چه چیز باعث شباهت بین اسطوره ها و ادیان می شود؟ و تاملی بر داستان یونس پیامبر و ماهی

48 دیدگاه


همه ی ما در زندگی خود با داستان ها و قهرمان ها در ارتباط بوده ایم. جدای از اعتقاد داشتن یا نداشتن به آنها باید پذیرفت که اسطوره ها نقشی بزرگ بر روان انسانها دارند. اما در این میان نکته ی جالبی که در بررسی ادیان و اسطوره ها به آن بر می خوریم شبیه بودن ساختار کلی آنهاست. درباره یکسان بودن این ساختار مثالهای زیادی در همین وبلاگ آورده شده است که فکر نمی کنم نیازی به تکرار آنها باشد. اما امروز می خواهیم از جنبه ای دیگر به این موضوع بنگریم . جدا از اینکه آفرینندگان اسطوره ها و داستانها چه هدفی در سر داشته اند وجود چنین وحدت نظری در میان ادعاهای آنها که گاه هزاران کیلومتر از هم دور بوده اند بسیار جالب است. این موضوع وقتی جالبتر می شود که این یکتایی در ریاضیات نیز به چشم می خورد. مقایسه بین روح ریاضیات و روح اسطوره سازی را به شخصه جایز می دانم.زیرا هر دو نشان دهنده ساختار خاص ذهن بشر است.

به طور مثال در ریاضیات مثلث خیام- پاسکال را داریم که به شکل زیر است:

1

1            1

1            2             1

1            3             3              1

1            4             6             4               1

و در بخشی دیگر از ریاضیات که کاملا مستقل از جبر است داریم:


می بینیم که اعداد به همان صورتی که در مثلث خیام – پاسکال مشاهده شده اند در پایین نیز ظاهر شده اند.

اصولا به چنین پدیده ای می توان گفت یکتایی. این یکتایی به نظر اجباری و خارج از اراده انسان می رسد. زیر بنای این طرز فکر می تواند اتفاقی  و یا فطری باشد و حتی ممکن است اکتسابی باشد.

خوب ! حالا به بحث اسطوره های خودمان بازگردیم. این حالت یکتایی ذهن بشری تا حدودی برای شخص من می تواند پاسخگوی سوالات بیشمارم در باب شباهت اسطوره ها و حتی ادیان باشد.

آنچه در اسطوره ها بیشتر به چشم می آید » قهرمان سازی » است.  وجود این خصلت نشان دهنده عدم رشد روانی جامعه ای است که اسطوره می سازد. بهتر در اینجا به نقل قول از پرفسور رادن بپردازم تا شما هم بتوانید به راحتی قضاوت کنید، او می گوید :

<<چهار دوره در تحول اسطوره ی «قهرمان» متمایز شده اند : 1. دوره حیله گر 2. دوره سگ تازی  3.دوره شاخ قرمز  4. دوره دوقلوها:

1.دوره حیله گر : مربوط به ایتدایی ترین دوره زندگی انسان است. دوره ای که بشر تحت تسلط امیال خودبه سر می برد و وضعیت روحی یک کودک را دارد. او بی رحم ، بدبین و بی احساس است.

2. دوره  سگ تازی :او ابتدا به شکل حیوان و سپس در اثر کمال به صورت یک انسان زندگی می کند. او متمدن تر از انسان قبلی است و غریزه های خود را اصلاح کرده است.

3. دوره شاخ قرمز :  قدرتی فوق بشری دارد ، اما هنوز نیاز به خدایانی دارد که کاستی های او را جبران کنندتا بتواند بر نیروهای اهریمنی پیروز شود. در نهایت خدایان از زندگی او ناپدید می شوندو همانند یک انسان کامل زندگی می کند.

4. دوره دوقلوها : دوره ای که خدایان به کنار گذاشته می شوند و انسان ها به عمل می پردازند تا رویا ، آنها شکست ناپذیرند  اما آنچنان مغرور می شوند که یکی از 4 حیوان نگهدارنده زمین را می کشند. پس به واسطه ی غرورشان مستحق قربانی شدن هستند.>>

به طور خلاصه پرفسور رادن عقیده دارد که عدم تکامل روانی در بشر این نیاز را در او به وجود می آورد که قهرمان سازی  و » خدا سازی » کند تا بتواند کاستی های روان خود را جبران کند. هر چه این بشر ناپخته تر باشد نیاز به قربانی کردن برای خدایان را بیشتر در وجود خود حس می کند. مثلا در دوره سوم ، انسان ها برای خدایان قربانی می شدند و در دوره چهارم حیوانات برای آنها قربانی می شوند. همچنین افسانه دوقلوها تلویحا اشاره می کند که این بشر که اکنون بر طبیعت غلبه کرده و شکست ناپذیر شده است ممکن است آنچنان مغرور شود که یکی از چهار حیوان نگهدارنده زمین را بکشد (نابودی محیط زیست) و در نتیجه خود نابود شود.

انسان در دوره ای شاید نیاز داشته است که برای رسیدن به خودآگاهی نبردی با نیروهای اهریمنی داشته باشد. در این میان گاهی این «قهرمان » پیروز نمی شود.

یونس و ماهی

مثل داستان بلعیده شدن یونس توسط ماهی که در شکم او به سفر دریایی شبانه از غرب به شرق  که حرکت نمادین خورشید از غروب تا سحر است. این نشان  دهنده ی قهرمانی است که نتوانسته بر «خود ویرانگر»  پیروز شود اما به طرز عجیب و ناملموسی انسانی رفتار می کند. مقایسه کنید با قهرمانانی که باکشتن اژدهاها و عفریته ها به هدف دست پیدا می کنند. این خشونت و خونریزی ممکن است ما را به هدف برساند ولی چیزی به کمال بشری اضافه نمی کند. خشونتی که در داستان یونس و ماهی نیست.او در نهایت از دهان ماهی بیرون می آید و زندگی دوباره را شروع می کند.


Advertisements

بررسی تابلوی «رستاخیز » اثر میکل آنژ و کهن الگوهای به کار رفته در آن(بخش دو)

65 دیدگاه


در ادامه مطلب بخش اول:

در پایین سمت راست همانطور که گفته شد کارن را میبینید که بر روی قایق جهنمیان را به سمت جهنم میبرد و در آنجا تحویل مینوس غول شاخدار میدهد.

کارن از نمایی نزدیک

در تصویر ارواح گناه کاران و حواریون هر دو با هم دیده میشوند..در این میان  صحنه ای مشاهده میکنید که 2 روح خیر و شر بر سر بردن یکی از ارواح آدمیان برای به بهشت یا به جهنم بردن آن می جنگند.یک چشم این فرد از شدت ترس بسته و یک چشم دیگر از امیدواری باز است.

ترس و امید در میان کشمکش میان خیر و سر

در میانه تصویر در حدود یک سوم میانی در سمت چپ و راست از نظر بیننده 2 واقعه را مشاهده میکنید ..در سمت راست فرشتگان در حال مبارزه با ارواح جهنمیانی هستند که میخواهند به زور به بهشت وارد شوند و در سمت چپ تابلو در حال کمک به بهشتیانی هستند که با وجود بهشتی بودن توانایی پرواز به آنجا را ندارند (در پایین علت آن را توضیح داده ام).در بالای تابلو سمت چپ ابزارهای آزار مسیح در روز به صلیب کشیدن او را میبینید که  فرشتگان به عرش اعلی بالا برده اند.(قسمت بالا سمت راست را هنوز متوجه نشده ام که موضوع چیست)

در مرکز تابلو هم با دمیدن صور اسرافیلی مردگان را از خواب بیدار میکنند.همانطور که در عکس بالا هم گذاشته شد اکثر شخصیت ها معرفی شده اند و با اینحال اگر سوالی بود در کامنتها پاسخ میدهم.

نکته دیگری که باید اضافه کنم و در پست قبلی سوال برانگیز بود و البته اشتباه پاسخ داده بودم راجع به پاهایی است که در بالای تابلو آویزان به نظر میرسد.همانطور که دوست خوبمان سوم شخص مفرد اشاره کردند زیر آن نوشته است است یونش و البته این پاهای یونس پیامبر است که در پایین عکس کامل آن را می گذارم.

یونس پیامبر در بالای تابلوی رستاخیز

همانطور که می بینید در پس زمینه اثر ماهی که فروبرنده یونس بود مشاهده می شود.به طور کلی در تالار کلیسای سنت سیستین که این نقاشی کشیده شده پیامبران زیادی به همین صورت بر روی کنگره ها تصویر شده اند اما اینکه چرا یونس بر بالای رستاخیز ترسیم شده جستجوی زیادی کردم . به نتیجه ای که رسیدم وحدس میزنم  که درست باشد این است که در این آیه از انجیل مسیح قیام دوباره خود را به معجزه یونس تشبیه کرده است . همچنین بد نیست بدانیم در قرآن هم به این موضوع اشاره شده و گفته شده اگر یونس از تسبیح کننده گان نبود تا روز رستاخیز در شکم ماهی زندگی میکرد.

در این میان یک بحث جالبی از سری مقالات یونگ را برای شما خواهم آورد که تقریبا برای تمام آثار مذهبی با شرایط مشابه صدق میکند و نمادهای کهن الگویی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در این تابلوها به کار رفته است.

ابتدا کهن الگو را تعریف میکنم:عناصر ساختاری موروثی در ناخودآگاه جمعی که یونگ برای اشاره به مضامین مکرری به کار میبرد که در اسطوره ها و افسانه ها و نیز در رویاها و خیالات و توهمات امروزین دیده میشود(روانشناسی دین..دیوید ام وولف.ص888)

اگر شما به این تصویر با کیفیت و بزرگ که از داخل کلیسا گرفته شده می بینید که روبروی تابلو میزی قرار دارد که مراسم عشای ربانی را تداعی می کند . در واقع به بسیاری از سوال های ما به کمک ارتباط بین مراسم عشای ربانی و رستاخیز  پاسخ داده میشود . از جمله  در سمت چپ تصویر از دید بیننده و در یک سوم میانی تابلو می بینید که بعضی از افراد را که لباس تیره دارند به کمک فرشتگان در حال بالا کشیدن هستند . اینها افرادی هستند که مستحق بهشت هستند اما به دلیل  اینکه غسل تعمید داده نشده اند و مراسم عشای ربانی را به جا نیاورده اند نمی توانند  به آسمانها پرواز کنند و در سمت مخالف آنها برعکس همین قضیه صدق می کند. یعنی افرادی که غسل تعمید داده شده اند اما لایق بهشت نیستند و توسط فرشتگان و قدیسان (مثلا سنت سبایتین که با تیر آنها را می زند ) از بهشت رانده می شوند .

بحث دیگری که به آن می پردازیم حضور پر رنگ مریم مقدس در تابلوهای هنرمندان به خصوص  در دوره های رنسانس است . این موضوع مفهوم مهمی دارد . کلیسا صرفا یک  سازمان پدر سالار  با الگویی کاملا مردانه و خشن می باشد و با حذف زنان از دایره قدرت و منحرف کردن نمادهای زنانه مانند الهه ها (که البته قبلا در دین یهود هم مشاهده شده بود اما نه به این شدت) سعی  کرد تا موضوع قدرت را به صورت انحصاری در اختیار مردان درآورد . بحث مرموز مریم مجدلیه را هم قبلا بارها در همین وبلاگ صحبت کرده ایم و نیز ممنوعیت ازدواج برای کشیش ها و غیره  و غیره …

اما هنرمندان آگاهانه یا نا آگاهانه با گنجاندن تصوبر مریم مقدس در تابلو ها  مثل تاجگذاری مریم در تابلوی روبنس و در این تابلو حضور مریم در کنار عیسی در روز رستاخیز (همانطور که می دانید طبق اعتقاد مسیحیان عیسی در روز رستاخیز به تنهایی حساب پس می گیرد)  سعی در بازگرداندن الهه ها داشته اند . اسطوره ی»جام مقدس» نیز تلاشی در این سمت و سو بوده است . این اقدامی در جهت تعادل روانی بشر و ادیان میباشد . به یاد بیاورید که در یکی از  پست های قبلی از سوفیا صحبت کردیم و گفتیم حضور بیشتر سوفیا نمادی از خرد و حکمت در پدر آسمانی به حساب می آید و در واقع می توان اینطور برداشت کرد که در این مورد خاص بین کلیسا و مسیحیت !! تضاد وجود دارد .

رازی که در مراسم عشای ربانی وجود دارد در ارتباط تنگاتنگ با عقیده تثلیث است . پدر,پسر و روح القدس نمادهای مهمی هستند اما تشکیل یک ماندالا یا صورت انتزاعی یک کهن الگوی کامل را نمی دهند به دلیل آنکه از عنصر زنانه خالی هستند . حضور مریم مقدس ضمن اینکه این کهن الگو را کامل میکند خود بیان کننده کهن الگوی دیگری است به نام «مادر» . نماد «مادر» نشان دهنده حکمت و تعالی معنوی که فراتر   ازعقل است از جنبه مثبت و نشان دهنده جهان مردگان از نظر منفی می باشد. مریم و سوفیا دو جلوه پرطرفدار این نماد هستند که در کنار کهن الگوی «خود» که در  عیسی متجلی می شود به همراه  خدا و روح القدس تشکیل یک نماد کامل را می دهند .

در توضیح نماد «خود» باید گفت که نشان دهنده حد وسط شخصیت  و هماهنگی و تعادل  می باشد که صورت های زیادی دارد که در این تابلو شکل «مسیح » آن از همه آشکارتر است .

پوزش فراوان جهت طولانی شدن پست. ضمن اینکه هر نکته ای که جا افتاده بود در کامنتها بپرسید پاسخ می دهم.

منابع :

http://en.wikipedia.org/wiki/Jonah

http://www.artstamps.dk/Alphabet-M-N-O.htm

http://en.academic.ru/dic.nsf/enwiki/40845

http://bible-truths.com/lake16-D4.htm

http://en.academic.ru/dic.nsf/enwiki/2362146

http://www.travelblog.org/Photos/4118476.html

http://artblogbybob.blogspot.com/2007_10_01_archive.html

http://obsession3.blogspot.com/

کتاب روانشناسی دین اثر دیوید ام وولف

کتاب نمادهای تحول اثر یونگ

کتاب درک هنر اثر هربرت رید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: