چگونه یک نقاشی را بفهمیم …

18 دیدگاه


گاهی وقت ها برای هر بیننده ای ، به خصوص بیننده ایرانی درک آثار هنری سخت  می شود و اینکه از یک نقاشی ساده می شود هزاران تفسیر عجیب و غریب استخراج کرد  موضوع را پیچیده تر می کند.در واقع درک آثار هنری هم مثل همه کارهای دیگر دارای یک فرمول و قاعده خاص است که با کمک شما سعی می کنیم در این یادداشت آن را باز کنیم:

به نظر می رسد فرآیند درک و بررسی آثار هنری 4 بخش داشته باشد:

1) شرح

 2) تحلیل

3) درمیان گذاشتن نظرات با دیگران

و 4) قضاوت شخصی

فکر می کنم تا نگاه اجمالی بر 4 دستور بالا شما هم متوجه شده باشید که در این وبسایت بخش یک و دو در متن هر پست می آید و بخش سه و چهار در قسمت نظرات بارور و متجلی می شود. به همین دلیل است که بخش نظرات وبلاگ هنری کاملا همسنگ و گاهی مهمتر از مطلب اصلی است.

1) شرح

این مرحله ای است که شما داده ها را برای خود تعریف می کنید. با تابلو یا اثر روبرو شوید، آن را با دقت ببینید و سعی کنید حزییات آن را بفهمید، فقط به دنبال زیبایی در آن نباشید، به خطوط، شکل ها ،رنگ ها و عناصر تابلو دقت کنید. لازم نیست فلسفه وجودی هرچیزی را در ابتدا بفهمید اما لازم است که همه عناصر و نکات جالب تابلو را در همین مرحله کشف کنید.

برای مثال از تابلوی :" جیغ " اثر ادوار مونک نقاش نروژی اسنفاده می کنیم: 

 

 

این تابلو یک فرد تنها و منزوی را نشان می دهد که بر روی پلی ایستاده است، دستهایش را روی صورتش بالا برده است و با ترس و وحشت زیاد به بیننده خود در آن سوی تابلو خیره شده است.

2) آنالیز یا تحلیل

در این مرحله که باید به المان های مختلف تابلو توجه کنید. به رنگ ها ، نمادها ، چیدمان و چیزهایی که نقاش بر آنها تاکید کرده است یا میخواسته از چشم شما دور بماند. چیزهایی که به هر ترتیب می تواند حاوی مفهومی برای بیننده باشد.

در این تابلو خطوط موجی در پشت صحنه تضاد اشکاری با خطوط مستقیم پل دارد.رنگ زرد و قرمز قوی آسمان در مقابل رنگ سبز و آبی رودخانه ایستاده است. در حالی که خط مورب قوی پل به سمت بیننده می آید در پشت خطوط مواج بی نظمی و استرس را القا می کنند. حرکت خطوط  و رنگ ها به ذهن بیننده بی نظمی ، نگرانی و ترس را القا می کند.

3) در میان گذاشتن شرح ها با دیگران

در این مرحله شما  باید سعی کنید بفهمید هنرمند چه چیزی را میخواسته در اثرش بیان کند. در این نقاشی، فرد ترسیده، توسط ترس و وحشت احاطه شده است، گستردگی و بی نهایت بودن پل و آسمان حس بیگانگی و تنهایی را همزمان با نگرانی و ترس به فرد روی پل تلقین می کند. همچنین این نقاشی در سال 1893 ترسیم شده ، زمانی که استرس و نگرانی در دنیای مدرن بسیار زیاد شده بود…. دنیا آبستن جنگ ها و ماشین ها و انقلاب صنعتی بود که به تنهایی افراد می انجامید. فرد در مجموع تنهاست و با ترس احاطه شده است. در حالی که سرمایه داران با کلاه های شیکشان در آنسوی پل در کنار هم ایستاده اند.

4) قضاوت شخصی

حالا نوبت شماست تا نظر شخصی خودتان را درباره تابلو بگویید… مهم نیست این نظر درست باشد یا غلط… مهم این است که افکارمان را با هم به اشتراک بگذاریم…

من که تقریبا صدای جیغ این مرد را می شنوم… شما چطور؟

پ.ن : از ویکی پدیا :

جیغ، اثر ادوارد مونک، هنرمند نروژی را معمولاً پلی میان آثار هنرمندان جنبش پست‌امپرسیونیسم مانند وان‌گوگ و گوگن، و جنبشاکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم می‌دانند. آثار مونک تأثیری چشمگیر بر توسعهٔ جنبش اکسپرسیونیسم داشته‌است.

نقاشی‌های مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت می‌پردازد، از تخدیش و رنگ‌های اغراق‌آمیز برای تجلی دادن جهانی درونی‌تر استفاده می‌کند. مونک سبک چرخشی و رنگ‌های تند را از وان‌گوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکت‌های گردابی قلم‌موی او، پژواک‌های بصری در اطراف شخصیت‌های تابلوهایش ایجاد می‌کند.

این شیوه به او کمک می‌کند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمی‌توان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق، رنج و مرگ است که خود مونک آن‌ها را مجموعاً «کتیبهٔ زندگی» می‌نامید.

ادوارد مونک درباره تابلو جیغ می‌گوید:

« «یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره.خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.»[۱]

 

فمینیسم در اتاق آبی

4 دیدگاه


 

این اثر متعلق به دوران میانسالی " والدن " است که با ترکیب مجموعه ای از عناصر، صحنه ای از زندگی شخصی را نشان می دهد . هم لباس و هم بدنِ زن یادآور نقاشی های برهنه ی این دوره ی اوست . فرم حجیم و محکمِ بدنِ زن به فضای تصویر استحکام می بخشد ، حال آنکه رنگ های پرحرارتِ اثر که پژواک نقاشی های طبیعتِ بی جان اوست ، به نقاشی بیانِ رنگیِ پرشوری می دهد . نقاشی ترکیب زیبایی از فرم های منسجم و عناصر زینتی است .
نقاش به روش معمولش به فیگور اجازه می دهد تا فرمش را خودش تعریف کند و پس از آن ، حجم ها و رنگ ها را نقاشی می کند . زن و فضای پیرامونش به گونه ای دقیق و استادانه ، تعادلِ رنگیِ ماهرانه ای از ریتم و سرزندگی را در تابلو ایجاد می کنند . رنگ های پرشورِ اثر با قدرت به درونِ تابلو نفوذ می کنند و فضای دلپذیرِ روزمره ای ، شبیه آن چه که در سبک ماتیس دیده می شود را انتقال می دهند . حالتِ سرکش و بی پروای زن ، با سیگاری در دهان و ژستِ گستاخانه اش یادآور روسپیانی است که " تولوز لوترک " ، عاشقِ سابقِ والدن کشیده است . و فضای مجللِ اثر نمی تواند یادآورِ چیزی جز پیکره های برهنه ی پذیرا ،خوش گذران و اطمینان بخشِ " رنوار " از ندیمه گان باشد . ترکیب بندی ، حالت ، توزیع و کیفیت احجام ، یکپارچگی کلِ تصویر ، برجستگی عناصر دکوراتیو و حدود فرم ها از این اثر یک تابلوی کامل می سازند که بسیار دور از ظاهر ساده ی آن است . " سوزان والدن " با بیانی پرشور و پراحساس به آن لحظه ی بی اهمیت از زندگیِ روزمره عمق و معنای درخوری می بخشد .
Great Women,Masters of Art – Jordi Vigue

Suzanne Valadon
The Blue Room
1923

پس از این ترجمه روان از خانم دریانی عزیز شاید بد نباشد کمی هم از زاویه دید خود به تابلو نگاه کنیم. برای شروع بهتر است با بررسی زندگی سوزان شروع کنیم. این هنرمند پاریسی قرن نوزده که فرزند یک عشق ثبت نشده بود و با چهره جذاب و وحشی خود ابتدا به عنوان مدل شروع به کار کرد. تصور من بر این است که رفت آمد با نقاشان بزرگ آن زمان و روشنفکرانی که در صدد شکستن حصارهای دنیای قدیم بودند و همچنین تاثیرجنبش نوپای فمینستی باعث شد که بیشتر آثار او را زنان و به خصوص زنان برهنه تشکیل بدهند.
پر رنگ بودن عنصر زن و خانواده هایی بدون حضور پدر  شاید تا حدودی انعکاس زندگی خودش باشد اما در واقع تلاشی آگاهانه برای بیان برابری های زن و مرد است. در نگاهی که به این تابلو داریم آنچه برای ما آزار دهنده است است نه حالت گستاخانه زن و نه زشتی او است. با کمی تفکر میتوان فهمید که حالت مردانه زن آزار دهنده است. البته شاید من به عنوان ناظر مرد آن را آزار دهنده یافتم و شاید از نگاه زنانه نتیجه چیز دیگری باشد که بهتر است خوانندگان زن بگویند. پیژامای مردانه و همچنین عرق گیر زن و فرم دراز کشیدن مردانه اش را در کنار سیگار کشیدن او که در آن دوران تابویی برای زنان بود قرار بدهید تا متوجه منظور من از تلاش برای برابری بشوید. اما قسمت آزار دهنده این نیست که برای برابری تلاش می شود. بلکه این است که احتمالا در آن دوران فرض بر این بوده که رفتارهای مشابه مردان داشتن برای رسیدن به برابری کافی است. شاید بد نباشد که طرز فکر نقاش را با طرز فکر فروغ شاعرمان مقایسه کنیم که میگوید :

گنه كردم گناهي پر ز لذت 

درآغوشي كه گرم و آتشين بود 

گنه كردم ميان بازواني 


كه داغ و كينه جوي و آهنين بود

بیت اول با نقاشی همخوان است. اما بیت دوم یک نگاه کاملا زنانه دارد که فمینیست واقعی را میتوان از لابلای خطوط آن دنبال کرد و نه زنی را که در این راه به بیراهه رفته است. شاعر مرد از لب یار و غمزه و عشوه دلدار سخن میگوید اما شاعر زن که نمیتواند چنین بگوید. پس فروغ به درستی در شعر خودش از تابوهایی صحبت کرد که پیش از آن دیده نشده بود و یا کمتر دیده شده بود. بازوی آهنین مرد و هوس های آن. نقاش داستان ما هم سوژه اش را شبیه انتخاب کرده است و مثل این میماند که یک شاعر زن از عشوه و غمزه یار سخن بگوید، که درنتیجه به هدف نمی رسد.

هنر گفتن یک حرف تازه

18 دیدگاه


اگر شما به موزه لوور فرانسه که مهمترین موزه هنر دنیا محسوب می شود بروید حتما یک مجموعه بی نظیر از مجموعه سفالینه هایی خواهید دید که مربوط به دوران یونان باستان هستند… بسیار زیبا و بی نظیر و البته جزو گنجینه هنر جهان! اما آیا سفالگری در آن دوران هم هنر به حساب می آمد؟ در واقع نه !

آنها از کوزه ها برای ذخیره کردن و ترکیب مایعات و کارهای خانه استفاده می کردند.

در سال 1917 مارسل دوشامپ  کاسه توالت پایین را خرید، برعکس کرد و روی آن نوشت  R. MUTT 1917  و آن را  " فواره " نامید !

سپس این  اثر هنری ! را به یک  مسابقه که توسط هنرمندان مستقل در نیویورک برگزار می شد فرستاد. گروه  هنرمندان مستقل ادعا کرده بود که همه آثار هنری را به نمایش در خواهد آورد، اما وقتی که اثر دوشامپ را دیدند بسیار شوکه شدند.آنها ساعت ها با هم بحث کردند تا به این نتیجه برسند که آیا این یک اثر هنری است یا نه؟ و در نهایت از نمایش آن در این نمایشگاه جلوگیری کردند.این باعث شد که در خیلی از صحبت های خصوصی هنرمندان عصبانی باشند… آنها می گفتند که اثر دوشامپ از نمایش منع شده است…خود دوشامپ ادعا می کرد که دلیل مهمی برای معرفی این اثرش داشته است…او می خواسته است که مردم اثری هنری ببینند که با دست خلق نشده است. می خواسته که مردم از اثر " تفسیر معنوی"  "Intelectual Interpretation"  داشته باشند.

منظورش این بوده است که هنر چیزی بیشتر از یک چیز زیبا است. او می خواسته است که ما را به فکر وا دارد… به فکر واداشتن…. هنری که امروزه بیشتر از هر چیزی به آن نیار داریم. هنر گفتن حرف تازه…

کوزه ساختن در دنیای باستان را به خاطر می آورید؟ 

به نظرتان این کاسه توالت هنر است؟

غلاغه به خونش نرسيد

14 دیدگاه


پيش نوشت: كتاب ها علاوه بر اينكه مي تونند يك منبع گران بها و ارزشمند براي افزايش اطلاعات اشخاص در زمينه هاي مختلف باشند، مي تونند جنبه سرگرمي و "كذران وقت" پر رنگ تري هم پيدا كنند و علاوه بر پر كردن اوقات افراد، شايد باعث بشوند كه لبخندي هر چند كوچك بر لبان خواننده بشينه. بهتر ديدم كتابي كه اين بار معرفي مي كنم علاوه بر بهره مندي از مزيت فوق، از يك نويسنده وطني و نوشته شده به زبان پارسي باشه. موردي كه دوستان خواننده هم بهش اشاره كرده بودند و حقيقتا خودم هم خيلي علاقه مند بودم يك كتاب به زبان اصلي و نه ترجمه به فارسي رو خدمت دوستان ارائه كنم. اين شد كه كتاب "غلاغه به خونش نرسيد" رو كه يكي از دوستانم بهم معرفي كرده انتخاب كردم. كتابي با سبك و سياقي امروزي به روايت قصه ها و حكايت هاي ديروزي مربوط به وقايع و رخدادهاي دور بر خودمون در ولايت خودمون. اين كتاب رو صبح ها توي مسير خونه به محل كار مطالعه مي كردم و انصافا با اشتياق مي خوندمش. البته با اين ريسك كه بعضي وقت ها بغل دستيم توي مسير پيش خودش فكر مي كرد: "اين يارو اول صبحي انگار ديوونه شده الكي الكي نيشش باز ميشه!!!!" حالا اين شما و اينم داستان "غلاغه". ببينيم كه آخرش به خونه ميرسه يا نه! راستي چرا آخر قصه ها "غلاغ ها" به خونشون نمي رسن؟ بهش فكر كرديد؟

"غلاغه.." مجموعه اي از 56 داستانك و حكايت هاي امروزي هست كه ظاهرا در زمان هاي قديم و نديم! اتفاق مي افته.  "ابوالفضل زرويي نصر آباد" اين كتاب رو نوشته و توسط انتشارات "كتاب نيستان" در سال 1390 كتابش رو به چاپ رسونده. كتاب در قطع وزيري در 260 صفحه و با قيمت 4600 تومن قابل تهيه است.

نكته ي ويژه اي كه در مورد كتاب ميشه گفت اينه كه كتاب، داراي طنزي انتقادي و گزنده در ارتباط با مسائل اجتماعي هست ولي طنزي پنهاني و در لفافه داره. جاي تعجب داره كه با توجه به سبك انتقادي نويسنده از وضعيت و شرايط فعلي كه در تمامي حكايت ها وجود داره، كتاب مجوز چاپ گرفته. البته بعيد نيست اجازه چاپ هاي بعدي از كتاب گرفته بشه. در كتاب ناهنجاري هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ما به شيوه اي كه به خودمون بر نخوره! مورد انتقاد قرار گرفته. در هنگام خوندن  حكايت ها ممكنه خواننده ناخودآگاه خنده اي ريز و پنهاني بكنه ولي بعدش اون رو به فكر ميبره و شايد خواننده پيش خودش بگه:….آره…آ…راست ميگه ها…و بعدش سرش رو تكون ميده به نشانه تاسف….

بيشتر داستان ها در ولايت غربت و كشور همسايه اون "ولايت جابلقا" اتفاق مي افته.  حكايت ها از داستان هاي كهن ايراني الهام گرفته شده اند ولي فقط خط كلي داستان حفظ شده و درون مايه داستان ها براي جامعه فعلي ايراني به روز شده. "ولايت غربت" كنايه اي از ايران فعلي است و حوادث و اتفاقاتي كه در اين ولايت پيش مياد با اتفاقات فعلي يا نه چندان دور از دوره ما قرابت و شباهت بسيارزيادي دارند. يه جورهايي هم شبيه يك بازي مي مونه كه اولا بايد با خوندن چند سطر اول حكايت متوجه بشيد كه داستان اصلي چه داستاني بوده (بعضي جاها مبناي داستان ها ايراني نيست ولي مثلا در داستان هاي كودكي يا كارتون ها اون ها رو ديديم) و دوم اين كه منظور نويسنده از كدوم واقعه يا ناهنجاري هست كه در جامعه ما وجود داره. وقتي خواننده اين دو مورد رو كشف مي كنه لذتي كه از خوندن حكايت نصيبش ميشه خيلي خيلي بيشتره. آخر حكايت هم كه با نتيجه گيري هاي كج و معوج و در بسياري از موارد نامربوط و خنده دار نويسنده به پايان ميرسه بر جذابيت و گيرايي حكايت ها اضافه كرده. به اينها اضافه كنيد جمله هاي معترضه و در پرانتز نويسنده رو و ديگر "كامنت هايي" كه نويسنده صلاح ديده در لابلاي سطور اضافه كنه.

يك نمونه كوچك از انتهاي يكي از حكايات رو اينجا ميارم كه با سبك كتاب بيشتر آشنا بشيد.

…پدر دختر در جواب ننه مراد كه به خواستگاري دخترش اومده بود گفت: "ما يك دختري داريم كه شاه ندارد و در خوشگلي همتا ندارد و اگر شاه ولايت غربت!!! هم با لشكرش بيايد و شاهزاده ها دور و برش باشند و بخواهند صبيه را براي پسر كوچكش بگيرند، نمي دانيم كه آيا بديهم يا ندهيم!!!) البته پسر شما بايد درخواست دختر ما را بپذيرد و آن "چشم پوشي از حق توليد سوخت هسته اي و تعليق غني سازي!" وكيلم؟؟؟؟؟ (كلمه آخر از بنده نگارنده (مشتبا!!!)/ تمّت). اگر از طنز انتقادي اين كتاب خوشتون اومد مي تونيد كتاب هاي "حدیث قند"و "رفوزه‌ها" كه به قلم همين نويسنده هست رو تهيه كنيد. موفق و شاد باشيد.

راستي تكليف "غلاغه" چي ميشه؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: