سگ های پوکرباز ، نمادی از بی نظمی حاکم بر دنیا

16 دیدگاه


حدود یک قرن پیش نقاشی آمریکایی به نام کاسیوس کولیج سفارشی برای تبلیغات سیگارهای مارلبورو دریافت کرد، سوژه سگ های پوکر باز شاید در ابتدا برای او فقط جنبه تبلیغات داشته است ولی در همان اوائل کار در جریان پخته شدن ایده اش به این نتیجه رسید که هیچ چیز بهتر از  چند سگ پوکر باز نمی تواند وضعیت امروز جهانش را توصیف کند… جهانی که به سرعت بعد از اولین نقاشی های او در باتلاق دو جنگ جهانی فرو رفت.

تابلوی بلوف شجاعانه را قبلا در اینجا معرفی کرد ام ولی به بحث و بررسی آن نپرداختیم. نکته ی اول که برای بررسی چنین تابلوهایی مورد اهمیت است این است که باید خود را به جای نقاش بگذاریم تا ببینیم خط سیر فکری او چه بوده است. زیرا همانطور که در پست مربوط به سگها گذاشته ام این ها کلا 16 نقاشی بو ده است، پس بدیهی است که هیچ نقاشی برای 16 اثر که در دوره ای 50 ساله خلق می شوند عناصر تصادفی انتخاب نمی کند. مهمترین عنصر این تابلو  " سگ " است. شخصیت های اصلی همه ی این تابلوها سگهایی با نژادهای مختلف هستند. اما چرا سگ؟ در مقایسه با بقیه حیوانات سگها چند ویژگی بارز دارند ، اول اینکه  " نژادهای " مختلفی دارند ، زیاد باهوش نیستند و به شدت  " تربیت پذیر " می باشند. "مسئولیت" آن ها به عهده  " ارباب" یا صاحبشان است و اگر ارباب آن ها را درست تربیت کند وفادار و قابل اعتماد هستند. از طرف دیگر  تربیت پذیری جزو خصوصیات غریزی آنها نیست و مهمتر از  همه هرچقدر هم که سعی کنند مثل انسانها لباس بپوشند باز هم سگ هستند !

اما دومین عنصر بارز این تابلو  " بازی پوکر " است. بازی پوکر احتمالا شبیه ترین بازی درمیان بازیهای کارتی به زندگی امروز انسان ها است. ضمن اینکه لازم است باهوش باشید و قواعد بازی را نیز خوب بدانید، باید بخت و اقبال بلندی هم داشته باشید تا بتوانید خوب برنده شوید !  از طرفی باید همطراز بقیه رقبا جلو بیایید… شما نمیتوانید کمتر از بقیه پول بگذارید ، همچنین شما نمیتوانید به جای بقیه بازی کنید. در عین اینکه برنده شدن شما فقط به کارت های خودتان مربوط است، آرایش کارتهای رقبانتان هم تاثیر زیادی بر برد و باخت شما دارد. کاملا  شبیه به رقابت این زندگی.

در تابلوی اول سگ کارت برنده ای ندارد اما با اعتماد به نفس نشسته است و همین اعتماد به نفس باعث می شود که در نهایت رقیبان را از دور خارج کند. در زندگی یک مرد موفق هیچوقت از رقابت دست نمیکشد و به بازی ادامه می دهد حتی اگر دوستانش فکر کنند که او دیوانه است. اگر قوانین پوکر را بدانید آنگاه معنای نماد به کار رفته برای شما واضحتر می شود. سگ در دیتان خود کارت برنده ای ندارد اما با اعتماد به نفس مبلغ را بالا می برد تا زمانی که رقبا از دور خارج شوند.

در دومی به تبعیض نژادی هم اشاره کرده است. دو سگ بولداگ احتمالا نسبت به همنوعان خود مورد تحقیر قرار می گیرند چون زشت تر و کوتاه تر هستند و این باعث می شود که در یک بازی که فقط یک برنده دارد با هم تقلب کنند. شاید بعد از بازی مبالغ را با هم تقسیم می کنند. این حکایت گروه هایی است که در دنیای امروز برای خود تشکلهای حمایتی تشکیل داده اند و از رقابت برابر و عادلانه پرهیز می کنند. نیازی به اسم بردن نیست زیرا همه ی ما نمو نه هایی از آن ها را می شناسیم.

اما تراژدی در این است که همه ی ما سعی می کنیم که سگ های خوبی باشیم. حتی آنها که سعی می کنند تغییری در این به وجود بیاورند در نهایت نمی توانند از پوست خود بیرون بیایند. شاید بخواهید بگویید میز را واژگون می کنیم و به زندگی عادی می پردازیم در آن صورت شما فقط یک آنارشیست یا اقتدار گریز هستید نه بیشتر. تا وقتی که نخواهیم باهوش باشیم و سعی نکنیم که" امیدوار" باشیم بازنده ایم.

با ارزش ترین برگ برنده ی ما در زندگی  " امید " و " اعتماد به نفس " است.

Advertisements

تحلیل و بررسی تابلوی » شکار در جنگل تاریک»

16 دیدگاه


 سرم را از کتاب بلند می کنم و صورت حساب قهوه ی تلخ را روی میز کافه ی  همیشگی می گذارم و روی سنگفرش تمیز خیابان به جهتی نامعلوم راه می افتم. صدای قدمهایم بر روی سنگفرش میان درختها اندیشه ام را یک بینهایت ، بگذشته و یک بینهایت به آینده میکشید. بر سر راه درخت چنار آشنا را می بینم که هنوز رازمان را افشا نکرده است. در میان هوای دل انگیز شهر ناخودآگاه خود را روبروی موزه " آشمولن " پیدا میکنم و طبق معمول بی هدف به درون تالارهای رایگان اما گرانبهای آن پا می گذارم.  از بس به اینجا آمده ام همه چیز تکراری شده است. پر از تکرارهای ربنس و میکل آنژ و رافائل و البته نقاشان دیگر.  پووف. حوصله شان را ندارم. بی هوا  به خانوم مسن راهنما که نزدیکم است می گویم :

– میتوانید یکی از تابلوهای اینجا را که فکر می کنید از همه زیباتر است برایم شرح دهید؟

البته از قبل می دانستم که حتما می رود سراغ آن تابلوی خانواده مقدس که لطف و ملاحتش حتی اکنون هم تکراری نبود. اما در کمال تعجب من سراغ تابلوی زیر رفت و آنقدر صحبت کرد که ناچار شدم بیشتر حرفهایش را فراموش کنم، چون توانایی به خاطر سپردنش را نداشتم.

– بهترین تابلو درباره شکار در شب است اثر Paolo_Uccello، همانطور که میبینید شکارچیان سوار بر اسب های خود و با لباس های قرمز رنگشان دچار تردید هستند که به دنبال سگهایشان به درون جنگل تیره و ترسناک بروند یا نه.

سپس در حالی که به مردان پیاده اشاره می کند ادامه می دهد: این خدمتکاران ثروتمندان فلورانسی هستند که راه را برای شکارچیان باز می کنند که مبادا شاخه های درخت آنها را آزار دهد.در این میان در نیم راست تابلو یکی از سوارکاران اسب را می خواهد نگه دارد تا به درون جنگل نرود. نقاش ایتالیایی دوره رنسانس از اولین کسانی بود که از پرسپکتیو  در تابلوی خود استفاده کرد و این یکی از دلایل اهمیت این اثر است.

خانوم بد اخلاق دماغ عقابی  یک شوخی بی نمک هم می کند:

– او وقتی شیوه پرسپکتیو را یاد گرفت و آن را توسعه داد آنقدر مجذوب آن شده بود که هنگامی که همسرش از او خواست به تخت بیاید او توجهی به همسرش نکرد و به کارش ادامه داد.

راستی این تابلو موسیقی دل انگیزی دارد که همین باعث منحصر به فرد شدن آن می شود. توقف ردیف اول سواره ها به همراه حرکت سگ های  به درون جنگل که مثل نت هایی می مانند که آهنگ را در یک توقف به لرزش در می آورند و البته اکوی صدا به مرور همانند یک مثلث در دور دست ناپدید می شود، محو می شود. این احساس به کمک رنگ آبی تیره ی رودخانه که در همان جهت و همانند یک شعاع نور دیده می شود تقویت می شود. جهت همه چیز انگار به همان نقطه ی کور ابدیت است… صدای موسیقی آن را می شنوید آقا؟ حس زیبای ابدی بودنش را درک می کنید؟

و چون نگاه من را دید متوجه شد که نه خیر امیدی نیست! با حرص بینی خود را بالا می کشد و ادامه می دهد:

– این ها به عذاب سرگردانی گرفتارند… اگر جهنم دانته را خوانده باشید متوجه منظورم می شوید 

البته او مطمئن بود که من از این چیزها سر در نمی آورم اما خوشبختانه این بار این حافظه قراضه به یاری ام شتافت:

–  بله مثل selva oscura درتابلوهای دیگر از همین نقاش

حالا نوبت من بود که به قیافه بهت زده او نگاه کنم و لبخند بزنم. حالا خانوم راهنما با حرص کمتری ادامه می دهد:

این پرسپکتیو خطی در واقع مفهومی فلسفی و عرفانی برای نقاش داشته است اما پیش از آن تنها یک کشف جدید برای او بوده است. تکنیک جدیدی که شاید بسیار خوشبینانه باشد بگوییم او در همان گیر و دار فهمیدن و درک کامل آن می خواسته آن را با فلسفه وحدت ترکیب کند، ولی به هر حال چه کسی می داند. من خودم شخصا فکر می کنم نقاش فقط به دنبال مفاهیم عرفانی بوده است. وگرنه اینهمه آدم سرگردان به دنبال شکاری که اصلا معلوم نیست کجاس و آن رودخانه ای که بیش از آنکه یادآور زندگی باشد ، یادآور سرعت گذر زندگی است چه مفهومی دارد؟ اصلا اگر از من می شنوید آقا این همان هرم مارکسیست ها است،  فقط جهتش برعکس است.

پ.ن: جدی نگیرید داستان را… فردا نیایید بگویید این شاه پایش را از مملکت خودش بیرون گذاشته است.

تحلیل و بررسی تابلوی » کافه شب » اثر ونگوگ

5 دیدگاه


امروز داشتم طبق معمول تابلوها را نگاه می کردم که باز هم رسیدم به همین تابلوی «کافه شب» ونگوگ. خواستم چیزی درباره آن بنویسم و به نظرم آمد که بهتر است قبل از نوشتن جستجویی هم بکنم تا از تکرار مکررات جلوگیری بشود و دیدم که 4 سال قبل درباره این تابلو نوشته بودم!  به راستی که پاک فراموشم شده بود.  اما آنچه باعث شد باز هم این تابلو نظر من را به خود جلب کند حس انسانی بسیار ثوی درون تابلو بود. وقتی که از یک » حس انسانی » صحبت می کنم منظورم انجام کار های شرافتمندانه یا خوب  بودن نیست، بلکه از قدرت درک بسیار بالای یک فرد از » انسان » صحبت می کنم.  درکی که اغلب آدمیان به ندرت به آن می رسند. به همین دلیل به مطلب قدیمی چند خطی اضافه کردم و غلط های آن را هم اصلاح کردم تا بلکه شما هم از حس این تابلو دوباره لذت ببرید.

ونگوگ به برادرش  » تئو »  9 سپتامبر 1888 اینگونه می نویسد :

تئوی عزیز :

امروز میخواهم نقاشی فضای داخلی کافه ای که در آن زندگی می کنم را ترسیم کنم.کافه ای که با چراغ گازی در طول شب روشن می ماند. اسمش  » کافه شب» است و تمام شب باز است برای پناه دادن به ولگردهای شب، آنهایی که پول پرداخت اتاق را ندارند، یا آنقدر مست هستند که همینجا خوابشان می برد.



Oil on canvas 70.0 x 89.0 cm. Arles: 5-8 September 1888 F 463, JH 1575 New Haven, Conn.: Yale University Art Galler Vincent Van Gogh The Night Café

 

   شاید به نظر خیلی ها این تابلو ارزش نگاه دوباره را نداشته باشد، تابلویی با رنگ های جیغ و متضاد که در نگاه اول به نظر می رسد جزییات کمی را ترسیم کرده و فقط به کلیات پرداخته است. تابلو نگاهی سهل و ممتنع را می طلبد تا بتوان جزئیات پرتوهای چراغ گازی، پنج فرد حاضر در کافه، که سه تای آن ها مست و خواب هستند و یکی هم با معشوقه اش در ساعت 12:10 نیمه شب از دنیا و مافیها جداست.  و البته نفر ششم که صاحب کافه ای است که به شما زل زده است، شمایی که در خلسه یک نگاه مات ، یک رویای در بیداری، فرو رفته اید و فضای وهم آلود کافه در واقع همان چیزی است که شما در ذهن خود از واقعیت موجود دارید.

 نقاشی  عمق عجیبی دارد و گویی شما می توانید هم اکنون وارد آن شوید… حس سرگیجه را در ذهن انسان فعال می کند. ون گوگ اعتقادش این است که << شب همیشه رنگین تر و زنده تر از روز بوده است>> . اما حقیقت این است که این تابلو یک مشکلی دارد تا آنجایی که خود نقاش در نامه ای که یک روز بعد از اتمام تابلو به برادرش می نویسد، می گوید :

تئو! در تابلوی  خودم سعی کردم تا نشان بدهم در این این کافه یک نفر می تواند خودش را نابود کند، دیوانه شود و یا مرتکب جنایتی بشود. بنابراین من تلاش کردم تا قدرت «تاریکی» را به کمک تضاد موضوع در رنگ ها نشان بدهم.

این تابلو به جنبه های پست بشریت اشاره می کند. با در نظر گرفتن فضاهای زیبا و عاشقانه ای که در دیگر اثر » هم موضوع » ونگوگ می بینیم تضادی غیر قابل انکار بین این و آن دیده می شود. گزاره بالا به این معنی است که یک کافه همانقدر که می تواند  محل دوستی، عشق و یا تبادل افکار باشد به همان شدت می تواند محل وقت کشی، بطالت و بیهودگی باشد، چیزی که از آن به عنوان بدترین جنبه های بشریت یاد می کنند چرا که انسانی که هدف و برنامه نداشته باشد به سمت آزار همنوع خود یا دیگر جانداران می رود. بی نظمی در ذهن انسان میتواند منجر به شکست روحی او و یا افسردگی اش شود.

ون گوگ خود اضافه می کند:  اینکه چطور تضاد رنگ سبز و قرمز می تواند چنین باشد هنوز بر من نامعلوم است اما شاید سبز در بالا که میتواند نمادی از روح متعالی انسان باشد بوسیله نواری به رنگ خون از انسان های پایین جدا شده است… انسان هایی که حتی نمی توانند سربالا ببرند تا سقف را ببینند و کافه چی که همچون شیطانی آنجا ایستاده است تا مردمان از ترس پاسخ دادن به سوالات احتمالی او ترجیح بدهند کماکان سر در گریبان داشته باشند .

در این میان نمیتوان به ساعت دیواری توجهی نشان نداد که زمانی گذشته از نیمه شب را نشان می دهد…ساعتی که ارتباط بین  » شرایط انسانی » و » احساسات انسانی » به اوج خود می رسد… 

منابع:

http://painting-analysis.blogspot.com/2011/02/vincent-van-gogh-night-cafe-painting.html

http://ezinearticles.com/?Analysis-of-The-Night-Cafe—Vincent-van-Gogh&id=305562

http://www.vggallery.com/painting/p_0463.htm

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: