ویلیام بلیک ; این نقاش نیمه دیوانه که خدا را در نقاشی های مذهبی شبیه شیطان می کشید

45 دیدگاه


لفظ «دیوانه» همواره پناهگاهی  برای پنهان شدن نبوغ افرادی خاص در پشت این کلمه بوده است تا بتوانند با آسودگی خیال بیشتر به بیان عقاید خود بپردازند. در واقع بلیک ، همان سالوادور دالی زمان خود محسوب می شود.

اما در اینجا که من و شما درباره نقاشی ها و هنر صحبت می کنیم  وجود افرادی مثل بلیک غنیمت است چون نه طرفدار تندرویی دارند که در صورت بد صحبت کردن از او شمشیر از نیام برکشند و نه عقیده خاصی را ترویج داده اند تا ما با بحث درباره آن به ایشان توهین کنیم.

اصولا وجود افرادی که در تاریخ تاثیر گذار بودند ولی نمی توان درباره آنها بحث کرد نوعی توهین به بشریت محسوب می شود.

در سالهای قرن 18 میلادی مردم او را دیوانه به حساب می آوردند  و چندان جدی نمی گرفتند. آن چیزی که باعث می شود تا ویلیام بلیک را در میان مطالب وبلاگ بیاورم چیزی نیست جز توجه ویژه ی او به قدرت تخیل انسان. در کتاب «درک هنر»  اثر  هربرت رید از قول او نوشته شده که << طبیعت خطوط خارجی ندارد ، ولی تخیل انسان دارد >>  این جمله شاید بیش از حد فلسفی باشد. فکری متهورانه که شاید شما هم گاهگاهی به آن فکر کرده اید که زندگی توهم و تخیلی بیش نیست ، و در سطحی دیگر به این نتیجه برسید که وقایع پذیرفته شده در زندگی ما چیزی جز قدرت تخیل پدران ما نبوده است.

در  بررسی تابلوی زیر می بینیم که بلیک سعی وافری در ترسیم خطوط خارجی داشته است. یعنی برخلاف هنر لطیف  و روح پرور رمبرنت و ربنس که سعی می کنند خطوط پررنگ را در  تصاویرشان  محدود کنند و صورت ها را با سایه ها  ترسیم کنند، او بی رحمانه می کوشد تا با خطوط خارجی  و واقعی مشابه آنچه در طبیعت وجود دارد ما را با درونمان و تخیلمان روبرو کند.

خودش می گید :<< کمبود خطوط واقعی حاکی از کمبود اندیشه در ذهن هنرمند است ، چگونه می توان بلوط را از چنار و اسب تشخیص داد جز با این خطوط در برگیرنده؟ … >>

و در نهایت اضافه می کند :<< آنچه صداقت را از رذالت جدا می کند آیا چیزی جز همین خطوط سخت و نیرومند راستی و یقین است؟>> این جمله آخر او طعنه ای است به همه کسانی  که با کمک احساسات مردم مقاصد خود را به پیش می برند.مثلا در نوشته های قبلی شاید من سعی کرده باشم به کمک زیبایی و «لطافت » اثر توصیفی از آن ارائه دهم و احساسی خوب از یک نوع طرز فکر خاص را در شما برانگیزانم ، آیا این همان رذالت نیست؟

آغاز زمان اثر بلیک روایت انجیل

تابلوی بالا جزو نقاشی های کتاب مقدس می باشد ، خداوندگار آسمان و زمین را می بینید که در جایگاه خود نشسته و با نوری که از انگشتان خود ساطع می کند به خلقت می پردازد.

من واقعا نمی دانم که اسقف های آن دوران چه تصوری داشتند که اجازه دادند چنین اثری در کتب مذهبی جای بگیرد! این اثر جسارتی شیطانی دارد و تلنگری به انسان می زند که شاید از نظر حاکمان چندان مفید نباشد .

نکته اول در این نقاشی خطوط قوی در ترسیم خداوند است. طبق مقدمه ای که در بالا آوردم طعنه ای خواهد بود به اینکه این خداوند حاصل تخیل انسان است.

نکته دوم حالت شیطانی چشمان اوست که هیچ سنخیتی با آنچه یک فرد مذهبی از خداوند خود می شناسد ندارد.

نکته سوم اشاره مستقیم به مردانه بودن دین می کند. هم با مردانه تصویر کردن خدا و هم با شکل جام معکوسی که از  حالت نور تشکیل یافته است و نمادی است مردانه. همچنین او بر روی خورشید نشسته است که یادآور دورانی است که خدایان ، الهه ها بودندو از جنس زنان. این نیز طعنه ای است به گذر زمان از خدایان زنانه به مردانه.

نکته چهارم در تکمیل نکته بالایی است که خلقت از دست چپ صورت گرفته سات و هیچ اثری از دست راست  نیست. دست چپ نماد زن می باشد و اشاره به این دارد که هنوز این خدا نتوانسته کاملا زنان را به کنار بزند.

و جسورانه ترین نکته آن  حالت نشستن خدا می باشد که گویا این خدای خیالی( از نظر نقاش) در برابر خالق خود تعظیم کرده است. خوب دقت کنید… او به شما تعظیم می کند.به خالق خود…!

پ.ن1: درباره حالت انگشتان  اطمینان نداشتم. اگر دوستانی هستند که مفهوم آن را میفهمند (3 انگشت چسبیده در یک طرف و 2 انگشت در طرف دیگر) می دانند به ما هم بگویند.

پ.ن 2: آن چیز که شما از نقاشی درک  می کنید لزوما چیزی نیست که هنرمند در هنگام تصویر کردن آن دقیقا به فکرش باشد.

عکسی از یک سند مربوط به قرن 10 میلادی که نشان می دهد آذربایجان تا سرحد گرجستان متعلق به ایران است

8 دیدگاه


این روزهای بحث های زیادی توسط عده ای فرصت طلب درباره بخش هایی  جدایی ناپذیر از ایران به راه افتاده است. در این یادداشت فقط قصد دارم چکیده ای از اسناد تاریخی و همچنین یک سند مهم و کمیاب مربوط به قرن 10 میلادی که توسط ابن حوقل بغدادی ، جغرافیدان عرب ترسیم شده است را بیاورم.

همچنین در این پیوند که مالکیت تاریخی ایران را بر اران و شیروان نشان می دهد جای این سند که در پایین می آید خالی است.

نقشه ترسیم شده توسط ابن حوقل مربوط به قرن 10 میلادی

مهمترین نکته دراین نقشه برای کسانی که چشم را بر حقایق بسته اند املای کلمه آذربایجان است. این روزها پانترک سعی می کنند با نوشتن کلمه آز- ربایجان (کپی رایت)به تحریف تاریخ بپردازند.

همانطور که در ابتدای یادداشت نیز گفتم قصد بر نوشتن مطلب جدید نیست ، بنابراین مطالب زیر را با لینک به منبع اصلی می آورم:

در زمان جنگ‌های ایرانیان و تازیان ویژه جنگ‌ قادسیه، رستم فرخ زاد سپهسالار ایران و برادرش اسفندیار فرخ زاد سپهبد آتورپاتگان بود. پس از آن که رستم در جنگ با اعراب شکست خورد، سپاه تازیان به فرماندهی حذیفة بن یمان به آتورپاتگان حمله کرد. اسفندیار در این زمان ساکن اردبیل پایتخت آتورپاتگان بود. ارّان نیز زیر فرمان اسفندیار بود. حذیفه فرمان ولایت آتورپاتگان را از مغیرة بن شعبه والی کوفه دریافت کرده بود که او نیز گمارده‌ی عمر بن خطّاب بود. اسفندیار با جنگجویان از شهرهای مختلف آتورپاتگان، به جنگ تازیان آمد. بزودی جنگ چند روزه و سختی رخ داد. سپس مرزبان از جانب همه اهل آتورپاتگان (که اینک آذربایجان نامیده می‌شد) با حذیفه صلح کرد.

ابوالقاسم محمد بن حوقل نصیبی بغدادی یکی از جغرافی دانانی است که خود به ارّان مسافرت کرده است. ابن حوقل در کتاب صورة الارض که در سال 367 (هجری)نوشته شد، ارّان را بسیار گسترده‌تر ذکر می‌کند:

«این گیاه [روناس] در همه‌ی سرزمین ارّان از مرز باب الابواب تا تفلیس و نزدیک رود ارس تا نواحی خزران که در دست حکم ران آذربایجان است در کوه‌هایی که به جبال طرم پیوسته است یافت می‌شود.»

او در آغاز فصل «ارمنیه و آذربایجان و الران (اران)» می‌نویسد:

«من این‌ها را یک اقلیم بر شمردم زیرا تا آن جا که من دیده‌ام در تحت حکومت یک تن بوده‌اند.»

در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب که در 372ق تألیف شده، آمده است:

«سخن اندر ناحیت آذربادگان و ناحیت ارمینیه و ارّان و شهرهای ایشان. سه ناحیتست بیکدیگر پیوسته و سوادهای ایشان بیکدیگر اندر شده»

در جای دیگر مطلبی از چگونگی جدایی این بخش از ایران در تاریخ معاصر معاصر می خوانیم:

اران نام تاریخی بخشی از منطقه جنوب قفقاز مابین ساحل شمالی رود ارس و رود کورا شامل قره‌باغ‌علیا در جمهوری آذربایجان فعلی است.این بخش از خاک کشور ایران در زمان فتحعلی شاه قاجار با حمله روسها و پس از دو پیمان گلستان و ترکمان چای از ایران گرفته شد و به روسیه تزاری پیوست.

با سرنگونی تزارها و قبل از آغاز فرمانروایی شوراها بر شوروی این بخش به همراه شروان و تالش حاکمیت نوی تحت نام جمهوری دمکراتیک آذربایجان یافتند و بعد از دو سال این واحد سیاسی به هم خورده و جزئی از تقسیم بندی سیاسی جمهوری آذربایجان شوروی سوسیالیستی شدند. تا در حین فروپاشی شوروی این جمهوری با نام جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ مستقل شد.

پ.ن: من فکر می کنم نامهایی که نقشه بالا آمده است برای اصلاح فرضیات تاریخی بسیار مفید باشند چون اشتباهاتی نیز از سوی تاریخ نویسان ایرانی دیدم که شاید با دیدن این نقشه متوجه اشتباه خود بشوند.

پ.ن 2: همین عکس با کیفیتی دیگر از روی کتاب رو میتونین در این پیوند که توسط یکی از کاربران بالاترین معرفی شده ، ببینید.

تصویر زن ایرانی ، حس تنهایی ، حس غم ، حس مادر بودن

44 دیدگاه


به نظر می رسد صحبت از آثار هنرمندان ایرانی ، آن هم به روشی که در این وبلاگ مرسوم است چندان در ایران جا نیفتاده است ، علت آن چیست؟ خوب اگر یک هفته قبل از من می پرسیدید می گفتم نمی دانم ولی اکنون می توانم به دو دلیل اشاره کنم: یکی اینکه مرجع دقیق و مناسبی برای اینکه بدانیم فلان نقاشی به کدام هنرمند تعلق دارد وجود ندارد ،مثلا همین تابلوی زیر را به نام 3 نقاش در اینترنت می توانید پیدا کنید و من هنوز هم مطمئن نیستم کدام یک از سه نقاش خالق این اثر هستند!ولی به احتمال زیاد مرتضی کاتوزیان خالق اثر است.

دیگری بحث احساسی قضیه است ، یعنی متنی را به عنوان شرح این تابلو نوشتم و بارها ویرایش کردم ، کاری که به ندرت برای آثار خارجی برایم پیش می آید ، علت آن هم این است که از آثار ایرانی خیلی چیزها  می توان دریافت ، شاید واقعا آثار عمیقی هستند…
شاید اگر این آثار در کشورهای پیشرفته به وجود می آمدند اکنون در موزه های درجه  یک دنیا جا خوش می کردند…

"صبح یک روز" اثر مرتضی کاتوزیان


شاید اگر تابلوی بالا توسط یک دوربین عکاسی شکار می شد اینهمه احساس در آن دیده نمی شد. در  همان نگاه اول موجی از انرژی و حساس شما را فرا می گیرد . » یک زن » با تمام احساسات زنانه در وجود شما جاری می شود ، ویژگی زنانه بودن او شما به دوران کودکی می برد ، جایی که محکمترین تکیه گاه زندگی تان دستان مادرتان بود.

به جرات می توانم بگویم این اثر ، نسبت به اثر پیتای میکل آنژ بسیار مادرانه تر است. چه حس زیبایی است که با مهربانی سختی زندگی را به دوش بکشی … صورت مهربانش را می گویم و کمر خمیده اش را … فکر می کنید چه چیز باعث این همه انرژی می شود؟ آیا چیزی به جز عشق است ؟ عشق به فرزند ، همسر یا زندگی … چه فرقی می کند؟

در این یک حس دیگر نیز به سراغت می آید… حس غمگین بودن ، حس تنها بودن ، حسی که زن ایرانی بیشتر از مرد ایرانی با آن انس دارد. شما را نمی دانم اما از میان تصویر زخمی که در سینه زن است را حس می کنم.

با این حال این زن مهربان و غمگین که شما را میخکوب تابلوی خویش نموده است چندان هم بی پناه نیست ، یک خانه زیبای که او را در برگفته و تلالو نور خورشید بر پنجره ها و انتظار کشیدن  که از عمل او (جارو زدن) حس می شود نشان می دهد که او بی پناه نیست و احتمالا مردی شاید نه چندان عاشق از او حمایت می کند.

می گویندمرتضی کاتوزیان هنرمندی رئالیست است یعنی هرچیزی را همانطور که است ترسیم می کنداما من می گویم او یک ناتورالیست یا طبیعت گرا است به این معنی که زندگی را ، چه زشت و چه زیبا ، به زیبایی به تصویر می کشد.

پ.ن: به نظرم ناخودآگاه اشاره ای هم به «مادر زمین» شده است. یادش به خیر روزهایی که زمین مادرمان بود و ما فرزندانش.

یک نقاشی از دوران اشکانی که نشان دهنده اصالت و «غیر تحمیلی» بودن مینیاتور ایرانی است

27 دیدگاه


به خوبی به یاد دارم که که در بعضی از نوشته های خودم به صورت پراکنده گفته بودم که ممکن مینیاتور ایرانی احتمالا به خاطر «شرایط نامناسب برای هنر» به وجود آمده است به این معنی که ممنوعیت ترسیم تصاویر نقاشی در دوران بعد از اسلام هنرمندان را به سمت ترسیم تصاویر دو بعدی سوق داده است مثلا در این یادداشت،اما با دیدن تصویر زیر به اشتباه خود پی بردم و فهمیدم که مینیاتور ایرانی می بایست به دوران پیش از اسلام بازگردد.

مینیاتور روی دیوار غار مربوط به دوره اشکانی (وبلاگ فوسکا)

این نقاشی صحنه ای از دو حیوان را نشان می دهد و احتمالا نشان دهنده منظره ی شکار است. هر دو حیوان اندامی شبیه به اسب اما صورت یکی از آنها شبیه شیردال ، حیوان افسانه ای ایران است.

آنچه در تصویر جلب توجه می کند خطوط قدرتمند اندام و انحنای کامل آنها و نیز سایه پردازی دقیق آنها است. با توجه به اینکه این نقاشی بر روی سنگ ترسیم شده است اهمیت این موصوع بیشتر روشن می شود.  از زمان حضور  اسلام  در ایران تا حدود قرن 13 میلادی تقریبا هیچ اثر نقاشی در ایران یافت نشده است و بعد از سقوط بغداد مینیاتور ایرانی کم کم خود را به نمایش گذاشته است به همین دلیل  گاهی  تصور می شود که این سبک نقاشی در این دوران به وجود آمده است اما می بینیم که فرضی غلط است.

اگر با کمی دقت به تصویر نگاه کنید خطوط محوی از ترسیم درخت نیز در سمت راست بالای تصویر می بینید.  گفتنی است که این اثر در شمال فرات قرار دارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: