به یزدان که گر ما خرد داشتیم…کجا این سرانجام بد داشتیم

38 دیدگاه


امروز اصلا حوصله هیچ کاری رو نداشتم…اما کامنتی که در پی میاید به قدری برایم عجیب و غیر منطقی بود که وادارم کرد آن را برای شما بیاورم تا خواننده های همیشگی پاسخ گوی این شخص باشند…این دوست ما مثل اینکه مطالب وبلاگ رو کامل نخوندن و جوابی دادند که پاسخ اون رو به خوانندگان واگذار میکنم..تقاضای ویژه دارم که منطقی جواب بدین نه اینکه مثل این دوستمون فحاشی کنین:
کامنتی که در پای لینک 5 تابلو از کوروش کبیر اومده از طرف فردی به اسم سعید از سایت معروف تبیان:
بین بی شعور وقتی کوروش کبیر فوت کرد زمین اهل خودش رو نبلعید(ازبین نرفت)اما این افراد بزرگواری که تو گفتی اگر نباشند زمین نابود میشه .تو برو دو تا کتاب بخون بعد چرت و پرت ردیف کن آدم….در ضمن این رو هم بدون که تو بخاطر این چیز هایی که نوشتی ناصبی محسوب می شی و خونت حلاله و اون دنیا هم تو جهنم واسه خودت حال می کنی پس برای خودت هم که شده این چرتو پرت هاتو جایی ننویس.من خودم عشق کوروشم اما این ره بدون که خاکی که غلام امام حسین روش راه رفته باشه رو با صد تا کوروش عوض نمی کنمو هوایی که امام زمان توش نفس کشیدند رو هم با تمام هخامنشیها عوض نمی کنم.برو دعا کن که خدا تو رو ببخشه.اگرچه بعید خداوند از حق عزیز ترین مخلوقاتش بگذره.
مرتیکه ی از همه جا بی خبر.تو که هر چرت و پرتی تحویلت بدن مثل احمق ها قبول می کنی چرا به خودت اجازه می دی راجع به یکی از افتخارات عالم اینگونه اظهار نظر بکنی؟ بنا به روایتی که مشیر الدوله در کتاب ایران باستان می آورد کوروش کبیر در جنگ با ماسازت ها در شمال شرقی ایران به ضرب تیری که به قلبش خورد زخمی شد و بلافاصله سربازان ایرانی بهشکلی که هرودوت آن را نادر می داند به سمت محل حادثه حجوم برده از بی احترامی دشمن به بدن کوروش جلوگیری کرده آن را به پاسارگاد می برند و در حالی در تمام قلمرو امپراتوری مردم از خبر فوت کوروش در اندوه بودند به خاک می سپارند.روایت دیگری هم هست که در کتاب”کوروش در عهد عتیق و قران مجید”آمده که با استناد به اسنادی معتبر ادعا می کند که کوروش جنگ مزبور را برده و بعدا به مرگ طبیعی فوت کرده است و قبل از مرگ نیز خواب معروف “داریوش بالدار”را می بیند.این چرتی که تو انسان گستاخ نوشته ای روایتی است ساخته ذهن افراد مقرضی که چشم دیدن کوروش را ندارند.در آخرهم خوب است این حدیث را از حضرت رسول(ص) بخوانی تا بفهمی به چه کسی توهین کرده ای

ان الله تبارک و تعالی سیجری سنته فی قائم من ولدی و یبلغه شرق الارض و غربها…و یظهر الله له کنوز الارض و معادنها و ینصره بالرعب …

همانا خداوند تبارک و تعالی به زودی سیره ی او(ذوالقرنین)را در امام قائم که از فرزندان من است جاری میسازد و او را به شرق و غرب عالم می رساند…و خداوند برای گنج ها و معادن زمین را آشکار و لا ایجاد ترس و وحشت(در دل دشمنانش) او را یاری می رساند…

علامه ی مجلسی- بحار الانوار- جلد52 – صفحه ی 322
————————————
جوابی که خودم به این فرد میدهم این است:
نمیدانم هدف شما از این نظرتان چیست؟
تهدید؟ دفاع از دینتان؟ دفاع از کوروش؟ یا بیان حقیقت؟ باید بگویم که هر کدام از اینها بوده متاسفانه موفق نبودید…
نمیدانم هدفتان از مقایسه بین شاهان و امامان چیست اما به نظرم نبایدنیت خوبی باشد…بیشتر شبیه ایجاد تفرقه بود…شما به همه ی افرادی که فقط امامان و یا فقط شاهان و یا هر دو اینها را با هم دوست دارند توهین کردید به همین دلیل پاسخ را به عهده خودشان گذاشتم.
قبلا گفته ام..باز هم میگویم و خواهم گفت:تابلوهای این وبلاگ شاید سند تاریخی نباشند که نیستند چون سالها پس از وقوع حادثه رسم شده اند اما نشان دهنده یک واقعیت مهم هستند و آن اینکه تا هنگامی که ما نشسته ایم و برای یکدیگر ناسزا میفرستیم بیشتر جمعیت این دنیا این تابلوها را به عنوان واقعیت تاریخی قبول کرده اند…پس اگر خیلی احساس وطن پرستی دارید شرایطی بوجود بیاورید تا هنرمندان این سرزمین آزادانه بتوانند به فعالیت ادامه دهند و پیام ایران زمین را به گوش دنیا برسانند.
فاش میگویم واز گفته خود دلشادم…..بنده ی عشقم و از هر دوجهان آزادم
پ.ن:
این موضوع برای بار اول و اخر مطرح شد..از این به بعد برخلاف رویه قبلی هر کامنتی که به طریقی به اعتقادات افراد دیگر توهین کند را پاک میکنم و یادمان باشد که اولین چیزی که از کوروش بزرگ یاد میگیریم احترام به عقاید همه ی ادیان بود.کامنتهای قبلی توهین آمیز هم پاک میشوند

Advertisements

مریم مقدس تاجدار به همراه کودک و قدیسان اثری از روبنس

19 دیدگاه


Title: Virgin and Child Enthroned with Saints c. 1628
Painted by: Peter Paul Rubens
Location: Staatliche Museen, Berlin, Germany
Year: 1628
Dimensions: 22.05 inch wide x 31.50 inch high
34
ربنس(1577-1640) هنرمند بلژیکی از سری هنرمندانی بود که سیاستمدار هم بودند.فعالیتهای سیاسی او مدام در فعالیتهای هنری او وقفه ایجاد میکرد اما با این وجود باز هم از پرکارترین هنرمندان تاریخ است و آثار به جا مانده از او چشمگیر است.یکی از نتایج فعالیتهای این هنرمند که به سبک باروک نقاشی میکرد فراهم کردن شرایط صلح بین اسپانیا و انگلیس در سال 1630 میباشد.
تابلوی مورد بحث امروز برای کلیسای آنورس(Antwerp) کشیده شده است و آنچه در این نقاشی جالب است موج حرکت…موج نور و فضاسازی عالی است.
«قدیسان در مراسم تاجگذاری مریم مقدس»….قدیسان را میبینید که در اطراف مریم ازدحام کرده اند و جشن تاجگذاری او را برگذار میکنند.در جلوی تصویر اسقف سنت آگوستین و مارتیر اسقف لارنس را میبینید که احتمالا به دلیل تجملات مقامی پایینتر از بقیه دارند.
سنت نیکولاس راهب تارک دنیا و سیاه پوش را میبینید که آداب صحیح دعا خواندن را به مردم میگوید. و سنت جرج را در حالی که پایش بر روی اژدهای قربانی است و سنت سباستین را به همراه تیرهایی که باعث شهادت او شدند را برهنه میبینید(به اختصار درباره این افراد و سمبلهایشان در اخر توضیح داده ام).
جنگجویی که در پشت سر آنهاست در حالی که نشان شهادت(نخل) را در دست گرفته است در پیشگاه مریم زانو زده است و گروهی از زنان را در سمت چپ میبینید که با علاقه به این اتفاقات نگاه میکنند.
دختری که در جلوی مریم مقدس زانو زده است و توسط فرشته کوچکی کمک میشود(مریم مجدلیه؟) در حال گرفتن حلقه ای از دست مسیح کوچک است(اشاره به ازدواج آن دو؟)…در توضبح این تابلو آمده است که اشاره به افسانه ی سنت کاترینا دارد که ادعا میکرد شاهد ازدواج مسیح بوده است.
سنت جوزف در پشت سر آنها با حالت خیرخواهانه نظاره گر است و سنت پال و سنت پیتر را در سمت چپ در حالی که یکی کلید و دیگری شمشیر در دست دارد با نگاهی متفکر نظاره گرند.
حضور این دو تضادی موثر در برابر شمایل سنت جان در طرف دیگر تابلو دارد که به تنهایی ایستاده و غرق در نور است و فرشته ی کوچکی در کنار او با تحسین برانگیزانه او را مینگرد و گویی چندان میلی ندارد که بره کوچک را به قربانگاه ببرد و نهایتا فرشته ای که از آسمانها تاج گل را بر سر مریم مقدس قرار میدهد.
همانطور که متوجه شدید مردان دین در این تابلو به ترتیب اهمیت و ارزش خود از تخت مریم مقدس فاصله دارند.
عجیب ترین نکته در این تابلو برای من همین تاج گل است چونکه تاج گل نماد دوام زندگی است…آیا ربنس اعتقاد داشت که مریم مقدس همانند عیسی زندگی جاودانه دارد؟
——————————————-
توضیحات
برای درک بهتر حالت سنت سباستین تصویر زیر را ببینید
a96697_a458_saint-sebastian
سنت جورج:در دين مسيحیت آمده است که سنت جورج، در نبرد اژدهایي را مي‌کشد.
سنت سباستین :او را به دلایلی توسط تیر اعدام کردند اما کشته نشد و بعدها دوباره اعدام شد..حالت او و تیرهای در دست او اشاره به این موضوع دارد
سنت پیتر:در این پست تابلویی از او اورده ام

تابلوهایی از کودکی کوروش بزرگ و حضور شاهزاده یهودی در برابر کوروش… (به مناسبت روز جهانی کوروش بزرگ)

29 دیدگاه


ضمن تبریک فرارسیدن روز جهانی کوروش بزرگ به همه ی ایرانیان و ایران دوستان ابتدا چند خطی درباره پست نازپری توضیح بدهم… احتمالا از خودتان پرسیدید که این پست چه ربطی به باقی پستها داشت..مختصرا بگویم که چند هدف داشتم: یکی اینکه علامت سوالی برای همه ی شما درست کنم که بعد از خواندن آن برایتان بوجود میاید..حقیقتا این علامت سوال را صرف نظر از موضوع آن دوست بدارید و جدی بگیرید…علامت سوال را برای خود نمادی از حقیقت یابی بدانید و آن را پاس بدارید…دوم اینکه حصار دور خود را بشکنید و عاشقانه و بدون بدبینی به یکدیگر زندگی کنید.خیلی از شما اگر به خودتان دقت کنید میبینید که به دلایل واهی از ارتباط با دیگران خودداری میکنید…همیشه به رندگی بله بگویید…این پیامهای پست قبلی من بود هرچند این حقیر را جایگاهی برای این گستاخی نبود.
——————————————————————
درباره تابلویی که امروز میخواهیم بحث کنیم لازم است چند خطی درباره تاریخ آن بدانیم..که این متن را از سایت اشتهارد میاورم.
مورخین درباره ایام کودکی کوروش چنین نوشته اند. آزیدهاک پادشاه ماد شبی خواب خوف انگیزی دید و تعبیر آن را از مغان خواست، مغان گفتند خطری متوجه سلطنت خواهد شد.

آزیدهاک ناچارجانب احتیاط را در نظر گرفت و همواره مراقب امور کشور بود و برای آن که کسی که داماد وی می گردد باعث چنین خطری نشود، دختر خود ماندانا را به ازدواج کمبوجیه (کامبوزیا) پادشاه سرزمین پارس و انشان که دست نشانده دولت ماد و مردی سلیم وفروتن بود درآورد. اتفاقا چندی بعد، پادشاه خواب دید از شکم دخترش تاکی رویید و شاخ و برگ آن بر تمام آسیا گسترده شده است.وی ازمغان تعبیر این خواب را خواست مغان گفتند دختر داری پسری خواهد که بر تمام آسیا تسلط خواهد یافت.[…]…زیدهاک این طفل را به وزیر خود هارپاک سپرد تا او را به قتل برساند. هارپاک که مردی عاقل و دوراندیش بود، از کشتن این کودک خودداری کرد و او را به چوپان شاهی که مهرداد نام داشت داد و اجرای فرمان شاه را به عهده وی محول نمود. تصادفا در همان روز سپاکو، زن چوپان طفلی زائید که مرده به دنیا آمد. مهرداد کورش را به جای این طفل نگاه داشت و کودک مرده را بیابان طعمه جانوران ساخت و در ظاهر دستور هارپاک را هم به کار بست.[…]..از این قضیه پدر و مادر او استفاده کرده خواستند نجات یافتن او را در میان مردم بسان واقعه ای خارق عادت جلوه دهند و بای این مقصود منتشر کردند، که کوروش را سگ ماده شیر داده و بزرگ کرده، زیرا(سپاکو) در زبان مادی به معنی سگ ماده است و همین انتشارات باعث افسانه ایست، که درباره کوروش گفته می شود. بعد هرودوت حکایت خود را دنبال کرده چنین گوید:
کوروش در دربار پدر خود کبوجیه(که پادشاه پارس و دست نشانده ماد بود) بزرگ شد. در ابتدا او در خیال شورانیدن پارس بر ماد یا تاسیس سلطنت بزرگی نبود.
و اما نقاشی زیر که بر اساس داستان بالا کشیده شده است را ببینید.
kingcyru
Childhood of King Cyrus

Oil on canvas, 75 x 110 cm
The Hermitage, St. Petersburg
این نقاشی توسط ( MilanoVASSALLO, Antonio Mariab1620-1664/72) کشیده شده است..همانطور که میبینید چوپان و همسر او در حال تماشای کوروش بزرگ هستند که در حال نوشیدن شیر میباشد…با توجه به نمادهایی که در تصویر به کار رفته و همچنین داستانی که در بالا گفتم و نیز توجه به فرهنگ غربی میبینیم که به هیچ وجه قصد توهینی در کار نبوده است.
نمادهایی که در این تابلو به کار رفته است یکی تاج شاهی و عصای شاهی و ردای آن میباشد..تاج و عصا را بر روی سنگی که سمت راست تصویر کشیده شده است میبینید و ردای قرمز رنگ که هر سه اینها نماد امپراتوری میباشد.
نماد بعدی به کار رفته در اینجا فرشته چنگ زن در بالای سنگ است.Angelic harpist پیام آور شادی و صلح است و اشاره به ارمغان آوردن صلح و شادی توسط کوروش میباشد…نماد دیگر که در پایین میبینید کودک شیپور زن است.The trumpeter angel منادی درستی و صداقت است..اشاره به اینکه کوروش پادشاهی درستکار و با صداقت است.و اما کلاهخودی که در سمت راست و پایین میبنید میتواند نمادی از این باشد که به هر حال قدرت برای هیچ کس پایدار نمیماند و روزی هر قدرتی سرنگون خواهد شد هرچند که کوروش با عدالت زندگی کرد اما در نهایت بعضی از فرزندان او نتوانستند همانند او باشند.
————————-
اثر بعدی که باهم میبینیم «نشان دادن نقشه بیت المقدس به کوروش کبیر» و یا به تعبیری»حضور شاهزاده یهودی در پیشگاه کوروش است»میباشد.متاسفانه تنها عکسی که توانستم از آن پیدا کنم همین بود و عکس دیگری که بسیار کوچک بود و امکان بررسی آن وجود..
herbew
300px-VanLooZerubabbelCyrus

Jacob van Loo 1614-1670
متاسفانه این نقاشی در اینترنت بررسی نشده است و فقط چند سایت یهودی و عبری زبان به آن پرداخته اند که کار بررسی را مشکل کرد.
شخصیت اصلی تابلو همان کوروش بزرگ است که با ردای قرمز رنگ میبینید.نکته ای که جلب توجه میکند این است که شاه در کاخ خود نیست و همچنین تاج شاهی ندارد.علت آن است که این اتفاق بعد از نجات یهودیان و در همان مکان رخ میدهد پس طبیعی است که شاه در قصر خود نیست و شرایط بعد از جنگ را دارد.
شخصیت بعدی Zerubbabel است که همان فردی است که در حال نشان دادن نقشه بیت المقدس است.این اسم یک نام عبری است که به معنی زاده شده در بابل میباشد.او ولیعهد آن زمان برای یهودیان بود و همچنین سرگروه اولین گروهی بود که به اورشلیم بازگشتند.
در عهد عتیق هم از این فرد به عنوان قهرمانی که باعث بازگشت یهود به سزرمین خود شدند اشاره شده.
فردی که در بین کوروش و یهودی مورد اشاره ایستاده دانیال نبی است که در آن زمان ملازم و ندیم کوروش بود و قبلا در نقاشی رامبراند از او صحبت کردیم.
خوب است فرازی چند از سخنان این مرد بزرگ را با هم مرور کنیم:
1)من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و….
2)من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
3)من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند
4)هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد
5)دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
———
پ.ن: اطلاعات ناقابل این تابلوها رو از نزدیک 30 منبع جمع کردم و اگر ناقص هستش قصور از من نیست.
منابع:
http://www.zartosht.5u.com/hakha-kourosh-1.htm
http://www.answers.com/topic/zerubbabel
http://en.wikipedia.org/wiki/Genealogy_of_Jesus
http://www.eshtehard.net/modules/smartsection/item.php?itemid=462
http://www.wga.hu/frames-e.html?/html/v/vassallo/kingcyru.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Cyrus_the_Great
و …

یک نازپری با بوی گند جوراب…

77 دیدگاه


چندین سال پیش بود و من احتمالا سال دوم لیسانس بودم.اون زمانها هنوز در بند داوینچی و رافائل و اینجور برادران نبودیمو کله مبارکمون با هوای پاک شیراز حسابی داغ بود.فکر میکنم اردیبهشت ماه بود که دیدم خونه که تنهام و خبری نیست و بعد گفتیم لااقل این مدت دانشجویی بریم توی شهر بچرخیم تا کمی تجربه کسب کنیم…
طبق معمول راهمو کج کردم طرف خیابون ملاصدرا و برای خودم الاخون والاخون چرخ میزدم و از ویترین مغازه ها و ویترین آدما!! دیدن میکردم.
توی همین گیرودار از مدل یکی از گوشیها خوشم اومد و وارد مغازه شدم و داشتم به گوشیها نگاه میکردم که دیدم یک خانوم زیبا و با وقار با قد سرو وچشمهای شهلا و کمر باریک وارد شد…اینجانب هم که به شدت دست و پایمان شل شده بود و قلب ضعیفمان در تب و تاب ..
همینطور میخکوب شده بودم که دیدم اومد سمت مغازه دار و شروع کرد از غصه هاش گفتن و مشکلاتشو گفتن که کم مونده بود منم های های گریه کنم از غصه ای این نازپری…میگفت که به پول فوری احتیاج داره و اگه مغازه دار میتونه گوشی رو براش گرو نگه داره و معادل پول گوشی که میشد 280 هزار تومان به اون برای چند روزی پول قرض بده…بنده هم که اصلا متوجه اوضاع زار خودم نبودم قبل از اینکه متوجه بشم که طرف روش به طرف مغازه دار هستش و اون هم میخواد شروع کنه به جواب دادن یهو چهار دست و پا پریدم وسط و گفتم من میخرمش!
چشمتان روز بد نبینه که چندین جفت چشم و از جمله آن چشمان شهلا که تازه فهمیدم آبی هم هستن چنان به من خیره شدند که گویی بنده همان راز داوینچی معروف هستم و تازه از مریخ تشریف آوردم…قلب عزیز که کلا دقایقی قبل از کار افتاده بود و عرق همینطور از صورت میبارید ولال هم شده بودم که کم مونده بود غش کنم که مغازه دار عزیز به فریاد رسید و گفت آبجی ما خریدار نیستیم!
آبجی محترم هم با این پاسخ قاطعانه این مرد کچل با سبیل های جو گندمی ناگهان چنان مهربانانه نگاهم کرد که دامنم از دست برفت!خلاصه رفتیم بیرون از مغازه و قرار بر این شد که بریم نزدیک منزل تا من پول رو چند روزی قرض بدهم به ایشون..
وقتی هم که رسیدیم من پول رو شمردم و تحویل دادم و البته کاملا موذیانه تعارف کردم که تشریف داشته باشید تا چای در خدمت باشیم!
از من اصرار و از این حوری بهشتی انکار که ناگهان همسایه ی عزیز و زهرماری اینجانب سر مبارک را از در بیرون آورد تا فضولی خودش رو تسکین بده.اما از آنجا که گفته اند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد نمیدونم چیشد که دخترک با دیدن همسایه کفشارو در آورد و وارد منزل شد!
ما هم سلام علیک غلیظی با جناب فضولباشی کردیم و در را از پشت 3 قفل کردیم…نیشمان تا بنا گوش باز بود که برویم اسباب پذیرایی حاضر کنیم که دیدیم بویی میاید شبیه بوی گربه مرده…بله…نازپری ما که کفشهایش را دراورد آنچنان بوی جورابی میداد که در یک آن قد سرو به هیکل دیلاق و کمر باریک به هیکل استخوانی گندیده تبدیل شد!البته چشمان هنوز شهلا بودند ولی باز بوی جوراب رو نمیشد تحمل کرد واقعا…هرچند خیلی تلاش کردم که نادیده بگیرم ولی نشد..به دنبال طولانی شدن سکوت من, «دختر بوگندو» از من با عشوه شتریش! در حالی که روسری رو هم در میاورد پرسید راستی نگفتین الان با من چیکار دارینا…؟!
منم نه برداشتم و نه گذاشتم…گفتم راستش میخواستم یک چک یا سفته در برابر مبلغی که به شما دادم بگیرم! نازپری گویا سیلی خورده و خشک زده و تصور کنید باقی قضایا را که به جای چک که نداشتند شناسنامه اش را گرو گرفتم…

پ.ن:دوستان سعی کنند که نظرات خودشون رو حتما در وبلاگ بگن…حتی اگه انتقادی هست خوشحال میشم بشنوم

تابلوهایی از سرنوشت خانواده داریوش سوم پس از شکست از اسکندر در ایسوس

37 دیدگاه


قبل از این در پستهای قدیمی تابلویی از جنگ داریوش و اسکندر در ایسوس را بررسی کردیم و دیدیم که در آن جنگ داریوش سوم از اسکندر شکست میخورد که میتوانید برای دیدن آن اینجا را کلیک کنید.
پس از آن طبق روایات تاریخی داریوش از میدان جنگ متواری میشود اما خیمه های مربوط به زنان به دست لشکر اسکندر میافتد.پس از محاصره ی خیمه ها آنچه که در روایات متفاوت آمده است این است که مادر داریوش به نام» سی سی کامیوز»به هیچ وجه تسلیم نمیشود و با اسکندر میجنگدد اما نهایتا اسیر میشود اما در روایتی دیگر که در تابلوهای زیر آن را خواهیم دید «سی سی کامیوز» به محض آنکه اسکندر به خیمه آنها نزدیک میشود در برابر شاه فاتح زانو میزند و برای اهل خیمه طلب امان میکند و همچنین اسکندر نیز با آنها جوانمردانه رفتار میکند و احترامی را که شایسته آنها است را به جای میاورد.تابلوی زیر اثر دیزیانی نقاش ایتالیایی است که بایستی در سالهای حدود 1750 میلادی تصویر شده باشد.در تابلوی زیر مادر …همسر و 2 دختر داریوش سوم دیده میشود که در سمت چپ تابلو قرار دارد و پیرمردی که از لشکریان اسکندر است در سمت چپ میبینید..اسکندر و سرداران او در سمت راست کاملا واضح هستند.مادر داریوش در این صحنه زانو زده اما اسکندر را میبینید که مهربانانه دستش را برای بلند کردن او از زمین دراز کرده است.
1
Oil on canvas, 135 x 109 cm
Private collection
تصویر زیر نیز از پائولو ورونس میباشد که در قرن 16 میلادی کشیده شده است و همان شخصیت ها حضور دارند..پیرمردی که توصیف آن در تابلوی قبل نیز رفت نامش هفائستین میباشد.
The_Family_of_Darius_before_Alexander_by_Paolo_Veronese_1570

Author : PAOLO VERONESE
Date :1565-70
Technique :Oil on canvas, 236 x 475 cm
Location :National Gallery, London

متاسفانه در این اسارت همسر داریوش جان میسپارد و در تابلوی زیر میبینید که اسکندر برای دلجویی آمده است و همسر داریوش بر روی تخت و مادر او در کنار نوه ی کوچکش در حالی که با دلخوری و بی اعتنایی به اسکندر نگاه میکند تصویر شده است
dari
Oil painting 1785: Death of Darius› Spouse
French Painting Louvre Museum
Artiste : Louis Jeane François Lagrénée (l’Aîné)
منابع:
1)http://www.lib-art.com/artgallery/2855-the-family-of-darius-before-alexand-gaspare-diziani.html
2)http://commons.wikimedia.org/wiki/File:The_Family_of_Darius_before_Alexander_by_Paolo_Veronese_1570.jpg
3) http://www.nationalgallery.org.uk/paintings/paolo-veronese-the-family-of-darius-before-alexander
4) http://www.1st-art-gallery.com/Gaspare-Diziani/The-Family-Of-Darius-Before-Alexander-The-Great.html
5) http://www.wga.hu/frames-e.html?/html/v/veronese/11/1darius2.html
6) http://www.iranian.com/Pictory/2004/December/dari.html

میخواهیم تا کریس دی برگ در حضور همایونی ما بخواند…(بازی وبلاگی چه میخواهیم)

10 دیدگاه


درود…
ما را خبر رسید که در بلاد کفر پادشاهی آرتا نام از برای حکام سرزمینهای مجازی دعوتی نموده اند.پس از غور و تفحص فراوان و خواندن داستان دوستان موافق و مَثَلِ برادران همپشت ما را نیز رغبتی تمام افتاد از برای بیان امیال خود…
پس از تامل بسیار به این نتیجه رسیدیم که طریق صواب آن است که در این باب سخن هرچه پوشیده تر و در لفاف تر برانیم که حکایت ما نیز چنان حکایت شیطان و زاهد نشود که آورده اند که روزی شیطان با غمازی و طنازی تمام به پیش مرد زاهد آمد و او را گفت:جامی شراب طلایی رنگ میخواهی؟گفت نه!گفت سیمین بری و لعبتی؟گفت نه! گفت بنگی و چرسی؟ گفت نه! گفت رقصی و طربی؟ گفت نه! گفت برخیز که چوبی بیش نیستی!
و گفته اند وای بر کسی که دیگران را بخنداند…وای بر او…وای بر او…وای بر حسن کبابی
و آرزوی ما چنین باشد که روزی کریس دی برگ در حضور همایونی ما بخواند دوووووست دارم….و لئونارد کوهن در تالار اصلی قصر «دنس ویت می» اجرا کند و ابی و گوگوش او را آزادانه تشویق نمایند.دیگر اینکه روزی برسد تا شایسته باشیم بر سر در طاق کسرای کشورمان دگرباره بنویسیم»هنر نزد ایرانیان است وبس!» وبتوانیم با 301 حوری حرمسرای خود بدون ترس از گشت همایونی به سیزده بدر برویم و آنکه بتوانیم با گیتار خود در کنار دانشکده ی فنی دلبرکان را دل برباییم و به حراست نرویم و دیگر آنکه از برای عالمان و هنرمندان محفلی ترتیب دهیم که ایشان را در آنحا جمع شوند و غصه ی نان و دغدغه ی خاطرشان نباشد و از چنین محفلی باشد که نوبل های ادبیات و شیمیات و پزشکیات و ریاضیات را همه از آن خود کنیم.
زیاده سخن نگویم چه بزرگان گفته اند:زبان خویش در آنچه روز حساب به سودت نبود درکش!

پ.ن:یکی از دوستان قدیمی میگفت که وقتی آرزو میکنی بزرگترین چیزی که به ذهنت میرسه آرزو کن نه چیزای کوچیک مثل اونایی که در بالا گفتم چونکه آرزو کردن که مالیات نداره….اما باید بگم که العاقل یکفیه بالاشاره…اتفاقا آرزوهای بزرگ مالیات سنگینی دارند.

یک عاشقانه آرام با بوی نفت…آیا این سرنوشت دنیا خواهد بود؟

24 دیدگاه


crudeoil
Title – «Crude Oil»

Material – Acrylic On Canvas
این نقاشی اثر «بنکسی» نقاش معروف و البته نامرئی بریتانیایی است.علت اینکه نامرئی گفتم این بود که این هنرمند تا سال 2008 قبل از اینکه یک نمایشگاه از 100 اثر خود را برگزار کند ناشناس بود و بیشتر آثار او بر روی دیوارها کشیده شده..او با وجود تمام شهرت و محبوبیتی که داشت هویت خود را تا 1 روز قبل از نمایشگاه مخفی نگه داشت(تقریبا 20 سال در اوج شهرت وگمنامی به طور همزمان بود).در این اثر خاص از این هنرمند که من را تحت تاثیر قرار داد و به عبارتی روحم را قلقلک داد زوج زیبایی را میبینید که تمول و اشرافیت آنها مخصوصا با پیشخدمتی که چتری را برای سایه انداختن بر آنها در دست دارد جلب توجه میکند…اما آنها بر روی زباله های نفتی(یا هسته ای؟) در حال رقص هستند.
تلنگری که به ما هشدار میدهد که شاید بایستی بیشتر به محیط زیست خود و زندگی خود اهمیت بدهیم…و از دیدگاهی دیگر میتوان این برداشت را کرد که حتی با وجود مرگ شقایق ها و نبود زیبایی ها بازهم میتوان عاشق بود…شاید حالت محترمانه پیشخدمت که سر خود را کمی پایین آورده نشانه احترام به عشق باشد و شاید سکوت غمگینانه کارگرانی که زباله ها را جابه جا میکنند نشانه پایان دنیا…کشتی شکسته غرق شده ای در انتهای تصویر میتواند نشاندهنده ی ناتوان بودن ثروت در برابر این مشکل بشری باشد.
طنز تلخی دارد این تصویر…
راستی آخرین دونفره ی زندگیتان کی بود؟

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: