تصاویری از فرش ایرانی که زینت بخش آثار نقاشانی چون ربنس ، ورمیر، رامبرانت بوده است

12 دیدگاه


مدتی پیش در جریان وبگردی های روزانه به طور اتفاقی متوجه فرشی در یکی از تابلوهای  کلاسیک شدم که کاملا مشخص بود که به فرشهای ایرانی بسیار شبیه است. از روی کنجکاوی جستجویی انجام دادم و متوجه شدم که فرش ایرانی ردپای پر رنگی از خود در آثار نقاشان اروپایی به جای گذاشته است. چکیده ی تحقیقات خود را به همراه منابع مورد استفاده قرار گرفته در پی می آورم.

پرفسور پوپ به هم اکنون در مقبره ای در نقش جهان اصفهان آرام گرفته است به درستی گفته است :

قالی‌های عالی ایران را شعرا مدح گفته و سیاحان تمجید و تعریف کرده‌اند، سلاطین کشورها بر آن حسد برده و کشورهای دیگر از آن تقلید کرده‌اند

آنچه در بررسی تابلوها جالب توجه است ، این است که بیشتر نقاشان از جمله ورمیر که قبلا در اینجا اثر بانویی با گوشواره مروارید را بررسی کردیم، چندین مرتبه از فرش ایرانی برای تابلوهای خود استفاده کرده اند

در اثر بالا که متعلق به " ورمیر " است همانطور که می بینید قالی با طرح ایرانی بر روی میز خودنمایی می کند.. در ادامه مقاله چند نمونه دیگر از این نقاشی ها را می آورم و به اختصار به مفهوم نمادین فرشهای ایرانی و نیز چگونگی راه یافتن آن به نقاشی های اروپایی اشاره می کنم:

اگر بخواهیم به طور دقیق بگوییم که از چه زمانی فرش ایرانی به هنر اروپا راه پیدا کرد باید بگوییم این مهم بعد از قرن 16 میلادی اتفاق افتاده است. هر چند قبل از آن میتوان نمونه هایی از فرشهایی با طرح های شرقی را در آثار مختلف پیدا کرد ولی امکان اثبات اینکه طرح مورد نظر حتما ایرانی است کمی دشوار است، بالاخص  برای من که هیچ اشرافی روی طرح های آن ندارم، اما در واقع بعد از قدرت گرفتن امپراتوری صفوی و تلاش این دولت برای صادر کردن محصولات لوکس ایرانی به اروپا، رفته رفته فرش های ایرانی محبوبیت فراوانی پیدا کردند وبه یکی از نمادهای اشرافیت خانواده های اروپایی تبدیل شدند. اگر به سیر نقاشی های دقیق بشویم خواهیم دید که در قرن 17 میلادی ترسیم تابلوهایی با  زینت فرش های ایرانی بسیار پرطرفدار بوده است خاصه اینکه فرش ایرانی مفهوم نمادین قوی و خاص خود را دارد.

از طرفی در آن دوره تاریخی پرتغال و هلند حضوری پر رنگ و قوی در تنگه هرمز و خلیج پارس داشتند و این موضوع به طور خاص اثری قابل توجه روی آثار نقاشان هلندی گذاشته است.آنطور که از شواهد امر بر می اید  فرشهایی که گل گلی و با طرح طبیعت بودند بسیار مورد توجه قرار گرفتند . در آن دوره معمولا گل هایی ریز و درشت به همراه درخت برگ انگور ( مو) اساس این طرح ها را شکل می داد.

آنچه مشخص است سوای اینکه نقاش با انتخاب طرحی مخصوص از یک طرح فرش میتوانسته فضای تابلو را به سمت دلخواه خود بکشد ، نمادهایی را هم مد نظر داشته.به عبارت دیگر میتوان گفت مثلا طرحی که برای یک دیدار عاشقانه به کار رفته است با طرحی که برای یک خانواده اشرافی به کار میرود کاملا متمایز است.

حالا بد نیست کمی به مفاهیم نمادشناسانه بپردازیم. بدین منظور از دو سایت کمک گرفته ام که هر دو سایت را در قسمت منابع آورده ام :

1) مجله ی دستها و نقشها، شماره ی اول،بهار 1371،فرش ایران،نقش مواج و زیبای هنر بر بستر پر تب و تاب کار،تولید و زندگی 2) ) مجله ی فرش ،نماد در قالی (2)،شماره ی 19،ص 80

و راز و رمز کثرت عالم وجود بوده است؛واز دل قصص بشر بر می آید و به عنوان نقش مقدسی در مجموعه ی 
هنر اسلامی و نشانی از شجره ی طیبه یا همچون درخت کیهانی،مظهر هماهنگی اجزای سماوی است .همچنین نشانی از سیر روح انسان در مراتب سلوک به عوالم قدس است.مفردات ختایی چون برگ ،ساقه و غنچه ،با وجود گل معنی می یابند و جملگی نشان و اشاره ای از گل هستند.

2((آرایه ها و نقوش ختایی،امیر هوشنگ آقامیری،ص 116،1379 )

گل در کنار اسلیمی ها و بند های آن،گاه چون غنچه ،فروبسته و پنهان و گاهی شکفته و عیان می گردد. گل همزاد نور است و سالکی که در این طریق نور است می تواند همدم گل شود.گل رو در روی خورشید و ماه می گشاید و نشان از نور دارد.از این رو به هنگام شکفتن روایت نور می کند و بر زمینه ی لاجوردی ،همچون ستاره هایی درخشان می درخشند.قاعده ی گل نیز همچون ماه و خورشید بر «دایره»است. شکل مقدسی که کمال اشکال است،گویی هر جا که روایت نور می شود ،در ظرفی دایره وار چون خورشید و ماه منتهی می گردد.

به جز آن برداشتی که نمادشناسان اروپایی از این موضوع داشتند به صورت زیر است:

1)فرش نماد موفقیت بازرگان ایرانی بوده است به این معنی که هر بازرگانی با داشتن فرشی گرانبهاتر در خانه خود هم نشان میداده است که هنردوست است و هم اینکه ثروتمند است.

2)فرش نمادی برای شرفیابی به امپراتور بوده است به این معنی که در دربار ایران کسانی که با شاه کار داشتند و باید صحبت میکردند بر روی فرشهایی که در حضور شاه قرار داشت صحبت می کردند.

3) در فرشهایی که در مکان های مذهبی استفاده می شده است فضایی روحانی حاکم بوده است

 

منابع :

http://www.cafedexign.com/showthread.php?t=9733

http://www.gostareshonline.com/report/91184-2011-09-19-11-02-07.html

http://www.dilmaghani.com/blog/large-rugs-carpets-oversized/

http://tea-and-carpets.blogspot.com/2010/08/safavid-floral-and-polonaise-carpets.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Oriental_carpets_in_Renaissance_painting

 

Advertisements

تصویری از همسر خشایارشاه توسط نقاش انگلیسی که به دستور شوهرش باید برهنه شود

13 دیدگاه


 

خَشایارشا پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.[نیازمند منبع] معنای دیگر این نام می تواند « کسی که در میان شاهان پهلوان است» باشد. [۱] خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید.

مطلب بالا را که از ویکی پدیا برای شما آوردم معرفی اجمالی پادشاهی بود که حرف و حدیث بر سر رفتار و کردار او بسیار فراوان است. از پادشاهی دادگار تا هوسباز درباره او نوشته اند.آنچه امروزه میتوان درباره خشایرا شاه و زندگی زناشویی او پیدا کرد بسیا متناقض است و در این یادداشت سعی بر این است که علاوه بر معرفی شخصیت های داستان ، هر دو دیگاه موافق و مخالف را قرار بدهم .

 

لینک برای دیدن تصویر بزرگتر

  نقاشی بالا که اثر ادوین لانگ نقاش انگلیسی قرن نوزده است تصویر ملکه ای اول خشایار شاه است که طبق داستان بایستی به صورت برهنه و به دستور خشایارشاه در مجلسی حاضر شود که شاه و دوستانش به صورت مست حضور دارند. قبل از آنکه به نقل مطالب مربوط به رد یا تایید داستان بکنم بهتر است تابلو را با هم بررسی کنیم تزئینات قصر کاملا مشابه تزئینات یک کاخ هخامنشی است و ملکه در اتاقی قرار دارد که زنان در آن زیور آلات و لباس مخصوص ملاقات با پادشاه را می پوشیدند. یکی از خدمتکاران در حال بیرون آوردن جواهرات از صندوق است برای آرایش ملکه و دیگری در حال برداشتن شال ملکه و برهنه کردن اوست. طبق هر دو داستان در نهایت ملکه از دستور شاه سرپیچی کرد  پس فرض بر این است که بعد از برداشتن شال ملکه از ادامه روند امتناع خواهد کرد. نگاه ملکه چشم و ابرو مشکی به صورت مستقیم به مخاطب و حالت غمگین و نگران چشمان او نشان می دهد که قرار گرفتن در چنین موقعیتی سوای از هر نتیجه ای که داشته باشد به هر حال موقعیای باخت – باخت است . به راستی که ادوین لانگ نقاشی بود که از تاریخ لباس ها و تزئینات به خوبی مطلع بوده هرچند که به درستی مشحص نیست که منبع ترسیم این نقاشی به راستی چه بوده است.

 

 آینه ای که در کنار جلب توجه می کند نمادی است برای انعکاس روحی، از طرفی انعکاس درون انسان است و در ادبیات غربی آینه نماد رویا است. 

در هر دو روایت آمده است که یکی از دوستان شاه خواست تا ملکه را تنبیه بدنی کند اما خشایار شاه در همان حالت مستی گفت که بدرفتاری با زنان در شان ایرانیان نیست.

در ادامه خلاصه ای از هر دو روایت را می آورم و قضاوت را به عهده خواننده می گذارم. اما مطلبی که برای من سوال است این است که نقاش بر اساس کدام زمینه تاریخی این نقاشی را ترسیم کرده است؟

روایت اول

از کتاب استر آورده می شود که پیوند کتاب را در اینجا برای شما گذاشته ام و خلاصه آن به این صورت است : ( درویکی پدیا می خوانیم :کتاب استر (به عبریמגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق و تنخ یهودی است. شخصیت‌های محوری کتاب استر، اخشورش، ملکه استر، مردخایوهامان هستند. کتاب استر به ملکه شدن یک دختر یهودی و تلاش او برای جلوگیری از کشتار یهودیان به دستور هامان وزیر اخشورش اشاره دارد. با لغو شدن حکم اعدام یهودیان، هامان وزیر به دار آویخته شد، که هر ساله عید پوریم به یادآوری این رهایی برگزار می‌شود. بر خلاف آنچه که این روزها جا افتاده است، جشن پوریم به جشن سیزده به در ایرانیان ربطی ندارد.

آرامگاه استر و مردخای (البته این آرامگاه منسوب به استر و مردخای می باشد) در همدان جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران و جهان است.)

 

استر دختری زیبا و یتیم[۴] و برادرزاده مردخای از خادمان دربار هخامنشی بود.[۵] استر به غیر از جمال نیکو، خصائل نیکوی فراوانی داشت و پس از آنکه اخشوروش (احتمالا منظور خشایارشاه) به دلیل اطاعت نکردن همسرش، وشتی او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن دیگری را به عنوان ملکه خود برگزیند، [۶] به اطاعت از دستور مردخای، نژاد و دین خود را به پادشاه آشکار نساخت[۷] و به همسری اخشوروش، پادشاه شاهنشاهی ایران درآمد. بنا بر نوشته کتاب استر، وی بر ۱۲۷ ولایت از هند تا حبشه حکمرانی می‌کرد.

از آنجا که مردخای مردی دین‌مدار بود، به ویژه به خاطر خصلت‌های نیکوی خود، مورد مشورت شاهنشاه هخامنشی قرار می‌گرفت. نخست‌وزیر دربار هخامنشی فردی اجنبی از نسل عمالق به نام هامان بود که بنابر تکبر، انتظار داشت همگان در برابرش سجده کنند و به خاک بیفتند. اما مردخای یهودی که می‌دانست سجده کردن در برابر هر فردی یا چیزی جز خدا، به منزله بت‌پرستی و شرک خواهد بود، حاضر نمی‌شد تا در برابر هامان سر سجده خم‌کند.[۸] از این رو هامان عمالقی کینه او را به دل گرفت و در صدد برآمد همه یهودیان ساکن در امپراطوری ایران را قتل‌عام کند و به نسل‌کشی یهودیان بپردازد.

هامان نزد پادشاه چنین وانمود کرد که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمی‌کنند و در میان اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق می‌افکنند تا حکومت را تغییر دهند.[۹]‌هامان فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز ۱۳ آدار تمامی یهودیان از جوان و پیر و حتی کودکان کشته شوند.[۱۰]

مردخای وقتی از فرمان هامان آگاهی یافت، از استر خواست که در نزد پادشاه برای یهودیان میانجی‌گری نماید. استر به مردخای پیغام فرستاد که تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت و این‌که سی‌روز بود که پادشاه او را نخوانده بود.[۱۱] وقتی مردخای، استر را مطمئن ساخت که خود او نیز شامل فرمان می‌شود، تصمیم گرفت که خودش را بر پادشاه ظاهر سازد.[۱۲] استر و مردخای پادشاه را از نقشه‌های شوم هامان آگاه ساختند و توطئه‌های او را برملا کردند.

استر به پادشاه آگاهی داد که خود او از قوم یهود است و هامان قصد دارد همه یهودیان را در امپراطوری ایران از دم تیغ بگذراند. چون پادشاه ایران به این توطئه هامان پی‌برد سخت به خشم آمد و دستور داد همان کیفری که هامان برای یهودیان در نظر گرفته بود و با ترفند قصد داشت اجازه آن را از پادشاه بگیرد، درباره خود او، خانواده‌اش و افراد قومش اجرا گردد.

روز سیزدهم آدار فرا رسید. در این روز، دشمنان یهود امیدوار بودند بر یهودیان غلبه یابند، اما قضیه برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود پیروز شدند.[۱۳] یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را کشتند.[۱۴] آنها در شهر شوش ۵۰۰ نفر از جمله ۱۰ پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.[۱۵]

بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند.[۱۶] با موافقت پادشاه[۱۷]، یهودیان ۳۰۰ نفر دیگر را در پایتخت کشتند.[۱۸] در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند ولی اموالشان را غارت نکردند.[۱۹] این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.[۲۰]

یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک توطئه بزرگ نسل‌کشی رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند

روایت دوم :از سایت امرداد

ازشناسی جشن پوریم
کشتار ایرانیان به دست یهودیان، درست یا نادرست؟!

 داستان از اینجا آغاز می شود که، وزیر بلندپایه ای به نام «هامان» در دربار هخامنشی، رفتار یکی از درباریان یهودی به نام مردخای(Mordchaj) را برنمی تابد و کینه ی او را به دل گرفته و از خشایارشا دستور کشتار یهودیان در سرتاسر فرمانروایی پارس را می گیرد. ولی با تیزهوشی یهودیان، به رهبری مردخای و استر،(Esther) –همسر یهودی خشایارشا-  ایشان برای پَدافند از خود، به گونه ای، رای خشایارشا(اخشفوَرَشباز!) را به سود خود بازگردانده و به جای اینکه در روز 13 و 14 ماه عبری «ادار» یهودیان کشتار شوند, هفتاد و هفت هزار تن -که قرار بود یهودیان را کشتار گروهی کنند- با پروای پادشاه، به دست خود یهودیان کشته می شوند.

 برپایه ی تورات خشایارشا، امپراتور پارس، در سومین سال پادشاهی خویش، جشنی با شکوه برپانمود که یکسد و هشتاد روز به درازا کشید و سران و بزرگان سرتاسر امپراتوری پهناور هخامنشی در آن همبازی(شرکت) داشتند.  با پایان یافتن این جشن، خشایارشا جشنی هفت روزه نیز برای باشندگان پایتخت هخامنشی برگزار نمود.
 
 همزمان با وی، «وَشتی» – شَهبانوی زیباروی هخامنشی- نیز جشنی برای زنان پایتخت برپا کرد. در واپسین روز این جشن هفت روزه، خشایارشا که از باده نوشی و میگُساری بسیار مست گٌشته بود، فرمان به رونَمایی شهبانو وَشتی به میهمانان خود داد، ولی شهبانو گردن ننهاد و به دست خشایارشا از جایگاه خود برکنار گردید. پس از آن زنی یهودی به نام هَداسا(Hadasa) که نزد پسرعموی خویش مردخای در پارس به سر می برد به شهبانویی ایرانزمین برگزیده شد. این زن، یهودی بودن خود را پنهان داشته و به همین انگیزه نام پارسی استر(ستاره) را برای خود برگزیده بود. تا اینکه هامان به شُوند کینه ای که از مردخای به دل داشت، نیرنگی کرده و آهنگ کشتار همگانی یهودیان را در سرتاسر امپراتوری پارس می کند. هامان پس از آنکه پور(به چَم قرعه) سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» را نشان داد، به دیدار خشایارشا شتافت تا پروای کشتار همکٌانی یهودیان را از وی دریافت دارد.

 «پس هامان به اَخشورش پادشاه کٌفت: تیره ای هستند که در میان تیره ها در سراسر فرمانروایی کشور تو پراکنده می باشند و شرایع ایشان پاد(ضد) همه ی تیره ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لیکن ایشان را چنین واکٌذاشتن برای پادشاه سودمند نیست، اکٌر پادشاه را پسند آید فرمانی نوشته شود که ایشان را کشتار کنند و من ده هزار وزنه سیم(نقره) به دست کارتاران(عاملان)خواهم داد تا آن را به گنجینه ی پادشاه بیاورند.»
                                                                   (کتاب استر، باب سوم، آیات هشتم و نهم)

و پادشاه نیز می پذیرد:

«آنگاه پادشاه انکٌشتر خود را از دست بیرون آورده، آن را به هامان پور همداتای اَجاجی -که دشمن یهود بود- داد و پادشاه به هامان کٌفت: هم سیم و هم تیره را به تو دادم تا هرچه در دیدت پسند آید بر ایشان انجام دهی.»
                                                                     (همانجا، باب سوم، آیات دهم و یازدهم)

و قرار بر این شد که، در سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» یهودیان کشتار گردندند. در اینجاست که راز پنج ساله ی یهودی بودن «استر» فاش می گردد! به دستور مردخای, استر راز خود را با خشایارشا در میان می گذارد و خاستار جلوگیری از این کشتار و مجازات هامان و دیگر دست اندرکاران این ماجرا شد:

 «و در آنها پادشاه به یهودیانی که در همه شهرها بودند پروا داد که گِرد آمده، برای جانهای خود پَدافند نمایند و همگی قفوّت تیره ها و استان ها را که آهنگ آزار ایشان می داشتند، با کودکان و زنان ایشان را کشتار کنند و دارایی ایشان را تاراج کنند.»
                                                                         (همانجا، باب هشتم، آیه یازدهم)

 و با این پروانه، یهودیان دست به کشتار کسانی می زنند که آهنگ جان ایشان را داشتند:

 «یهودیان در همه ی استانهای اَخشورش پادشاه(خشایارشا) گِردآمده تا بر کسانی که آهنگ آزار آنان را داشتند چیره گردند… و همه ی سرپرستان ِ استان ها و بزرگان و کارتاران ِ پادشاه، یهودیان را یاری رساندند… پس یهودیان، سراسر دشمنان خود را به دم شمشیر زده و کشتند و با آنان هرچه خواستند انجام دادند… همگی یهودیانی که در استانهای پادشاه بودند، گِردآمده و برای جان های خود پایداری نمودند و چون هفتاد و هفت هزار تن از دشمنان خویش را کشته بودند، از آنان آرامی یافتند ولی دست خود را به تاراج نگشودند».
                                                                                  (عهد عتیق، استر، ۹)

چند چیز در پیرامون این داستان/افسانه گفتنیست:

۱- تنها بن مایه ی این داستان، کتاب استر/كتاب عهد عتیق(Old Testament) است ودر هیچ جای دیگر این داستان هاییده(تایید) نشده است.

۲- چنین ماجرای گسترده و بزرگ و برجسته ای، در هیچ کدام از بن مایه های تاریخی کهن و کلاسیک یونانی و غیر یونانی نیامده است!

۳- چنین کشتار و درگیری بزرگی، بی گفتگوست که باید از خود یادگاری برجا گذاشته باشد و امروزه باستان شناسان یک نشانه از این کشتار بزرگ را به دست آورده باشند، ولی چنین نشانه ای تا کنون یافت نشده است!

۴- کسانی چون پورپیرار که این داستان بی پایه را دستاویزی کرده اند برای ایران ستیزی و خوارداشت فرمانروایی پرشکوه و درخشان ایرانی/هخامنشی، خود پیش از این، تورات را تحریف شده و یهودیان را سراسر دروغ پرداز شناسانده اند! و نغز است که هم اکنون برای ایران ستیزی به همان بن مایه های تحریف شده اتکا می کنند!

فقر و خوشبختی در کنار هم

48 دیدگاه


نمی دانم! شاید من اشتباه می کنم. اما تاکنون به یاد ندارم که تابلو یا اثری هنری دیده باشم و در آن عناصر «دلداری دهنده» پیدا نکنم. شاید باید این را درک کنیم که شرایط زندگی انسان هرچقدر که سخت باشد باید کسانی باشند که انسانها را دلداری دهند و هنرمند ناخودآگاه این وظیفه را به عهده گرفته است.

سوژه امروز ما هم درباره  «فقر» است  که امروز بیش از هر روز دیگری به ما نزدیکتر است. می توانیم سطرها و صفحه ها درباره مشکلات و وضعیت ناهنجار و دردناک جامعه بنویسیم و داغ شما را تازه کنیم و سیاستمداران را به چالش بکشیم ( که البته این آخری را بعید می دانم!) ، یا می توانیم یک اثر «دلداری دهنده» خلق کنیم و مخاطب خود را تسکین بدهیم و امید به آینده را در او تقویت کنیم. همانند یک  شاخه گل لطیف در انبوه جنگل سیمان و آهن!

پس سعی می کنم با دیدی باز و مثبت به تابلوی زیر که اثری از «کارل اسپیتزوگ» CARL SPITZWEG می باشد بپردازیم. او هنرمندی آلمانی و متعلق به قرن 19 میلادی است.او جزو دسته ی هنرمندان نمادپرداز است.

Date :1835 Technique :Oil on canvas, 155 x 221 cm Type :genre Form :painting Location :Neue Pinakothek, Munich

در این تصویر شاعری را می بینید که در اتاق محقر خویش دراز کشیده است . اتاقی که زیر شیروانی قرار دارد و با نور شمعی کم جان روشن شده است و سرما را از همین فاصله می توانیم از آن حس کنیم. یک بخاری خاموش ، شیشه های شکسته ، ظرف روشویی و البته کتابهایی که به نظر گرانقیمت می رسند! در واقع اتاقی است که شاید لوازم ضروری زندگی را ندارد اما پر از اجزای غیر ضروری است. گویا مرد فقیر به این نتیجه رسیده است که نباید با زندگی مبارزه کرد و بایستی خوش بود. به حالت آسوده و بی خیال او در تخت بنگرید. او در کمال فقر و فشار زندگی آسوده و خوشبخت است. نه غصه ی آینده دارد و نه غم گذشته و در حالی که پر خودنویسی خود را به دندان گرفته در حال فکر کردن به قافیه شعری است که شاید باید همانند بقیه اشعارش آنها را لوله کند و درون بخاری بیاندازد.

این همان پیام «دلدارانه ی » تابلو است که از آن می گفتم. فردی که هنوز نمی داند شام شب دارد یا نه ، دست از مبارزه کشیده است و با کتابهایی که مورد علاقه اش است و البته در زندگی واقعی ارزشی ندارند سر می کند. این شاید کاری باشد که اگر به شما بگویند فقط یک روز به پایان زندگی خود دارید انجام بدهید. یعنی دست کشیدن از همه چیز و انجام کار مورد علاقه خود تا لحظه مرگ!

شاید «دکتر» به من راست می گفت که ما به فقرا کمک می کنیم نه خاطر آنها. بلکه به خاطر خودمان! این البته نشان دهنده خودخواهی ماست!

همانطور که گفتم این تصویر پر از نمادهاست. یک تفسیر آن از نظر «فرویدیسم» این است که  «چتر باز شده» ، «عصا» ، «کلاه» و «قلم پر»  نمادهای جنسی مردانگی هستند و «مرکب» ، «پارچه »  و «بخاری» که البته خاموش است نماد زن هستند و شاید نشان دهنده ی آن است که مرد برای خوشبختی خود نیاز به زنی دارد که آن را کامل کند.

از نگاهی دیگر چتر نمادی برای حمایت از بالاست.همانطور که می بینید دقیقا بالای سر او قرار دارد و گویی می خواهد بکپگوید هر انسانی از جایی ناشناخته حمایت می شود. چتر شبیه به سقف های کلیسایی است که نشان دهنده ارتباط  زمین وآسمان است. شمع نمادی برای جستجوی حقیقت و البته نمادی برای امیدواری است. البته نشان دهنده نور خدا در مراسم مذهبی است. بخاری و آتش از قدیمی تر ین نمادهای بشری است و نشان دهنده موهبت الهی است که آتش را به انسان هدیه می کند. تقریبا در بیشتر فرهنگ ها حرارت و آتش نشان دهنده توالی نسل هاست. در ایران هم می گویند «فلانی اجاقش کور است»

پ.ن1: دکتر شخصیتی مجازی است که شاید بیشتر از آن استفاده کنم

پ.ن 2: طبق معمول تاریخچه تابلو و هنرمند را به وزرای دربار که البته باسوادتر ازمن هستند واگذار می کنم.

تلفیق زیبای هنرهای مسیحی،ایرانی و اسلامی در کلیسای وانک اصفهان

34 دیدگاه


بدون شک دیدن تصاویری چنین زیبا و «سد»(صد نه سد!) البته  منحصر به فرد روان انسان را صیقل می بخشد. دلیل منحصر به فرد بودن این کلیسا  نکته است که هنر اسلامی در کنار هنر ارمنی با هماهنگی جالبی تصویر شده است.با دیدن تصویر زیر متوجه منظور من خواهید شد:

گنبدهای کلیسای وانک اصفهان

کلیسای وانک در  زمان شاه عباس اول ساخته شد.زمانی که ارامنه از آزار دولت عثمانی به تنگ آمده بودند و با حمایت شاه به منطقه جلفا در اصفهان کوچ کردند.
در تمام جستجوهایی که در میان منابع اینترنتی داشتم متاسفانه اسمی از نقاشان  این کلیسا برده نشده و تنها به «نقاشان ارمنی»  بسنده کرده اند هرچند در منبعی که بالاتر برای شما گذاشتم سرپرست معماران کلیسا را کشیشی به نام دیوید نام برده اند.

اگر روی عکس ها کلیک کنید به منبع اصلی هدایت می شوید

همانطور که گنبدها را می بینید یکی از گنبدها به سبک مساجد  اسلامی با رنگ آبی به همراه مینیاتورهای ایرانی دیده می شود و گنبد دیگر به سبک غرب و آن هم باز به همراه مینیاتور ایرانی کار شده است.

این کلیسا هم همانند همه کلیساهای دیگر پر از نقاشی های روایت کننده داستان های مذهبی است. نکته جالبی که توجه بیننده را جلب می کند این است که نقاشی هایی که در زیر گنبد اسلامی آن دیده می شود مربوط به اشتراکات مذهبی مسلمانان و مسیحیان است و تالار دیگر بیشتر به روایات مختص مسیحیت اشاره دارد.

داستان های کتاب انجیل

از بالای تصویر گنبد مسیحی روایت خروج آدم وحوا از باغ بهشت شروع می شود و تا پایین داستانهایی از عیسی که بعضی از آنها را با هم قبلا در تابلوهای هنرمندان دیگر دیده ایم روایت شده است. همین مفهوم در گنبد اسلامی نیز وجود دارد به این معنی که نقش ها از سرچشمه (نوک گنبد به معنای نمادین خداوند) شروع می شوند و تا پایین به معنای انفاس بشر گسترش می یابند.
تابلوهای شام آخر…ستایش مغان یا شاهان ایرانی…تاج گذاری مریم مقدس و … تابلوهای آشنایی هستند که در همین وبلاگ(فوسکا) به آنها پرداخته ایم.در دیوار دیگری که عکس آن را مشاهده می کنید تصویری از جهنم و بهشت قراردارد که با توصیف های کتاب عهد جدید همخوانی دارد.

بهشت و جهنم

از نکات جالب دیگر این است که اگر دقت کنید در پندتیو Pendetive های کلیسا در هر دو تالار فرشتگانی با 4 بال دیده می شود که کاملا مشابه هم هستند و هر دو تالار 4 ستون دارند..این موضوع به طور نمادین اشاره دارد به اینکه هر دو دین در واقع از یک ریشه هستند و فقط شکل و شمایل آنها با هم تفاوت دارد.

البته نمی توان این نکته را از نظر دور داشت که شاید ارامنه جهت تقدیر از شاه عباس مسلمان خواسته اند این تلفیق خاص را به وجود بیاورند اما به هر حال نمای بیرون و درون و حالت معماری خاص آن که مخصوصا از بیرون بیشتر شبیه به یک مسجد می باشد نشان دهنده محافظه کاری معماران بوده است. همان حالتی که اکنون در میان اقلیت های مذهبی به دلیل دید منفی احتمالی هموطنان خود با آن مواجه هستند و خود را مجبور می کنند که درون خود را برای همه آشکار نکنند.

گفتن این نکته مهم است که نقاشی های این کلیسا در دسته «هنر ارامنه» جای می گیرد که برای خود شاخه ای نسبتا مستقل به حساب می آید.

پ.ن: این یادداشت را به دوست خوبم کوروش که در نوروز امسال در کلیسای وانک بود و از من خواست تا این مطلب را بنویسم، تقدیم می کنم.

پ .ن 2 : خوشبختانه توانستم از این منبع نام نقاشان را پیدا کنم :

طرح تصاویر معبد از کتاب مقدس عهد قدیم و جدید الهام گرفته شده است. تمام هزینه ی تزئینات، نقاشی و تذهیبات کلیسا را شخصی به نام خواجه «آویک استپانوسیان» تقبل و تامین کرده است.
نقاشان این تصاویر همگی استادان ارمنی بوده اند که از آن جمله «خلیفه هوانس مرکوز»، «کشیش استپانوس» و «استاد میناس» را می توان نام برد.

دور تا دور گنبد هشت پنجره وجود دارد. در فاصله ی میان آنها تصاویری از آفرینش آدم و حوا، خوردن میوه ممنوعه، مرگ هابیل و … دیده می شود. در محل سرودخوانان کلیسا جای چهار تصویر همراه با گلبوته هایی در اطراف آن به چشم می خورد که در آنها شکنجه ی مقدسان دیده می شود. تصاویر محل سرودخوانان مربوط به حضرت مسیح است که در اتاقک اشیا مخصوص با تصاویری از بشارت دادن فرشته به حضرت مریم شروع می شود، کلیسا را دور می زند و با تصویر رحلت حضرت مریم پایان می پذیرد.
تصاویر میانی شامل میلاد عیسی مسیح، سجده ی سه پادشاه به عیسی، آزمون مسیح توسط ابلیس، آخرین شام عیسی، مصلوب شدن و دفن عیسی، معراج عیسی و … می باشد.
بر دیوار شمالی داخل کلیسا، تصاویر رستاخیز نقاشی شده است. بالای آن بهشت، که در آنجا رستگان وارد می شوند و در قسمت پایین دوزخ مهیب که آتش زبانه می کشد، اژدهای چند سر و دیوهای رم کرده، فرشتگان از بالا گناهکاران را به حفره در می اندازند و … تقاشی شده است.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: