شرحی بر » شام آخر » داوینچی و رد دلایل ارتباط داوینچی با فراماسون ها و انجمن اخوت

31 دیدگاه


در همین ابتدا تاکید می کنم که کماکان هیچگونه ارتباطی بین گروه های فراماسونری و انجمن اخوت وجود ندارد اما از آنجا که این اشتباه همه گیر شده است آنها را با هم آورده ام تا بتوانم اصلاح کنم.

در ادامه بحث قبلی باید توضیحاتی را درباره مریم مجدلیه Mary Magdalen اضافه کنیم ; اول اینکه اشاره های زیادی در 4 انجیل مورد تایید کلیسا به او شده است و در 7 لیست از 8 لیستی که از زنان برتر یاد می کند نام او در ابتدا آورده شده است و از او با عنوان «زن اول » نام می برد. البته کتاب مقدس همیشه برترین زن را در مسیحیت به مریم مقدس بخشیده است و در این مورد شکی نیست. اما درباره اینکه می گویند مریم مجدلیه فاحشه بوده است در واقع هیچ دلیل و ندرکی وجود ندارد، در این مورد فقط و فقط در انجیل لوک می خوانیم آن هم به این صورت که می گوید<< زنی از شهر بود که گناه کار و فاحشه بود>> و هیچ اسمی برده نمی شود.

حالا در این میان باید پرانتزی باز کنیم: اگر مریم مجدلیه همان جام مقدس استکه فرزند عیسی را حمل می کند، پس کسی که عیسی را مصلوب کرده استبه دنبال او هم خواهد آمدپس او مجبور است دارالسلام را ترک کند. طبق یکی از داستان ها او به مصر مهاجرت کرد به همراه عموی مریم مقدس یا یوسف Josef of Armatheia و آنها به اسکندریه رفتند و در آنجا مردمان یهودی بیشتری دیدند! مریم مجدلیه دخترش سارا را در آنجا به دنیا آورد. وقتی سارا 12 ساله شد به همراه مادرش و یوسف (سال 42 میلادی ) به جنوب فرانسه رفت. امروزه کلیسایی در جنوب فرانسه وجود دارد که تاریخ ساخت آن به قرن 9 میلادی بازمیگردد و همه ساله مهمانی یادبودی به مناسبت این سفر برگزار می کند. این کلیسا برای دو چهره مقدس وقف شده است. 1) مریم یعقوب Mary Jacoby  خواهر مریم مقدس و 2) مریم سالومه  Mary Salome مادر دو تن از قدیسین به نامهای سنت جیمز و سنت جان.

طبق اسناد کلیسایی هر دو مریم به همراه کاروان یوسف و مریم مجدلیه از مصر به فرانسه مهاجرت کردند !

شمایل مریم ها در حالی که پارو نمی زنند!

همانطور که در تصویر می بینید آنها در حال دور شدن از صلیب های عیسی هستند که در بالای تپه قرار دارد و مریم مجدلیه با دو بال بر روی دوشش در حال پارو زدن است و یوسف در طرف دیگر قایق نشسته است.

در همین کلیسا در یک اتاق ، مجسمه ای وجود دارد که یک دختر سیاه پوست را نشان می دهد که با نمادهای مذهبی به همراه تاجی بر سر تزیین شده است. به آن » سارای مصری » می گویند…!

حالا قبل از هر پیشداوری بهتر است به ادامه داستان بپردازیم. باید به انگلستان برویم. جایی که صومعه ای مرموز مربوط به قرن 12 میلادی در آن وجود دارد و گفته می شود که یوسف عموی مریم مقدس برای نگه داری جام مقدس برای اولین بار قبل از احداثش به آنجا رفت ، ولی آیا مریم و سارا به همراهش بودند؟

در ساخت صومعه گلاستنبری John Of Glastonbury  از نمادهای جالبی استفاده شده است. قلعه ای که در بالای تپه وجود دارد راهی به زیر زمین دارد ، جایی که یوسف به همراه جام مقدس به آنجا رفت. بلافاصله پس از ورود به حیاط یک آبراهه به رنگ مایل به قرمز می بینید  که کنایه می زند به خون مقدس عیسی کهاز جام مقدس سرازیر شده است.

این چشمه از چاهی سرچشمه می گیرد که به آن «جام مقدس عشای ربانی » The Chalice Well  می گویند. هرچه می گذرد این راز پیچیده تر می شود. آیا مونالیزا برای این لبخند می زندچون راز این داستان را میداند؟ آیا فرشته ای که در مدونای صخره ها است نسبت به مریم حالتی تهدید آمیز دارد؟

همه می گویند که داوینچی و یارانش عقاید ضددینی داشتند که امکان بیان آن در ملاعام میسر نبوده است. در این میان نشانه های کافرانه که در کلیسا دیده می شود و قبلا در این باره صحبت کرده بودیم را بیاد بیاورید. به این موارد می توان به اوزیریس Osiris اشاره کرد که کلیسا از آن تاثیر گرفته است. او می میرد و در آخرالزمان دوباره زنده خواهد شدو قضاوت به عهده اوست و خدایی زنانه به نام ایزیس Isis دارد که یادآور داستان مریم مجدلیه و عیسی است.

تا اینجای کار به این صورت است که سه گزینه برای جام مقدس داریم :

1) جامی که عیسی در آخرین شام خود از آن نوشید.

2) مریم مجدلیه که فرزند عیسی را در خود حمل می کند.

3) مدارکی که نشاندهنده خاندان عیسی است.

اما داستان به این سادگی هم نیست . در میانه قرن 13 و 14 میلادی فرقه ای در جنوب فرانسه رشد کرد که عقاید مخالف بسیاری با ارتودکس ها داشت و به آنها Cathar می گفتند . این فرقه هیچگاه در «راز داوینچی » و  نوشته های مربوط به جام مقدس آورده نمی شود. زیرا همانند گروه » چوپانها « است که درباره آن صحبت کردیم. اابته نه از نظر عقاید بلکه از نظر سواستفاده که از عقایدشان شد.

آنها زنان را مساوی مردان می دانستند و در غاری که عبادت می کردند یک پنتاگون یا ستاره پنج پر حک شده بود که در درون این ستاره یک پنج ضلعی قابل مشاهده است. همان شکل هندسی که داوینچی مرتبا در نقاشی هایش به آن اشاره می کند و در این یادداشت نشان دادم که در بیشتر آثارش آن را لحاظ کرده است.این فرقه ی مسیحی توسط سربازان مسیحی فرانسوی قتل عام شد.

حالا می توان نتیجه گرفت که داوینچی عضو این گروه مخفی است؟ پاسخ من به شما این است که » نه!!! «

بله او در آثارش ستاره های پنج ضلعی به کار برده و جام مقدسی مخصوص در نقاشی اش استفاده کرده زیرا اگر در تابلوی شام آخر دقیق بشویم می بینیم که هیچ جامی بر روی میز وجود ندارد.

شام آخر

به جای جان John مریم مجدلیه را می بینیم که نزدیک عیسی نشسته استو شکل V را می سازد که یکی از نمادهای قدیمی زنانه است.

اما جریان به همین سادگی هم نیست. داوینچی همانند هر  نقاش دیگری نمادهایی را در آثار خودش قرار داده است اما توجه کنید که در آن دوران نقاشی های زیادی درباره شام اخر ترسیم شده است که در بیشتر آنها «جان»  در کنار عیسی قرار دارد و با چهره ای زنانه ترسیم شده است. همچنین درباره نماد V ، چرا باید فکر کنیم که این نمادی زنانه است؟ منتقدان بر این باورند که این نماد ناچارا به وجود آمده است و ناشی از تحرک و پویایی تصویر است. اگر این حالت تشکیل نمیشد مسلما تقارن تصویر بهم می خورد و دیگر انسجام سابق را نداشت.

خوب ! اگر تصور کنیم که V  نماد زنانه نیست ، به خصوص که نفر کنار عیسی هم » جان » است و مریم مجدلیه نیست پس چرا روی میز هیچ جام شرابی نمی بینیم؟؟

پاسخ به این سوال » ساده و دشوار » است . زیرا باید کمی به ادبیات انگلیسی آشنایی داشته باشیم. منتقدان می گویند نبودن جام مقدس مربوط به » فرهنگ آرتوری»  برگرفته از ادبیان انگلیسی استو هدف تلنگری بوده برای مخاطب … خلاصه ای از نوشته ای از سایت » قهرمان درون من » کپی کرده ام می آورم تا بتوانید به خوبی به مفهوم » فرهنگ آرتوری » پی ببرید :

آرتور شاه از داستان ها و اسطوره های سلتیکی که به صورت نمادین با داستان هایی که از ایشان به جا مانده است در ذهن مردم تبدیل به یک مرد و انسان ایده آل که برای داشتن یک سرزمین و مملکت بی نظیر و زیبا و عالی ، علی رغم وجود مشکلات روی زمین و با توجه به ضعف انسان ، تلاش کرده است. در این داستان از دلقک بدین صورت یاد کرده که شخصی است که غیر ممکن را ممکن می سازد. در داستان آمده است:

آرتور شاه محافظ و نگاهبان جام مقدس ( جامی که حضرت عیسی در شام آخر از آن نوشید و بعداً یوسف ارمطی خون مسیح را در آن جمع کرد ) ، به سبب زخمی که بر ران خود داشت ، نمی توانست خود به تنهایی حرکت کند و این زخم درمان نمی شد ، همگی از درمان این زخم ناامید شده بوده و قطع امید کرده بودند .

و به علت اینکه پادشاه زخمی و رنجور و ناتوان بود ، مملکت نیز وضعیتی مشابه با حال و روز پادشاه داشت و در کشت و زرع و رویش و پرورش و باروری زمین ها تاثیر گذاشته و آن ها را تبدیل به کشت زارهای بی آب و علف و لم یزرع و خشک و بیابانی کرده بود و دیگر درختان میوه و ثمره ای نداشتند و حتی زنان آن سرزمین دیگر باردار نمی شدند و تولدی صورت نمی گرفت .

و تنها روزیِ آن ها ماهی رودخانه ای نزدیک قصر بود (ماهی نماد فردیت در عین توحید است و از آنجا که دیگر توان رشد و نموی نبوده و تولدی صورت نمی گرفته ، انگار که روزی شان را خدا می فرستاده برای آنکه آرتور شاه باید زنده می مانده) (فردیت خود را زندگی کنید ، رسالت شخصی تان را پیدا کنید که در کل شکل می گیرد و ما را به توحید و یکپارچگی که همان وحدت در کثرت است می رساند ، و بدون اصطکاک و با مصالحه بر اساس قاعده لاضرر به آن برسید زیرا هر چه بیشتر خود را جزئی از کل بدانید کمتر خود را جداشده و تنها و منفرد می بینید. شما تنها دندانه ای از چرخ هستید و قسمت و جلوه ای منحصر به فرد از کل ، یکی از همین مردم عادی و عامه ، نه فردی قرار گرفته در حصار زیبایی ها و حقوق شخصی و فردی خودمان ).

ملازمان از سرزمین های مختلف برای درمان شاه می آمدند ولیکن فایده و حاصلی نداشت. راهنمایان و پیشگویان دربار به او توصیه نمودند که مأموریت یافتن داروی علاج زخمش را می بایستی به احمق ساده لوح لوده ای بسپارد که با توجه به اینکه اهمیت مأموریت را جدی نمی گیرد و با سادگی و آرامش و لودگی به دنبال یافتن داروی مناسب حال پادشاه حرکت می کند ،توانایی این را دارد که به هدف رسیده و آزادانه و با قدرت از عهده انجام مأموریتش برآمده و باعث شفای پادشاه و آبادی مملکت گردد . این شخص روح و جانش پاک و معصوم است و بعداً نشان می دهد که محبت و همدلی او است که شاه را از آن رنج و اندوه شدید و مرگبار ، آزاد و رها می سازد .

در داستان آمده است که در حالیکه آرتور شاه تنها و غمگین بر روی تخت نشسته است ، فرد احمق و ساده لوحی از راه می رسد و از پادشاه می پرسد که آیا چیزی نیاز دارد یا خیر و پادشاه عنوان می کند که بسیار تشنه است و گلویش خشک شده است ، فرد از راه رسیده نگاهی به اطراف می کند و جامی را در کنار تخت پادشاه پیدا می کند که بلا استفاده مانده است ، در آن جرعه ای شراب که اشاره به خون مسیح دارد و نماد آگاهی می باشد ریخته و برای رفع عطش پادشاه به وی می دهد . (این سادگی نیز در کتابی به نام “Where is the rest of me” به اینصورت آمده که رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق امریکا در سال ۱۹۴۲ در فیلم King’s Row  نقشی را ایفا می کند که پس از سانحه ای دو پای خود را از دست می دهد و در بیمارستان با جمله“پس بقیه من کجاست؟” به هوش می آید که نشاندهنده آن است که پس از یک روال عادی و زندگی یکنواخت ، با چنین سانحه ای به یکباره از خواب بیدار می شویم و خود را می بینیم که قسمت هایی از خویشتن خود را زندگی نکرده ایم و برای رسیدن به آن ها بیدار شده و قدم برمی داریم. )

آرتور شاه در حین نوشیدن متوجه می شود که تشنگی اش که بر طرف میگردد همزمان دردش نیز تسکین می یابد و به جام که می نگرد متوجه می شود این همان جام مقدس است و وقتی از فرد احمق می پرسد که چگونه جام را برداشته و به واسطه آن دردش را علاج کرده است ، در پاسخ فرد ساده لوح با بی توجهی می گوید شما تشنه بودید پس برایتان در این اطراف به دنبالِ جام گشتم!(کسی نمی توانسته به جام دست بزند و از آنجا که همه اطرافیان شاه جام را می شناختند و به اهمیت آن واقف بودند و یا اینکه آن را خیلی بزرگتر از آنچه هست می پنداشتند در صورت تماس دستان با جام ، دستشان می سوخته و آسیب می دیده ولی این شخص ساده لوح آن را به نوعی ساده پنداشته و در حقیقت آن را به اندازه می دیده است که در مسیر خدا شدن آن نیز ابزاری است برای شفا و تعالی ، پس آن را برداشته و موجب شفای آرتور شاه می شود.) و بدین صورت پادشاه مملکت به صورت بیرونی و درونی نجات یافته و شفا می یابد و سلطنت و تاج و تخت پادشاهی آرتور شاه را به وی برمی گرداند و حکومت وی جانی دوباره می گیرد.

تا اینجای کار هیچ دلیلی برای عضویت داوینچی در فرقه های مخفی نیست… البته اگر فکر می کنید داستان تمام شده است سخت در اشتباهید!!!

و عیسی لبهای مریم را بوسید و تاریخ نوشته شد … (به همراه تصاویر جنجالی بوسه عیسی و مریم )

38 دیدگاه


در انجیل فیلیپ می خوانیم :<< عیسی اغلب مریم مگدالن رو می بوسید همچنین » … » را می بوسید >> . در پاپیروس با یک جای خالی روبرو می شویم که نمی دانیم چیست .لبهایش رو می بوسید ؟ گردنش را ؟ شانه هایش را؟ گونه اش را؟


درباره جام مقدس بسیار نوشتیم و هدف  از این سلسله مباحث از نظر شخص خودم بررسی ظرافت های هنری و پی بردن به رازهای تاریخی بود. البته در این میان دوستانی بودند که مایل بودند نتیجه مشخصی از یادداشت ها بگیرند که این نوشته جدید جهت همین موضوع است. همه ی شما خوب می دانید که بحث های مربوط به جام مقدس دقیقا از زمان چاپ رمان جذاب  » راز داوینچی » جهانی شد. استقبال از کتاب و به دنبال آن فیلمی که ساخته شد و اطلاعات «ممنوعه ای » که ارائه شد با عث همه گیر شدن بحث های مربوط به جام مقدس شد.

قبل از هر چیزی لازم به ذکر است که در این نوشته از مستند «لئوناردو » بسیار کمک گرفته ام.

در سال 1244 میلادی در جنوب فرانسه قتل عامی رخ داد که در طی آن افراد یک دهکده به طور کامل کشته شدند. این امر توسط یک لشکر 40000 نفری انجام شد. این یک واقعیت تاریخی است و البته خیلی ها بر این عقیده هستند که این کار برای حفظ یک راز تارخی انجام شد ، رازی که میتوانست پایه های کلیسا را از بین ببرد. این راز بزرگ که به خاطر آن کشتارها رخ داده است توسط داوینچی در نقاشی » شام آخر » The Last Supper آورده شده است.

«]شالوده اصلی داستان ، همانطور که میدانید اطراف مری مگدالنمی چرخد. فاحشه ای که به دست عیسی نجات پیدا کرد و پس از آن پیوسته با او همراه بود و به او کمک کرد تا اینکه بالاخره از او جدا شد. دراین میان البته خیلی ها عقیده دارند که عیسی با مری ازدواج کرده است و این فقط منحصر به «راز داوینچی»  نیست. عیسی نقش پسر خدا را بازی می کند و مری نقش عروس او را .

به گواهی تاریخ مری مگدالن پس از به صلیب کشیده شدن عیسی به مصر رفت البته به همراه دخترش سارا !  «سارا » در واقع وارث پادشاه عیسی می شود. بد نیست بدانید که در زبان عبری سارا به معنی شاهزاده Princess  است.  پس از آن در سن 12 سالگی به همراه مادرش به سواحل جنوب فرانسه می رود . جایی که خاندان پادشاهی مارووینجین  The Merovingain شکل می گیرد. آنها پس از 300 سال نابود می شوند.

حالا نیاز به تلاشی جدید برای حفظ خون عیسی است. این مقطع تاریخی همزمان می شود با تاسیس دیر صهیون یا زیونPriory Of Sion

که طبق نظر «راز داوینچی  » برای محافظت از نسل عیسی و مدارک مربوط به آن در سال 1099 میلادی تاسیس شد.پس از آن شاخه نظامی این گروه به نام شوالیه های معبد بنا نهاده شد The knights Of Templer . به دستور سران دیر صهیون این شوالیه ها به خرابه های معبد سلیمان می روند تا مدارک مربوط به نسل عیسی و جام مقدس را پیدا کنند . در حدود 200 سال بعد شاه فیلیپ به شوالیه های معبد حمله می کند و سران اصلی آنها را نابود می کند.

در کلیسا منظور از جام مقدس ، همان جام شرابی است که عیسی از آن نوشیده و البته از خون عیسی پر شده است و بعد از آن در مراسم عشا ربانی به طور نمادین آن را می بینیم . اما از نظر » دن براون » جام مقدس همان رحم مری مگدالن است که فرزند عیسی و خون عیسی را درون خود نگه داشته است.

در » راز داوینچی  » می خوانیم که داوینچی یکی از گراند مسترهای دیر صهیون استکه در تابلوی خود به جای John حواری ، مری مگدالن را کنار عیسی ترسیم کرده است.

در انجیل فیلیپ The Gospel Of Philip  می خوانیم که عیسی اغلب مری مگدالن را می بوسید و ما می خوانیم << صورتش را و … >> و به اندازه یک کلمه فضای خالی در پاپیروس دیده می شود که سانسور شده است. لبهایش را؟ گردنش را؟ …

در تاریخ می خوانیم که مری یک فاحشه بوده است اما به نظر می رسد که یک جای کار می لنگد . چرا این زن در پای صلیب حتی از مادر عیسی هم دلسوزانه تر و سوزناک تر می گرید؟ برای پدری که کودک متولد نشده اش را در شکم دارد؟!؟

شهری که مری و سارا در آن بودند و در جنوب فرانسه است همان Rennes-le-Château  خودمان است که بارها درباره آن صحبت کردیم و همان آرکادیای معروف است. اما حقیقت قضیه چیست؟ خواهیم دید که هم کلیسا و هم دن براون خقایق را در کنار جعلیات قرار داده اند تا داستانی جذاب بسازند . احتمالا در یادداشت بعدی متاسف می شوید که ببینید چطور با مهارت و ترفندی تاریخ را تحریف کرده اند.

هنر نزد ایرانیان هست و بس … !

19 دیدگاه


اپیزود اول :

             آها ! حالا وقتش رسیده  ، باید یکمی خدایی کنم ! یک حسی داره درونم روقلقلک میده اما درست نمی دونم چیه !

<< چیزی را حس می کنم اما نمی دانم چه چیز را … باید شروع به ساختنش کنم ! >>

اووم ! فکر کنم اینطور بهتر باشه ، یکمی نورپردازی ، این انحنای اضافی ، شاید اینطور مخاطب بفهمه چه حسی درونم جریان داره ، شاید اینطور کمی آرومتر بشه…

اثر بهروز دارش

اپیزود دوم :

پووف ! دیگه جا نیست ! حالا چیکار کنم با این همه مجسمه ؟ کاش یک انباری داشتم ، کاش لااقل میشد یک گالری برگزار کرد ! اینهمه با خون دل براشون زحمت کشیدم حالا باید بریزمشون دور …

میان پرده : بهروز دارش، نمی تواند از کارهای هنری اش به دلیل کمبودفضا نگهداری کند پس تعداد زیادی از آنها را نابود کرد!!!

گروه هنر،سارا امت علي:بهروز دارش، مجسمه سازي که اثرش در چهارمين بينال مجسمه سازي معاصر تهران يکي از آثار برگزيده اعلام شد، نمي تواند از کارهاي هنري اش نگهداري کند. او تا کنون تعداد زيادي از آنها را به دليل کمبود جا نابود کرده است.

اپیزود سوم :

چه چیزی می تونه توی یکی از میدون های شهر که رنگ و بوی سیاسی داره و کلی رییس جمهور قراره از کنارش رد بشن تاثیر خوب بزاره؟ چه جوری بسازم که بتونم صلح و دوستی رو به مخاطبم القا کنم؟

اوووم … یک احساس خوب تو وجودم جریان داره ، شاید بتونم بیانش کنم …

[ مردی با موهای جوگندمی در حالی که عرق از سر و صورتش جاری است با لبخندی بر لب  و چشمانی پر امید مشغول کار بر روی مجسمه خود در یک روز گرم تابستانی است ]

قشنگ میشه ..میتونم یه پیام خوب بفرستم از این سرزمین خسته …

اثر بهروز دارش در میدان پاستور تهران

 اپیزود آخر :

              مردی با موهای خاکستری در حالیکه موهایش را از پشت بسته است برای تماشای اثر به میدان می آید .در حالی که مشغول جویدن آدامس است با دخترش تلفنی مشاجره می کند :

-دختره ی چشم سفید ! حالا دیگه از دست من فرار می کنی؟  تو هم مثل مامانت یه احمق هستی ! الو الو ..

– باز قطع کرد بیشعور !

اینه اون مجسمه ای که انهمه وقت برده؟  اه اه ! این چرا این رنگیه؟  این علمک های بدقواره چیه گذاشتین اینجا؟ رنگش رو عوض کنین ببینم … مرده شور همتون رو ببرن.

میان پرده:به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، «جواد شمقدری»مشاور رئيس جمهور در امور هنری، در يادداشتی كوتاه با اشاره به نمودار شدن ميدان پاستور پس از ماه‌ها ساخت و ساز آورده‌است: سازندگان «اين علمك‌های بدقواره» را نمايشگر اوج بی‌ذوقی و بدسليقگی معرفی و پيش‌بينی قضاوت ميهمانان خارجی از ديدن اين هنرنمايی! را به خوانندگان واگذار كرده‌است

غروب – داخلی – آپارتمان هنرمند – کنار پنجره – رو به غروب

مردی با صورت خسته و غمگین به خورشید خیره می نگرد ! او به حس مشترک حودش با همه هنرمندان این سرزمین می اندیشد.

اثری به نام » از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ » از پل گوگن

20 دیدگاه


هفت زن و مرد برهنه و 5 زن و کودک پوشیده عناصر یکی از مهمترین تابلوهای گوگن را تشکیل می دهند . پل گوگن Paul Gauguin را شاید کمابیش بشناسید و به نظر برسد که یکی از افراد هوس باز این دنیای گذرا باشد . اما حقیقت این است که نمی توان به سادگی در این مورد قضاوت کرد . قبلا درباره او در این یادداشت صحبت کرده بودیم اما این بار با شیوه ای متفاوت در این مورد صحبت خواهم کرد :

Gauguin, Paul Where Do We Come From? What Are We? Where Are We Going?

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم … که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ … به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

طبق معمول اثر درباره ی تاهیتی است. جزیره ای بکر و دست نخورده که در آن بیشتر از همه جای دنیا می توان » انسان » را به طور خالص پیدا کرد.12 شخصیت مختلف در تابلو در هفت موقعیت متفاوت اولین چیزی را که به بیننده منتقل می کنند بلاتکلیفی است ! در میان سازهای مختلفی که هر کسی برای خود دارد در نهایت یک هارمونی زیبا در تصویر دیده می شود . حالت درختان و کشیدگی تصویر یادآور نت های موسیقی است . و شاید یادآور «نت های موسیقی زندگی » . در این میان زنی (در جنسیت او البته اختلاف است ) که در مرکز تصویر ایستاده است به نظر می رسد از بقیه بهتر عمل می کند ! او در حال چیدن سیب سرخی دیگر از درختی نا مشخص است ! شاید به دنیایی دیگر برود و باز هم در آنجا سرگشته و حیران شود .

روی بالاترین پله ی نردبان نشست و چشمانش را بست . از سر صبح ، قلم موهای آغشته به رنگ شل روی لوله های کاغذ در حرکت بود ، از همان سر صبح روشنایی کدر و بوی رنگ و غرش یکنواخت و موزون  دستگاه ها ادامه داشت . همچنان و همچنان ادامه داشت . از سر صبح ، از اولین روز آفرینش جهان ، همان ملال ، همان خستگی و ضربان زمان . دستگاههای بافندگی همچنان قر و قر می کرد : در کوچه های کارمونا ، در خیابان های گاند . ماسوره ها می آمد – می رفت – می آمد – می رفت . خانه هایی در آتش می سوخت ، از میان شعله های آوازهایی به گوش می رسید ، خون با آب بنفش جوی ها می آمیخت و ماشین ها همچنان و همچنان قر و قر می کردند . دستها قلم مو را در رنگ سرخ فرو می برد . قلم مو را روی کاغذ می کشید . سر پسرک روی سینه اش افتاده بود . خوابش برده بود . زندگی ، برای آنان ، یعنی فقط نمردن . آن همه بگو مگو چه فایده داشت؟ وانگهی ، بزودی همه شان خلاص می شدند ، مرگ به سراغ همه شان می آمد . آنجا ، سایه نخل  بطرف سنگ می خزید  ، دریا به ساحل یورش می برد .  دلم می خواست از آن در وارد شوم و بکوشم سنگی میان سنگ های دیگر باشم .

کودک چشمانش را باز کرد و پرسید : – هنوز زنگ نخورده؟ (1)

– زن به ابلیس گفت : ما می توانیم میوه هر درختی را بخوریم اما خداوند به ما گفته میوه درخت سیب را نخورید و لمس نکنید که می میرید !

اگر تابلو را از چپ به راست ببینید ، در ابتدای آن زنی پیر و چروکیده را می بینید که شاید  پاسخ سوال آخر گوگن باشد ! به کجا می رویم؟  گوگن از دنیای مدرن اروپا به دنیای ابتدایی تاهیتی رفت اما او می داند که مردمان تاهیتی هم به زودی به سرنوشت همان پیرزن چروکیده که بدن برهنه خود را پوشانده تبدیل خواهند شد.

اما جواب سوال دوم خود را در مرکز تابلو خواهید یافت . ما در اینجا چه می کنیم؟ به نظر می رسد زنی که در وسط تابلو ایستاده است نماد مشخصی از حوا است . در میان کلافگی و بی تکلیفی آدمیان اطرافش او جان تازه ای  به زندگی بخشید و دنیای تازه را به ما معرفی کرد .  او تمام قد در برابر خدا ایستاده است و توجهی به وجود شکننده خود ندارد . او میوه درخت دانش را چید و آن را به اطرافیان خود داد .مثل کودکی که درنزدیکی او سیب می خورد و مثل » آدم » کلافه و بی هدفی که در پشت او نشسته است . نورپردازی در تابلو به صورتی است که تمام توجه به سمت این زن جلب می شود .

اما پاسخ سوال آخر خود را در سمت راست خواهید دید . گودک شیرخواره ای که نماد زندگی دوباره است . کودکی که از بطن حوا زاده شد و پس از سقوط او به دنیای زمینی ! در واقع سوال ها را جابه جا جواب دادم تا شاید هم شما به نتیجه ای  که اکنون می گویم برسید . ونگونگ از دنیای پیر و چروکیده ای آمده که نشان دهنده اروپا و نماد زندگی یکنواخت و کسل کننده آدم و حوا در بهشت بود ، پس از آن حوا با شجاعت میوه درخت دانش را می چیند ، درهای جدیدی به روی بشریت باز می کند ، او را  به سمت کمال می رساند و شاید بتواند بهتر از ماشین و سیمان مفهوم زندگی را برای جامعه تشریح کند ، کاری که ما سعی می کنیم در این دنیا انجام دهیم و اگر موفق شود می تواند زندگی دوباره ای را به ما هدیه کند. در واقع شما مختار هستید که تابلو را از راست به چپ و یا چپ به راست بخوانید . نتیجه کاملا متفاوت است است اما تصمیم گیرنده شما هستید !

1) از کتاب همه می میرند . نوشته سیمون دوبوار صفحه 361 . در توضیح اضافه می کنم که در میان متن نویسنده فلاش بک به گذشته می زند .

رازهای مونالیزای شمال …

44 دیدگاه


 

حتما برای شما پیش آمده است که یک تابلوی نقاشی را به دفعات در تیزرهای تبلیغاتی و فیلم ها و کتاب های مختلف دیده باشید و علت اینهمه معروفیت یک اثر را متوجه نشوید . یکی از این آثار فوق العاده معروف تابلوی » دختری با گوشواره مروارید » است  که هرچند بسیار زیبا است اما به هر حال ممکن است علت معروفیت و شهرت آن برایمان قابل هضم نباشد. در این یادداشت می خواهم به طور کامل رازهای این تابو را برایتان بیان کنم.

Johannes Vermeer Year circa 1665 Type Oil on canvas Dimensions 44.5 cm × 39 cm (17.5 in × 15 in) Location Mauritshuis, The Hague

شاید یکی از معروفترین پرتره های دنیا همان مونالیزای داوینچی باشد . اینکه از میان اینهمه نقاشی پیچیده پرتره های ساده بیشتر به دل می نشیند و گوی سبقت را از بقیه می رباید برای من هم عجیب است .  اما علت اینکه  از مونالیزای داوینچی نام بردم ابن بود که این تابلو در میان جامعه هنری به «مونالیزای شمال » معروف است . دلیل این معروفیت شباهت های کلی این اثر با تابلوی داوینچی است. مثلا دخترک مشخص نیست که غمگین است یا خوشحال ، شاد است یا فقیر ، به چه چیزی فکر می کند و اینکه کجاست … شخصیت واقعی او نامعلوم و نگاهش بسیار گیرا و تاثیر گذار است.

اما یوهانس ورمیرJohan Vermeerهلندی هم حداقل در این مورد خاص دست کمی از داوینچی بزرگ نداشته است . با هم به مرور زیبایی های تابلو می پردازیم :

جزییات تابلو . لب ها

بدون شک لبهای دخترک یکی از مهمترین بخش های نقاشی محسوب می شود. ترکیب رنگها واقعا عالی است .  حزییات لبها با توجه به کوچکی آن چشم نواز است و همانند مونالیزا مشخص نیست که در حال لبخند زدن است و یا شاید غمگین است. بازگشت یا رفلکس نور در لب پایینی توسط دو بازگشت نور دیگر در کناره ها به خوبی حمایت می شود . این لبها توسط ورمیر در نقاشی دیگری از او به نام  Girl with a Red Hat in Washington. تکرار شده است.

جزییات اثر - گوشواره

گوشواره به طور یقین از بخش های مهم تابلو محسوب می شود زیرا نقش مهمی در نامگذاری آن دارد ! اما  واقعا چه نقشی دارد؟ حجم و اندازه آن نشان می دهد که یک مروارید بدلی است. اما به خوبی جزییات آن ترسیم شده است . از دو سمت به آن نور تابیده شده است. یکی نور اصلی که در جهت صورت دخترک است و دیگری نور نرمی که از یقه سفید او منعکس می شود و پس زمینه سیاه ان تاثیر را بیشتر می کند. به راستی راز این گوشواره چیست؟

Boy in a Turban Michiel Sweerts 1656-58 87 x 74 cm Museo Thyssen-Bornemisza, Madrid

نکته ی دیگر دستار دخترک است که با توجه به پوشش مرسوم زمان نقاشی یعنی قرن هفدهم بسیار نامتعارف به نظر می رسد . نقاشی بالا توسط نقاشی آلمانی ترسیم شده که ده سال قبل از نقاشی دخترک به ثمر رسیده است. ترکیب رنگهای نقاشی بالا نشان میدهد که ورمیر بسیار از این اثر تاثیر پذیرفته است و همان ترکیب رنگها را با کیفیتی بسیار بهتر در نقاشی خود به کار برده است.شاید بد نباشد بدانید که دستار ترکی مخصوصا اگر زرد باشد نماد گلی است به نام tulip

امضای ورمیر

شما خواهید توانست امضای ورمیر را به صورت محو در گوشه سمت چپ و بالای تصویر پیدا کنید . در زمان جنگ جهانی دوم ، هنگامی که آلمان ها بیشتر آثار هنری بزرگ را به نزد هیتلر بردند هنرمندی ( متاسفانه اسم او را به خاطر نمی آورم ) ظاهر شد که هنر او ! کپی فوق العاده ماهرانه آثار ورمیر بود . کار او به قدری ماهرانه بود که آثار او به قیمت های گزاف در موزه های معروف به فروش رفت و تقریبا 40 درصد از آثار ورمیر در موزه های معروف تقلبی بودند . البته این فرد محاکمه و محکوم شد.

راستی چرا معروفترین پرتره ها و اثرگزارترین آنها فقط زنان هستند؟ چرا مردان نیستند؟

آرشامه ی هخامنشی و دانشگاه آکسفورد و تصویری از دستخط نامه های او …

14 دیدگاه


در قدیمی ترین کتابخانه ی دانشگاه آکسفورد  ، که یکی از قدیمی ترین کتابخانه های اروپا محسوب می شود بخشی اختصاص داده شده به یک شاهزاده ایرانی که البته از او اثری در وبلاگستان فارسی و کتابهای تاریخ فارسی دیده نمی شود ! این یادداشت را فقط جهت معرفی آرشامه ( آرشام ) که ساتراپ یا حاکم محلی مصر بوده است می نویسم و امیدوارم که کسانی که در حیطه تاریخ ایران فعالیت می کنند به این بخش نانوشته از تاریخ ایران بیشتر توجه کنند.

آرشامه (آرشام ) در حدود سال های 600 قبل از میلاد زندگی می کرد و پدربزرگ داریوش بزرگ بود و عمری بسیار طولانی داشت . از 50 سال قبل که 12 نامه از این ساتراپ بدست آمد فصل جدیدی در شناخت زبان آرامی گشوده شد . در واقع طبق اصول شاهنشاهی در دربار ایران می بایست به زبان پارسی صحبت کرد و به زبان آرامی متون اداری را نوشت و صحبت کردن در دربار به زبان مصری آزاد بود اما ساتراپ و پیشکار او فقط به زبان پارسی صحبت می کردند. از متن نامه ها متوجه می شویم که ساتراپ یعنی آرشام در بابل بوده است و به پیشکار خود نامه می فرستاده ، محتوای نامه ها درباره مسائل مالی و اداری و همچنین شورش افراد مصری است.

اما مطلب بسیار جالب این است که در پاسخی که از سوی پیشکار ساتراپ به سمت ساتراپ فرستاده شده یک کتیبه نیز ضمیمه شده است که شاید نشان دهنده وضعیت نیروهای گارد ویژه در مصر است ! نشان فروهر در بالای کتیبه تقریبا قابل تشخیص است .

طبق آخرین نتایج از تحقیقات دانشگاه آکسفورد از این نامه ها می توان وضعیت سیاسی ، اقتصادی ، سازمانی ، ذخیره سازی منابع ، پیش بینی نیاز جامعه ، فرهنگ حسابداری ، سفر و کنترل کشور از راه دور ، سیستم های نظامی و غیره و غیره را فهمید . محققان اکنون با قاطعیت می گویند که یک گروه از نخبگان در زمینه های مختلف شاه و ساتراپ های او را احاطه کرده بودند و به او در زمینه های مختلف مشاوره می دادند . پادشاهی که حرفش قانون  محسوب میشد هیچ حرفی را بدون مشاوره نمی زد.

در پایان بیشتر از این پا در کفش دوستان تاریخ نگار نمی کنم و فقط منابع خود را در این زمینه معرفی می کنم و امیدوارم تا این موضوع در تاریخ ایران به خوبی بسط پیدا کند و شفاف شود. البته قبل از آن متن یکی از نامه های آرشامه را که به انگلیسی ترجمه شده می آورم :

منابع :

http://arshama.classics.ox.ac.uk/downloads/Tuplin-Administration%20in%20the%20Bodleain%20Arshama%20Letters.pdf

http://www.scribd.com/doc/57862235/7/Letters-from-Persian-Officials

http://arshama.classics.ox.ac.uk/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: