانوس نیز به  معنای  زندگی و نور خدایی است . و به تعبیری سنتی تر نماد صلح.

حالا گویی مفهوم را دریافتیم : چراغ یک چشم نماد بانیان اصلی جنگ است که با نیروی عقل خود (علم مطلق ) سعی می کنند ثبات را در دنیا به وجود بیاورند اما اینها همه مشکلات را نمی بینند و زجر کودکان و زنان را نخواهند دید و فقط صحنه جنگ را (محدوده ای که روشن شده ) می بینند.در این میان زنی که سراسیمه فانوسی را از آسمانها می آورد,زنی که می تواند با احساس خودکمی تعادل را به چشم برگرداند. (می توان حضور این زن را در راستای همان تلاشی که هنرمندان با کشیدن نمادهای زنانه بیان می کنند و در این پست صحبت کردیم نیز گنجاند)

شمشیر نیز نماد حفاظت و اقتدار است که در این تابلو شکسته است.

تابلوی خیلی سیاهی بود نه؟ اما نگران نباشید چون پیکاسو با وچود دید تیره ای که دارد باز هم به شما امیدواری  داده. این گل را ببینید که از کجا روییده است!

تا شقایق هست زندگی باید

گل سمبل امید به آینده است.

مطالب درباره صداهای تابلو و بحث های دیگر هم به دلیل طولانی شدن بحث در بخش نظرات گفته میشود.

عکسی از یک سند مربوط به قرن 10 میلادی که نشان می دهد آذربایجان تا سرحد گرجستان متعلق به ایران است

26 دیدگاه


این روزهای بحث های زیادی توسط عده ای فرصت طلب درباره بخش هایی  جدایی ناپذیر از ایران به راه افتاده است. در این یادداشت فقط قصد دارم چکیده ای از اسناد تاریخی و همچنین یک سند مهم و کمیاب مربوط به قرن 10 میلادی که توسط ابن حوقل بغدادی ، جغرافیدان عرب ترسیم شده است را بیاورم.

همچنین در این پیوند که مالکیت تاریخی ایران را بر اران و شیروان نشان می دهد جای این سند که در پایین می آید خالی است.

نقشه ترسیم شده توسط ابن حوقل مربوط به قرن 10 میلادی


مهمترین نکته دراین نقشه برای کسانی که چشم را بر حقایق بسته اند املای کلمه آذربایجان است. این روزها پانترک سعی می کنند با نوشتن کلمه آز- ربایجان (کپی رایت)به تحریف تاریخ بپردازند.

همانطور که در ابتدای یادداشت نیز گفتم قصد بر نوشتن مطلب جدید نیست ، بنابراین مطالب زیر را با لینک به منبع اصلی می آورم:

در زمان جنگ‌های ایرانیان و تازیان ویژه جنگ‌ قادسیه، رستم فرخ زاد سپهسالار ایران و برادرش اسفندیار فرخ زاد سپهبد آتورپاتگان بود. پس از آن که رستم در جنگ با اعراب شکست خورد، سپاه تازیان به فرماندهی حذیفة بن یمان به آتورپاتگان حمله کرد. اسفندیار در این زمان ساکن اردبیل پایتخت آتورپاتگان بود. ارّان نیز زیر فرمان اسفندیار بود. حذیفه فرمان ولایت آتورپاتگان را از مغیرة بن شعبه والی کوفه دریافت کرده بود که او نیز گمارده‌ی عمر بن خطّاب بود. اسفندیار با جنگجویان از شهرهای مختلف آتورپاتگان، به جنگ تازیان آمد. بزودی جنگ چند روزه و سختی رخ داد. سپس مرزبان از جانب همه اهل آتورپاتگان (که اینک آذربایجان نامیده می‌شد) با حذیفه صلح کرد.

ابوالقاسم محمد بن حوقل نصیبی بغدادی یکی از جغرافی دانانی است که خود به ارّان مسافرت کرده است. ابن حوقل در کتاب صورة الارض که در سال 367 (هجری)نوشته شد، ارّان را بسیار گسترده‌تر ذکر می‌کند:

«این گیاه [روناس] در همه‌ی سرزمین ارّان از مرز باب الابواب تا تفلیس و نزدیک رود ارس تا نواحی خزران که در دست حکم ران آذربایجان است در کوه‌هایی که به جبال طرم پیوسته است یافت می‌شود.»

او در آغاز فصل «ارمنیه و آذربایجان و الران (اران)» می‌نویسد:

«من این‌ها را یک اقلیم بر شمردم زیرا تا آن جا که من دیده‌ام در تحت حکومت یک تن بوده‌اند.»

در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب که در 372ق تألیف شده، آمده است:

«سخن اندر ناحیت آذربادگان و ناحیت ارمینیه و ارّان و شهرهای ایشان. سه ناحیتست بیکدیگر پیوسته و سوادهای ایشان بیکدیگر اندر شده»

در جای دیگر مطلبی از چگونگی جدایی این بخش از ایران در تاریخ معاصر معاصر می خوانیم:

اران نام تاریخی بخشی از منطقه جنوب قفقاز مابین ساحل شمالی رود ارس و رود کورا شامل قره‌باغ‌علیا در جمهوری آذربایجان فعلی است.این بخش از خاک کشور ایران در زمان فتحعلی شاه قاجار با حمله روسها و پس از دو پیمان گلستان و ترکمان چای از ایران گرفته شد و به روسیه تزاری پیوست.

با سرنگونی تزارها و قبل از آغاز فرمانروایی شوراها بر شوروی این بخش به همراه شروان و تالش حاکمیت نوی تحت نام جمهوری دمکراتیک آذربایجان یافتند و بعد از دو سال این واحد سیاسی به هم خورده و جزئی از تقسیم بندی سیاسی جمهوری آذربایجان شوروی سوسیالیستی شدند. تا در حین فروپاشی شوروی این جمهوری با نام جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ مستقل شد.

پ.ن: من فکر می کنم نامهایی که نقشه بالا آمده است برای اصلاح فرضیات تاریخی بسیار مفید باشند چون اشتباهاتی نیز از سوی تاریخ نویسان ایرانی دیدم که شاید با دیدن این نقشه متوجه اشتباه خود بشوند.

پ.ن 2: همین عکس با کیفیتی دیگر از روی کتاب رو میتونین در این پیوند که توسط یکی از کاربران بالاترین معرفی شده ، ببینید.

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: