پادشاهان ، روحانیون و مردم ظالم…! (بخش دوم)

20 دیدگاه


در نوشتار قبلی به آنجا رسیدیم که پادشاهان و روحانیون از هم جدا شدند و در واقع قدرت اصلی در دست روحانیون باقی ماند.این که در طول تاریخ در جدال قدرت بین این دوطیف چه گذشت از حوصله ی این یادداشت خارج است.

قرار بر این بود که درباره محراب ها صحبت کنیم. محراب ها مکان هایی بودندکه جهت انجام عمل قربانی کردن و دادن پیشکش به کار می رفتند. محوریترین آیین در پرستش هر خدایی ، قربانی کردن بود.محراب ها به صورتی ساخته می شدند که نشان دهنده ابعاد معبد در مقیاس کوچکتر بود. با این مقدمه فهم شباهت محراب های مسیحی و به خصوص اسلامی از نظر رنگ و فرم به آسمان چندان دشوار نیست. در اکثر نگاره هایی که از دوران باستان به جا مانده است ، پادشاهانی را در حال عبادت می بینید در حالی که از روحانیون خبری نیست. علت البته واضح است. روحانیون پیشکش ها و قربانی ها را تحویل می گیرند. این موضوع رفته رفته به این شکل در آمد که بشر  برای خدایان قربانی می کرد اما هدایا و پیشکش خود را به روحانیون تحویل می داد. هدف از قربانی کردن ادامه ی رابطه ی رضایتمند بین بشر و خدا بود. به نوعی رشوه دادن !

حال سعی می کنیم به حل این معما بپردازیم  که چرا مردمان با شاهان دشمنی داشتند. علت این امر را  می توان دراسطوره ها یافت.اسطوره ای که در زیر می آید به اشکال مختلف در فرهنگ های مختلف دیده می شود.کاملترین آن افسانه ادیپ  است.

داستان از این قرار است که پیشگوی معبد دلف پیش بینی کرد که اگر لائیوس ِ پادشاه صاحب پسری بشود، این پسر پدرش را کشته و با مادرش زنا می کند. بچه به دنیا می آید و لائوس او را در کوه سیترون زندانی می کند. او را پیدا می کنند و به دربار پادشاهی دیگر می سپارند. وی ادیپ را به نیک سیرتی تربیت می کند. ادیپ هنگامی که بزرگ می شود با پیشگو مشورت می کند و به داستان خود پی می برد. جهت فرار از این سرنوشت از قصر فرار می کند و در سفر به پیرمردی می رسد و در جدالی او را می کشد. او پدرش بود! سپس در نزدیکی کشور تبس ابولهول را می بیند که از عابران سوال می پرسید و اگر جواب صحیح را می دادند پادشاه کشور تبس و اگر نمی دادند خورده می شدند.

ادیپ در حال فکر کردن به سوال ابوالهول

 

ادیپ جواب سوال را به درستی می دهد و پادشاه مملکت می شود و با ملکه آن سرزمین ازدواج می کند. طاعون نازل می شود و مردمان زیادی می میرند. سپس می فهمد که آن ملکه مادرش بوده است…! ادیپ راز خود را فهمید ، مادرش خود را به دار آویخت و ادیپ چشمان خود را از حدقه در آورد…

افسانه ی ادیپ نمادی برای کین بین پدر و پسر است. افسانه ی رستم وسهراب ،کیکاووس و سودابه و سیاوش ، نادرشاه و شاه عباس با فرزندانشان شیرویه و خسرو پرویز همه نمونه هایی ایرانی از این اسطوره هستند و این نماد هستند. فروید عقیده دارد این نفرت ناخواسته باعث رفتاری تا خودآگاهانه می شود. تمایل فرزند به جانشینی پدر  و تصاحب داشته های او و نیز عشق پسر به مادر خود باعث رفتاری کاملا ناخودآگاه  می شود. اگر سهوا فرزند پدرش را و یا کسی که شبیه به پدرش است مثل شاه یا رئیس قبیله را بکشد و به آرزویش برسد آنگاه دچار عذاب وجدان های سهمگین می شود و کمبود خود را با عزاداری جبران می کند. رفتاری که مردمان با مسیح داشتند کاملا نشان دهنده این موضوع است. همچنین اطاعت اغراق آمیز از پدر و یا سرپرست به دلیل همین احساس گناهی است که از افکار شرورانه سرچشمه می گیرد.

پادشاهان ، روحانیون و مردم ظالم… ! (بخش یک)

17 دیدگاه


پیش نوشت : مقاله حاضر برگرفته از کتابهای توتم و تابو اثر فروید ، فرهنگنامه خدایان اثر جرمی بلک و انسان و سمبلهایش اثر یونگ است.

مدتی پس از آنکه توانست خود را بشناسد ، در حالی که هنوز قادر به تشخیص دست چپ و راست خود نبود خدایانی را برای پرستش خود انتخاب کرد. او بر اثر فرهنگ زندگی و کم اطلاعی خود ممنوعیت ها و تقدساتی را برای خود پذیرفت که ما به آن «تابو» می گوییم.

یکی از اولین تابوها ، تابوی پادشاهان و روسا بوده است.

شغل پادشاهی آنچنان که تصور می شده است شغل ساده و راحتی نبود. مردم باید خود را از تماس و گزند پادشاه حفظ کنند و در عین حال می بایستی آنها را مورد حفاظت قرار بدهند. علت آن بود که آنها حلقه اتصال بین مردم و خدا بودند و حامل نیروهای جادویی و خطرناکی بودند.

اما نکته جالب این بود که اگر تماس از سمت پادشاه صورت بگیرد آنگاه نتیجه شفابخش خواهد بود. تا همین اواخر پادشاهان انگلیس از شاهانه ی خود برای شفای بیماری خنازیر سود می جستند! و البته فقط یک تن از همین خاندان شاهی حاضر شدکه از قدرت خود چشم پوشی کند و هنگامی که مجبور شد که از قدرتش برای شفای یک نفر استفاده کند در هنگام لمس کردن به او گفت: <<خدا به شما شفا و عقل بدهد…!>>

در لزوم حفاظت از پادشاهان همین بس که  شاه است که دنیا را می چرخاند و بادها را هدایت می کند . زمین را بارور می کند. هر چه قدرت پادشاهان بیشتر باشد وضعیت او دشوارتر است. به عنوان مثال در قبایل توایه داریم :

پادشاه باید در جنگل تنها زندگی کند، به هیچ زنی دست نزند و از خانه خارج نشود و از صندلی خود بلند نشود و به صورت نشسته باید بخوابد! اگر دراز بکشد باد از وزیدن می ایستدو کشتیرانی مختل می شود. او وظیفه اش این است که مواظب وضعیت عادی جو باشد.

در همین دوره بود که برای پادشاهان هاله تقدسی که شبیه به مدار ستارگان بود برای شاه در نظر گرفته شد که نشان دهنده ارتباط و تماس او با خدایان بود. پس اولین هاله ها مربوط به شاهان بود و نه روحانیون… . این حلقه نشان می داد که سرنوشت و گردش ستارگان چنین فردی را برای پادشاهی برگزیده اند.


نکته خنده دار این قضیه این است که مردمان هیچ گاه متوجه این تناقض فاحش میان قدرت شاهان و نگهداری و حمایتی که باید از آنها می شد ، نشدند.

سختی شغل پادشاهی سبب شده بود که مجبور شوند افراد را به طور به این سمت بگمارند. بعد از مرگ پادشاه جلسه ای مخفی  انجام می شد و قرعه به نام هر فردی که می افتاد بلافاصله غل و زنجیر می شد تا آنکه بگوید آماده قبول تاج و تخت است. در جایی دیگر رسمی وجود داشت که حق داشتند پادشاهی را که بر می گزینند در شب پیش از تاجگذاری به قصد کشت کتک می زنند و آنچنان با علاقه این کار را انجام می دادند که پادشاه نگونبخت مدتی پس از تاجگذاری فوت می شد.

اینچنین شد که پادشاهان زیر فشار خم کننده یتقدس خود ، مجبور شدند بخشی از وظایف خود را به افراد کم اهمیت تر بدهند و به این صورت روسایی «غیر روحانی» پدید آمدند که فقط کارهای دنیوی را انجام می دادند. در واقع پادشاهان اصلی به روحانیون تغییر مقام دادند.


در همین دوره زمانی بود که محراب ها ساخته شدند و قربانی ها برای رضایت روحانیون و نه رضایت خدایان کشته شدند! اما علت این همه دشمنی مردمان با شاهان چه بود؟  و محراب ها چه نقشی در این بازی ایفا می کردند؟ اینها موضوعاتی است که در یادداشت بعدی به آن می پردازیم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: