شام در عمواس ، یا خسی در میقات

14 دیدگاه


پیش نوشت: با سلام دوستان عزیز. امیدوارم که از تغییرات ایجاد شده در وبسایت راضی باشید. این تغییرات در جهت بیشتر شدن امکانات سایت همچنین افزایش سرعت انجام گرفته است. همچنین صفحه فیسبوک سایت هم در اینجا قابل دسترس است و کافی است با بردن نشانگر ماوس روی علامت فیسبوک بروید و آن را لایک کنید. همچنین امکان نظر دادن از طریق حساب فیسبوک، گوگل یا وردپرس نیز فراهم شده است و شما می توانید هنگام نظر دادن روی گزینه مربوطه کلیلک کنید و با حساب کاربری خود نظر دهدید. به امید اینکه این تغییرات باب میل شما باشد و فرآیند نظر دهی را تسهیل کند.

————————————————————————–

شام در عمواس اثر کاراواجو

Artist: Caravaggio (1571-1610)
Medium: Oil and tempera on canvas
Genre: History painting illustrating a Biblical story
Movement: Caravaggism
Location: National Gallery, London.

 تابلوی "شام در عمواس " یا Supper at Emmaus یکی از موضوعات چالشی در میان هنر مسیحیت است.

موضوع این تابلو مربوط به داستانی از انجیل است که در آن دو تن از حواریون بعد از ماجرای تصلیب مسیح، شام خود را با غریبه ای شریک می شوند و در جریان شام متوجه می شوند که فرد غریبه در  واقع عیسی است که دوباره زنده شده است. این باعث ترس و تعجب دو حواری شده است در حالی که صاحب کافه در پشت سر آنها با حالتی عادی به این ماجرا نگاه می کند. در واقع کاراواجو همانند عکاسی عمل کرده است که دقیقا آن لجظه ی شوک دو حواری را برای ما ثبت کرده است و به زمان ما فرستاده است.

از نظر تاریخی در آن دوران زمانی بود که کلیسا با پروتستانیسم می جنگید و از نقاشان و هنرمندان تقاضا داشت تا به هنر مذهبی بپردازند تا بتواند با پیروان خود با زبانی دیگر نیز سخن بگوید. و اما تحلیل اثر:

تابلو بدون شک از بار دراماتیک بالایی برخوردار است و هر عضو تابلو دارای حس و عکس العملی خاص است. همانند آنچه در صحنه های تئاتر دیده می شود. همچنین این تابلو همانند باقی آثار هنرمند در فضایی بسته و تاریک ترسیم شده است. گویی نشان دهنده شرایط تاریک عصر خود است. اما حتی اگر اینطور هم نباشد ، بازی با نور و سایه این توانایی را به داده است  تا بتواند به قدرت روایتگری خود بیافزاید. مثلا  بدون اینکه کسی به ما بگوید ما میتوانیم بفهمیم که محلی که در آن شام سرو می شود محلی روستایی، فقیرانه با آب و هوایی سرد و فضایی دلگیر است که هرچند در آن غذا و خورد و خوراک خوبی پیدا می شود اما در آن شادی نیست.

همچنین فضاسازی تابلو بسیار ماهرانه صورت گرفته. وقتی که دست حواری سمت راست آنچنان باز شده است که گویی تابلو را از داخل آن لمس می کند و حواری سمت چپ اگر صندلی را بیشتر بکشد از تابلو بیرون خواهد افتاد. در کنار اینها ضرف میوه را قرار بدهید که جوری بر لبه میز قرار گرفته که گویی با یک تکان ممکن است بر روی زمین پخش شود و آن زمین در واقع زمین واقعی است که بیننده روی آن قرار گرفته است.

جزییات تابلو

 

اما طبق معمول همه داستان این نیست! در این میان شیطنت هایی از جانب نقاش صورت گرفته که بسیار مکارانه است. به عنوان مثال این تابلو قرار بود به مخاطب دیندار خود اینطور القا کند که حتی می تواند در جریان خلسه ی خود وارد تابلو شود و با عیسی رودررو شود. البته برای مخاطبی که هیچگاه جزئیات برایش مهم نیست و هر چیزی را باور می کند. اما از چشم بیننده یتیز بین چند نکته پنهان نیست. اول از همه صورت زنانه و بدون ریش عیسی است. دومین نکته حالت بی خیال و نگاه عاقل اندر سفیه مهمانخانه دار است که به جریان می نگرد. سوم حالت لباس های کثیف و وضعیت شلخته ی حواریون است که گویی می خواهد بگوید آنها چیزی از آداب اجتماعی نمیدانستند. و چهارم ظرف میوه ای که مربوط به آن فصل نیست. چون که این داستان برای فصل بهار است اما میوه های آن پاییزی است.

مجموع این نکات و حالت بی احترامانه ی مهمانخانه دار که حتی کلاه خود را برای عیسی بر نمی دارد به ما میگوید که باید جور دیگری به تابلو نگاه کرد. پس اگر تا به اینجا با من همراه بوده اید باید بگویم که وقتش رسیده تا به قسمت جالب ماجرا برسیم:

این نشانه ها به ما  میگوید که محتویات میز در واقع حالتی نمادین دارند نه واقعی. سیب که اشکارا در حال فاسد شدن است ما را به یاد اخراج انسان از بهشت می اندازد.. نوری که به جام شراب یا آب تابیده است نشان دهنده ی تولد از باکرگی است. به این معنی که نور از جام میگذرد بدون اینکه بر آن تاثیری بگذارد.  نان هم که مثل همیشه نشانه ی بدن عیسی است. حالت دستان عیسی که نشان دهنده ی نماد قربانی شدن عیسی است که از آن در کلیساها برای تبرک استفاده می کنند. انگور اما در این میان که به شراب تبدیل می شود نماد خون عیسی است.  انار همچنین نماد کلیسا است و البته حالت ماهی مانند سایه ای که تشکیل شده است نماد ماهی عیسی است که در دوران خفقان اولیه برای شناسایی پیروان استفاده می شده است. در این میان اضافه کنید سایه ی مرد بی ایمان که برای عیسی هاله ی تقدس را ساخته است!

حال وقت این است که شما نتیجه بگیرید که این همه نماد که گاهی متضاد به نظر می  رسند در مجموع چه معنایی دارند.  بازگشت عیسی در حالی که سبد میوه ی مقدس در حال سقوط است؟ فریب کاری و ریاکاری از سوی مردمانی که هنوز واقعیت داستان را نمیدانند والبته از طبقات پایین جامعه هستند؟ یا وضعیت بغرنج تاریخ که همیشه همین بوده و خواهد بود؟

منابع:

http://www.telegraph.co.uk/comment/letters/8836892/Religious-symbolism-in-the-art-of-Caravaggio.html

http://www.visual-arts-cork.com/famous-paintings/supper-at-emmaus.htm

http://www.artbible.info/art/large/28.html

http://law-journals-books.vlex.com/vid/visualizing-caravaggio-supper-emmaus-56877861

بررسی تعدادی از نقاشی های مربوط به پیامبر مسلمانان که در طول تاریخ ترسیم شده و بررسی نمادین آنها

11 دیدگاه


همانطور که می دانید در این وبسایت تا بحال نقاشی های زیادی از ادیان مختلف قرار داده ایم و با هم بررسی کرده ایم اما همیشه نقاشی هایی که مربوط به دین اسلام باشد کمتر بوده است که گاهی باعث دلخوری دوستان شده است. البته در جواب دلخوری دوستان همیشه گفته ام که ما اینجا بر اساس مذهب یا دین تابلوها را بررسی نمیکنیم که فرضا بیشتر تابلوها مربوط به مسیحیت می شود بلکه صرفا این موضوع مربوط به بیشتر بودن تابلوهای با موضوع مسیحی است، از طرف دیگر به دلیل محدودیت های مربوط به رسم نقاشی در اسلام طبیعتا تعداد آثار بسیار محدود و یا فاقد ارزش هنری است و تنها جنبه تاریخی دارد. با این حال در این یادداشت می خواهم تعدادی از تابلوهای با ارزش را با هم بررسی کنیم.نکته جالب این است که بیشتر این آثار هم اکنون در اسکاتلند نگه داری می شوند.

.یکی از غنی ترین منابع نقاشی مربوط به پیامبر مسلمانان که تقریبا از تمام دوره های زندگی پیامبر مسلمانان تصویر گذاشته است کتاب "جامع التواریخ" است.جامع التواریخ یا تاریخ رشیدی از آثار ارزشمند و کهن تاریخی به زبان فارسی درباره تاریخ، اسطوره‌ها، باورها و فرهنگ قبایل ترک و مغول و همچنین تاریخ پیامبران از آدم تا محمد پیامبر اسلام، تاریخ ایران تا پایان دوره ساسانیان و سایر اقوام است که توسط رشیدالدین فضل‌الله همدانی سیاستمدار و تاریخ‌نگار ایرانی در اواخر سده هفتم خورشیدی/اوایل سده ۸ قمری و سده ۱۴ م. نگاشته شده است.

 

تصویر اول مربوط به اولین سفر محمد به همراه عمویش ابوطالب به شام است که در دوران نوجوانی او رخ داد. البته در این سفر اختلاف هایی وجود دارد ولی تصویر بالا که نشان دهنده این تصویر است بحیرای ترسا را نشان می دهد که در حال صحبت کردن با محمد نوجوان است. کسانی که می خواهند مطلب را به صورت کامل بخوانند میتوانند به اینجا مراجعه کنند ولی به صورت خاصه به اینصورت است که هنگامی که کاروان قریش به صومعه مسیحیان می رسند بحیرا که به کمک کتابی که داشته از علوم اینده با خبر بوده است با توجه به تکه ابری که بالای سر کاروان بوده، متوجه می شود که پیامبر مسلمانان درون این کاروان است پس به سمت او می آید و از او سوالاتی می پرسد که همه آن را جواب می گیرد و در همانجا پیامبری او را پیشگویی می کند. 

همانطور که میبینید ابری در بالای سر وجود دارد که اشاره به همان تکه ابر داستان است با این تفاوت که فرشته ای از آسمان به نظر می رسد دانش و علم را به او می دهد تا بتواند سوالات را پاسخ بگوید. نکته جالب توجه دیگر در این تصویر واضح بودن ترکیب عددی تابلو است . از عدد یک که خود محمد باشد شروع کنید به عدد دو راهب در گوشه راست و 3 راهب در روبروی پیامبر و 4 کیسه گندم متحد الشکل و پنج شتر و الخ. عدد 4 یا 6 در این ترتیب گم شده است است به این معنی که اگر فرض کنیم کیسه ها را به عنوان نماد عدد 4 در نظر بگیریم آنگاه عدد 6 حذف می شود و بالعکس. عدد 4 عددی نماینده زنانگی و عدد 6 عددی مقدس در دین یهود است که با توجه به سابقه یهودی بودن نقاش می تواند نشان از شیطنت او باشد.

تصویر بالا همانطور که می دانید مربوط به معراج پیامبر مسلمین است و طبق روایات اسلامی جرئیل و میکائیل و اسرافیل براق را برای ایشان می آورند تا سوار بر اسب بالدار به معرج بروند. در مورد کتابی که در دست براق است در حقیقت چیزی در روایات اسلامی پیدا نکردم اما بعید نیست قرآن باشد. همانطور که می بینید براق به صورت یک زن ترسیم شده است و در دست یکی از فرشتگان نیز ظرفی وجود دارد که در آن احتمالا شربت یا سوپی باید موجود باشد.. این دو نکته می تواند از شیطنت های دیگر نقاش و یا اشاره به نمادین بودن این سفر داشته باشد. نکته بسیار ظریف و عجیب در این تابلو این است که به جای هاله های مقدسی که معمولا در این نوع نقاشی ها دیده می شود با " تاج" رو برو هستیم مخصوصا براق که حتی لباسی شبیه به زنان حرمسرای شاهی و تاجی ملکه وارانه بر تن دارد و اسب بال ندارد. برای من شخصا وضعیت شاهنشاهی آن دوران ایران در مقابل اعراب و استفاده اعراب از ایران را به خاطر می آورد.

تصویر بالا مربوط به تماشای بهشت به همراه جبرییل که در بالا سمت چپ می بینید می باشد.در تصویر غلمان و حوری ها را می بینید که در حال گشت و گذار در بهشت هستند اما جالب اینجاست که در حالی که پیامبر خود سوار بر اسب است وسیله نقلیه مرسوم در بهشت شتر است. باز هم در این تابلو هاله نور نشان دهنده ی وضعیت خاص آن دوران است. معمولا هاله نور به صورت دایره ترسیم می شود که این موضوع در همه فرهنگ ها تقریبا همه گیر است اما در اینجا به صورت هاله ای شبیه به آتش تصویر شده ایت که میتواند به علت تقدس آتش در میان ایرانیان باشد و نمادهایی که از دین زرتشت به دین اسلام راه پیدا کرده است. قبلا هم در این یاددشت به شباهت هایی چند در این زمینه اشاره کرده بودم.

 

روایت داستان ایرانی «هامان وزیر» توسط رامبرانت با 3 تابلو و سرنوشت دردناک او توسط میکل آنژ

11 دیدگاه


داستان کاملا مخدوش و شبهه برانگیزی در ادبیات یهود وجود دارد که صحت و سقم آن به هیچ وجه روشن نیست. در واقع " چیزکی " وجود داشته است ولی اینکه آیا " چیزها " که گفته می شود درست است یا نه جای بحث و بررسی بسیار دارد.  همانطور که به خاطر دارید در یادداشت مربوط به " وشتی " همسر خشایارشا اشاره کردم که داستان پوریم و البته قضایای مربوط به آن بسیار ناواضح است و متاسفانه هیچ منبعی به جز کتابی مذهبی و البته بدون ارزش تاریخی چیزی درباره آن ننوشته است. اما آنچه از دست من بر می آید روشن کردن مطلب تا حد ممکن بر اساس روش مرسوم در این وبسایت ، یعنی بررسی نقاشی های تاریخی است. قبل از هرچیزی باید "اشاره کنم که تابلویی که در یادداشت قبلی بوده همانطور که یکی از دوستان اشاره کردند هم به نام "وشتی" معروف است و هم به نام "ایشتر " که در این پیوند میتوانید آن را ببینید.

همانطور که می دانید بعد از اینکه  " وشتی " ملکه ایران از درخواست خشایارشا جهت  رخنمایی در برابر دوستانش خودداری کرد مردخای از این فرصت استفاده کرد و دختری به نام ایشتر را ملکه جدید شاه کرد. ایشتر که یهودی بود مذهب خود را مخفی کرد و به کمک زیبایی خود رفته رفته در دل پادشاه جا باز کرد. هامان وزیر ایرانی که از مردخای یهودی دلخوش نبود به دلیل اینکه مردخای در برابر او تعظیم نکرده بود در صدد بود تا انتقام سختی از او بگیرد. در این میان هامان دستور قتل یهودیان را صادر می کند. در داستان مشکوک آمده است که هامان دستور  "نسل کشی " یهودیان را داده است.  مشکل هامان از اینجا به بعد ! شروع می شود که با توجه به اینکه او نمی دانسته که ملکه هم یهودی است در واقع او دستور کشتن ملکه را داده است و ایشتر و مردخای  از این فرصت بهره برده و ورق را بر میگردانند.

در تابلوهای زیر شما ایشتر، خشایارشا و هامان را خواهید دید که به خودی خود موضوعی بسیار جذاب است اما در واقع موضوع بسیار نامفهموم و بی معنی است! به این دلیل که اوولا چرا فقط در یک کتاب این موضوع اشاره شده و بقیه منابع تاریخی در این مورد چه گفته اند؟ دوما چرا به یک باره در قرن 17 میلادی موضع هامان و ایشتر و خشایارشا اینچنین مهم می شود؟؟؟ در جریان جستجوهای خود به بیش از 20 تابلو از نقاشان به نام آن دوره همچون پوسن و ربنس رسیدم که برای من قابل درک نیست که چرا باید این داستان برای آن ها جالب باشد. از طرف دیگر ادعا شده است که هفتاد هزار ایرانی توسط یهود قتل عام شده اند، در صورت درست بودن این آمار چرا هیچ تابلویی در این مورد ترسیم نشده؟ ایا این موضوع جالب تری نیست؟ و اینکه آیا ممکن است این آثار  "سفارشی " باشد؟ به هرحال ما منتظر کمک دوستان تاریخ شناس هستیم.

تابلوی اول در لحظه ی بعد از فهمیدن موضوع یهودی بودن ایشتر ترسیم شده است که در آن هامان در مقابل ایشتر زانو زده است و از او طلب عفو و بخشش می کند د حالی که خشایارشا در کنار ایشتر ایستاده است و عصای شاهی را به سمت او گرفته است.

همانطور که می بینید شاه دستانش حالتی تهاجمی دارد و صورتش حالتی  غمگین . علت این است که در ابتدا با توجه به حضور ناگهانی هامان تصور کرده است که او قصد جان ایشتر را دارد و بعد از متوجه شدن منظور او  ناراحت است که دوست دیرینه خود را اینچنین در حالتی زار می بیند. 

در تابلوی بعدی می بینید که شا و وزیر و ملکه در حال تصمیم گیری برای مجازات وزیر هستند.

همانطور که میبینید وزیر در حالتی افسرده و در تاریکی است و ملکه و شاه جوری نشسته اند که گویی بر سر حکم توافق دارند. تفاوت کلی چهره ها و لباس ها با تابلوی قبلی که با اختلافی چندیدن ساله ترسیم شده است  شائبه سفارشی بودن اثر را تقویت می کند.

در تابلوی بعدی هامان را میبینید که سرنوشت خود را می پذیرد.

برای اینکه دچار اشتباه نشوید داستان تابلوی آخر را باید کامل تعریف کرد. بعد از صادر کردن دستور قتل یهودیان خشایارشا بدون اینکه منظور خاصی داشته باشد تصمیم به دادن پاداش به مردخای به دلیل خدمات پیشین او میکند. برای این منظور از هامان به طور غیرمستقیم می پرسد به نظرت بهترین پاداش برای یک مرد وفادار چیست؟ که هامان می گوبد برگزاری جشنی به افتخار او … شاه به او دستور می دهد که : پس جشنی برای بزرگداشت مردخای برپا کن!  تصویر بالا لحظه قبول این ماموریت است که با توجه به نفرت هامان از مردخای قابل درک است. در مرحله بعد ملکه درمیان جشن هویت یهودی خود را روشن میکند که در تابلوی دوم می بینیدم و در نهایت هامان مجبور به زانو زدن می شود که در تابلوی اول می بینیم.

در واقع یکی از بزرگترین نقص های این داستان همینجاست. اگر هامان به خاطر رفتار مردخای دستور قتل یهودیان را داده است پس مردخای پیش شاه چه میکرده است که آنهم شاهی که همان شب خوابی برای او ببیند؟؟؟ اگر قرار است نسل بهودیان برافتد پس چرا مردخای قصد برپایی جشن دارد ؟ به هر حال قطعات پازل جور در نمی آید.

در نهایت هامان به سرنوشت مرگی دردناک دچار می شود که میکل آنژ در همان کلیسای معروف سیستین در یکی از گوشه ها آن وزیر ایرانی را چنین ترسیم کرده است. شاید ریشه عبارت چوب در  " …" کردن همین باشد !!!

در تصویر بالا در سمت راست خشایارشا در سمت راست تصویر است که در حال اشاره به سمت چپ است و مردخای با ردای قرمز در چارچوب نشسته است و در میانه هامان در حال جان دادن و در سمت چپ ایشر با ردایی زرد زنگ نشسته است.

منابع:

http://www.rembrandtpainting.net/

http://www.arthermitage.org/Rembrandt-Harmensz-van-Rijn/index.html

http://www.abcgallery.com/religion/esther.html

http://www.biblestudy.org/basicart/inspiration-and-lessons-from-the-book-of-esther.html

راز تابلوی «توبه مری مگدالنا» (مریم مجدلیه) اثر کاراواجو

51 دیدگاه


در تابلوی زیر دختری را می بینید که به صورت مغموم و پشیمان در حالی که طلا و جواهراتش در کنار او قرار دارد و یک بطری نسبتا پر شیشه عطر در کنار او قرار دارد و قطره اشکی که از چشمان او سرازیر است.

مریم مجدلیه

 

موهای زیبای شرابی رنگ او که می گویند با آن پاهای مسیح را شستشو داد و البته لباس افراد کاملا  متمول او که به احتمال زیاد با واقعیت در تضاد است. مطلب گنگ این تصویر به نظرم کوتاهی بیش از حد صندلی و پایین تنه نامتعارف مریم است. شاید در تلاش برای بهتر کردن زبان بدن این اتفاق افتاده (آن چیزی که ما از حالت بدن می فهمیم خضوع و فروتنی پاکی است)

به طور اتفاقی یا عامدانه شیشه عطر نسبت به جواهرات به مریم نزدیکتر است و درب شیشه باز است. برجسته تر کردن اهمیت عطر نسبت به طلاها  به طور سمبلیک نشان دهنده این است که او زندگی خود را فدای کس دیگری کرده است. مثل بوی عطری که شما را خوشبو می کند اما از بین می رود در مقایسه طلا شما را زیبا می کند اما هیچ گاه از بین نمی رود.

اما نقوش لباس او نیز مهم است. یک گلدان یا ظرف جام شکل و گل و گیاهی  که بر روی لباس دیده می شود. گلدان نمادی از باروری  رویش است. ظرفی است که تخم گیاه را درون خود نگه می دارد و آن را می رویاند تا جوانه بزند. در کنار آن حالت کلی فرم تابلو و نیز گل هایی که می بینیم نماد و یادآور ونوس است. این موضوع اشاره به عشق مریم مجدلیه به عیسی دارد.

شاید به نظر شما این نظری افراطی باشد که فکر کنیم که کاراواجو اشاره به این موضوع داشته که مریم  مجدلیه از عیسی صاحب فرزند است اما شاید با دیدن تابلوی زیر نظرتان عوض شود.

مریم باکره و فرزند

تابلوی بالا بخشی از یکی دیگر از تابلوهای کاراواجیو می باشد. مشخص است که مدل همان است و اینبار همان دخترک با همان فیگور که در بالا دیدیم اینبار فرزندی در آغوش دارد. ابتدا باید عرض کنم که بیشتر منتقدان عقیده دارند که حالت صورت مریم مجدلیه در تابلوی اول مشابه حالت سر عیسی است در زمانی که از صلیب آویزان بود و عده ای دیگر بر این عقیده هستند که شباهت فیگورهای بالا و پایین ناشی از طعنه ای است که کاراواجیو به فرزند داشتن عیسی می زند. اما می توان اینطور نیز برداشت کرد که شبیه بودن این دو تابلو بیشتر  نشان دهنده پاکی مریم مجدلیه است  زیرا به مریم مقدس تشبیه شده است.

«لخت کردن عیسی» ، تابلویی که مزد آن از سوی کلیسا داده نشد

38 دیدگاه


تابلوی زیر توسط  ال گرکو در سال  1577 میلادی به سفارش کلیسا خلق شد. این اثر برای محراب کلیسای جامع تولدو سفارش داده شد.ال گرکو با اینکه در یونان زندگی می کرد ولی اصالتا اسپانیایی بود. ال گرکو به معنی شخص یونانی است.

همانطور که قبلا هم در این یادداشت یکی از تابلوهای دیگر ال گرکو را بررسی کردیم می بینید که سبک کاری او به صورتی است که حجم ها را به صورتی طبقاتی شکل می دهد. یعنی به جای اینکه اشخاص به طور طبیعی در پشت هم قرار بگیرند در ارتفاع قرار میگیرند. مشابه همان حالتی که در مینیاتور ایرانی می بینیم. در اینجا هم وضعیت همینگونه است. 3 خط ارتفاعی کاملا در این تابلو مشهود است.

شخصیت های تاریخی این تابلو به جز مسیح ، 3 مریم می باشند. مریم عذرا ، مریم مگدالنا ، و مریم خاله عیسی که این سه زن را در پایین تابلو می بینید .

به جز این به نظر می رسد که مردی که لباس آهنین پوشیده و خیره نگاه می کند بایستی نقشی داشته باشد اما مطلبی که نشان دهنده هویت این فرد باشد پیدا نکردم. با این حال به نظر می آید پرتره نقاش باشد.

حال به بخش جذاب تابلو می رسیم.

بحث اول بر روی رنگ ها است. رنگهایی که در تابلو دیده می شود کاملا هدف دار و با مفهوم است. رنگهای آبی ، سبز ، ارغوانی و زرد مفاهیمی را به ما منتقل می کنند. رنگ ارغوانی بر تن عیسی نماد الهه عشق می باشد که نشان دهنده این است که او در راه عشق به خدای خود فنا می شود.

رنگ بعدی رنگ سبز است که بر تن مردی که در حال بستن مچ دست مسیح و نیز پاره کردن لباس  او می باشد دیده می شود. حالت محکم و استوار مرد و چهره احمقانه اش  در تضاد با جو متشنج بقیه تابلو است. گویی احساس یک آدم کر را در بازار مسگران به ما منتقل می کند. رنگ سبز دارای دو مفهوم است. یکی مرگ و دیگری زندگی. سبز بهاری و سبز زنگاری ! غرض از آوردن چنین رنگی می تواند ایهام داشته باشد. همانطور که می دانید طبق آموزه های دین مسیح ، پیامبر با قربانی کردن خود باعث نجات بشریت خواهد شد. یعنی در واقع درست است که چنین واقعه ای باعث مرگ شده است اما در آینده دلیلی برای نجات و زندگی دوباره بشر خواهد شد. این فرضیه هنگامی قوت می گیرد که دو رنگ غالب تابلو آبی و زرد است که از ترکیب آنها رنگ سبز تشکیل خواهد شد.

در واقع رنگ زرد نیز در اینجا مفهوم جالبی دارد. مریم مگدالنا و فردی که در حال سوراخ کردن صلیب است با دو نقش متفاوت دو رنگ یکسان پوشیده اند. مفهوم رنگ زرد یکی خیانت و بی وفایی است و به طور خاص رنگ یهودای اسخریوطی است که به مسیح خیانت کرد و دیگری رنگ افشای راز و نیز ایمان است که ممکن است این مفهوم برای مریم به کار رفته باشد.

از طرف دیگر رنگ آبی نیز به معنای الوهیت و و وفاداری است .

در واقع یکی از دلایلی که کلیسا حاضر به پرداخت وجه نشد همین تناقض بین تابلو و روایت انجیل بود.

نکته بعدی حالت انگشتان مسیح است. به عکس زیر نگاه کنید.

این نماد انگشتان به معنی خون و خونریزی است. چیزی شبیه به انتقام. آیا به مفهوم این است که بالاخره انتقام خون مسیح گرفته می شود؟ این نماد البته امروزه در میان گروه های گانگستری پرکاربرد است.

دست دیگر مسیح نیز شبیه به حالت دست مریم مقدس در این تابلو است.

مطالب گفتنی درباره این تابلو بسیار است. اما مطلب این یادداشت هم طولانی شد. ادامه مطالب درکامنت ها گفته می شود. مطالبی مانند شرابی که در دم مرگ به مسیح دادند چرا تلخ تر بود و اینکه نشانه های دست دقیقا به چه صورتی به کار رفته اند و نقش 3 مریم در تابلو چیست؟

خدای شراب و رازی که کاراواجو با او داشت …

75 دیدگاه


کاراواجو caravaggio هنرمندی ایتالیایی قرن 16و 17 میلادی است.  از نظر من او هنرمندی جذاب اما وحشتناک است .  چون اگر آثار او را  به طور گذرا ببینید در آنها غلام بچه ها ، سرهای بریده ، پس زمینه های تاریک ، خشونت بی اندازه  و چیزهایی از این قبیل می بینید . گویی روح هنرمند در آشوبی بی پایان دست و پا می زند. اما به هر ترتیب نمی توان منکر هوش و فراست او شد . تابلویی که  در زیر بررسی  می کنیم ، شاید شما را با من هم عقیده کند.

Caravaggio (Italian 1571-1610). Bacchus, 1595. Oil on canvas, 37 x 33 inches.

نام تصویر بالا باکوس  است . باکوس نام خدای شراب است و به نام دیونیزوس  هم شناخته می شود.

خدای تاکستان و شراب و جذبه ٔ عارفانه در نزد یونانیان قدیم . وی سرگذشتی تاریک و مبهم دارد، دیونیزیوس پسر زئوس ومادرش سمله بود و بنابراین مانند هرمس و آپولون و آرتمیس ، از دومین نسل خدایان المپی است . سمله که مورد علاقه ٔ زئوس بود ازو خواست تا با تمام نیرو و جلال خدایی بر او ظاهر شود و زئوس نیز برای رضای او به این امر تن در داد، ولی سمله که قدرت تحمل مشاهده ٔ انوار جمال عاشق خویش را نداشت بحالت برق زده ای بزمین افتاد. زئوس به سرعت طفل ششماهه ٔ او را که هنوز در شکم مادر بود بیرون کشید و او را به ران خود دوخت و در پایان مدت مقرر طفل را صحیح و سالم خارج کرد. این طفل دیونیزوس ، یعنی «دوبار تولد یافته » نام گرفت .

همانطور که در تصویر می بینید  او  پیاله ای از شراب در دست دارد و جامی از شراب هم در کنار دست اوست. تاجی از برگ های مو و میوه هایی که می توان از آنها شراب تهیه کرد دارد. صورت او گلگون و تر و تازه است ، گویی کمی مست شده و چشمان خمارش نیز موید این مطلب است. چند نکته در این تابلو وجود دارد. یکی از آنها روبان سیاه است که در دست پسرک قرار دارد. روبان سیاه چندین بار در اثار کاراواجو تکرار شده از این رو بایستی دارای مفهومی خاص برای نقاش باشد. اینکه دقیقا بگوییم مفهوم این روبان چیست حقیقتا دشوار است چون معانی زیادی هم برای شکل روبان و هم برای رنگ سیاه آن وجود دارد. برداشت شخصی من این است که رنگ سیاه در کنار رنگ سپید بایستی معنی باکره را بدهد . دلیل برداشت خود را اینگونه توضیح می دهم . حتما شما هم تعبیر عشق افلاطونی را شنیده اید . رابطه ای عاطفی که میان دو فرد  که روابط جنسی در آن وجود ندارد . اینگونه احساس عاطفی را که در آن ارتباط جنسی وجود ندارد عشقی افلاطونی می نامند . رنگ سپید لباس هم نشان پاکی پسربچه می باشد پس رنگ سیاه در اینجا به عنوان یکی از مفاهیم خود که باکرگی باشد برجسته می شود و نیز شاید نقاش می خواسته خود را از حرف سخن چینان مبرا کند . در تعبیری دیگر سیاه نماد زمان است. نماد غم هم هست. شاید هنرمند با نوشیدن شراب غم خود را فراموش می کرده. شاید  هم با هر روبان سیاه به ما تلنگری می زند که زمان گذشت …

نکته دیگر موجی است که در شراب داخل پیاله وجود دارد و همچنین خود شراب که گویی به بیینده تقدیم  می شود و به شما می گوید بنوش. همانطور که می دانید شراب نماد حقیقت است . باکوس از ما می خواهد با حقیقت روبرو شویم وموجی که درون شراب است از لرزش دستهای او خبر می دهد . به راستی این حقیقت چیست که چنین لرزشی ایجاد کرده است؟

اما موضوع وقتی جالبتر می شود که بفهمیم نقاش این راز را می داند و خودبرای  این راز قربانی شده است. چون شراب از طرفی دیگر نماد خون قربانی است . حالا چرا گفتم که نقاش در این راز نابود شده است ؟

باید به جام شراب با دقت بیشتری بنگریم تا مفهوم این حرف را بفهمیم :

آدمکی که درون تنگ شراب می بینید خود نقاش است


امروزه به کمک کامپیوتر ثابت شده است که این فردی که دیده می شود پرتره کاراواجو است . شما می دانید او چه رازی را کشف کرده بود؟شاید بایستی ما هم از گفتن آن خودداری کنیم…

خمها همه در جوش و خروشند ز مستي
و آن مي که در آنجاست حقيقت نه مجاز است

ساقیا! آمدن عید مبارک بادت…

33 دیدگاه


الا ای اهورای با فرّ و جاه                    به فرمان تو تابش هور و ماه

در این روز نو از مه فرودین                به آئین جــــمشید فرخــنده دین

بگردان دل و دیده‌ام از گناه                     بیاموزم از نو، دگرگونه راه

روان مرا از غم آزاد کن                به خوش‌باشی و خوش‌دلی شاد کن

(سراینده:هما ارژنگی)

به راستی که نوشتن درباره  نوروز برای کسی که بخواهد مطلب جدیدی درباره آن بنویسد دشوار است زیرا که قبلا درباره آن بحث های بسیاری شده است.

اما بازهم در این یادداشت می خواهم نکات جالبی که کمتر درباره آن صحبت شده است را بگویم.

سنگ نگاره ای در تخت جمشید که نماد نوروز است:

در سنگ نگاره های تخت جمشید به احتمال زیاد تصویر زیر را دیده اید. جالب است بدانید سنگ نگاره زیر در واقع نماد نوروز است.

سنگ نگاره ای که نماد نوروز است

دلیل اینکه این تصویر را نماد نوروز می دانند این است که شیر به عنوان سمبل خورشید به گاو که سمبل یا نماد زمین است رسیده است و این به معنای نقطه اعتدالین بهار است.

همانطور که در پایان یادداشت خواهید دید از میان هفت سین ایرانی 6 سین آن مربوط به امشاسپندان یا فرشته های مربوط به دین زرتشت است  که هر کدام به عنوان نماد یک روز از فروردین و یک ماه از 12 ماه به حساب می آید. این موضوع را به یاد داشته باشید تا پس از گفتن مطلب درباره آن بیشتر توضیح بدهم.

همانطور که می دانید 25 مارس  روز عید بشارت مسیحیان است. دراین روز جبرییل بر مریم مقدس بشارت می دهد که او با وجود باکره بودن صاحب فرزندی شده است.

Annunciation of Mary

بسیاری از محققین معتقدند این موضوع ریشه در تفکرات الحادی  پایه گزارکلیسا یا همان کنستانتین امپراتور روم دارد. اگر به خاطر داشته باشید در مقاله مربوط به میتراییسم  در اینجا از نفوذ سنت های ایرانی بر مسیحیت سخن گفته بودیم. در 25 مارس یا 6یا5 فروردین  جبرییل بر مریم مقدس نازل می شود و به او بشارت می دهد که فرزندی که در رحم داری فرزند خداست و یا در واقع «The son of GOD» .  پسر خدا یا به  حالتی دیگر s-u-n of GoD دقیقا زمانی در رحم مریم قرار می گیرد که معروف به نقطه اعتدال بهاری است و در واقع در این روز از نظر طبیعی خورشید دوباره متولد می شود زیرا پس از آنکه اصطلاحا در زمان انقلاب زمستانی  «مرده» بود حالا دوباره  شروع به زنده شدن می کند. حالا این موضوع چه ربطی به زرتشت داشت؟ دقیقا به این دلیل که زرتشت نیز در روز 6 فروردین یا 25 مارس به دنیا آمده و نیز زرتشت هم از مادری باکره به دنیا آمده و همچنین یکی از نمادهای زرتشت خورشید است. نتیجه گیری در این قسمت به عهده خودتان!!!

در این میان بد نیست اشاره ای هم با پیشگویی یک سیبولا از منظر ستاره شناسی بکنیم که امکان تفسیر آن بنا به دلایلی در این یادداشت امکان پذیر نیست و باعث فیلتر شدن وبلاگ می شود:

خورشید در برج حمل: مثلث سفیدی با بالهای طلایی دیده می شود.

بالا رفتن یک شیر: کبوتر نامه ای را به سمت مقصد خود می برد.

ماه در برج دلو : پله کانی وسیع و رو به سمت خورشید. ( برج دلو را به عنوان  دوره مخصوص حکم رانی زنان تفسیر می کنند)


این یادداشت را با کنکاشی درباره نمادهای هفت سین به پایان می بریم:

در ابتدا شایسته است به رسوم خانواده های زرتشتی که تقریبا خالص ترین مراسم نوروزی را اجرا می کنند نگاهی بیاندازیم. ایشان 3 سینی از  سبزه به نماد اندیشه نیک… گفتار نیک و کردار نیک بر خوان می نهند که رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد امرداد امشاسپند یا همان بی مرگی و جاودانگی است. سمنو نماد زایش و باروی گیاهان توسط فروهرهاست و سنجد سرچشمه دلدادگی هاست و سماغ چاشنی زندگی و سیر و سرکه برای گندزدایی وپاکیزگی می باشد. سیب سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند و سکه نمادی از شهریور امشاسپند است. همچنین آب نماد خرداد امشاسپند می شمارند و برای نماد اهورا از کتاب اوستا به همراه شمعدان استفاده می کنند.از نظر ایشان نباید پافشاری بر گذاشتن حرف سین باشد بلکه باید بهترین داده های اهورایی بر خوان باشد.[1]

اما دکتر ناصر انقطاع تفسیری با کمی تفاوت از این سین ها دارد.

سیر- نماد اهور مزدا            سبزه – فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است         سیب – فرشته سپندارمذ، فرشته زن، نماد برداری و پرستاری

سنجد – فرشته خرداد، نماد دلبستگی          سرکه – فرشته امرداد، نماد جاودانگی        سمنو – فرشته شهریور، نماد خواربار

سماغ – فرشته بهمن، نماد باران(سماغ واژه پارسی است و نباید با باندواژه «ق» نوشته شود.)

سین های هف سین دارای این شرایط هستند:۱ – نام  آنها باید پارسی باشد       ۲- با بند واژه (حرف) سین آغاز شود         ۳- دارای ریشه گیاهی باشد

۴- خوردنی باشد       ۵- نام آنها از واژه های ترکیبی (مانند سبزی پلو، سیر ترشی، …) ساخته نشده باشد.

با نگرش به آنچه که آمد، در بیست میلیون واژه های پارسی، نمیتوان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این پنج ویژگی باشند.

اما درباره ی «هفت شین » هم گریزی بزنیم. گفته می شود قبل از اسلام  ایرانیان هفت شین داشته اند که شامل شمع, شکر, شیر, شراب, شانه , شمشاد و شهد بوده است.

در اینجا می خوانیم که :

به گواه تاريخ در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى خوردنی و نوشيدنی مى گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند و در زمان ساسانيان هفت شين رسم مردم ايران شد و شهد و شراب و شاهد و شمع و شير و شايه (ميوه) و شمشاد نشانه های نوروز شدند.

پس از يورش تازی ها به ايران مردم برای نگهداری از فرهنگ خود هفت سين را جايگزين هفت شين نمودند و به همين دليل، چون در اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه سركه مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.

اما دکتر اردشیر خورشیدیان موبد موبدان زرتشتی در عصر حاضر این مطلب را قبول ندارد و بر این باور است که شراب و شربت کلماتی عربی هستند و نمی توانند در سفره های ایرانی جایی داشته باشند.[2]

[1]سالنامه تخصصی زرتشتیان
[2]رادیو زمانه. مینو صابری

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: