«<<وقتی گوگن مرد دو چیز از خود باقی گذاشت ، صدها (سدها ) تابلوی زیبا از مناظر زیبا و یک دوجین بچه عیر شرعی ! وقتی مرد دوچیز در کنارش یافتند ، یک آمپول محتوی  ماده مخدر و صدها (سد ها) بطری خالی عرق!… او در بهشت تاهیتی جهنم وار زندگی کرد و مرگ  دوزخی را نصیب خود کرد… ! >>»

اگر خاطرتان باشد قبلا درباره ملاقات و برخورد بین هنرمندان بزرگ صحبت کرده بودیم. البته آنان میکل آنژ و داوینچی و رافائل بودند. حالا این بار به ملاقات بین ون گوگ و گوگن اشاره می کنیم :

» شبی گوگن در کوچه مشغول قدم زدن بود که از پشت سر صدای پایی شنید ، چون برگشت ون گوگ را در حالی که تیغ سلمانی به دست داشت آماده حمله به خود دید ! ظاهرا نگاه و برخورد دوستانه گوگن ، » وینسنت» را از تصمیمش منصرف کرد و ون گوگ با همان تیغ گوش خود را برید و برای زن مورد علاقه اش هدیه فرستاد»  ( واقعا چه هدیه شاعرانه ای!)

دلیل این حرکت ون گوگ را بایستی در رابطه گذشته این دو نفر بررسی کرد. این دو نقاش مدتی به هم علاقمند بودند و با هم در یک خانه زندگی می کردند. اخلاق این دو به غایت با هم متفاوت است. همانقدر که ونگوگ اصرار بر صداقت دارد گوگن نسبت به این موضوع بی اهمیت است. بهتر یک نقل قول از ون گوگ که قبلا «شب پرستاره» او را داشتیم بیاورم :

<<برای آنکه  در این دنیا درست عمل کرده باشیم باید همه مقاصد خودخواهانه را رها کنیم… انسان به این دنیا نیامده است تا فقط خوش باشد ، بلکه باید مطلقا صادق باشد تا کارهای بزرگ برای بشریت انجام دهد>>

Pol Gogen, Vinsent Van Gog

اما گوگن در جهت مخالف او قرار داشت. او در نیمه های دهه چهارم زندگی اش ، همسر و فرزندانش را رها می کند و با مقادیر زیادی پول که از زندگی مرفه خود داشت به جزایر تاهیتی می رود تا هر روز نقاشی بکشد و با دخترکان » شکلاتی رنگ» تاهیتی هم آغوشی کند.او که نقاشی خود آموخته بود و در حال خفگی از خودپسندی و غرور بود اینچنین تاهیتی را توصیف می کند: << سرزمین های غریب رنگ وآفتاب… >>

در واقع حرکت به سمت رنگ و خلوص آن تقریبا از دوره سزان شروع و در دوره ماتیس به اوج رسید رسید. قبل از آن رنگ ها بیشتر سمبولیک و انتزاعی بودند اما بعد ها سعی بر این بود که طبیعی و جذاب باشند. بی خود نیست که رنگ های نگارگری ایرانی را با رنگ های آثار ماتیس هم نوا می دانند. آنچه ایرانی ها سالها قبل به عنوان ارزش رنگ می شناختند هنرمندان غربی به تازگی به آن دست پیدا کرده اند.

زنان تاهیتی در کنار ساحل اثر گوگن

گوگن که در رنگهای حاره ای و خالص غرق شده بود ، و همانطور که می دانیم زن و فرزندان و ثروت هنگفتش را فدا  کرده بود ، اکنون با زندگی بومی واری که در پیش گرفته بود پی در پی به نقاشی  کودکان و دخترکان هاییتی و مناظر زیبا می پرداخت. با این حال می گویند او بیشتر پرتره ها را شبیه به مادرش ترسیم کرده است. به هر حال زندگی بی بند و بار اوهر چند منجر به ورشکستگی و بیماری او می شود اما به نظر من نسبت به کارهای ون گوگ  ویژگی های خاصی دارد.

تراس اثر ون گوگ

اگر شما هم به طور اجمالی به کلیه آثار ون گوگ و گوگن بنگرید شاید با من هم عقیده باشید که ون گوگ بر خلاف ادعای انسان گرایانه خود تابلو هایی خالی از انسان ترسیم کرده است و گوگن برخلاف آنچه «پست فطرتی » می گویند تابلوهایش پر از عناصر انسانی است.اما در این میان بی انصافی است که این نکته را فراموش کنیم که آثار ون گوگ همواره روی موج احساسات ما حرکت می کند و ما را به آنجا که می خواهد می کشاند در مقابل آثار گوگن سعی بیشتری بر واقع گرایی دارد. من به شخصه آثار ون گوگ را زیباتر می یابم اما کیست که بتواند ادعا کند او نسبت به گوگن برتری دارد؟

گوگنی که به زیبایی غم و بردگی زنان با به تصویر می کشد. به تابلوی او نگاه کنید ! او همانطور که خودخواهانه این زنان را به بردگی جنسی خود می کشاند غم چهره آنها را هم می بیند. شاید برای او این حالت روحی قابل درک نباشد اما حداقل آن را توانسته به ما نشان بدهد. این جنبه انسانی تابلوی او حتی از شب پر ستاره وینسنت افسرده بیشتر است. این همان نکته وحشتناکی است که شاید باعث درک این مطلب شود که گوگن و ون گوگ با هم زندگی می کنند اما در آخر این ون گوگ است که از رفتار گوگن حودکشی  میکند…!

پ.ن: در نوشتن مطلب از زندگی نامه  نقاشان در کتاب » اعجوبه ها و نابغه ها «اثر مرعشی استفاده شده است.

Advertisements