تحلیل و بررسی تابلوی » شمشیر داموکلس » اثر وستال

15 دیدگاه


تابلوی بالا  اثر نقاش انگلیسی » ریچاد وستال » است که در اوائل قرن نوزده میلادی ترسیم شده و هم اکنون در یکی از موزه های آمریکا نگهداری می شود. موضوع تابلو مربوط به یک واقعه تاریخی است که بسیار جالب می باشد. در واقع  عبارت شمشیر داموکلس در فرهنگ غرب شناخته شده است و به خصوص آن را در دنیای سیاست استفاده می کنند.  ابتدا طبق روال همیشگی به شرح تابلو می پردازیم.

در تابلو مرد جوانی را می بینیم که هراسان بر تخت شاهی نشسته است و بر بالای سر او شمشیری به صورت معلق آویزان است. در کنار تخت مردی با ابهت ، تکیه زده بر عصای شاهی اما با لباسی ساده تر ایستاده است و در کنار این دو خدم وحشم در حال خدمت گذاری برای مرد جوان می باشند..وضعیت مرموز تابلو در واقع روایتگر داستانی است که  ابتدا آن را برای شما از سایت ویکی پدیا کپی می کنم و سپس به ادامه می پردازیم :

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
داموکلسی که در تمثیل آمده، درباری خوش زبان و چاپلوسی بوده در دربار جبّاری بنام دیونیزوس دوّم پادشاه سیراکوز در قرن چهارم قبل از میلاد. او ادعا می‌کرد که پادشاه، از نظر قدرت و صلاحیّت ادارهٔ مملکت، واقعاً مردی خوشبخت و موفق است. پادشاه به او (دموکلس) پیشنهاد کرد تا یک‌روز جایشان را باهم عوض کنند. هدف پادشاه این بود که دموکلس بتواند شخصاً این خوشبختی را تجربه کند. شامگاه در دربار مجلس شام و ضیافتی ترتیب دادند. دموکلس درآن مجلس ازاین‌که شاهانه از وی پذیرائی می‌شد احساس رضایت و شعف فراوان می‌کرد.

تنها در لحظات پایان شام و ضیافت بود که دموکلس متوجّه شد شمشیر تیزی درست بالای سرش با تار موئی از دم اسب آویزان است. بلافاصله با دیدن شمشیر، طعم خوش غذا و لذت حضور پسرکان زیبا در دهان و نظرش از بین رفت و بقول معروف آن‌چه خورده بود در دهانش زهرمار شد! وی با دست‌پاچگی از جا برخاست و از پادشاه درخواست کرد به وی اجازه داده شود تا مجلس را ترک کند و در همان حال گفت: هیچ‌وقت آرزو نخواهد کرد چنین خوشبخت باشد

این داستان احتمالا در ادبیات ایرانی به صورت  » دست بالای دست » بسیار است شناخته می شود. اما این اسطوره، یا واقعه ی تاریخی ، یا داستان، حالت تکامل یافته ی اسطوره ای قدیمی است . اسطوره ی » سیسیفوس» . در اسطوره ی سیسیفوس می خوانیم :
<<  سپس سیسیفوس حیله‌گر خدای جهان پایین هادس را فریب داد و به دروغ گفت که می‌خواهد برای مدتی کوتاه به دنیا برگردد و به همسرش دستور بدهد که پس از مرگش برای او قربانی کنند. وقتی که پای سیزیف دوباره به خانه‌اش رسید، با رضایت از زندگی در کنار همسرش لذت برد و هادس را به تمسخر گرفت. در همین زمان ناگهان تاناتوس در برابر او ظاهر شد و او را به زور به دنیای مردگان برد. >>
هادس در اینجا نقش همین پادشاه اصلی را ایفا می کند و سیسفوس نقش پادشاه موقت. و شمشیر معلق در واقع همان تاناتوس یا فرشته ی مرگ است. اما دموکلس داستان ما از این جهت که از گستاخی و تجربه اندازی بیشتر در حیطه ای که شایستگی  آن را ندارد چشم پوشی کرد در واقع رستگار شد و توانست نجات پیدا کند. آلبر کامو درباره سیسفوس می گوید :
<<  سیسیفوس از این طریق که از همهٔ آن چه که ورای تجربهٔ مستقیم او قرار دارد چشم پوشی می‌کند و به دنبال علت و فایدهٔ عمیق تری نمی‌گردد، پیروز است>>
البته سیسیفوس به مجازات دردناکی دچار است. مجازات او در هادس این گونه است که او می‌بایست صخره‌ای بزرگ را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله‌ای بغلتاند. و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شود و او باید کارش را از ابتدا شروع کند.
<< به سیستمی سیزیفوسیسم می‌گویند که در آن اقتصاددانها به کار تنها برای خود آن کار اهمیت می‌دهند و نه برای ثمرهٔ اقتصادی که به بار می‌آورد.>>
حال جدای از این روده درازی ها به تابلوی خودمان برسیم. تابلو در واقع نمادی از دنیای فانی است. پادشاه موقت یا همان دموکلس نمادی از انسان فانی است که به طور موقت بر روی تخت شاهی نشسته است و با وجود هراسی که از دیدن شمشیر به اون دست داده است با خونسردی و لبخند دخترکان اطرافش مواجه است. دخترکانی که برایشان مهم نیست چه کسی بر سریر شاهنشاهی تکیه داده است و به ابلهی آنها همواره لبخند می زنند ، در عین حال به آنها لذت می بخشند. کوزه ها و گلدان های روی میز با نقش و نگارهای باستانی نشان از تاریخی دارند که انسان از آن عبرت نمیگیرد و » سیسیفوس وار » کارهای بیهوده گذشتگان را تکرار میکند. در این میان کسانی که در پشت پرده قرار دارند و از سرنوشت آگاهند خود را آلوده  به دردسرهای آن نمیکنند و حداکثر بهره را از نادانی افراد میگیرند.
Advertisements

معرفی کتاب : بوي سنبل، عطر كاج

15 دیدگاه


مطلب نوشته شده توسط مجتبی در بخش معرفی کتاب :

دوستان عزيزم، مطلب رو با عذر خواهي بابت تاخير زياد اين پست آغاز مي كنم. در اين مدت، به علت گرفتاري هاي شخصي اصلا فرصت نوشتن مطلب جديد رو نداشتم و عدم دسترسي به فضاي مجازي هم باعث شده بود كه نتونم بيام به اين بخش سر بزنم. اين ديني است كه بر عهده خودم نسبت به جناب فوسكا و بقيه خوانندگان احساس مي كنم و دوباره از اين وقفه پيش آمده معذرت خواهي مي كنم.

بدون شك، همه پارسي زبانان به نوعي به اين زبان زيبا و دوست داشتني عشق مي ورزند و سعي مي كنند در اين روزگاري كه اصطلاحات و وا‍‍ژه هاي غير پارسي مثل سيل وارد سرزمين زبان پارسي مي شه، نگذارند زبان مادريشون آسيب زيادي ببينه. اين روند استفاده از تعابير و كلمات غير پارسي و فرنگي متاسفانه تبديل به يك ابزار براي فخر فروشي و اظهار فضل برخي افراد شده كه نشان دهنده يك فاجعه فرهنگيست. زماني به شدت زشتي اين پديده بيشتر پي مي بريم كه ببينيم افراد تحصيل كرده و باسواد بيشتر به اين «بيماري فرهنگي» دچار هستند تا افراد عادي. بگذريم….

در اين بين هستند كساني كه با تاكيد بر نوشتار به زبان پارسي يا نوشتن از فرهنگ فارسي قصد دارند به فرهنگ و زبان مادريشون اداي دين كنند و حداقل سدي هر چند كوچك بسازند كه بتونه در مقابل امواج تهاجم فرهنگ و زبان بيگانه، سنگري براي مقاومت و مبارزه براي بقا به وجود بيارند. اين اعتقاد كه زبان و فرهنگ فارسي از يكديگر جدا نبوده و با هم در ارتباط تنگاتنگي هستند به اعتقاد نگارنده اين سطور تعبير درستي است به گونه اي كه پويايي و غني سازي يكي باعث پويا شدن ديگري خواهد شد. اين مورديه كه مدت ها بود قصد نوشتن درباره اون رو داشتم و خوشبختانه امروز اين فرصت پيش اومد تا به نوعي باهاتون درد دل كنم و به سهم خودم از زشتي اين پديده بگم. چون به شخصه مي بينم كه برخي افراد به ظاهر تحصيل كرده – كه به نظر من از فقر فكري رنج مي برند – بيشتر از ديگر افراد دچار اين پديده شدند.

و اما كتاب امروز….فرض كنيم يك فرد ايراني كه از كودكي در يك كشور انگليسي زبان ولي با فرهنگ ايراني بزرگ شده بخواد فرهنگ كشورش رو با زبان انگليسي به علاقه مندان معرفي كنه. اين كاريه كه «فيروزه جزايري دوما» در كتاب «بوي سنبل، عطر كاج» انجام داده و سعي كرده به نوعي اداي ديني داشته باشه به ايراني هاي ساكن خارج از ايران. اگرچه كتاب درون مايه طنزي داره و بيشتر با ديد انتقادي به رفتارهاي ناپسند ايرانيان –خصوصا ايراني هاي ساكن ديگر كشورها- مي پردازه اما مطالب به گونه اي نوشته شده كه مشخص هست هدف نويسنده بيشتر خوانندگان پارسي زبان هست كه در ايران زندگي نمي كنه و مثلا به كشورهاي ديگر سفري داشته و شاهد اين موارد بوده يا اصلا اين رفتار از خود او سر زده….

زبان روايي همراه با طنز كتاب به گونه اي هست كه اون رو از «خاطره نويسي محض» خارج كرده و مي تونيم به عنوان يك اثر ادبي طنزگونه از اون ياد كنيم. داستان درباره يك دختر بچه ايراني به نام فيروزه است كه همراه با پدر و مادر و برادرش به آمريكا مهاجرت كرده و در اون جا به دبستان آمريكايي رفته و با فرهنگ آمريكايي آشنا هست. از اونجايي كه خانواده فيروزه يك خانواده سنتيه، اون و برادرش با فرهنگ ايراني بزرگ مي شن و آشنايي اونها با فرهنگ آمريكايي باعث مي شه كه تضاد هاي موجود بين اين دو فرهنگ رو به خوبي درك كنند و رفتارهاي افراد ايراني رو كه بر اثر اين دوگانگي فرهنگي ازشون سر مي زنه رو تقبيح كنند كه بعدها در قالب كتاب مورد نظر توسط دختر خانواده نوشته و منتشر ميشه. اين كتاب با نوع نگارش خود انتقادي كتاب با ارزشي محسوب ميشه.

من از خوندن اين كتاب لذت بردم و خوندنش رو به علاقه مندان به كتاب هاي خاطره با ماه هايي از طنز پيشنهاد مي كنم.  اضافه مي كنم كه نام اصلي كتاب «Funny In Farsi» هست و عنوان «بوي سنبل، عطر كاج»  رو محمد سليماني نيا مترجم كتاب براي اون انتخاب كرده. اگر از اين كتاب خوشتون اومد كتاب «خنديدن بودن لهجه» هم از اين نويسنده چاپ شده كه البته من هنوز نخوندمش. مي تونيد خودتون امتحانش كنيد.

مطالب اضافه: معرفي كتاب در سايت تبيان:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=116369

پوزش و عذرخواهی به محضر خوانندگان همایونی

9 دیدگاه


با عرض سلام، احترام و معذرت

علت غیبت در این مدت کسالتی بود که رفع شد

امید که شما دوستان من را بخشیده و بدانید که  گاهی » تصدقت شوم…اینجا به ما خوش نمیگذرد… » … در هر صورت با تشکر از تمام ایمیل های احوالپرسی شما ، امید که به زودی اولین یادداشت را به روز خواهم کرد.

در یکی از سایت های اینترنتی خواندم که میگفت  » عذر تقصیر بنه گر تو خواهر زن مایی…! »

یک نامه ی بی حاشیه

سلامت باشید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: