تابلویی از قضاوت کمبوجیه دوم ; پوست قاضی متخلف در حال کنده شدن اثر نقاش هلندی

بیان دیدگاه


تابلوی زیر مربوط به یک اثر تاریخی مربوط به دوران پادشاه هخامنشی است که در طی آن قاضی سیسامنس در جریان یکی از قضاوت های خود رشوه دریافت می کند. این موضوع به اطلاع کمبوجیه می رسد و او دستور می دهد قاضی متخلف را اعدام کنند و پس از اعدام پوست او را می کند و از پوست او برای روکش کردن صندلی قضاوت استفاده می کند. سپس فرزند او را به قضاوت می گمارد تا با نشستن بر همان صندلی که پوست پدرش بر او آن کشیده شده است حد و حدود خود را بشناسد.

Deutsch: König Kambyses und der Richter Sisamnes, Die Gefangennahme des Richters, Detail
English: The Judgment of Cambyses  1498 oil on panel

این مجازات ظالمانه با این هشدار به فرزند سیسامنس پایان گرفت :" به یا اشته باش که این پو ستین صندلی از کجا آمده است و مواظب تصمیماتی که میگیری باش" این دو تابلو که با هم تصویر شده است و با هم توسط حاکم شهر پراگ سفارش داده شد و در قضاوت خانه شهر آویزان شد تا هشداری باشد به قاضیان شهر برای تصمیم گیری های خود. این یکی از دلایلی است که افراد این تابلو با اینکه روایت کننده یک داستان اتفاق افتاده قبل از میلاد مسیح هستند اما لباس هایی مربوط به دوران قرن پانزده میلادی را پوشیده اند.

اما این تابلو به همین سادگی فقط روایت کننده ی محض نیست. شاید با بیان جزئیات تابلو بفهمید که تابلو جذاب تر از این حرف هاست. جرارد دیوید تلاش کرده است تا تمام جزئیات داستان را در تابلو بیاورد. مثلا در بخش پشتی تابلو یعنی در جزئیاتی که در پایین آورده ام صحنه ی دریافت رشوه را توسط قاضی می بینید.

جایی که پول به او پرداخت شده است. نکته جالب دیگر این است که ساختمانی که در پس زمینه دیده می شود در واقع یکی از لژهای شهر پراگ است. کمبوجیه، همان فرد ریش دار تاحدار در پنل سمت راستی است. افرادی که در کنار کمبوجیه دوم ترسیم شده اند اعضای شورای شهر پراگ هستند! دو بشقابی که در کنار صندلی قضاوت بر روی دیوار آویزان شده اند در واقع بی ارتباط با داستان نیستند. بشقاب سمت چپی مربوط به دساتان هرکول و همس خیانتکارش است که به مجازاتی دردناک می رسد. سیسامنس هم مجزات خیانت را عدالت را در اینجا در یافت می کند. بشقاب سمت راستی آپولو و مارسیاس را نشان می دهد. مارسیاس به جهت نافرمانی از آپولو که خدای او بود به سرنوشتی مشابه دچار شده است. پوست او نیز کنده می شود !

و در نهایت پرده آخر این داستان مربوط به پسر قاضی مجازات شده است در پشت صحنه قرار داردو بر روی صندلی قضاوت می نشیند. کلماتی که کمبوجیه به او می گوید که من برای شما به زبان انگلیسی می آورد تا سالیان سال برای هشدار دادن به قاضیان اتریشی استفاده می شده است.

“ You will sit, to administer justice, upon the skin of your delinquent father: should any one incite you to do evil, remember his fate. Look down upon your father’s skin, lest his fate befall you

رئیس موزه بریتانیا : استوانه کوروش مهمترین سند آرمانی دنیای امروز است

5 دیدگاه


» نیل مک گرگور » که رئییس موزه بریتانیا می باشد در فوریه سال 2012 یا همان اواخر زمستان سال 90 سخنرانی جالبی درباره استوانه هخامنشی معروف داشت که بسیار جالب و شنیدنی است. در این یادداشت می خواهم گزیده ی این سخنرانی را برایتان بنویسم و سپس در این باره با هم به بحث می نشینیم.

نیل مک گرگور در  ابتداس سخنرانی خود پس از توضیح کوتاهی که در باره مشخصات استوانه می دهد می گوید :  << معتقدم که امروزه این استوانه نقشی اساسی در سیاست خاورمیانه بازی می کند >> او ادامه می دهد که میخواهم قبل از هر چیز درباره جنگ ایران و  » عراق » در سال 539 قبل از میلاد صحبت کنم.  » جنگ بلشازار» . و << تشابه حوادث با سال 2003 میلادی بین آمریکا و عراق که تکان دهنده است…!>>

Belshazzar’s Feast A painting by Rembrandt (c. 1635) National Gallery, London (picture taken from http://www.flickr.com)

نقاشی بالا اثر رامبراند است که متنی عبری را از کتب مقدس یهودیان نشان می دهد. بلشازار پسر نبوکدنصر بود که یهودیان را از بیت المقدس به بابل کوچ داد. همچنین نبوکدنصر اشیای گراتقمیت معبد را هم برداشته و به بابل آورد. این تابلو روایت کننده ی داستانی است که در آن بلشازار جشنی گرفته بود که در آن با همین اشیای مقدس جشنی گرفته بود و به مقدسات یهودیان توهین میکرده است. دانیال نبی روایت می کند که ناگهان دستی بیرون آمده و بر روی دیوار این خطوط نورانی را مینویسد که  » پادشاهی به مادها وپارس ها خواهد رسید «.

البته همانطور که قبلا هم در تابلوهای رامبرانت دیده بودیم دانیال نبی و پادشاهان ایران همواره  نقشی مقدس و مثبت داشته اند و دانیال نبی چندین سال در دربار شاهان ایران خدمت کرده است.
پس از این اتفاق، همان شب کوروش که بابل را محاصره کرده بود و در واقع بلشازار با اطمینان از قلعه های مستحکم شهرش جشن گرفته بود،  از طریق کانال آب وارد بابل می شود و آنجا را فتح می کند. پس از اینکه کوروش بدون خونریزی شهر را فتح کیند ، اعلامیه ای صادر می کند که بر روی این لوح گلی نوشته شده است:

اطلاعیه ای از طرف مردی که برای مردم عراق آزادی آورده است، و به زبان بابلی نوشته نوشته است:

<< من کوروش، پادشاه جهانیان، پادشاه بزرگ، پادشاه بابل،پادشاه قدرتمند و پادشاه چهارگوشه جهان هستم >>   نیل مک گرگور ادامه می دهد همانطور که میبینید آنها چندان از مبالغه کردن خجالت نمی کشیده اند. ( خنده حضار و سخنران). احتمالا این اولین بیانیه آزادی و اولین بیانیه مطبوعاتی نوشته شده در تاریخ است. و بعدا خواهید دید که توسط مشاوران روابط عمومی در دربار نوشته شده است، پس استفاده از مبالغه چندان تعجب آور نیست. حالا این پادشاه فاتح چه می خواهد بکند؟ او به یکباره تمام مردمی که کوچانده و اسیر شده اند (یهودیان) را آزاد می کند.  و به آنها مجسمه ها و اشیای قیمتی شان را پس می دهد. ( همانطور که قبلا دیدیم در تابلویی که در آن میترادات تصویر شده است اشیا را به یهودیان پس می دهند)

در واقع این شی همان  فرمان آزادی یهودیان است. اما به جز آن این پیروزی موجب شد حدود 9 سال بعد اولین امپراطوری بزرگ دنیا در سراسر خارمیانه شکل بگیرد و منطقه ای که به عنوان خاورمیانه می شناسیم در واقع یک کشور بود. دولتی  چند فرهنگی  و چند مذهبی.  در واقع  کوروش مدلی را بنیاد نهاد که یک کشور چند ملیتی و چند مذهبی را بتوان با آن اداره کرد. و این سرزمین به مدت 200 سال باقی ماند تا توسط اسکند شکسته شد و تا به امروز رویای  » خاورمیانه واحد » را همانند یک آرزو نگه داشت. کشوری واحد که مردم با ادیان مختلف بتوانند در آن زندگی کنند. در سراسر فرهنگ اروپایی مدل کوروش سرمشق باقی ماند.

در ادامه نیل مک گرگور می گوید که این داستان که در کتب مقدس آمده است و توسط این استوانه تایید شده سندی است برای یهودیان، اما تفاوتی کلیدی در این میان وجود دارد، چرا که در کتب یهودیان » یهوه » بود که به عنوان خدا کوروش را راهنمایی می کند اما در استوانه از مردوک خدای بابلیان نام برده می شود! تمام داستان مشابه است اما ایراد کار بسیار بزرگ است…!

او ادامه میدهد: << در سال 1917 میلادی اعلامیه » بالفور » توسط پادشاه بریتانیای کبیر جرج پادشاه انگلستان اعلام شد و در آن خاورمیانه خانه یهودیان شناخته شد و بدینوسیله به یهودیان اجازه بازگشت داده شد.>> در آن زمان یهودیان تصاویر کوروش و جورج پادشاه  را به عنوان ناجیان خود نگه می داشتند.

در آن زمان دولت اسرائیل بنیان نهاده شد البته 50 سال بعد قدرت بریتانیا رو به افول نهاد. پس از آن امریکا و انگلیس تصمیم گرفتند که منطقه اسرائیل و خاورمیانه را از تحت نفوذ کمونیستم دور نگه دارند و ابر قدرتی که باید این مهم را انجام دهد شاه ایران بود. به همین دلیل شاه سکه ای با طرح کوروش و فرمان او ضرب می کند.

10 سال بعد از آن انقلاب ایران رخ می دهد که درآن علاقه ای به کوروش وجود ندارد. پس عراق  که تصمیم بر این بود که ابرقدرت جدید منطقه باشد به ایران حمله می کند. دوباره جنگ بین ایران و عراق  وبرای ایرانیان  این بحران سنگینی بود که گذشته پرشکوهشان را به یاد بیاورند. گذشته ای که همه با هم متحد شدند و عراق را شکست دادند. پس آنها دوباره متحد شدند و عراق را شکست دادند. مسلمان و غیر مسلمان، زرتشتی ، مسیحی و غیره. مومن غیرمومن در ایرن زندگی می کنند و این نشان کوروش است.

سال گذشته لوح کوروش برای دومین مرتبه به ایران رفت . در تهران در چند ماه توسط دو میلیون نفر دیده شد که رقمی بیشتر از مهمترین نمایشگاههای غربی است. و این موضوع بحث بزرگی است که لوح کوروش چه معنایی  میدهد و معنای آن چیست؟  او قهرمان و مدافع وطن است که تحمل همه ی ادیان را دارد. و این موضوع بحثی شده است که آیا ایران هنوز مدافع مظلومان است؟

به هر حال این شی هنوز یکی از بزرگترین اعلامیه های آرمان انسانی است. این با قانون اساسی امریکا هم راستاست. و بدون قطع بیشتر از  » ماگنا کارتا » (ترجمه انگلیسی لوح در سال 1215 میلادی ) برای آزادی حرف برای گفتن دارد. . این مدرکیست که چیزهای زیادی برای مردم ایران و مردم منطقه می گوید. این حق مردم برای زندگی در یک دولت با ادیان متفاوت و آزادانه است. یک خاورمیانه و یک جهان که در آن ادیان موضوع جدایی نیستند.

این بود خلاصه ای از سخنرانی رییس موزه بریتانیا درباره لوح کوروش. همانطور که دیدید به نوعی برای ما بیان کرد که چطور یک اسطوره ملی یا فراملی می تواند بر روابط جوامع بدون اینکه آگاه باشند یا نباشند تاثیر بگذارد. برای دوستان که مایل هستند منبع ویدئو را در پایین گذاشته ام.

منبع : http://www.ted.com/talks/neil_macgregor_2600_years_of_history_in_one_object.html

تابلویی از سفیران ایرانی هخامنشی در دربار اتیوپی

4 دیدگاه


طبق معمول در جستجوهای اینترنتی خود به تابلویی با مضمون ایران رسیدم که در وبسایت های فارسی ناشناخته بود. برای پیدا کردن روایت تاریخی آن چیزی در وبسایت های ایرانی پیدا نکردم و ناچار شدم به منابع انگلیسی زبان سر بزنم.  در جریان این جستجو متوجه شدم که روایت  فارسی مشهور در وبسایت های فارسی یا کاملا تحریف شده و یا اینکه ناقص است. در این یادداشت ضمن معرفی تابلو بخش ناقص روایت را اضافه خواهم کرد. ابتدا تابلو را با هم ببینیم:

سفرای ایران در حضور حاکم اتیوپی

Artist: Franciszek Smuglewicz

Medium: Oil Painting Reproduction on Canvas

داستان مربوط به سفرای ایرانی دوران کمبوجیه هخامنشی می شود که به سرزمین اتیوپی یا همان حبشه سابق می روند.  من ابتدا داستان این تابلو که بر گرفته از روایت هرودت می باشد را از این وبلاگ کپی می کنم و سپس مفهوم «تیر کمان» و خشونت رفتار حاکم را که برگرفته از سایت ایرانیکا است توضیح خواهم داد:

 در جنگی که بین سپاه ایران و مصر در شرق رود نیل روی داد ، سرانجام سپاه مصری ها پس از مقاومت فراوان شکست خورده و در کمال بی نظمی به ممفیس(پایتخت مصر در آن زمان) پناه بردند. بعد» از آن تمام شهر های مصر یک به یک تسلیم شده و هر یک برای کمبوجیه هدایایی فرستادند. موافق نوشته های هرودوت کمبوجیه پس از تسخیر مصر به خیال جهانگشایی های جدید افتاد و سه مملکت قرطانجه(لیبی) ، آمون و حبشه(اتیوپی) را در نظر گرفت. حمله به قرطانجه می بایست از طرف دریا به عمل آید ، اما آمون و حبشه از طرف خشکی. کمبوجیه چون از این سرزمین ها هیچ اطلاعاتی نداشت ، سفیری را به عنوان اینکه هدایایی را برای شاه می فرستد ، بدان جا فرستاد اما پنهانی به او دستور داد جاسوسی کند.»

 اما همانطور که می بینید در دست سفیر ایرانی یک تیرکمان می بینید که برای من عجیب بود و رفتار مرد سفیدپوش یا همان حاکم حبشه پرخاشگرانه است. در سایت ایرانیکا نوشته شده است که هنگامی که سفیران ایرانی به سمت حبشه می روند حاکم اتیوپی با تیزهوشی متوجه می شود که این هدایای اشرافی چیزی جز حیله نیست و به نیت آنها پی می برد. برای همین یک کمان که نشانه ای برای خانواده سلطنتی ایران بود می فرستد.  کمان نشانه ای برای قدرت بوده است و منظور این بوده است که تنها کسی که بتواند این کمان را بکشد می تواند بر سرزمین حبشه فرمانروایی کند و به آنجا لشکرکشی کند. البته کمبوجیه به دلایل مختلف هیچگاه نتوانست به اتیوپی برسد.

نقش برجسته ایرانی مربوط به 5000 سال پیش، افرادی با کفش و لباس های پر

3 دیدگاه


تاریخ و جریان فرهنگی حاکم بر ایران زمین در طول دوره های مختلف تاریخی همواره » منحصر به فرد » و البته » ایده پرداز » بوده است.  بررسی این تاریخ و دانستن آن مهم است نه از آن جهت که بخواهیم به گذشته خود فخر بفروشیم و درجا بزنیم، بلکه از آن جهت که بیاموزیم باید همانند اجداد خود برای دنیای اطراف  مفید باشیم. یکی از نمونه های تاریخی بسیار قدیمی و مهم مربوط به سنگ نگاره ای در سر پل ذهاب است که کمتر دیده شده است . در این نوشته به معرفی این اثر تاریخی خواهیم پرداخت و تلاش خواهد شد تا معانی این اثر از منظر هنری و معنوی بررسی شود.

در استان کرمانشاه ، سر پل ذهاب یادگاری از حدود 5000 سال پیش از حکومت آکادها برجای مانده است که بدون شک بررسی آن برای خوانندگان سایت فوسکا که علاقمند به مسائل اسطوره ای می باشند جذاب است. طبق رسم همیشگی از بررسی  بخش تاریخی به خودداری و بیشتر به بررسی مفاهیم احتمالی اثر می پردازیم.

مختصات محل نقش برجسته برگرفته از سایت فلیکر

نقش برجسته پایین که توسط آکادی ها خلق شده است و پادشاه لولوبی به نام آنوبانینی را نشان می دهد که مراسم پیروزی او بر دشمنانش را نشان می دهد و خدای » ایشتار » نیز در مقابل او ایستاده است در حالی که اسرا را به دنبال می کشد.

برای بررسی بهتر تابلو پیشنهاد میکنم ابتدا تصویر زیر را با هم ببینیم.

همانطور که می بینید، شاه در حالی که یکی از دشمنانش را زیر پایش قرار داده و بقیه دشمنانش به صورت اسیر در دست خدای ایشتار می باشند، در حال دریافت حلقه ای است و خورشید نیز در بالای سر مشخص است. از نکات جالب  تابلو لباس شاه و خدا است که ساخته شده از پر است و دشمنان به صورت برهنه اند که نشان دهنده اختلاف تمدن بین ایرانیان  و دشمنان در آن دوره بوده است.

حلقه ای که در اینجا توسط ایشتار به عنوان الهه سرزمین » شوش » به شاه اعطا می شود نماد صلاحیت الهی یا روحانی شاه است. اگر مطالب قبلی وبسایت را دنبال کرده باشید می دانید که پس از دوره زن سالاری در ابتدای تاریخ و دوره گذار به مرد سالاری، دوره ای آغاز شد که در آن خدایان کم کم جای خود را به شاهان می دادند و اختیارات به دو قسمت روحانی و زمینی تقسیم شده بود که بخش زمینی آن بر عهده شاهان که عمدتا مرد بودند و بخش روحانی آن بر عهده خدایان  که عمدتا زن بودند گذاشته شده بود. این تصویر به روشنی این مرحله را نشان می دهد. ایشتار که در آن زمان «خدای خوب بهشت» به حساب می آمد و این مطلب صراحتا در سنگ نوشته کنار اسرا نوشته شده است بعدها به آناهایتا در دوران هخامنشی تبدیل می شود. ایشتار خود تبدیل یافته از  » کریشنا » است که به عنوان خدای بزرگ شناخته می شد و البته کریشنا شوهری داشت و در آن زمان هنوز اختیارات پادشاهی وجود نداشت.

داشتن زیور آلات و کفش از دیگر نکات قابل توجه برای تاریخ 5000 سال قبل به حساب می آید. این  حضور خورشید به عنوان منبع الهام بخش و حمابت کننده و نیز اتصال کمان به این انرژی الهی نشان دهنده حضور نامحسوس میترا الهه بزرگ آریایی در این نقش است. با این حال پس از گذشت 5000 سال  انسان متمدن امروز هنوز مشروعیت خود را از خدایان می گیرد. به راستی چه چیز باعث این درجا زدن نوع بشر است؟

در یادداشت بعدی شباهت این نقش را با نقشی دیگر بررسی خواهیم کرد و سعی خواهد شد تا تغییرات این دوره 5000 ساله از منظر اسطوره ها بررسی شود.

پ.ن: اطلاعات استفاده شده در این یادداشت از کتاب هنر ایران نوشته پرودا چاپ سال 65 میلادی است.

نقاشی معاصر از دختر برهنه بر روی فرش ایرانی

5 دیدگاه


اگر دوره صفویه را دور زمانی اول برای محبوب شدن فرش ابرانی در نقاشی های نقاشان اروپا در نظر بگیریم بدون شک دوره دوم مربوط به 50 سال پیش خواهد بود، دوره ای که در آن خیلی از هنرمندان فرش ایرانی را سمبلی برای زندگی عرفانی خود برگزیدند . از معروفترین آنها میتوان به  هنری ماتیس فرانسوی اشاره کرد.

اثر اول متعلق به دانلی ماریااست که متعلق به سری نقاشی های  » فرش ایرانی » است. در این نقاشی ها که در دهه پنجاه میلادی ترسیم شده است طنزی نهفته وجود دارد که به تصاویر مجله » پلی بوی » که در آن زمان در اولین شماره خود تصویری از مرلین مونرو را چاپ کرد طعنه می زند. برای همین در این تصویر از زنی کهنسال استفاده شده است.

persian carpet

سوای بحث طنز ، زن و فرش و البته موسیقی از نظر هنرمند تکمیل کننده هم هستند. فرش ایرانی با مضمون های بهشت و زیبایی و گل  یادآور » حور و عین » بهشت است که با موسیقی و دلبری خود بهشت را تضمین می کند.

خیام می گوید : 

 

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود

گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک

آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود

Violinist on a Persian carpet 168cm x 107cm oil on canvas

اثر بالا که متعلق به Gita Langley است هنرمندی را نشان می دهد که بر روی درخت زندگی دراز کشیده و ترکیبی رمانتیک و شاعرانه ساخته است.

در این میان اثر ماتیس که در زیر می اید بدون شک دارای ارزش بیشتری است . هم از جهت شهرت نقاش و هم از جهت آنکه  دخترکی ترک (عثمانی) بر روی فرش ایرانی خلق شده است.

Odalisque allongée 1928 Ink on paper 32.39 x 50.48cm

نام اثر را همانطور که می بینید    odaliqueگذاشته است که به معنی دخترکان صیغه ای حرمسرای پادشاهان عثمانی است. و در نهایت اثری زیبا که هم نشان دهنده ی گناه و هم عروج است. نماد زن عریان  که بارها در این وبسایت مورد بخث قرار گرفته در کنار مفهوم عرفانی فرش هم تضاد دارد و هم  تکمیل کننده است.

Reclining Nude on a Persian Carpet 410mm x 300mm

روایت داستان ایرانی «هامان وزیر» توسط رامبرانت با 3 تابلو و سرنوشت دردناک او توسط میکل آنژ

11 دیدگاه


داستان کاملا مخدوش و شبهه برانگیزی در ادبیات یهود وجود دارد که صحت و سقم آن به هیچ وجه روشن نیست. در واقع " چیزکی " وجود داشته است ولی اینکه آیا " چیزها " که گفته می شود درست است یا نه جای بحث و بررسی بسیار دارد.  همانطور که به خاطر دارید در یادداشت مربوط به " وشتی " همسر خشایارشا اشاره کردم که داستان پوریم و البته قضایای مربوط به آن بسیار ناواضح است و متاسفانه هیچ منبعی به جز کتابی مذهبی و البته بدون ارزش تاریخی چیزی درباره آن ننوشته است. اما آنچه از دست من بر می آید روشن کردن مطلب تا حد ممکن بر اساس روش مرسوم در این وبسایت ، یعنی بررسی نقاشی های تاریخی است. قبل از هرچیزی باید "اشاره کنم که تابلویی که در یادداشت قبلی بوده همانطور که یکی از دوستان اشاره کردند هم به نام "وشتی" معروف است و هم به نام "ایشتر " که در این پیوند میتوانید آن را ببینید.

همانطور که می دانید بعد از اینکه  " وشتی " ملکه ایران از درخواست خشایارشا جهت  رخنمایی در برابر دوستانش خودداری کرد مردخای از این فرصت استفاده کرد و دختری به نام ایشتر را ملکه جدید شاه کرد. ایشتر که یهودی بود مذهب خود را مخفی کرد و به کمک زیبایی خود رفته رفته در دل پادشاه جا باز کرد. هامان وزیر ایرانی که از مردخای یهودی دلخوش نبود به دلیل اینکه مردخای در برابر او تعظیم نکرده بود در صدد بود تا انتقام سختی از او بگیرد. در این میان هامان دستور قتل یهودیان را صادر می کند. در داستان مشکوک آمده است که هامان دستور  "نسل کشی " یهودیان را داده است.  مشکل هامان از اینجا به بعد ! شروع می شود که با توجه به اینکه او نمی دانسته که ملکه هم یهودی است در واقع او دستور کشتن ملکه را داده است و ایشتر و مردخای  از این فرصت بهره برده و ورق را بر میگردانند.

در تابلوهای زیر شما ایشتر، خشایارشا و هامان را خواهید دید که به خودی خود موضوعی بسیار جذاب است اما در واقع موضوع بسیار نامفهموم و بی معنی است! به این دلیل که اوولا چرا فقط در یک کتاب این موضوع اشاره شده و بقیه منابع تاریخی در این مورد چه گفته اند؟ دوما چرا به یک باره در قرن 17 میلادی موضع هامان و ایشتر و خشایارشا اینچنین مهم می شود؟؟؟ در جریان جستجوهای خود به بیش از 20 تابلو از نقاشان به نام آن دوره همچون پوسن و ربنس رسیدم که برای من قابل درک نیست که چرا باید این داستان برای آن ها جالب باشد. از طرف دیگر ادعا شده است که هفتاد هزار ایرانی توسط یهود قتل عام شده اند، در صورت درست بودن این آمار چرا هیچ تابلویی در این مورد ترسیم نشده؟ ایا این موضوع جالب تری نیست؟ و اینکه آیا ممکن است این آثار  "سفارشی " باشد؟ به هرحال ما منتظر کمک دوستان تاریخ شناس هستیم.

تابلوی اول در لحظه ی بعد از فهمیدن موضوع یهودی بودن ایشتر ترسیم شده است که در آن هامان در مقابل ایشتر زانو زده است و از او طلب عفو و بخشش می کند د حالی که خشایارشا در کنار ایشتر ایستاده است و عصای شاهی را به سمت او گرفته است.

همانطور که می بینید شاه دستانش حالتی تهاجمی دارد و صورتش حالتی  غمگین . علت این است که در ابتدا با توجه به حضور ناگهانی هامان تصور کرده است که او قصد جان ایشتر را دارد و بعد از متوجه شدن منظور او  ناراحت است که دوست دیرینه خود را اینچنین در حالتی زار می بیند. 

در تابلوی بعدی می بینید که شا و وزیر و ملکه در حال تصمیم گیری برای مجازات وزیر هستند.

همانطور که میبینید وزیر در حالتی افسرده و در تاریکی است و ملکه و شاه جوری نشسته اند که گویی بر سر حکم توافق دارند. تفاوت کلی چهره ها و لباس ها با تابلوی قبلی که با اختلافی چندیدن ساله ترسیم شده است  شائبه سفارشی بودن اثر را تقویت می کند.

در تابلوی بعدی هامان را میبینید که سرنوشت خود را می پذیرد.

برای اینکه دچار اشتباه نشوید داستان تابلوی آخر را باید کامل تعریف کرد. بعد از صادر کردن دستور قتل یهودیان خشایارشا بدون اینکه منظور خاصی داشته باشد تصمیم به دادن پاداش به مردخای به دلیل خدمات پیشین او میکند. برای این منظور از هامان به طور غیرمستقیم می پرسد به نظرت بهترین پاداش برای یک مرد وفادار چیست؟ که هامان می گوبد برگزاری جشنی به افتخار او … شاه به او دستور می دهد که : پس جشنی برای بزرگداشت مردخای برپا کن!  تصویر بالا لحظه قبول این ماموریت است که با توجه به نفرت هامان از مردخای قابل درک است. در مرحله بعد ملکه درمیان جشن هویت یهودی خود را روشن میکند که در تابلوی دوم می بینیدم و در نهایت هامان مجبور به زانو زدن می شود که در تابلوی اول می بینیم.

در واقع یکی از بزرگترین نقص های این داستان همینجاست. اگر هامان به خاطر رفتار مردخای دستور قتل یهودیان را داده است پس مردخای پیش شاه چه میکرده است که آنهم شاهی که همان شب خوابی برای او ببیند؟؟؟ اگر قرار است نسل بهودیان برافتد پس چرا مردخای قصد برپایی جشن دارد ؟ به هر حال قطعات پازل جور در نمی آید.

در نهایت هامان به سرنوشت مرگی دردناک دچار می شود که میکل آنژ در همان کلیسای معروف سیستین در یکی از گوشه ها آن وزیر ایرانی را چنین ترسیم کرده است. شاید ریشه عبارت چوب در  " …" کردن همین باشد !!!

در تصویر بالا در سمت راست خشایارشا در سمت راست تصویر است که در حال اشاره به سمت چپ است و مردخای با ردای قرمز در چارچوب نشسته است و در میانه هامان در حال جان دادن و در سمت چپ ایشر با ردایی زرد زنگ نشسته است.

منابع:

http://www.rembrandtpainting.net/

http://www.arthermitage.org/Rembrandt-Harmensz-van-Rijn/index.html

http://www.abcgallery.com/religion/esther.html

http://www.biblestudy.org/basicart/inspiration-and-lessons-from-the-book-of-esther.html

نقاشی کوروش بزرگ که در آن یهودیان در حال تکریم او هستند از نقاش معاصر آمریکایی

17 دیدگاه


این نقاشی و این یادداشت را فقط جهت خالی نبودن عریضه به مناسبت روز کوروش بزرگ قرار می دهم… مطلب مفصل تری در سال گدشته در این ارتباط نوشته شده بود.

 تیچرت 

M. Teichert  نقاش قرن بیست میلادی در انستیتوی هنر شیکاگو و نیویورک آموزش دید.

 

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: