حوا، آفرودیت، آرش… من ماندم و برهنگی اخلاق

16 دیدگاه


امروز جمعه چهارم آذرماه سال یک هزار و سیصد و نود خورشیدی برابر با بیست و پنج نوامبر سال دوهزار و یازده میلادی از سری داستانهای قرن معروف بیست و یکم است.

مدتها از زمانی که مادرمان حوا گستاخانه مرزها را شکست و سیب سرخ را به آدم زمخت و بی احساس و کسل کننده تقدیم کرد می گذرد. من به عنوان یک مرد می توانم وحشت آدم را وقتی که برای "اولین" بار بدن برهنه ی یک زن را می بیند درک کنم. ترس از ندانستن و تفاوتی که همراه با کنجکاوی و هوس همراه می شود و شرمی که از حضور خدای خود در همان نزدیکی دارد. لابد هنگامی که می فهمد تمنای تصاحب آن را دارد بیشتر وحشت می کند، بیشتر از ترس سرزنش همان خدا، حالا حوایی که ضعیف و ظریف بود و تنها از یک دنده ی بدن او ساخته شده بود این چنین قدرتمند می شود.

سالها می گذرد و فرزندان این آدم در زمین گسترده می شوند. هنوز بعد از چندهزار سال درک بدن زنان برای مردان دشوار است. آخر این چه موجودی  است که اینهمه خونریزی می کند ولی نمی میرد؟ او چه موجودی است که ابرها او را بارور می کنند و انسانهای دیگری می سازد؟ نکند شیاطین را بزاید؟ چه سری در این بدن مرموز است؟

دیری نگذشت که آدم با قدرت بدنی بیشتر و احساس ضعیفتر، قدرتی را که بی اختیار به حوای خود بخشیده بود و او را "جادوگر" ، "پیشگو" ،  و " دانای " قبیله خود می پنداشت را نادرست دانست. اما این بار به فکر برابری نبود بلکه به فکر  تصاحب قدرت بود.

مدتها گذشت تا بار دیگر حوایی در میانه ی تاریخ ظاهر شود که به دنبال برابری باشد.

حوایی به نام آفرودیت ( ونوس). آفرودیت خود را برهنه کرد  و  " نظم جهان را به هم ریخت" . او را الهه عشق و زیبایی نام نهادند البته! او جذابترین زن المپ بود و همه مردان خدایی عاشق او شدند و به دنبالش راه افتادند. او تبدیل به چشمه ی الهام  شعر و ادبیات و نقاشی و هنر شد! البته کسانی هم به او بی احترامی کردند که به نفرین آفرودیت دچار شدند: <> بدترین مصیبت عالم برای یک عاشق چیست جز این؟ در این میان آرتمیس و آتنا سعی کردند شبیه او باشند. خود را برهنه کردند تا مثل او شوند اما فقط به زن بودن خود توهین کردند. در نهایت آفرودیت را به فساد اخلاقی متهم کردند. تهمت تنها سلاح آنها بود. او روز به روز برای مردان ترسناک تر می شد و مردان بزرگ نامیرا نمی توانستند با وجود او با هم متحد شوند، چون هر کدام دل در گرو عشق او داشتند. او قدرت مردان را به سخره گرفته بود. در عین ضعف قدرتمند بود. بعدها آفرودیت به نفرین خودش دچار شد…

روزگار غریبی است نازنین…

مدتها گذشته است از زمانی که آرش کمانگیر " برهنه " شد و به ما گفت : ببینید این بدن برهنه ی مرا، سالم و تندرست هستم و هیچ بیماری ندارم، اما پس از پرتاب تیر جان خواهم داد زیرا که تمام وجود خود را برای پرتاب تیر خواهم داد.

تیر او پرتاب شد و البرز بلند بالا را فتح کرد. " خبرش در همه عالم پیچید" و به راستی که آرش داستان ما خیلی شجاع بود. شجاعت قبول مرگ ، قبول شکست احتمالی، شجاعت قهرمان بودن.

برهنگی همواره ترسناک بوده است چون همیشه نقطه آغاز بهم ریختن نظم موجود است. چون در اسطوه ی قبلی بشر به دنبال فهمیدن نبوده و فقط خواسته نظم بی نظم دنیای خود را حفظ کند…او محکوم به تکرار است. برهنگی لبه ی تیغ است. یک سو شرم و فساد و گستاخی و سوی دیگر مادرمان حوا و دعوت به برابری است.

من سر تعظیم فرود می آورم به شجاعت حوا، آرش و به شجاعت آنکه بی پروا و عاشق به درون جمعیت  " پا برهنه ها *" رفت! 

راستی فرامش کردم بگویم در خط اول… امروز روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان بود… در همین روز شاهد عریان ترین خشونت علیه یک زن بودیم.

پ.ن: *اشاره به حمله به زن مصری

تجاوز به اروپا…!

6 دیدگاه


ژوپیتر خدای خدایان را که یادتان هست؟ اوکه زمانی ناجی برادران و خواهران خود شده شده بود  هنگامی که در صحرایی زیبا در حال گشت و گذار بود " اروپای " زیبا و جوان را می بیند و سخت دلباخته اش می شود. طبق معمول  افسانه ها که هیچگاه معشوق به عاشق توجهی ندارد این بار هم با بی توجهی یار روبرو می شود و برای بدست آوردن او خود را به شکل گاوی سپید در می آورد و با فریب دادن اروپا او را سوار کرده و می رباید و به سرزمین اروپای امروزی می رود… جایی که هنوز هم میتوان آنها را دید :

و اما ژوپیتر این خدای قدرتمند که در برابر هوس؟ عشق آنچنان بی تاب می شود که ناچار وظایف خدایی خود را فراموش می کند و به شکل گاوی هوس باز در می آید  تا دخترک را با حیله برباید، پرنسس را به سبک زنانه ( نشستن از یک طرف) سوار خود کرده است و او را از میان جزیره شناکنان خارج می کند در حالی که دوستان پرنسس از درون جزیره او را مشاهده می کنند . در این میان کوپیدها یا کودکان پرنده ای که با تیر عشقشان همیشه ناظر این چنین چالش هایی هستند به نتیجه شیطنت بچه گانه خود که طبق معمول نظم جهان را به هم ریخته با کنجکاوی می نگرند و حتی یکی از آنها از یک ماهی برای سواری در آب بهره گرفته است.

و اما تیشان (تیتان) که با سابقه ی ترسیم تجاوزهای مشکوک!  همیشه بیننده را معذب میکند و او نمی تواند مصممانه بگوید که زن و مرد در چه احساسی هستند. عناصر تابلو دایره وار می رقصند و موجی که از سمت جزیره با تک ضرب کوچک دخترکان (نیمف ها) در سمت چپ تابلو شروع می شود شبیه به موجی به کوپیدها و سپس به زن و گاو می رسد. زن که به سختی تعادل خود را حفظ کرده و این بی تعادلی ناخودآگاه پوشش او را به کنار زده است تا شهوت گاو را بیشتر کند و در نقطه آخر این دایره به چشمان گاو می رسیم، چشمان ژوپیتر که به ما زل زده است و ناگهان چرخه از حرکت می ایستد… نگاهی آزاد دهنده است که بیننده را دو دل می کند که با او همدردی کند یا او را سرزنش… نگاه گربه ای که جوجه ای را شکار کرده!

و اما نماد گاو  که نماد باروری و  حاصلخیزی زمین هستند و  طبیعت بدون گاو همواره خشک خواهد ماند… شاخ گاو که شبیه به هلال ماه است و نمایش دهنده ابرهای باران زا و گرماست و در نهیات اولین گاو-مرد تاریخ در بسیاری از اسطوره ها حضور داشته است…شبیه به کیومرث که اولین گاومرد تاریخ ایران باستان است و  کارکردی مشابه ژوپیتر داشته است. نماد ماهی به همراه نماد برهنگی هر دو میتواند به دو معنی به کار برود. ماهی همانطور که یکی از نمادهای شیاطین است نماد رستگاری هم است. در این میان گردش نمادهای ماهی و گاو که ما را به یاد زودیاک می اندازد که البته بی این دو ماه زودیاک یک ماه دیگر هم باید حضور داشته باشد که همان  گوسفند است یا نماد شهوترانی… آیا اروپا در اینجا  قصد شهوترانی هم داشته است؟ اگر داشته است چه باک؟!

آنچه عجیب است تکرار هر روزه تاریخ اسطوره هاست. بی شک نیکان ما قدرت درک بیشتر از دنیای اراف داشته اند که چنین اسطوره هایی خلق کرده اند که نمونه های آن را هر روزه در دنیای امروز می بینیم. خدایانی که اینچنین زندگی کردند و بشر را اینچنین نیز تربیت کردند. شاید وقت آن رسیده است که اسطوره های جدیدی بیافرینیم.

منابع :

http://www.themasterpiececards.com/

Stephen J. Campbell, "Europa," in Eye of the Beholder, edited by Alan Chong et al. (Boston: ISGM and Beacon Press, 2003): 103-107.

 

نقاشی معاصر از دختر برهنه بر روی فرش ایرانی

5 دیدگاه


اگر دوره صفویه را دور زمانی اول برای محبوب شدن فرش ابرانی در نقاشی های نقاشان اروپا در نظر بگیریم بدون شک دوره دوم مربوط به 50 سال پیش خواهد بود، دوره ای که در آن خیلی از هنرمندان فرش ایرانی را سمبلی برای زندگی عرفانی خود برگزیدند . از معروفترین آنها میتوان به  هنری ماتیس فرانسوی اشاره کرد.

اثر اول متعلق به دانلی ماریااست که متعلق به سری نقاشی های  » فرش ایرانی » است. در این نقاشی ها که در دهه پنجاه میلادی ترسیم شده است طنزی نهفته وجود دارد که به تصاویر مجله » پلی بوی » که در آن زمان در اولین شماره خود تصویری از مرلین مونرو را چاپ کرد طعنه می زند. برای همین در این تصویر از زنی کهنسال استفاده شده است.

persian carpet

سوای بحث طنز ، زن و فرش و البته موسیقی از نظر هنرمند تکمیل کننده هم هستند. فرش ایرانی با مضمون های بهشت و زیبایی و گل  یادآور » حور و عین » بهشت است که با موسیقی و دلبری خود بهشت را تضمین می کند.

خیام می گوید : 

 

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود

گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک

آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود

Violinist on a Persian carpet 168cm x 107cm oil on canvas

اثر بالا که متعلق به Gita Langley است هنرمندی را نشان می دهد که بر روی درخت زندگی دراز کشیده و ترکیبی رمانتیک و شاعرانه ساخته است.

در این میان اثر ماتیس که در زیر می اید بدون شک دارای ارزش بیشتری است . هم از جهت شهرت نقاش و هم از جهت آنکه  دخترکی ترک (عثمانی) بر روی فرش ایرانی خلق شده است.

Odalisque allongée 1928 Ink on paper 32.39 x 50.48cm

نام اثر را همانطور که می بینید    odaliqueگذاشته است که به معنی دخترکان صیغه ای حرمسرای پادشاهان عثمانی است. و در نهایت اثری زیبا که هم نشان دهنده ی گناه و هم عروج است. نماد زن عریان  که بارها در این وبسایت مورد بخث قرار گرفته در کنار مفهوم عرفانی فرش هم تضاد دارد و هم  تکمیل کننده است.

Reclining Nude on a Persian Carpet 410mm x 300mm

هنر برهنگی ، هنر شهوانی (به همراه تصاویر)

116 دیدگاه


پیش نوشتار : البته واضح و مبرهن است که دوستان منتظر قسمت پنجم «جام مقدس» بوده اند.اما جهت تنوع و با توجه به فیلتر بودن وبلاگ  و با توجه به از سر گذشتن آب  و با توجه به عکسهای «نودآرت!!» که این روزه در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی فراگیر شده است ، شاید بد نباشد که با مقاله ای به این موضوع جذاب و البته شبهه برانگیز( شاید چند بخش شود) بپردازیم.باشد تا آیندگان از ما به نیکی یاد کنند.

.

اما علت اصلی نوشتن در این باب این است که همیشه  و بیشتر در دوران معاصر با پیشرفت دوربین های عکاسی و در دسترس بودن آنها تصاویری از » کون » و » پستان »  زنان و گاهی هم مردان دیده می شود که فرضا با سیاه و سفید کردن عکس به این نتیجه می رسند که یک «نودآرت» و یا یک  اثر هنری ایجاد کرده اند. در حقیقت در وبلاگستان فارسی تعریفی از «هنر برهنگی» و یا به عبارتی «هنر تن » وجود ندارد. این «هنر» البته به طور کلی مبهم است ، با این حال بیشتر تصاویری که دیده می شود در حیطه ی هنر نمی گنجد.

.

نایجل واربرتون می گوید :

<< حتی اگر «هنر» احتمالا تعریف ناپذیر باشد ، بازهم می توانیم درباره ی پرسش های جزئی به نحو کارآمدی بحث کنیم. شاید بهتر باشد که دیگر وقتمان را در جستجوی تعریفی جامع و مانع هدر ندهیم ، راههای بهتری برای گذراندن عمر وجود دارد. با این وجود می توان به نحو موثری آثار خاص را وارسی و مقایسه کردو از دل آن موارد آشکار سازیم که چیست آنچه از آنها هنر ساخته است و چرا آن چیز اهمیت دارد >>

به نظر می رسد جهت شروع بهتر است از روش خودمان که در وبلاگ فوسکا معمول است استفاده کنیم و از عبارت  «هنر برهنگی» کشف رمز کنیم:

همانطور که مشخص است این عبارت از دو بخش «هنر + برهنگی » تشکیل شده است. برهنگی که البته «می تواند» مفهومی واضح داشته باشد و بخش دیگر «هنر» است که لازم است آن را موشکافی کنیم. اما قبل از آن لازم است بدانیم که بهتر است «هنر» را با » مهارت » اشتباه نکنیم. شاید یک نقاش به خوبی بتواند اندام برهنه ی زن را ترسیم کند و یا یک عکاس ، عکس های زیبایی از برهنگی تهیه کند اما او لزوما نقاش و یا عکاسی هنرمند نیست. بلکه او فردی است که مهارت نقاشی یا عکاسی را دارد.

.

هنر بنا به ضرورت همان زیبایی نیست.

کلمه ی هنر (art)  ، کلمه ای است که ما به هنرهای تجسمی مثل نقاشی  و یا هنرهایی مثل موسیقی و ادبیات اطلاق می کنیم. اما واقعا چه کسی می تواند با قاطعیت ادعا کند که در آینده تمیز کردن سرویس های بهداشتی هنر به حساب نیاید؟!

علت اینکه بشر در قواعد زبان شناسی خود به این نتیجه رسیده است که به همه ی این رشته ها ،با وجود همه تفاوت های ساختاری بگوید «هنر» لابد به دلیل اشتراک هایی که دارند. پس باید بفهمیم چه چیزی در میان همه هنرها مشترک است.

هربرت رید در کتاب «معنی هنر» مطلب جالبی را بیان می کند. او اینچنین نوشته است :

 << شوپنهاور نخستین کسی بود که گفت همه ی هنرها می خواهند به مرحله ی موسیقی برسند. البته او حقیقت مهمی را بیان کرده است چون کیفیت » انتزاعی » موسیقی را در نظر داشته است>>

او همچنین می افزاید :

<< ساده ترین و معمولترین تعریف هنر این است : کوششی است برای آفرینش صور (مفاهیم ، احساسات ) لذت بخش. این صور حس زیبایی ما را ارضا می کند >>

تعریف نسبتا کامل بالا بسیار مورد بدفهمی  افراد نادان شده است. حس زیبایی شناسی با آنچه در تعریف عامه زیبا می نامیم کمی تا قسمتی می تواند تفاوت داشته باشد. احتمالا تابلوی سیب زمینی خور ها  تابلوی زیبایی نیست. و یا بعضی از آثار کته کولویس  » زشت » است ! اما احساسی که بعد از درک مفهوم آن به بیننده دست می دهد حس زیبایی است. پس شاید بد نباشد کلمه ی «مفهوم» را به تعریف بالا بیافزاییم. مفهوم را در بعضی از مواقع می توان به » اصالت » تعبیر کرد.

زئوس در خال انتخاب زیباترین زن برای مدل نقاشی اش.کسانی که انتخاب نشده اند گریه می کنند

ضمن اینکه » لذت بخشیدن » که در تعریف «هنر برهنگی »  به کار رفته است ، نه از آن دسته لذت بخشیدن های جسمانی مثل خوردن ،  بوییدن و … است، که در آن صورت معنی شهوت جنسی می توان از آن برداشت کرد ، بلکه از نوع لذت بخشیدن های هنری است. مثل لذت شنیدن موسیقی و یا دیدن خطاطی. این دومین اشتباه کسانی است که به خصوص در زمینه عکاسی فعالیت می کنند و اسم آثار خود را » نود آرت » می گذارند.

.

البته » هنر برهنگی »  موضوع جدیدی محسوب نمی شود. حتی در ایران هم جدید نیست. آثار فراوان زیادی می توان در این زمینه نمایش داد که شاید بد نباشد چند نمونه را با هم ببینیم.

تندیس مرمرین ایزدبانوی ایشتار با بدن برهنه، دوره ی اشکانی ( وبلاگ راییکا )

میکل‌آنجلو، ارتفاع 4,34 متر، 1501-1504 ابتدا در Piazza della Signoria و اکنون در Galleria dell’Accademia فلورانس (همان)

ایو کلّین، مراسم نگارگری (the Creation of Imprints) (لذت و تن )

.

برای تبیین جامع تر موضوع به آثار سیدنی شرمن Cindy Sherman  و  استوارت فرانکلین می پردازیم . که یکی از آنها عکاسی با ایده های «هنر برهنگی » و یا «هنر تن »  را منتشر کرده و دیگری عکاس خبرنگاری است که یکی از عکس هایش ناخواسته به عکسی هنری تبدیل شده است.

شرمن عکاسی است که خود را صرفا هنرمند به حساب آورده است و نه عکاس :

<< تنها دلیلی که من خودم را عکاس نمی نامم این است که تصور نمی کنم دیگرانی که خودشان را عکاس می دانن مرا از خودشان بدانند >>

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد :

<<اهمیت او در هنر معاصر دنبال کردن همزمان دو هنر عکلسی و پرفورمنس و تلاقی این دو هنر با یکدیگر است. او که از سال ۱۹۷۴ بدن را موضوع کارش قرار داده بود و آثاری را با همین موضوع و در مدیا عکس خلق کرده بود با مجموعه کاری با عنوان «عکسهای بدون عنوان فیلم» ( untitled film still ) در اواخر سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۰مجموعه ای را کار کرد که باعث شهرت بین‌المللی او شد.

این مجموعه از عکسهایی سیاه و سفید تشکیل شده است که در آنها شرمن خود در هیات زنان دهه ۵۰-۶۰ ظاهر شده است.او در واقع بازیگر عکسهای خود است و نباید تصور کرد که این عکسها سلف پرتره‌های او محسوب میشوند زیرا شرمن خود با بازسازی شخصیت‌ها و فضاها نسلی از زنان را به نمایش میگذارد که تحت تاثیر سینمای هالیوود و تبلیغات تلویزیونی به موجوداتی مسخ شده بدل شده اند که صرفاً باعث حض بصری مردان میشوند. این آثار مفهوم خود بودن و خویش بودن را مطرح می کنند. >>

UntitledFilmStill6 بر گرفته از سایت مولف

 عکس های مجوعه عکس های سینمایی ، معنای وجود ما را در قالب استعاره تجسم می بخشند. در عین حال با ما در جایگاهی فراتر از تمایز جنسی ارتباط بر قرار می کنند. اما چه چیزی آنها را به این جایگاه می رساند؟  یکی از دلایل آن به کارگیری مجموعه ای از تصاویر برای بیان تصورات ظریف و پیچیده است.آنچه عکس های شرمن را به اثار هنری تبدیل می کند نمود آنها نیست بلکه نحوه ی کارکردشان در نسبت با زمینه عرضه آنهاست.

عکس دیگر از استوارت فرانکلینStuart Franklin   است.

این عکس معروف را خیلی از شما دیده اید و می شناسید . دانشجوی چینی که در سال 1989 در میدان تیانانمن پکن در مقابل تانکی ایستاد و عکس او را در این لحظه این عکاس شکار کرد. از این رویداد هم فیلم وجود دارد و هم عکس های دیگری موجود می باشد. او خودش در این مورد می گوید :

<< همه ی این اتفاقات طی چند دقیقه صورت گرفت. اصلا فکر نمی کردم این عکس این قدر مهم شود >>

در واقع آنچه باعث شده است که این عکس نسبت به فیلم آن مهمتر به نظر برسد و آن را از یک عکس خبری به یک عکس هنری تبدیل کند لحظه ای است که ثبت شده است… به آن در عرف عکاسی می گویند شکار لحظه ها . این لحظه ای است که به صورت نمادین مقاومت عاری از خشونت را نشان می دهد. بدن کوچک و شکننده دانشجو در مقابل تانکی عظیم و البته صفی از تانک های عظیم همه ما را تحت تاثیر قرار می دهد. شما شاید ندانید که بعد از این توقف چه اتفاق ی افتاده است اما حداقل می دانید که او یک تنه چنین صفی را متوقف کرده است. لحظه ای است که معنای نمادین بسیار گسترده ای دارد. این موضوع در هنر برهنگی از آنجا حائز اهمیت است که لحظه ثبت اثر بسیار مهم است. اینکه شما اثری را ثبت کنید که عاری از مفهوم نمادین باشد نمی تواند در قالب هنر بگنجد.

در نهایت از اینکه نمی توان یک اثر هنری را به صورت قطعی تعریف کرد نباید خجلت زده بود بلکه می توان با توجه به نگاه بیننده فهمید که آیا این اثر هنری است یا  بی ارزش است.نهایتا باید به خود اثار هنری برگردیم.

منبع عکسها :

وبلاگ راییکا

سایت تنگ ارم

آزادی راه خود را پیدا می کند…

59 دیدگاه


خارج از بحث: درود بر شما دوستان عزیز. متاسفانه مدتی است که وبلاگ فیلتر شده است و امکان دسترسی به آن محدود است. در واقع بیشتر خوانندگان این وبلاگ از دسته کسانی بودند به با ابزارهای فیلترشکن آشنایی ندارند. علت فیلترینگ هم نامشخص است.به هر حال انگیزه برای به اشتراک گذاری مطالب بسیار برایم کم شده است چه مطلبی که خواننده نداشته باشد و صدایی که شنیده نشود مفید نخواهد بود. به هر حال در این دربار شاهی که اکنون به کلبه ی کوچکی تبدیل شده است جز دوستان باوفا و یاران درباری کسی نمانده است و کاخ باشکوه ما نیز در تندباد حوادث انقلاب ها! ترک برداشته است…

با این مقدمه  فکر می کنم بد نباشد در حد گنجایش این چند خط مروری بر تاریخ انقلاب ها در هنر داشته باشیم…

حدود 8 ماه پس از پیروزی انقلاب فرانسه ماری آنتوانت همسر لوئی شانزدهم را برای اعدام به میدان گرو می فرستادند. او لباس سپید و یکپارچه ای به تن داشت و با سری افراشته به سمت قتلگاه خود می رفت. قبل از رفتن او از سربازانی که او را همراهی می کردند درخواست یک پارچه برای پاک کردن خون عادت ماهیانه خود شد.اما سربازان به او اهمیتی ندادند و با تمسخر و خشونت به او می نگریستند. ماری آنتوانت که زنی مغرور و  پرنسسی از اتریش بود تکه ای لباس خود را پاره کرد و پشت به سربازان خم شد و خون را پاک کرد و پارچه خونین را درون لوله بخاری قرار داد و با سری افراشته به میدان رفت. چند ماه بعد از این واقعه یکی از نمایندگاه مجلس با در دست داشتن این پارچه نسبت به بی عدالتی حاکم اعتراض کرد و کمتر از 18 ماه بعد از این واقعه روبسپیر به زیر تیغ گیوتین رفت و » مارا» یکی دیگر از سران انقلاب توسط یکی از همین انقلابیون در حمام خانه اش به قتل رسید.

البته ماری آنتوانت زنی دوست داشتنی نبود اما همین واقعه باعث شد که مظلومیت او بر ظلم او بچربد و در تاریخ به جای ذکر کردن بدی های او این واقعه را بیاورند و همین واقعه تبدیل به نمادی شد برای عدم مشروعیت انقلاب، هرچند که در مقایسه با خیلی از موارد دیگر خشونتی ناچیز داشت.

مارا، روزنامه نگار و انقلابی فرانسه توسط یکی دیگر از انقلابیون در حمام خانه اش به قتل می رسد

 

کسی که می خواهد تمام وقایع یک انقلاب کامل را دنبال کند بهتر است به زندگی  ژاک لویی دیوید بپردازد. او را من به عنوان هنرمندی کامل جهت نشان دادن روحیات مردم در خلال سالهای پر التهاب فرانسه می شناسم. او که خود از انقلابیون بود بعد از چندین تابلوی پر شر و شور انقلابی که به صورت نمادین کشیده بود مثل تابلوی «شوکران» ، اما دیوید که خود از حامیان سرسخت روبسپیر بود هنگامی که روبسپیر به دلیل خونریزی هایی که پس پیروزی انقلاب انجام داد منفور شد ، در سال 1795 در کاخ لوکزامبورگ  محبوس شد و ورق برگشت و قدرت دوباره به دست سلطنت طلبان افتاد.

در آن دوران در حالی که دیوید دچار سرگشتگی شده بود و نمی دانست که چطور آن ایده های زیبای انسانی او این چنین به بیراهه رفته اند روزی همسرش را در دوران حبس دید که به ملاقات او آمده است. این واقعه برای او که با همسرش کدورت قبلی  داشت دریچه ای جدید به دنیای نا امید و ماتم گرفته او باز کرد. در همین زمان بود که تابلوی «مداخله زنان اهل سابین » را ترسیم کرد.

میانجی گری زنان اهل سابین

او در این اثر خود به مردم پیشنهاد اتحاد و دوری از خشونت را می دهد.

تابلو «هرسیلیا»، همسر رومولوس رومی و دختر تیتوس تاتیوس، رهبر سابینی‌ها را نشان می‌دهد که میان همسر و پدرش شتافته و کودکانش را حائل آنها می‌کند. رومولوس که نیرومند تصویر شده‌است آماده‌است با نیزه خود تیتوس را که تقریباً عقب نشینی کرده‌است بزند اما مردد است. دیگر جنگجویان شمشیرهای خود را غلاف کرده‌اند. شاید انقلاب ها نیاز به کمی احساسات مادرانه دارند تا بتوانند به ثمر بنشینند.شاید چیزی که در آن دوران این هنرمند متوجه شد را دیگر مردمان درنیافتند و یا دیر فهمیدند. به هر حال در کمتر از 10 سال  انقلاب شکست خورد و ناپلئون با شکوه هرچه تمام تر در سال 1799 تاجگذاری کرد و همین هنرمند تابلویی باشکوه از تاجگذاری ترسیم کرد که هنوز پابرجاست.

اما قصه در همینجا تمام نمی شود. شاید مردمان جاهل و نادان باشند و تندروی کنند. شاید نسل ها بسوزند و خونها به ناحق ریخته شود اما به هر حال «آزادی راه خود را پیدا خواهد کرد». تنها 5 سال پس از مرگ دیوید ژاک لویی هنرمند دیگری تصویر زیر را خلق کرد که اینبار ملت فرانسه برای همیشه آزاد شد.

Liberty-Leading-the-People-(28th-July-1830)-1830 Eugene Delacroix

تابلوی بالا از نظر نمادی بسیار قدرتمند است و هر بخش آن را می توان تحلیل کرد… با این حال باشد برای وقتی که خواننده داشتیم. فقط بد نیست اضافه کنیم که  انقلاب 1830 فرانسه باعث شد تا پایه های تمام سلطنت های شاهنشاهی اروپایی به لرزه درآید و زمینه ساز جنبش های بیشماری گردید.

شباهت جالب بین یک اسطوره ایرانی و معراج پیامبر مسلمانان (ارداویراف نامه)

150 دیدگاه


یادداشتی که درباره پرسفونه نوشتم مرا به این فکر واداشت که شاید بهتر باشد درباره اسطوره های ایرانی بیشتر بنویسم.در این یادداشت می خواهم درباره اسطوره ای کمتر شناخته شده بنویسم که شباهت های جالبی بین آن و معراج وجود دارد و گردش اسطوره ها را نشان می دهد. طبق معمول از اظهار نظر شخصی خودداری می کنم و فقط «خام نویسی » می کنم و نتیجه گیری را به عهده شما می گذارم.
[ارداویراف] :چون اسکندر اوستا و زند را سوزانید ، پس مردم ایرانشهر در شک افتادند و برای بازیافتن حقیقت دین ارداویراف را برگزیدند تا به جهان دیگر رود و از پاداش عمل مردم خبر آورد. ارداویراف را «می و منگ» گشتاسبی خوراندند و روان او از «چینود پل» گذشت.(پل صراط)(نقل از اسطوره های ایرانی تالیف دکتر مهرداد بهار)
سروش و ایزد آذر، دست او را گرفتند و از همستگان گذرانیدندو از طبقات بهشت تا به پیشگاه هرمزد.و از آنجا به دیدار دوزخ و درکات آن رفت.

محمد:سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند، در آنجا فرشته‌ای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب است را ملاقات می‌کنند. و پس از معارفه محمد به وی توسط جبرئیل اجازه صعود توسط فرشته صادر می‌شود و فرشته در را باز می‌کند، محمد به او سلام می‌کند او نیز به محمد سلام می‌کرد و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

جبرییل به جای سروش و اسماعیل که قدرت کنترل آتش را دارد به جای ایزد آذر البته با اختیارات محدود تر.

[ارداویراف] : پس سروش پرهیزکار و ایزد آذردست مرا فراز گرفتندو مرا جای جای فراز بردند. دیدم امشاسپندان و دیدم دیگر ایزدان را. دیدم فروهر کیومرث و زردشت و کی گشتاسب و فرشوشتر و جاماسپ و دیگر نیک کرداران.(همان)

محمد در آسمان دوم فرشتگان را می بیند و در آسمان سوم یوسف و در آسمان چهارم ادریس و در آسمان پنجم  هارون برادر موسی و در آسمان ششم موسی و در آسمان هفتم ابراهیم را می بیند.

Miraj by Sultan Muhammad.Persian, c.1540.

Mohammed meets the prophets Ismail, Is-hak and Lot in paradise. From the Apocalypse of Muhammad, written in 1436 in Herat, Afghanistan (now in the Bibliotheque Nationale, Paris).

 

[ارداویراف] : روان زنی دیدمکه ریم و چلیدی مردمان را تشت تشت برای خوردن به وی می دادند. پرسیدم این تن چه گناه کرد که روان چنان پادافره برد؟ سروش گوید که این روان آن زن در وند است که به هنگام دشتان از مرد دوری نجست و داد نداشت و به آب و آتش رفت. [همان]  (یعنی در هنگام قاعده گی با مردی نزدیکی کند و خود را پاک ندارد)

محمد می گوید :زنی رادیدم که دست وپاهایش برعکس باهم بسته بودند و مارها وعقربها به اونیش می زدند. زنی که وضومی گرفت درحالی که بدنش از جنب وحیض ونجس بود ونماز را سبک می شمرد.

[ارداویراف]:روان زنی را دیدم که زبانش از حلقوم کشیده شده و در هوا آویخته بود. پرسیدم این روان از کیست؟ سروش گفت این از آن زن در وند است که به گیتی شوی و سالار خود را حقیر شمرد و نفرین کرد و دشنام داد و پاسخ گویی کرد.

محمد:جبرئیل به محمد پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن شیطانی سبز رنگ نگاهبان زنانی است که در نتیجه دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلابهایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش میسوزند و بدین‌سان عذاب می‌بینند.

(مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی)

 

[ارداویراف]: روان زنی را دیدم که به پستان خویش کوهی را می کندو سنگ آسیابی را چون لشتی بر سر می داشت و پرسیدم این چه گناهی کرده؟ سروش گفت آن زن است که به گیتی کودک حویش را در شکم نسا و تباه کرد و بیفکند.

محمد:محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل در شب معراج جهنم را می‌بیند که در صحنی از آن شیطانی سرخ، نگاهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهرانشان منتسب نموده‌اند و برای عذاب دیدن با قلابهایی از سینه آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند.

مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی

 

این  یادداشت که به نوعی گشت گذار در جهنم به سبک شرقی بود ، دست چین شده ای از دو اسطوره بود که دو دلیل برای این انتخاب ها داشتم. یکی برای هر شرحی تصویری موجود باشد و دیگر اینکه درباره زنان باشد. با خواندن هر دو آیین و اسطوره متوجه می شوید که جرایم این زنان جنسیتی بوده است تا عملی. بعنی زنان به واسطه جنسی که داشتند مستحق عذاب شدند در صورتی که مردان به واسطه عملی که انجام دادند. جهت توضیحات  بیشتر می توانید به مقاله زن در ارداویراف نامه نوشته انی کاظمی مراجعه کنید.

این اسطوره قبل از آن هم هم در یهودیت و هم در مسیحیت توسط اشعیا و پولس قدیس تکرار شده است اما به نظر می رسد قدیمی ترین آن مربوط به کرتیر ایرانی باشد.یادتان باشد هرگاه به نقش رجب رفتید این نگاره سنگی همان کرتیر است که به آسمانها رفت و خبر آورد.


تصویری از رکسانا همسر ایرانی اسکندر اثر ربنس

30 دیدگاه


زکسانا و اسکندر در مجلس تاجگذاری ملکه

ازذواج رکسانا و اسکندر توسط پل ربنس در ویرایش های  مختلفی ترسیم شده است که در نهایت مهمترین اثر آن را مشاهده می فرمایید که هم اکنون د یکی از موزه های اسراییل در حال نمایش می باشد. ابعاد این اثر که به صورت رنگ و روغن می باشد 40×35 می باشد که ابعاد کوچکی است.

در این تصویر همانطور که می بینید کوپید در پایین در حال پوشاندن صندل به پای رکسانا می باشد. صندل پوشاندن یا کفش پوشاندن به پای دختران نمادی برای ازدواج آنهاست کما اینکه در داستان معروف  شاهزاده ای که به دنبال دخترک مورد علاقه خود می رفت و برای شناختن او از یک صندل استفاده می کرد که فقط به اندازه پای او بود.

در این میان پسرک لختی در حالی که به سمت اسکندر چرخیده است در حال بیرون آوردن حجاب رکسانا است. این موضوع احتمالا به پوشش خاص ایرانیان و یونانیان در آن دوران باز می گردد که زنان ایرانی با حجاب تر از زنان یونان بودند. البته من در این مورد مطمئن نیستم و دوستان تاریخ شناس درباره پوشش زنان باید کمک کنند.

این نقاشی با وجود کوچکی جزییات زیاد و عجیبی دارد. مثلا سگی کوچک در زیر میز عسلی در سمت راست تابلو دیده می شود که البته آن میز جزو جهیزیه رکسانا می باشد.  شاید بد نباشد بدانید رکسانا تنها زنی بود که برای اسکندر پسر به دنیا آورد. یا مثلا کودکی که کلاهخود اسکندر را برداشته است و  تاجی که اسکندر بر سر رکسانا (روشنک ) قرار می دهد.

در این وبلا گ درباره رکسانا مطلب خوبی نوشته شده :

رکسانا (Ruxana) و یا همان رکسانه تلفظ یونانی نامش است. نام او روشنک است، یعنی ستاره ی کوچک.

خیلی ها فکر می کنند او دختر داریوش سوم است؛ اما او دختر وخش اورد، فرماندار باختر و یا همان سغد که جایی نزدیک به سمرقند امروزیست بود.

او کمتر از چهارده سال دارد که اسکندر در کشورگشایی هایش به ایران می رسد…

اسکندر ایران را فتح کرده و داریوش سوم را فراری داد. پس از آن یک به یک از استان های ایران گذشت تا به باختر رسید…

باختر آخرین استان ایران بود که به تسخیر اسکندر درآمد و در آن زمان وخش اورد فرماندار آن بود. باختر از استان های ممتاز و برتر ایران به شمار می رفت.

وخش اورد تصمیم گرفت که از اسکندر فرمانبرداری کند. به همین دلیل، اسکندر او را به حکومت در باختر ابقا کرد تا همچنان حاکم باختر باشد. برای این که ماندگاری فرمانبرداری وخش اورد به  اسکندر پایدار بماند، اسکندر دو پسر از سه پسر وخش اورد را برای خدمت در ارتش خود فراخواند. وخش اورد علاوه بر قبول کردن این درخواست اسکندر، پسر سومش را هم به ارتش اسکندر سپرد.

پس از آن، وخش اورد خواست ضیافتی برای اسکندر با تجملات مشرق‌ زمین برپا کند. او با همین مقصود، سی نفر از دختران خانواده‌های درجه یک سغدیان را برای این ضیافت فراخواند. دختر خود حاکم هم جزو آنها بود. این دختر از حیث زیبایی و لطافت همانندی نداشت و به قدری دلربا بود که در میان آن همه دختران زیبا توجه تمام حضار را به خود جلب می‌کرد. بله! او روشنک بود…

در این ضیافت، و بر طبق آداب ایرانی، روشنک با روبند می رقصد؛ اما مجبور می شود به درخواست اسکندر، روبند خود را بردارد…

اسکندر که با نوشیدن شراب، چیزی که به آن اعتیاد داشت، مست شده بود، از خود بی خود شده و عاشق روشنک شد.

در حال حاضر این تابلو در قابی زیبا نگهداری می شود که در زیر آن را می بینید:



%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: