پرومتئوس، عیسی و جگر…!

13 دیدگاه


خبر ساخت کبد توسط سلول های بنیادی توسط ژاپنی ها که چند وقت پیش هم برای دانشمندان و هم برای بیماران خاص شادی بخش بود سوژه یکی از مقالات مجله اکونومیست شد. در این مقاله با اشاره به اسطوره » پرومتئوس » ، این خبر را در راستای برآورده شدن یکی از آرزوهای دیرین بشری قلمداد کرد. این مقاله ایده ای شد برای نوشتن این یادداشت.

در میان خدایان مغرور و پر قدرت کوه های المپ که به انسان ها اهمیتی نمی دادند و خودشان در قدرتی جاودانه بی حساب فرمانروایی می کردند، خدایان کمی هم بودند که سعی می کردند به طریقی تغییری در وضعیت بدهند. پرومتئوس از جمله ی این خدایان بود که به خرد شهرت داشت و همواره سعی می کرد رنج های انسان را کاهش بدهد. بنابراین آتش را از بارگاه خدایان دزدید و  به انسان هدیه کرد تا کمی بر بدبختی های او نور بتابد:

<<زئوس بسیار خشمگین شد و در آن رنجش و آزردگی خاطر از پرومته و انسان ها، آتش را از آنان دریغ کرد تا مجازاتشان باشد.

پرومتئوس بار دیگر به نفع نوع بشر وارد عمل شد؛ او به کوه المپوس رفت و چند اخگر آتشین از «چرخ خورشید» ربود و درزون یک رازیانه ی غول پیکر (گیاهی با ساقه ی مغزدار که گاه همچون یک جور آتش زنه مورد استفاده قرار میگرفت) به زمین آورد در این هنگام دیگر خشم و غضب زئوس، حد و مرزی نمی شناخت. او پرومته را دستگی و به ستونی از سنگ در کوه هاس قفقاز زنجیر کرد؛ عقابی غول آسا که فرزند اخدینا وتایفون بود، هر روز به طور مداوم جگر پرومته را پاره پاره می کرد اما از آنجا که پرومتئوس در گروه جاودانگان یا بیمرگان بود، هر بار دوباره جگرش ترمیم می شد.

مجازات سخت تر و شدید تری برای انسان ها تعیین شد؛ مجازاتی که ترمیم ناپذیر و جبران نشدنی بود.
زئوس نقشه ای کشید تا میرندگان را به مجازات برساند. از این رو از هفائستوس و آتنا تا موجودی خیره کننده و زیبا بیافرینند. نتیجه ی این همکاری هفاستوس و آتنا پیدایش زن بود. او را پاندورا نامیدند.

پاندورا زیبا و مهربان بود اما در قلب او گستاخی و حیله گری را نیز کار گذاشته بودند. پس از انجام این کار زئوس او را به اپیمتئوس (برادر پرومته) نشان داد و پرسید آیا دلش می خواهد با او ازدواج کند. حال قبل از آنکه زئوس این پیشنهاد «ظاهراً» سادقانه را مطرح کند، پرومتئوس به برادرش هشدار داده بود که زئوس بسیار مکار است و به هیچ وجه نباید از او هدیه ای بپذیرد.

اما اپیمتئوس شدیداً تحت تاثیر پاندورا قرار گرفت و خواست به سرعت با او ازدواج کند. به این ترتیب، پاندورا به زمین آمد. پیش از آن انسان ها( به طور دقیق تر مرد ها چون هنوز زنی آفریده نشده بود) زندگی سعادت مندانه و بی دغدغه ای بدور از هرگونه نگرانی و بیماری، طی می کردند. خدایی نیکوکار و دوراندیش همه ی بلایا و بیماری ها را درون کوزه ای جمع کرده و درش را بسته بود.

به محض اینکه پاندورا وارد زمین شد، شروع کرد به سرک کشیدن و فضولی و طولی نکشید که با کوزه برخورد.

حس کنجکاوی اش تحریک شد و نتوانست در برابر وسوسه ی باز کردن آن مقاومت کند.

به محض باز کردن آن همه ی بیماری ها و مشکلات از آن بیرون آمدند. در میان آن همه بدی، تنها یک چیز وجود داشت که باعث میشد انسان ها به زندگی ادامه دهند : «»امید»». تنها امید در میان انسان ها باقی ماند و سهم غم انگیز آنها شد.پاداش مسخره و ریشخند امیزی برای رنج ها و بدبختی هایشان.>> نقل از ویکی فارسی

Painting-Prometheus-By-artist-Theodoor-Rombouts-1597-1637-Wikimedia

به جز این مجازات دیگری هم برای شخص پرومته در نظر گرفت. او را به کوه قاف برد، به زنجیر کشید و قرار بر این شد که هر روز عقابی بیاید و جگر او را در حالی که زنده است بخورد. سپس جگر او دوباره ساخته شود و دوباره روز از نو و روزی از نو. این همان وجه تشابه این اسطوره با تلاش محققان ژاپنی است.

اسطوره ی پرومته همواره دارای ویژگی های خاصی در میان سایر اسطورهای بشری بوده است. تا حدی می توان گفت که از زمان خود جلوتر بوده است.. اون نه تنها نماد انسان هایی هستند که تلاش می کنند با وجود با آگاهی داشتن از نتایج کارهای روشنگرانه خود دچار رنج و عذاب توسط صاحبان قدرت خواهند شد، بلکه از طرفی دیگر به نوعی در مقابل بخشش خدای گونه اسطوره عیسی مسیح قرار می گیرد. در اسطوره ی عیسی می بینیم که خدا که مظهر قدرت و کمال است، در نهایت برای تسکین رنج و البته شنیدن صدای بشریت فرزند خود را به عنوان نماینده ای به زمین بفرستد  تا بتواند با مردمان زندگی کند و رنج آنها را به جان بخرد. در واقع مسیح بشریت را از رنج دنیای دیگر نجات می دهد و بار گناهان آنها را سبک میکند. پاداشی است که از سوی خدا در جهت تسکین دادن مردمان و نه در جهت دادن قدرت یا اختیارات بیشتر .

در صورتی که پرومتئوس از رنجی ابدی (در مقابل رنجی یکباره) بهره می برد و با در نظر گرفتن نقش امید همواره باید تلاش کرد تا بر شیاطین دیگر همچون قحطی و بیماری غلبه کرد. ضمن اینکه او به بشر قدرتی جدید و شگرف داد، آتش…

اسطوره های عیسی و پرومتئوس از منظری دیگر هم با هم در تقابل است.پرومته توسط عقابی که از طرف خدایان آمده است همواره تحت شکنجه است و پس از آن نقش انسان های میرا به سرعت کمرنگ می شود و فقط در حد ستایشگر او باقی می مانند. در واقع توانایی کمک کردن به او را هم ندارند.  در آن سو، هر چند عیسی نماینده ای است برای آشتی دوباره بین خدا و مردم، قدرت و ملت، اما از استقبال خوبی توسط انسان های میرا برخوردار نمی شود. در این میان نیزه ای که در جریان به صلیب کشیدن او، به پهلویش فرو میکنند یاد آورد نوک عقاب است که بر پهلوی پرومته زده می شود. اما این بار این شکنجه نه از طرف خدایان بلکه از جانب انسان ها است. گویا انسان ها  راضی به وعده های پس از مرگ نیستند و خواهان اختیاراتی واقعی در همین دنیا می باشند.

Mattia-Preti_Christ زخم پهلوی عیسی مسیح

در این میان با در نظر گرفتن سلسله زمانی، باید خوشبین بود که نقش ضد زن اسطوره ها رد گذر زمان تضعیف شده است.  زن که در اسطوره پرومته نقشی فوق العاده منفی بازی می کند، حالا در اسطوره عیسی نقشی مادرانه و حمایتگر دارد و بیش از پیش به انسان ها نزدیک شده است. هر چند که هنوز هم در گروه خدایان است.

 

Advertisements

همه ی زنان مرموز تابلوهای داوینچی

55 دیدگاه


پیش نویس: ابتدا قصد داشتم یادداشتی درباره هنرمند پست مدرن به نام مارک تانسی بنویسم اما مطلب مقداری سنگین بود و نیاز به تحقیق بیشتری داشت پس ترجیح دادم این یادداشت را زودتر بیاورم.

هنگامی که تکه های پازل را در کنار هم قرار می دهیم جرقه هایی در ذهنمان ایجاد می شود که شاید ساختار ذهنی ما را به هم بریزد. این به هم ریختن برای بعضی خوشایند و برای برخی ناخوشایند و برای بعضی دیگر بی معنی است و به سرعت به ساختار اولیه باز می گردند.

می خواهم یک بررسی کلی بر روی زنان تابلوهای داوینچی داشته باشم. اگر به صورت آماری هم بررسی کنیم می بینیم که بیشتر شخصیت های اصلی تابلوهای داوینچی مربوط به زنان میباشند. در این میان آنطور که به نظر من آمده است شباهت های خاصی بین صورت زنان در بین تابلوهای بعد از شام آخر داوینچی وجود دارد. نقطه ی کانونی این شباهت ها به طور خاصی لبها و گونه های این زنان است. حتی چشم ها نیز بیشتر به صورت رو به پایین کشیده شده و نگاه بیننده را از چشم به لب هدایت می کند.

برای شروع من تعدادی تصویر که از تابلوهای مختلف داوینچی می باشد را بریده ام و با تاریخ ترسیم آن در پایین برای شما می آورم. مقایسه به عهده خودتان :

Madonna of the Rocks. 1482-1486

قبلا در این یادداشت نقاشی بالا را تفسیر کرده بودیم.

Virgin and Child with St. Anne. c.1502-1516

قبلا در این یادداشت نقاشی بالا را تفسیرکرده بودیم.

Mona Lisa (La Gioconda). 1503-150

قبلا در این یادداشت کمی درباره نقاشی مونالیزا صحبت کردیم.

The Virgin of the Rocks. 1506-1508

خوب… حالا  با دیدن تصاویر بالا و شباهت های آنها می خواهم 2 تابلو زیر را به عنوان نتیجه گیری بیاورم. یکی از دو تابلو ، تابلوی شام آخر است. شاید شما هم درباره وضعیت مرموز فردی که در کنار مسیح نشسته است چیزهایی شنیده باشید. بعضی ها می گویند او از حواریون نیست بلکه زنی است به نام مریم مگدالنا ( یا همون مجدلیه، قابل توجه بعضی ها) که روایات او در داستان های مسیحی و غیر مسیحی بسیار متغیر است اما نقطه مشترک همه آنها این است که به دست مسیح به راه راست هدایت شد.

از طرف دیگر مریم مگدالنا و مادر مسیح یعنی مریم عذرا در کارهای  مسیح به نظر می رسد که دارای شباهت های خاصی هستند و نیز هیچ گاه به صراحت نمی توان ادعا کرد که داونیچی از شخصیتی به نام مریم مگدالنا استفاده کرده است. به نظر می رسد این شباهت ها ما را به سمت موضوع خاص و آن هم» زن» بودن و به طور جزئی «مادر» و یا «الهه» بودن این شخصیت هدایت می کند.

حالا شباهت صورت و فیگور فردی که در تابلوی شام آخر سمت چپ مسیح (از دید بیننده) نشسته است و لباسی آبی با روپوشی صورتی رنگ دارد ببینید:

The Last Supper. c.1495-1498. Oil and tempera on plaster. Santa Maria delle Grazie, Refectory, Milan, Italy

پس از آن باید توجه شما را به یکی از آخرین تابلوهای داوینچی جلب کنم. تابلوی لدا و قو :

Copy of the Leda and the Swan by Leonardo. c.1505-1510. Oil on wood. Earl of Pembroke, Wilton House, Salisbury, UK

جالب ترین بخش سری تابلوهای داوینچی شاید همینجا باشد. اگر به توضیح لدا و قو توجه کنید متوجه منظور من می شوید. هنگامی که در اساطیر یونان زئوس خدای خدایان اسیر زیبایی لدا می شود در هیبت یک قو به زمین فرود می آید و با او عشق بازی می کند. لدا دختر پادشاه اسپارت است. جالب بود نه؟ حتما شما هم متوجه شباهت داستان لدا و مریم عذرا و همچنین مریم مگدالنا  هم شدید. شباهت بین صورت چهره با تابلوهای قبلی را هم در نظر بگیرید. کسانی که همراه با مطالب وبلاگ جلو می آیند بیشتر متوجه  منظور من میشوند.

افاضات اضافی:

می توان با نمادها و تصاویر و رازها انسان ها را گیج و شگفت زده کرد . می توان تفسیرها و تحلیل های مختلف از هر موضوعی داشت. می شود ناخودآگاه به سمت حقیقت یا جهل رفت. اما همیشه باید بدانیم که تمام سرگیجه های فلسفی و رازهای نهفته چیزی جز علم نیست. ساحره و جادوگری که با ترفندهای خود و پیش گویی های خود ما را شگفت زده می کند مسلما چیزی از ماورا نمی داند و فرستاده الهی نیست بلکه فردی دانشمندتر نسبت به زمان خود است و یا شاید علم را از جایی ، مثلا کتابی ، یافته و برای فریب مردمان به کار می گیرد. علمی که شاید خود هم آن را درک نکند  به همین سبب در دخمه تاریک خود پنهان می ماند. در میان همه ی خدایان این خدای هوش و ذکاوت است که تا کنون باقی مانده است اما ناگفته پیداست که هیچ گاه حریف خدای احساس نشده است.

منابع:

http://www.abcgallery.com

http://en.wikipedia.org/wiki/Leda_%28mythology%29

توضیح و بررسی پارناساس یا «گردهمایی شعرا» اثر رافائل

4 دیدگاه


رافائل به عنوان عنوان هنرمندی که اعتقاد واقعی به دین مسیحیت داشت شناخته می شود و اکثر کارهای او زمینه مذهبی دارند. در این میان فرسک یا نقاشی دیواری  «پارناساس» یکی از معدود کارهای اوست که زمینه مذهبی ندارد و یا کمتر دارد.

The Parnassus

در تالار سیناترا در واتیکان رافائل چند نقاشی کشیده است که قبل از این «گرد همایی بحث» را با هم مرور کرده بودیم.
در کنار این تابو تابلوی دیگری وجود دارد اینبار با عنوان «گرد همایی شعرا » که به جای اندیشمندان از شعرا به عنوان شخصیت های تابلو استفاده شده است.
نقاش در اینجا هم از آپولو به عنوان فرد اصلی استفاده کرده است. در واقع کارکردهای زیاد آپولو به نقاش این اجازه را می دهد تا هماهنگی لازم را بین تابلوهای خود ایجاد کند.
آپولو که به عنوان روح یونان باستان به شمار می رود در واقع الهام بخش الهه های موسیقی و هنر است و تاجی از برگ غار به سر دارد و یک آلت موسیقی می نوازد. یکی از تاثیر پذیری های مسیحیت از یونان همین تاجی است که بر سر آپولو دیده می شود.
در مرحله اول به نظر می آید شناسایی افراد تابلو از اهمیت بیشتری برخوردار باشد که برای کمک به این موضوع از عکس زیر استفاده می کنیم.

شخصیت های تابلوی پارناساس

نام تابلو برگرفته از نام کوهی است که آپولو در آن سکنی گزیده است. هومر شاعر بزرگ را در حالی می بینید (به صورت نابینا) که لباسی آبی که نشان دهنده سعادت اخروی است دیده می شود.

در این میان شاعرانی که لباس قرمز رنگ دارند کسانی هستند که در دنیای مادی نیز موفق بودند مثل دانته آلیگری.

اگر دقت کنید 3 نفر در حال نگاه کردن بیننده هستند که دو نفر از آنها شناخته شده و یکی ناشناس است.(شماره 11)  که با توجه به عادت رافائل بعید نیست که پرتره خودش باشد.

آبشار کوچکی از زیر پای آپولو روان است که نشان دهنده این است که احساسات شاعرانه از سمت خداوندان سرازیر می شود و حالت نشستن و ایستادن افراد ما را به یاد حالت نت های موسیقی و آهنگین بودن آنها و باطبع شاعران می اندازد.

دخترانی که از شماره 2 تا 10 معرفی شده اند هنرمند نیستند بلکه دختران خداوندان هستند که هر کدام از آنها نماینده هنری خاص هستند و به آنها اصطلاحا موز یا Muse  می گویند. مثلا اورانیا Urania  الهه شعر و موسیقی و طالع بینی است . مثلا دخترک شماره 2 به نام کالیوپ هم نام آلتی موسیقی است که به دست گرفته است و هم دختر زئوس است و هم نماینده شعر حماسی است . ( به هر حال اینها دلیل خوبی واسه اینطور لباس پوشیدن نیست! )

آنچیز که مسلم است نقاش ، هنرمندان را بر اساس منزلت خود به آپولو نزدیک یا دور کشیده است.

اما در نهایت نکته جالب این تابلو: درختان در اینگونه آثار نماد دانش و حیات جاودانی هستند اما ریشه این نماد مخصوصا هنگامی که فردی با تاج در زیر آن نشسته باشد برگرفته از رسومات بودایی است .  همچنین بیشه مقدس  یک جنبه از پرستش درخت در میان یونانیان باستان بوده است و محلی برای غیب گویی به حساب  می آمده است.

افاضات اضافی:

الک: نمادی برای شناسایی درست از نادرست و مومن از کافر. یکی از نمادهای بکارت است زیرا که در روم باستان 6 دوشیزه بودند که خود را وقف وستا (شبیه به اوستا)  الهه اجاق رومیان کردند و متعهد بودند که همواره آتش را در مذبح او همواره روشن نگه دارند. پس از آن متهم به زنا شدند و برای ثابت کردن بی گناهی خود  آب را با الک کشیدند!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: