خَشایارشا پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.[نیازمند منبع] معنای دیگر این نام می تواند « کسی که در میان شاهان پهلوان است» باشد. [۱] خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید.

مطلب بالا را که از ویکی پدیا برای شما آوردم معرفی اجمالی پادشاهی بود که حرف و حدیث بر سر رفتار و کردار او بسیار فراوان است. از پادشاهی دادگار تا هوسباز درباره او نوشته اند.آنچه امروزه میتوان درباره خشایرا شاه و زندگی زناشویی او پیدا کرد بسیا متناقض است و در این یادداشت سعی بر این است که علاوه بر معرفی شخصیت های داستان ، هر دو دیگاه موافق و مخالف را قرار بدهم .

 

لینک برای دیدن تصویر بزرگتر

  نقاشی بالا که اثر ادوین لانگ نقاش انگلیسی قرن نوزده است تصویر ملکه ای اول خشایار شاه است که طبق داستان بایستی به صورت برهنه و به دستور خشایارشاه در مجلسی حاضر شود که شاه و دوستانش به صورت مست حضور دارند. قبل از آنکه به نقل مطالب مربوط به رد یا تایید داستان بکنم بهتر است تابلو را با هم بررسی کنیم تزئینات قصر کاملا مشابه تزئینات یک کاخ هخامنشی است و ملکه در اتاقی قرار دارد که زنان در آن زیور آلات و لباس مخصوص ملاقات با پادشاه را می پوشیدند. یکی از خدمتکاران در حال بیرون آوردن جواهرات از صندوق است برای آرایش ملکه و دیگری در حال برداشتن شال ملکه و برهنه کردن اوست. طبق هر دو داستان در نهایت ملکه از دستور شاه سرپیچی کرد  پس فرض بر این است که بعد از برداشتن شال ملکه از ادامه روند امتناع خواهد کرد. نگاه ملکه چشم و ابرو مشکی به صورت مستقیم به مخاطب و حالت غمگین و نگران چشمان او نشان می دهد که قرار گرفتن در چنین موقعیتی سوای از هر نتیجه ای که داشته باشد به هر حال موقعیای باخت – باخت است . به راستی که ادوین لانگ نقاشی بود که از تاریخ لباس ها و تزئینات به خوبی مطلع بوده هرچند که به درستی مشحص نیست که منبع ترسیم این نقاشی به راستی چه بوده است.

 

 آینه ای که در کنار جلب توجه می کند نمادی است برای انعکاس روحی، از طرفی انعکاس درون انسان است و در ادبیات غربی آینه نماد رویا است. 

در هر دو روایت آمده است که یکی از دوستان شاه خواست تا ملکه را تنبیه بدنی کند اما خشایار شاه در همان حالت مستی گفت که بدرفتاری با زنان در شان ایرانیان نیست.

در ادامه خلاصه ای از هر دو روایت را می آورم و قضاوت را به عهده خواننده می گذارم. اما مطلبی که برای من سوال است این است که نقاش بر اساس کدام زمینه تاریخی این نقاشی را ترسیم کرده است؟

روایت اول

از کتاب استر آورده می شود که پیوند کتاب را در اینجا برای شما گذاشته ام و خلاصه آن به این صورت است : ( درویکی پدیا می خوانیم :کتاب استر (به عبریמגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق و تنخ یهودی است. شخصیت‌های محوری کتاب استر، اخشورش، ملکه استر، مردخایوهامان هستند. کتاب استر به ملکه شدن یک دختر یهودی و تلاش او برای جلوگیری از کشتار یهودیان به دستور هامان وزیر اخشورش اشاره دارد. با لغو شدن حکم اعدام یهودیان، هامان وزیر به دار آویخته شد، که هر ساله عید پوریم به یادآوری این رهایی برگزار می‌شود. بر خلاف آنچه که این روزها جا افتاده است، جشن پوریم به جشن سیزده به در ایرانیان ربطی ندارد.

آرامگاه استر و مردخای (البته این آرامگاه منسوب به استر و مردخای می باشد) در همدان جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران و جهان است.)

 

استر دختری زیبا و یتیم[۴] و برادرزاده مردخای از خادمان دربار هخامنشی بود.[۵] استر به غیر از جمال نیکو، خصائل نیکوی فراوانی داشت و پس از آنکه اخشوروش (احتمالا منظور خشایارشاه) به دلیل اطاعت نکردن همسرش، وشتی او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن دیگری را به عنوان ملکه خود برگزیند، [۶] به اطاعت از دستور مردخای، نژاد و دین خود را به پادشاه آشکار نساخت[۷] و به همسری اخشوروش، پادشاه شاهنشاهی ایران درآمد. بنا بر نوشته کتاب استر، وی بر ۱۲۷ ولایت از هند تا حبشه حکمرانی می‌کرد.

از آنجا که مردخای مردی دین‌مدار بود، به ویژه به خاطر خصلت‌های نیکوی خود، مورد مشورت شاهنشاه هخامنشی قرار می‌گرفت. نخست‌وزیر دربار هخامنشی فردی اجنبی از نسل عمالق به نام هامان بود که بنابر تکبر، انتظار داشت همگان در برابرش سجده کنند و به خاک بیفتند. اما مردخای یهودی که می‌دانست سجده کردن در برابر هر فردی یا چیزی جز خدا، به منزله بت‌پرستی و شرک خواهد بود، حاضر نمی‌شد تا در برابر هامان سر سجده خم‌کند.[۸] از این رو هامان عمالقی کینه او را به دل گرفت و در صدد برآمد همه یهودیان ساکن در امپراطوری ایران را قتل‌عام کند و به نسل‌کشی یهودیان بپردازد.

هامان نزد پادشاه چنین وانمود کرد که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمی‌کنند و در میان اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق می‌افکنند تا حکومت را تغییر دهند.[۹]‌هامان فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز ۱۳ آدار تمامی یهودیان از جوان و پیر و حتی کودکان کشته شوند.[۱۰]

مردخای وقتی از فرمان هامان آگاهی یافت، از استر خواست که در نزد پادشاه برای یهودیان میانجی‌گری نماید. استر به مردخای پیغام فرستاد که تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت و این‌که سی‌روز بود که پادشاه او را نخوانده بود.[۱۱] وقتی مردخای، استر را مطمئن ساخت که خود او نیز شامل فرمان می‌شود، تصمیم گرفت که خودش را بر پادشاه ظاهر سازد.[۱۲] استر و مردخای پادشاه را از نقشه‌های شوم هامان آگاه ساختند و توطئه‌های او را برملا کردند.

استر به پادشاه آگاهی داد که خود او از قوم یهود است و هامان قصد دارد همه یهودیان را در امپراطوری ایران از دم تیغ بگذراند. چون پادشاه ایران به این توطئه هامان پی‌برد سخت به خشم آمد و دستور داد همان کیفری که هامان برای یهودیان در نظر گرفته بود و با ترفند قصد داشت اجازه آن را از پادشاه بگیرد، درباره خود او، خانواده‌اش و افراد قومش اجرا گردد.

روز سیزدهم آدار فرا رسید. در این روز، دشمنان یهود امیدوار بودند بر یهودیان غلبه یابند، اما قضیه برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود پیروز شدند.[۱۳] یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را کشتند.[۱۴] آنها در شهر شوش ۵۰۰ نفر از جمله ۱۰ پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.[۱۵]

بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند.[۱۶] با موافقت پادشاه[۱۷]، یهودیان ۳۰۰ نفر دیگر را در پایتخت کشتند.[۱۸] در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند ولی اموالشان را غارت نکردند.[۱۹] این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.[۲۰]

یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک توطئه بزرگ نسل‌کشی رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند

روایت دوم :از سایت امرداد

ازشناسی جشن پوریم
کشتار ایرانیان به دست یهودیان، درست یا نادرست؟!

 داستان از اینجا آغاز می شود که، وزیر بلندپایه ای به نام «هامان» در دربار هخامنشی، رفتار یکی از درباریان یهودی به نام مردخای(Mordchaj) را برنمی تابد و کینه ی او را به دل گرفته و از خشایارشا دستور کشتار یهودیان در سرتاسر فرمانروایی پارس را می گیرد. ولی با تیزهوشی یهودیان، به رهبری مردخای و استر،(Esther) –همسر یهودی خشایارشا-  ایشان برای پَدافند از خود، به گونه ای، رای خشایارشا(اخشفوَرَشباز!) را به سود خود بازگردانده و به جای اینکه در روز 13 و 14 ماه عبری «ادار» یهودیان کشتار شوند, هفتاد و هفت هزار تن -که قرار بود یهودیان را کشتار گروهی کنند- با پروای پادشاه، به دست خود یهودیان کشته می شوند.

 برپایه ی تورات خشایارشا، امپراتور پارس، در سومین سال پادشاهی خویش، جشنی با شکوه برپانمود که یکسد و هشتاد روز به درازا کشید و سران و بزرگان سرتاسر امپراتوری پهناور هخامنشی در آن همبازی(شرکت) داشتند.  با پایان یافتن این جشن، خشایارشا جشنی هفت روزه نیز برای باشندگان پایتخت هخامنشی برگزار نمود.
 
 همزمان با وی، «وَشتی» – شَهبانوی زیباروی هخامنشی- نیز جشنی برای زنان پایتخت برپا کرد. در واپسین روز این جشن هفت روزه، خشایارشا که از باده نوشی و میگُساری بسیار مست گٌشته بود، فرمان به رونَمایی شهبانو وَشتی به میهمانان خود داد، ولی شهبانو گردن ننهاد و به دست خشایارشا از جایگاه خود برکنار گردید. پس از آن زنی یهودی به نام هَداسا(Hadasa) که نزد پسرعموی خویش مردخای در پارس به سر می برد به شهبانویی ایرانزمین برگزیده شد. این زن، یهودی بودن خود را پنهان داشته و به همین انگیزه نام پارسی استر(ستاره) را برای خود برگزیده بود. تا اینکه هامان به شُوند کینه ای که از مردخای به دل داشت، نیرنگی کرده و آهنگ کشتار همگانی یهودیان را در سرتاسر امپراتوری پارس می کند. هامان پس از آنکه پور(به چَم قرعه) سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» را نشان داد، به دیدار خشایارشا شتافت تا پروای کشتار همکٌانی یهودیان را از وی دریافت دارد.

 «پس هامان به اَخشورش پادشاه کٌفت: تیره ای هستند که در میان تیره ها در سراسر فرمانروایی کشور تو پراکنده می باشند و شرایع ایشان پاد(ضد) همه ی تیره ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لیکن ایشان را چنین واکٌذاشتن برای پادشاه سودمند نیست، اکٌر پادشاه را پسند آید فرمانی نوشته شود که ایشان را کشتار کنند و من ده هزار وزنه سیم(نقره) به دست کارتاران(عاملان)خواهم داد تا آن را به گنجینه ی پادشاه بیاورند.»
                                                                   (کتاب استر، باب سوم، آیات هشتم و نهم)

و پادشاه نیز می پذیرد:

«آنگاه پادشاه انکٌشتر خود را از دست بیرون آورده، آن را به هامان پور همداتای اَجاجی -که دشمن یهود بود- داد و پادشاه به هامان کٌفت: هم سیم و هم تیره را به تو دادم تا هرچه در دیدت پسند آید بر ایشان انجام دهی.»
                                                                     (همانجا، باب سوم، آیات دهم و یازدهم)

و قرار بر این شد که، در سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» یهودیان کشتار گردندند. در اینجاست که راز پنج ساله ی یهودی بودن «استر» فاش می گردد! به دستور مردخای, استر راز خود را با خشایارشا در میان می گذارد و خاستار جلوگیری از این کشتار و مجازات هامان و دیگر دست اندرکاران این ماجرا شد:

 «و در آنها پادشاه به یهودیانی که در همه شهرها بودند پروا داد که گِرد آمده، برای جانهای خود پَدافند نمایند و همگی قفوّت تیره ها و استان ها را که آهنگ آزار ایشان می داشتند، با کودکان و زنان ایشان را کشتار کنند و دارایی ایشان را تاراج کنند.»
                                                                         (همانجا، باب هشتم، آیه یازدهم)

 و با این پروانه، یهودیان دست به کشتار کسانی می زنند که آهنگ جان ایشان را داشتند:

 «یهودیان در همه ی استانهای اَخشورش پادشاه(خشایارشا) گِردآمده تا بر کسانی که آهنگ آزار آنان را داشتند چیره گردند… و همه ی سرپرستان ِ استان ها و بزرگان و کارتاران ِ پادشاه، یهودیان را یاری رساندند… پس یهودیان، سراسر دشمنان خود را به دم شمشیر زده و کشتند و با آنان هرچه خواستند انجام دادند… همگی یهودیانی که در استانهای پادشاه بودند، گِردآمده و برای جان های خود پایداری نمودند و چون هفتاد و هفت هزار تن از دشمنان خویش را کشته بودند، از آنان آرامی یافتند ولی دست خود را به تاراج نگشودند».
                                                                                  (عهد عتیق، استر، ۹)

چند چیز در پیرامون این داستان/افسانه گفتنیست:

۱- تنها بن مایه ی این داستان، کتاب استر/كتاب عهد عتیق(Old Testament) است ودر هیچ جای دیگر این داستان هاییده(تایید) نشده است.

۲- چنین ماجرای گسترده و بزرگ و برجسته ای، در هیچ کدام از بن مایه های تاریخی کهن و کلاسیک یونانی و غیر یونانی نیامده است!

۳- چنین کشتار و درگیری بزرگی، بی گفتگوست که باید از خود یادگاری برجا گذاشته باشد و امروزه باستان شناسان یک نشانه از این کشتار بزرگ را به دست آورده باشند، ولی چنین نشانه ای تا کنون یافت نشده است!

۴- کسانی چون پورپیرار که این داستان بی پایه را دستاویزی کرده اند برای ایران ستیزی و خوارداشت فرمانروایی پرشکوه و درخشان ایرانی/هخامنشی، خود پیش از این، تورات را تحریف شده و یهودیان را سراسر دروغ پرداز شناسانده اند! و نغز است که هم اکنون برای ایران ستیزی به همان بن مایه های تحریف شده اتکا می کنند!