یادداشتی که درباره پرسفونه نوشتم مرا به این فکر واداشت که شاید بهتر باشد درباره اسطوره های ایرانی بیشتر بنویسم.در این یادداشت می خواهم درباره اسطوره ای کمتر شناخته شده بنویسم که شباهت های جالبی بین آن و معراج وجود دارد و گردش اسطوره ها را نشان می دهد. طبق معمول از اظهار نظر شخصی خودداری می کنم و فقط «خام نویسی » می کنم و نتیجه گیری را به عهده شما می گذارم.
[ارداویراف] :چون اسکندر اوستا و زند را سوزانید ، پس مردم ایرانشهر در شک افتادند و برای بازیافتن حقیقت دین ارداویراف را برگزیدند تا به جهان دیگر رود و از پاداش عمل مردم خبر آورد. ارداویراف را «می و منگ» گشتاسبی خوراندند و روان او از «چینود پل» گذشت.(پل صراط)(نقل از اسطوره های ایرانی تالیف دکتر مهرداد بهار)
سروش و ایزد آذر، دست او را گرفتند و از همستگان گذرانیدندو از طبقات بهشت تا به پیشگاه هرمزد.و از آنجا به دیدار دوزخ و درکات آن رفت.

محمد:سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند، در آنجا فرشته‌ای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب است را ملاقات می‌کنند. و پس از معارفه محمد به وی توسط جبرئیل اجازه صعود توسط فرشته صادر می‌شود و فرشته در را باز می‌کند، محمد به او سلام می‌کند او نیز به محمد سلام می‌کرد و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

جبرییل به جای سروش و اسماعیل که قدرت کنترل آتش را دارد به جای ایزد آذر البته با اختیارات محدود تر.

[ارداویراف] : پس سروش پرهیزکار و ایزد آذردست مرا فراز گرفتندو مرا جای جای فراز بردند. دیدم امشاسپندان و دیدم دیگر ایزدان را. دیدم فروهر کیومرث و زردشت و کی گشتاسب و فرشوشتر و جاماسپ و دیگر نیک کرداران.(همان)

محمد در آسمان دوم فرشتگان را می بیند و در آسمان سوم یوسف و در آسمان چهارم ادریس و در آسمان پنجم  هارون برادر موسی و در آسمان ششم موسی و در آسمان هفتم ابراهیم را می بیند.

Miraj by Sultan Muhammad.Persian, c.1540.

Mohammed meets the prophets Ismail, Is-hak and Lot in paradise. From the Apocalypse of Muhammad, written in 1436 in Herat, Afghanistan (now in the Bibliotheque Nationale, Paris).

 

[ارداویراف] : روان زنی دیدمکه ریم و چلیدی مردمان را تشت تشت برای خوردن به وی می دادند. پرسیدم این تن چه گناه کرد که روان چنان پادافره برد؟ سروش گوید که این روان آن زن در وند است که به هنگام دشتان از مرد دوری نجست و داد نداشت و به آب و آتش رفت. [همان]  (یعنی در هنگام قاعده گی با مردی نزدیکی کند و خود را پاک ندارد)

محمد می گوید :زنی رادیدم که دست وپاهایش برعکس باهم بسته بودند و مارها وعقربها به اونیش می زدند. زنی که وضومی گرفت درحالی که بدنش از جنب وحیض ونجس بود ونماز را سبک می شمرد.

[ارداویراف]:روان زنی را دیدم که زبانش از حلقوم کشیده شده و در هوا آویخته بود. پرسیدم این روان از کیست؟ سروش گفت این از آن زن در وند است که به گیتی شوی و سالار خود را حقیر شمرد و نفرین کرد و دشنام داد و پاسخ گویی کرد.

محمد:جبرئیل به محمد پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن شیطانی سبز رنگ نگاهبان زنانی است که در نتیجه دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلابهایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش میسوزند و بدین‌سان عذاب می‌بینند.

(مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی)

 

[ارداویراف]: روان زنی را دیدم که به پستان خویش کوهی را می کندو سنگ آسیابی را چون لشتی بر سر می داشت و پرسیدم این چه گناهی کرده؟ سروش گفت آن زن است که به گیتی کودک حویش را در شکم نسا و تباه کرد و بیفکند.

محمد:محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل در شب معراج جهنم را می‌بیند که در صحنی از آن شیطانی سرخ، نگاهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهرانشان منتسب نموده‌اند و برای عذاب دیدن با قلابهایی از سینه آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند.

مینیاتور ایرانی متعلق به قرن ۱۵ میلادی

 

این  یادداشت که به نوعی گشت گذار در جهنم به سبک شرقی بود ، دست چین شده ای از دو اسطوره بود که دو دلیل برای این انتخاب ها داشتم. یکی برای هر شرحی تصویری موجود باشد و دیگر اینکه درباره زنان باشد. با خواندن هر دو آیین و اسطوره متوجه می شوید که جرایم این زنان جنسیتی بوده است تا عملی. بعنی زنان به واسطه جنسی که داشتند مستحق عذاب شدند در صورتی که مردان به واسطه عملی که انجام دادند. جهت توضیحات  بیشتر می توانید به مقاله زن در ارداویراف نامه نوشته انی کاظمی مراجعه کنید.

این اسطوره قبل از آن هم هم در یهودیت و هم در مسیحیت توسط اشعیا و پولس قدیس تکرار شده است اما به نظر می رسد قدیمی ترین آن مربوط به کرتیر ایرانی باشد.یادتان باشد هرگاه به نقش رجب رفتید این نگاره سنگی همان کرتیر است که به آسمانها رفت و خبر آورد.


Advertisements