خدای شراب و رازی که کاراواجو با او داشت …

75 دیدگاه


کاراواجو caravaggio هنرمندی ایتالیایی قرن 16و 17 میلادی است.  از نظر من او هنرمندی جذاب اما وحشتناک است .  چون اگر آثار او را  به طور گذرا ببینید در آنها غلام بچه ها ، سرهای بریده ، پس زمینه های تاریک ، خشونت بی اندازه  و چیزهایی از این قبیل می بینید . گویی روح هنرمند در آشوبی بی پایان دست و پا می زند. اما به هر ترتیب نمی توان منکر هوش و فراست او شد . تابلویی که  در زیر بررسی  می کنیم ، شاید شما را با من هم عقیده کند.

Caravaggio (Italian 1571-1610). Bacchus, 1595. Oil on canvas, 37 x 33 inches.

نام تصویر بالا باکوس  است . باکوس نام خدای شراب است و به نام دیونیزوس  هم شناخته می شود.

خدای تاکستان و شراب و جذبه ٔ عارفانه در نزد یونانیان قدیم . وی سرگذشتی تاریک و مبهم دارد، دیونیزیوس پسر زئوس ومادرش سمله بود و بنابراین مانند هرمس و آپولون و آرتمیس ، از دومین نسل خدایان المپی است . سمله که مورد علاقه ٔ زئوس بود ازو خواست تا با تمام نیرو و جلال خدایی بر او ظاهر شود و زئوس نیز برای رضای او به این امر تن در داد، ولی سمله که قدرت تحمل مشاهده ٔ انوار جمال عاشق خویش را نداشت بحالت برق زده ای بزمین افتاد. زئوس به سرعت طفل ششماهه ٔ او را که هنوز در شکم مادر بود بیرون کشید و او را به ران خود دوخت و در پایان مدت مقرر طفل را صحیح و سالم خارج کرد. این طفل دیونیزوس ، یعنی «دوبار تولد یافته » نام گرفت .

همانطور که در تصویر می بینید  او  پیاله ای از شراب در دست دارد و جامی از شراب هم در کنار دست اوست. تاجی از برگ های مو و میوه هایی که می توان از آنها شراب تهیه کرد دارد. صورت او گلگون و تر و تازه است ، گویی کمی مست شده و چشمان خمارش نیز موید این مطلب است. چند نکته در این تابلو وجود دارد. یکی از آنها روبان سیاه است که در دست پسرک قرار دارد. روبان سیاه چندین بار در اثار کاراواجو تکرار شده از این رو بایستی دارای مفهومی خاص برای نقاش باشد. اینکه دقیقا بگوییم مفهوم این روبان چیست حقیقتا دشوار است چون معانی زیادی هم برای شکل روبان و هم برای رنگ سیاه آن وجود دارد. برداشت شخصی من این است که رنگ سیاه در کنار رنگ سپید بایستی معنی باکره را بدهد . دلیل برداشت خود را اینگونه توضیح می دهم . حتما شما هم تعبیر عشق افلاطونی را شنیده اید . رابطه ای عاطفی که میان دو فرد  که روابط جنسی در آن وجود ندارد . اینگونه احساس عاطفی را که در آن ارتباط جنسی وجود ندارد عشقی افلاطونی می نامند . رنگ سپید لباس هم نشان پاکی پسربچه می باشد پس رنگ سیاه در اینجا به عنوان یکی از مفاهیم خود که باکرگی باشد برجسته می شود و نیز شاید نقاش می خواسته خود را از حرف سخن چینان مبرا کند . در تعبیری دیگر سیاه نماد زمان است. نماد غم هم هست. شاید هنرمند با نوشیدن شراب غم خود را فراموش می کرده. شاید  هم با هر روبان سیاه به ما تلنگری می زند که زمان گذشت …

نکته دیگر موجی است که در شراب داخل پیاله وجود دارد و همچنین خود شراب که گویی به بیینده تقدیم  می شود و به شما می گوید بنوش. همانطور که می دانید شراب نماد حقیقت است . باکوس از ما می خواهد با حقیقت روبرو شویم وموجی که درون شراب است از لرزش دستهای او خبر می دهد . به راستی این حقیقت چیست که چنین لرزشی ایجاد کرده است؟

اما موضوع وقتی جالبتر می شود که بفهمیم نقاش این راز را می داند و خودبرای  این راز قربانی شده است. چون شراب از طرفی دیگر نماد خون قربانی است . حالا چرا گفتم که نقاش در این راز نابود شده است ؟

باید به جام شراب با دقت بیشتری بنگریم تا مفهوم این حرف را بفهمیم :

آدمکی که درون تنگ شراب می بینید خود نقاش است


امروزه به کمک کامپیوتر ثابت شده است که این فردی که دیده می شود پرتره کاراواجو است . شما می دانید او چه رازی را کشف کرده بود؟شاید بایستی ما هم از گفتن آن خودداری کنیم…

خمها همه در جوش و خروشند ز مستي
و آن مي که در آنجاست حقيقت نه مجاز است

Advertisements

بررسی تابلوی » عذاب در باغ » و تصویری از باغ پس از 2000 سال در امروز

37 دیدگاه


تابلوی امروز اثر هنرمند آلمانی آلبرشت آلدوفر است. ابتدا تابلو را با هم ببنیم و سپس به بررسی آن بپردازیم.

 

Agony - Albrecht Altdorfer

 

C.1515 …Oil on wood…Augustiner Chorherrenstift, St. Florian bei

نام دیگر این تابلو » عبادت در باغ » است. قبلا اگر خاطرتان باشد تابلوی جنگ بین اسکندر و داریوش را در این یادداشت با هم بررسی کردیم.

موضوع کلی نقاشی مربوط به لحظاتی است که در میان آخرین شام مسیح با حواریون و» دستگیری او و به صلیب کشیدن مسیح به باور مسیحیان» رخ داده است.

طبق روایت انجیل عیسی به همراه سنت جان و سنت جیمز برای عبادت به باغ رفته بود و در همانجا بود که بنابرخیانت یهودا توسط سربازان رومی دستگیر شد. فرشته ای که در تصویر می بینید برای تسلی ددن عیسی ازآسمان نازل شده است. او در دست خود جامی دارد که به جام گناه معروف است. هنگامی که یاران مسیح به خواب رفته بودند او شروع به عبادت می کند و برای مردم خود طلب مغرفت می کند. در این هنگام این فرشته بر او نازل می شود و به او می گوید این جام گناه است . تو باید بار گناه مردم را به دوش بکشی و عذاب آن را به جان بخری و این همان عذابی است که او روز بعد بر روی صلیب تحمل می کند. باقی داستان را شما بهتر از من می دانید.

شاملو در شعر خود گفته است :

<< مگر  پدرم به باغ جتسمانی رفته بود که نقش من میراث فریبکار اوست >>

اما نکته جالبی که به نظر خودم رسیده است این است که چرا باید بار گناه در ظرفی جام شکل و به شکل خون باشد؟ این خون و این جام هر چند که از عقاید نقاشی سرشته نمی گیرد و مربوط به کتاب مقدس است اما در خود نشانه های جالبی دارد. من را به یاد ضدیت کلیسا با زنها می اندازد چون جام نمادی است زنانه و خون درون آن امتداد نسل های فرد را نشان می دهد. شاید به نظرتان کمی عجیب باشد اینچنین تحلیل کردن ولی چنین نمادی در کتاب مقدس به معنی این است که مسیح شاید می خواسته ازدواجی انجام دهد و  نسلی داشته باشد اما از طرف خدا این کار او ممنوع بوده و مانند هر پیامبر دیگری که بایستی عذاب های سخت را در برابر لغزش های کوچک تحمل کند ، او نیز بایستی رنج و عذاب تحمل کند.

دوستانی که علاقمند هستند تا این موضوع را از متون کتاب مقدس دنبال کنند به این پیوند بروند  . و دوستانی که می خواهند در قرآن مطلب را دنبال کنند باید این پیوندرا بخوانند.

اما درباره دیگر نکات تصویر :

درباره فردی که پشت به ما ایستاده است چیزی نمی دانم !!

اما فضای تصویر و رنگهای آن ما را به این سمت می کشاند که  گویی لحظه سرنوشت سازی در انتظار است. ضعیف نشان دادن مسیح و بیخیال بودن افرادی که در تصویر وجود دارند و دهکده ای که در خواب است به ما می گوید که مسیح باید قربانی این جماعت  ناشکر بشود. در آن سو فرستاده ی خداوند مه به نظر می آید از فرشتگان رده پایین است و نیز رنگهای قرمز آسمان که آن هم در حال فروکش کردن است  دو معنی دارد، یکی اینکه انتظار رحمی از عالم بالا نداشته باشد و عذابی دردناک در پیش است و دیگر اینکه فرصت تصمیم گیری کوتاه است.

تصویر امروزین باغ جتسمانی را در زیر ببینید.

 

باغ جتسیمانی

 



داستان کوتاه (2) : وفادار

27 دیدگاه


توجه: داستان هایی از طرف دوستان رسیده بود که با جستجو در اینترنت  به نام چندین نفر!!! منتشر شده بود.(کسانی که داستانشان منتشر مشده دلیلش همین بوده اگر اشتباه از من بوده دوباره ایمیل بزنند) از آنجایی که مطمئن نبودم نویسنده اصلی کیست از انتشار آن خودداری کردم. کماکان داستانهای خود را به ادرس ایمیل Foska.ice.heart@gmail.com  بفرستید . لزومی ندارد نویسنده هودتان باشید .داستان می تواند گوشه ای از کتاب نویسندگان بزرگ باشد اما حتما محلی که داستان را از آن برداشته اید آدرس بدهید. با تشکر.

پیوند به داستان شماره یک : کافی شاپ یازده

داستان شماره 2 : وفادار

نویسنده : نگار مومنی پور

به چهره اش نگاه كرد كه مدام جلوي چشمش تار مي شد.خيلي وقت بود كه همه چيز را تار مي ديد.اما در اين مورد شايد فقط خاطره هاشون بود كه صورتش را بتواند تصور كند آن هم با همه ي جزئيات.
با آخرين رمقش دستش را گرفت و به زير بالش برد؛رنجش ناشي از دو سرماي همزمان را در چشمهايش مي ديد.»مطمئن باش اين بهترين راهه. هم براي من ،هم براي تو و چشماي قشنگت.»هوس كرد اشك هاي گرم و سربه زيرش را پاك كنداما نتوانست.» كار سختي نيست، فقط كافيه مثل گذشته بغلم كني. به خاطرات خوبمون فكر كن و به عشق من و اون وقت محكم فشار بده.»

***
نمي دونست درياي نگاهش بود كه چهره ي اون رو مي لرزوند يا تصميم روبرو.ثانيه ها هم دست دست مي كردند. پشتش را بالا آورد، با دستش كه تا به حال زير بالش مي لرزيد اون را محكم در آغوش گرفت. هرچه بيشتر فشار مي داد ضجه هاي بلندتري را از گلوي خودش مي شنيد.اما لااقل خوشحال بود كه تن رنجور او يك بار ديگر گرم شده. چاقو را رها كرد و با دست آغشته به خونش يك لبخند روي صورت رنگ پريده كشيد. خيلي وقت بود كه اين تصوير را فراموش كرده بود.



از ملکه ی باران تا عشقی دوباره

17 دیدگاه


یادداشتی که امروز در اختیار شما قرار می دهم اینبار کمی متفاوت است. در واقع امروز سعی کردم تابلوهایی که بیشتر به چشمان خودم زیبا می رسد را انتخاب و به بررسی آن در کنار شما بپردازیم.

ابتدا به معرفی نقاشی به نام لئونید افرمو (leonid afermov) می پردازیم . سبک کاری این نقاش بیشتر عامه پسند است و در واقع قصد بر این نیست که او را در کنار نقاشان بزرگ قرار بدهم. اما به هر حال کارهای او برای خود من چشم نواز است. این نقاش بلاروسی در سال 1955 میلادی متولد شده است.

ملکه ی باران Rain princess :

RAIN_PRINCESS_by_Leonidafremov

ابتدا اجازه بدهید به توصیفی که نقاش از کارهای خودش می کند نگاهی بیاندازیم:  << نقاشی های من از اعماق روح من بیرون می آید و انعکاس احساسات ، شهوات  و موسیقی روح من است >>

بگذارید به روش خودمان تصاویر را تحلیل کنیم. از حرفهای هنرمند آنچه می فهمیم این است که او هم مانند بیشتر هنرمندان آنچه از احساس خود می فهمد را ترسیم میکند ، پس بنا به نظر دوستانمان که در همین وبلاگ به من یاد دادند میتوان نتیجه گرفت که اگر نماد یا حرفی در دل تابلوها دیده می شود احتمالا از ناخودآگاه سرچشمه گرفته است.

آنچه من در نگاهی کوتاه به آثار این هنرمند در این پیوند انداختم او در آثار خود از طبیعت ، زندگی و رنگهای شاد بسیار بهره گرفته است .

حس باران Touch Of Rain

در تابلوهای بالا اولین چیزی که جلب توجه می کند تنهایی است. اما نمی دانم آیا شما هم مانند من عاشق بودن این دو نفر را حس می کنید؟ نور چراغ ها و تاریکی شب و انعکاس نوردر باران این حس را در بیننده تقویت می کند. همیشه در اشعار شاعران تار دیدن دنیا و دور بودن از معشوق غم شیرینی را به انسان هدیه می کند که «شاید» او دنیا را به این شکل می بیند.

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن           ترک من خراب ، شبگرد مبتلا کن

پس از آن شاید هنگامی می رسد که دو دلداده در کنار هم باشند.

شاید در نگاه  اول به نظر بیاید  که تصویر شادتر و از بار غم آن کاسته شده است. در اینجا از شدت تاثیر چراغ ها کاسته شده است.

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان؟            که رخ چو آفتابش بکشد چراغ ها را

اما در واقع رنگهای آبی تقویت شده اند و این نوید افسردگی و خاموشی حرارت عشق را می دهد!

Atumn Elegy مرثیه ی پاییز

خوب به نظر می رسد پس از ازدواج ناگهان شور و شوق عاشقی فروکش می کند.  معمولا فراق یار و دوری از دلبر آتش عشق را شدت می بخشد.

خمش ای عاشق مجنون، بمگو شعر و بخور خون                  که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد

اما زندگی هنوز ادامه دارد و شاید با تولدی دوباره  چراغ عشق زندگی شما دوباره روشن شود.

rainy-walk-with-daddy-leonid-afremov



در چشمان این مرد زندانی روح خود را ببینید …(مارک تانسی)

30 دیدگاه


مارک تانسی (Mark Tansey) هنرمند آمریکایی ، در سال 1949 در کالیفرنیا متولد شد و جزو نقاشان پست مدرن به حساب می آید.

تانسی یکی از نقاشان مورد علاقه ی من است  و کارهای او جای بحث و بررسی بسیار دارد. علت این امر به سبک کاری او بر می گردد. نقاشی های او علاوه بر اینکه برای چشم افرادی که مطالعات هنری ندارند ملموس و دلنشین است بر اساس ایده هایی خاص و نمادین طراحی شده است.

او در واقع یک هنرمند معرفت شناس (Epistemology)به حساب می آید و اگر به پیوندی که به آن لینک داده ام بروید می بینید که او در رده افرادی چون پورسینا و سقراط قرار می گیرد.

تصویر زیر را ابتدا بدون هیچ پیش زمینه ای ببینید. اولین چیزی که توجه شما به آن جلب می شود چشمان تهی مردی است که در مرکز تابلو ایستاده است و به شما خیره می نگرد. در چشمان او روح خود را بجویید.

Mont Saint Victorie

تصویر بالا در واقع پاسخی به دو تابلوی سزان می باشد. بهتر است یکی از این دو تابلو را با هم ببنیم و سپس به بررسی تابلو بپردازیم. تابلوی اول، تابلویی است با همین عنوان یعنی Mont Saint Victorie که در زیر می بینید :

cezanne.st-victoire-1886

تابلوی دومی که از آن تاثیر پذیرفته تابلوی Batters  یا حمام کنندگان؟! می باشد.  عنوان دو تابلوی بالا مربوط به کوهی است در فرانسه که بر روی آن صلیبی عظیم  قرار دارد و مکانی مقدس برای مسیحیان به حساب می آید. همانطور که در تابلوهای سزان می بینید رنگهایی شاد با انسانهایی بی خیال و آسوده داریم اما فضای نقاشی تانسی  سنگین ، وهمناک و غم انگیز است.

در واقع این افراد زندانی هایی هستند که نگهبان آنها در سمت چپ تصویر از دید بیننده نشسته است. تانسی با نشان دادن این وضعیت می خواسته واقعیت را به رخ ما بکشد و ما را هشیار کند . هرچند خیلی از منتقدان او را نقاشی رئالیست می شمارند اما خودش این موضوع را قبول ندارد.

اگر دقت کنید تصویر چند نفر از افراد با انعکاس خود در آب متفاوت است. یکی همان فردی که به بیینده زل زده است. در انعکاس گویی به سمت دیگر رو برگردانده است. اگر فرض کنیم که انعکاس افراد در اب نمادی از روح آنها باشد، می توان اینطور برداشت کرد که فرد از نظر روانی نمی خواسته با بیینده روبرو شود و فرد دیگری که با انعکاس خود در تضاد است، همان است که تمام قد رو به کوه ایستاده است اما کماکان سایه او خمیده است. این نشان دهنده این است که شاید او احساس می کند که باید به کوه و به صلیبی که در آن است اقتدا کند اما از نظر روحی هنوز زبون و ناپخته است. فردی که کنار افسر ایستاده گویی به او اشاره می کند و از قامت ایستاده او هراس دارد . اما نگهبان شاید از روح خسته ی او باخبر است که با خیالی آسوده به او می نگرد.

به طور کلی انعکاس و حالتی از سراب را ساختن یکی از ویژگی های نقاشی های تانسی است.

Forward Retreat

انعکاس ها معمولا مفهومی عارفانه دارند . شاید در اینجا پورسینا کوتاه و جامع گفته باشد و نیازی به روده درازی من نباشد:

دنیا چو حبابی است ولیکن چه حباب ؟

نی بر سر آب بلکه بر روی سراب

آن هم چو سرابی که ببینند به خواب

و آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب

رنگهای  خاصی که در تابلوهای او استفاده شده من را به یاد فیلم های آخر الزمانی می اندازد و صدای سکوتی بم !! می شنوم در حالیکه در آثار سزان صدای آب و زندگی شنیده می شود.

و اما مطلب آخر … مارک تانسی چگونه ایده می گیرد؟ او برای خودش دستگاهی اختراع کرده است که همانند یک چرخ شامل سه ردیف کلمات مرموز که فقط خودش از آن سر در می آورد و ایده های جدید را از چرخش همین چرخ  می گیرد.

tanseyandtable

اگر می خواهید متن کلمات را ببینید به این پیوند سر بزنید و اگر چیزی فهمیدید به ماهم بگویید.

پ.ن: بد نیست بدانید که  نقاشی  اول 3 میلیارد تومان قیمت گذاری شده/

داستان کوتاه(1): کافی شاپ 11

24 دیدگاه


خوشبختانه دوستان به ما لطف کردند و داستان های خود را فرستادند. این داستان ها جهت نقد و بررسی گذاشته می شود ، پس از دوستانی که دستی بر آتش دارند و یا نظری درباره داستان دارند بیان کنند تا حمایتی هم از داستان نویسان ایرانی باشد.

چند داستان به ایمیل وبلاگ آمده است که با رعایت ترتیب فرستاده شده من آنها را برای شما منتشر می کنم. احتمالا هر هفته 1 یا 2 داستان خواهیم داشت.

عنوان: کافی شاپ 11

نویسنده: MATBOOX

سرم را روی دست هایم گذاشته بودم ، عبور تک و توک ماشین ها تاثیری در سکوت درون کافی شاپ 11 نداشت ، شین قهوه ام نصفه بود ، ندای بی پروا و بی پرده ویولون سل مرد سیاه پوست بلایی سرم آورده بود که انگاری هیچ جایی برای رفتن نداشتم و فقط می توانستم روی میز ولو شم. مست نبودم اما همه – حتی خودم – احساس می کردند من مستم ، اما مست نبودم بی حال بودم ، چیزی نبود که از او فراری باشم ، سرم را از روی دست هایم برداشتم ، گردنم کمی درد گرفته بود ، ساعت را نگاه کردم جفت عقربه ها روی عدد 12 ساعت رومی کافی شاپ مستقر شده بودند. از ساعت 8 اونجا بودم ، از شیشه دودی کافی شاپ بیرون رو نگاه کردم در اون محله از پاریس ساعت 8 شب شلوغ نبود حالا که 12 بود تکلیفش معلوم بود. نگاهم به خیابان 14 ام بود که صندلی رو به رویم به عقب کشیده شد و دختری 20 ساله با موهایی مشکی و چشم های سیاه رو به رویم نشست ، پالتو و شال و کلاهش هنوز به تنش بود ، پس همین الان وارد کافی شاپ شده بود. به من خیره شده بود ، پلک هم نمی زد ، گارسون براش یه چای آورد دست هاشو روی فنجون گذاشت، سردش شده بود. من نگاهمو دزدیدم ، به زمین خیره شدم ، فکر کردم تا یکی دوتا لغت فرانسوی یادم بیاد و ازش بپرسم «چی می خواد» که خودش به فارسی گفت :«مزاحم که نیستم؟» ذوق کردم ، گفتم «نه ! ، ولی شما منو می شناسید؟» یه کم خندید ، تازه فهمیدم خیلی نازه ، خشم از چهره اش رخ بسته بود و گویی من با فارسی حرف زدنم نقابی ترسناک رو از صورتم برداشتم، یه کم چای خورد ، گفت «اینجا قند نمی دن ؟!» گفتم «نه عزیز ، اینجا چای رو تلخ می خورن مگر اینکه بگی برات شکر بیارن» مرد سیاه پوست آهنگش را عوض کرد ، آهنگی عاشقانه تر زد ، و دزدکی نگاهی به ما هم می انداخت و می شد فهمید این آهنگ را برای ما می زند.

چایی اش رو خیلی سریع خورد و گفت « من الان بر می گردم » از کافی شاپ رفت بیرون ، هر چی صبر کردم نیومد ، پالتو و شالم را برداشتم ، گارسون صورتحساب رو آورد ، یک قهوه و یک چای.

همه ی زنان مرموز تابلوهای داوینچی

55 دیدگاه


پیش نویس: ابتدا قصد داشتم یادداشتی درباره هنرمند پست مدرن به نام مارک تانسی بنویسم اما مطلب مقداری سنگین بود و نیاز به تحقیق بیشتری داشت پس ترجیح دادم این یادداشت را زودتر بیاورم.

هنگامی که تکه های پازل را در کنار هم قرار می دهیم جرقه هایی در ذهنمان ایجاد می شود که شاید ساختار ذهنی ما را به هم بریزد. این به هم ریختن برای بعضی خوشایند و برای برخی ناخوشایند و برای بعضی دیگر بی معنی است و به سرعت به ساختار اولیه باز می گردند.

می خواهم یک بررسی کلی بر روی زنان تابلوهای داوینچی داشته باشم. اگر به صورت آماری هم بررسی کنیم می بینیم که بیشتر شخصیت های اصلی تابلوهای داوینچی مربوط به زنان میباشند. در این میان آنطور که به نظر من آمده است شباهت های خاصی بین صورت زنان در بین تابلوهای بعد از شام آخر داوینچی وجود دارد. نقطه ی کانونی این شباهت ها به طور خاصی لبها و گونه های این زنان است. حتی چشم ها نیز بیشتر به صورت رو به پایین کشیده شده و نگاه بیننده را از چشم به لب هدایت می کند.

برای شروع من تعدادی تصویر که از تابلوهای مختلف داوینچی می باشد را بریده ام و با تاریخ ترسیم آن در پایین برای شما می آورم. مقایسه به عهده خودتان :

Madonna of the Rocks. 1482-1486

قبلا در این یادداشت نقاشی بالا را تفسیر کرده بودیم.

Virgin and Child with St. Anne. c.1502-1516

قبلا در این یادداشت نقاشی بالا را تفسیرکرده بودیم.

Mona Lisa (La Gioconda). 1503-150

قبلا در این یادداشت کمی درباره نقاشی مونالیزا صحبت کردیم.

The Virgin of the Rocks. 1506-1508

خوب… حالا  با دیدن تصاویر بالا و شباهت های آنها می خواهم 2 تابلو زیر را به عنوان نتیجه گیری بیاورم. یکی از دو تابلو ، تابلوی شام آخر است. شاید شما هم درباره وضعیت مرموز فردی که در کنار مسیح نشسته است چیزهایی شنیده باشید. بعضی ها می گویند او از حواریون نیست بلکه زنی است به نام مریم مگدالنا ( یا همون مجدلیه، قابل توجه بعضی ها) که روایات او در داستان های مسیحی و غیر مسیحی بسیار متغیر است اما نقطه مشترک همه آنها این است که به دست مسیح به راه راست هدایت شد.

از طرف دیگر مریم مگدالنا و مادر مسیح یعنی مریم عذرا در کارهای  مسیح به نظر می رسد که دارای شباهت های خاصی هستند و نیز هیچ گاه به صراحت نمی توان ادعا کرد که داونیچی از شخصیتی به نام مریم مگدالنا استفاده کرده است. به نظر می رسد این شباهت ها ما را به سمت موضوع خاص و آن هم» زن» بودن و به طور جزئی «مادر» و یا «الهه» بودن این شخصیت هدایت می کند.

حالا شباهت صورت و فیگور فردی که در تابلوی شام آخر سمت چپ مسیح (از دید بیننده) نشسته است و لباسی آبی با روپوشی صورتی رنگ دارد ببینید:

The Last Supper. c.1495-1498. Oil and tempera on plaster. Santa Maria delle Grazie, Refectory, Milan, Italy

پس از آن باید توجه شما را به یکی از آخرین تابلوهای داوینچی جلب کنم. تابلوی لدا و قو :

Copy of the Leda and the Swan by Leonardo. c.1505-1510. Oil on wood. Earl of Pembroke, Wilton House, Salisbury, UK

جالب ترین بخش سری تابلوهای داوینچی شاید همینجا باشد. اگر به توضیح لدا و قو توجه کنید متوجه منظور من می شوید. هنگامی که در اساطیر یونان زئوس خدای خدایان اسیر زیبایی لدا می شود در هیبت یک قو به زمین فرود می آید و با او عشق بازی می کند. لدا دختر پادشاه اسپارت است. جالب بود نه؟ حتما شما هم متوجه شباهت داستان لدا و مریم عذرا و همچنین مریم مگدالنا  هم شدید. شباهت بین صورت چهره با تابلوهای قبلی را هم در نظر بگیرید. کسانی که همراه با مطالب وبلاگ جلو می آیند بیشتر متوجه  منظور من میشوند.

افاضات اضافی:

می توان با نمادها و تصاویر و رازها انسان ها را گیج و شگفت زده کرد . می توان تفسیرها و تحلیل های مختلف از هر موضوعی داشت. می شود ناخودآگاه به سمت حقیقت یا جهل رفت. اما همیشه باید بدانیم که تمام سرگیجه های فلسفی و رازهای نهفته چیزی جز علم نیست. ساحره و جادوگری که با ترفندهای خود و پیش گویی های خود ما را شگفت زده می کند مسلما چیزی از ماورا نمی داند و فرستاده الهی نیست بلکه فردی دانشمندتر نسبت به زمان خود است و یا شاید علم را از جایی ، مثلا کتابی ، یافته و برای فریب مردمان به کار می گیرد. علمی که شاید خود هم آن را درک نکند  به همین سبب در دخمه تاریک خود پنهان می ماند. در میان همه ی خدایان این خدای هوش و ذکاوت است که تا کنون باقی مانده است اما ناگفته پیداست که هیچ گاه حریف خدای احساس نشده است.

منابع:

http://www.abcgallery.com

http://en.wikipedia.org/wiki/Leda_%28mythology%29

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: