این نقاشی بر روی یکی از دیوارهای کاخ چهل ستون اصفهان در دوره صفویه کشیده شده است.متاسفانه شناسنامه دقیقی برای نقاشیهای کاخ چهلستون وجود ندارد و دقیقا مشخص نیست که نقاش این اثر چه کسی است.از نظر هنری آنچه در تقاشیهای کاخ مورد توجه است این است که اینها اثاری است که کم کم نقاشان ایرانی به سمت آثار غربی متمایل شدند و علت آن حضور چندین نقاش غربی از جمله یوحنای هلندی و آنجل میباشد.اما این بحث از حوصله این وبلاگ خارج است.از جمله مهمترین نقاشانی که در کارگاه این کاخ فعالیت میکردند میتوان به محمد قاسم و افضل الحسینی و معین مصور اشاره کرد.

اما درباره نقاشی:

همانطور که در تصویر میبینید 2 کانون دیده میشود..یکی آتش در بالای تصویر و دیگری دخترکانی که با لباس بدن نما در حال رقصیدن هستند..به طور کلی صدایی که از تابلو شنیده میشود صدای ساز و دف و هلهله و شادی است.به باور نیاکان ما مردگان در روزهای آخر سال برای سرکشی زندگان به زمین میامدند و مردمان با روشن کردن فانوس یا آتشی که تا صبح روشن بود به استقبال روح انها میرفتند.

اگر دقت کنید میبینید که دخترکانی که در مرکز تابلو هستند و ساز میزنند و یا میرقصند 7 نفر هستند.بنا بر فرض خودم که ممکن است اشتباه باشد این میتواند نماد هفت امشاسپندان باشد به نامهای

«هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمد»، «خورداد» و «امرداد»

که بنا بر رسم قدیم به  نیت این امشاسپندان 7 حلقه آتش میساختند و به شادی میپرداختند.همچنین محل آتش در محل غروب خورشید قرار دارد که نشان دهنده این است که با غروب خورشید این مراسم آغاز میشده.سرخی آتش نیز به زردی  گراییده که به معنی این است که آتش اندوه وناراحتی را از این جمع به خودش گرفته است.

دخترک سوم از سمت راست با شالی زرد رنگ دیده میشود که اشاره به رسم شال اندازی است که شال خود را پایین میاوردند تا مردمان بر روی آن آجیل چهارشنبه سوری بدهند.ظروفی شبیه بشقاب که در دستها میبینید اشاره به سنت قاشق زنی و دریافت پول و شیرینی از یکدیگر است.

از دیدگاه دیگر میتوان گفت که آتش با توجه به اینکه نماد خداوند بر روی زمین بود در این تابلو هم در بالاترین محل قرار گرفته و بندگان او در حضورش به شادی وسرور مشغولند.سورنا و شیپور که در نقاشی میبینید نماد پیروزی زندگی بر مرگ و پیروزی سرسبزی و خرمی بر تیرگی و ناامیدی است.نشان دهنده رفتن زمستان و آمدن بهار است.اما درباره دف باید استناد کنم به رقص و سماع در میان صوفیان که نمیدانم استدلال درستی میتواند باشد یا خیر.اما با توجه به قدرت و اثر صوفی گری در دوران صفویه این استنباط چندان بیراه هم نیست و آن این است که در رقصهای سماع صوفیان دف زدن نمادی از فرمان «باش» میباشد که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد.

نکته مبهمی که هرچه فکر کردم نتوانستم به نتیجه برسم این بود که چرا همه مردان تابلو فقط به یکی از دخترکان توجه میکنند؟مگر با بقیه چه فرقی دارد؟!؟

پ.ن:

بدون شک نیاکان ما مراسم آیینی و جشنهای بسیار زیاد و حتی پیچیده ای داشتند که همین میتواند به پایداری آنها در برابر نابودی کمک کرده باشد.میتوان به بخشی از نمایشنامه مازیار نوشته مینوی و هدایت اشاره کرد که در آن دخترک ایرانی جاسوس عرب و یهودی تبار را از آنجا که از رسوم ایرانی به درستی مطلع نبود شناسایی کرد.

از وضعیت فعلی نقاشیهای این کاخ و اینکه به طور کلی کاخ برای بازدید عموم باز است یاخیر اطلاعی ندارم اما با خبر شدم که مدتی پیش(چند سال قبل) بی خردانی بعضی از نقاشیهای بی حجاب را آسیب رساندند و با کمک ماژیک و زغال به تنشان لباس پوشاندند.

منابع:
http://madreseha.com/forum/index.php?topic=2060.0

http://www.persianhub.org/1553955-post11.html

http://www.artsemnan.ir/Default.aspx?page=7620&section=litem&id=60297

http://www.savepasargad.com/2009-May/Razani-naghashi.htm