پیامی که » گویا » با نشان دادن یک زن برهنه و یک زن پوشیده به ما می دهد چیست؟

33 دیدگاه


شاید زمانی که گویا تصمیم گرفت تا جنجالی ترین اثر زندگی خودش که تاثیر بزرگی بر دنیای هنر و همچنین بر دیدگاه انسان ها گذاشت را خلق کند هیچگاه تصور نمیکرد که مجبور باشد با رفتارهای قرون وسطایی دست و پنجه نرم کند.

به درستی مشخص نیست که چه در فکر هنرمند مشهور قرن 18 و 19 میلادی می گذشته است که تصویر میگیرد برای اولین بار یک دختر ظریف با لهجه دلنشین مادریدی را برهنه و » بی عفاف  » ترسیم کند.

Artist: Francisco de Goya Created: 1800 Dimensions (cm): 190.0 x 97.0 Format: Oil on canvas Location: Museo del Prado, Madrid, Spain

 

Artis :Francisco de Goya (1746–1828) Link back to Creator infobox template Title Español: La Maja Vestida English: The Clothed Maja Date About 1800 Medium Oil on canvas Dimensions 95 × 190 cm (37.4 × 74.8 in) Current location :Prado MuseumLink back to Institution infobox template

در اپیزود اول میتوانید نقاشی را تصور کنید که صاحب مقام و منصب و ثروت است و زندگی اش بر وفق مراد و به آرامی می گذرد. ناگهان تصمیم می گیرد یکی از این ماجای مادریدی را برهنه ترسیم کند.

در اپیزود دوم همان نقاش را تصور کنید در حالی که تمام مناصب و ثروت خودش را از دست داده است و زیر فشار کلیسا و دربار است و به بدنامی شهره  شده است. سه سال از آن تاریخ می گذرد و حالا تصمیم میگیرد همان ماجای دلربا را این بار با پوششی کامل ترسیم کند.

به راستی چه در فکر این » استاد کهنه کار ناشنوا » می گذشته است؟ شخصا فکر می کنم که اگر بتوان حدس زد که هدفش از ترسیم نقاشی اول در آن  فضا چه بوده است، بی شک درک اینکه چرا نقاشی دوم را ترسیم کرده است بی نهایت مشکل تر است.

کدام نقاشی هوسناک تر است؟ آیا اصلا این نقاشی ها هوسناک هستند؟  کدام یک میتواند معنایی سمبلیک داشته باشد؟ آیا اصلا معنایی سمبلیک دارند؟ آیا صرفا یک نقاشی آنارشیستی ترسیم شده است؟

نقاشی های گویا بیش از هر نقاش دیگری از منظر  «تکرار تاریخ » به ما تلنگر می زند . چیزی که قبلا در تابلوی « سوم ماه می » دیدیم.  این هم تکرار تاریخ است… مگر نه؟

سوم مه 1808 : تابلویی که نشان می دهد بشریت ذره ای پیشرفت نداشته است…

66 دیدگاه


تصویری که می بینید مربوط به جنگ میان اسپانیا و فرانسه است. زمانی که سربازان ناپلئون شهروندان خشمگینی را که سلاحی به جز سنگ و چاقو نداشتند بر روی تپه ی «پیو» در اسپانیا اعدام کردند.

لحظه ای که "گویا" آن را در تاریخ ثبت کرد

گویا هنرمند اسپانیایی با ثبت این واقعه روحیه آزادی خواهی اسپانیایی ها را زنده نگه داشت.

همانطور که می بینید قهرمان واقعی در این تابلو کسی است که قربانی می شودو با تابیدن نور و همچنین داشتن لباس سفید با حالتی که نشان دهنده ی تسلیم و رضایت است به قتل خواهد رسید.

به نظر من نقطه ی قوت تابلو هنرمندی نقاش در تصویر حالت چشمان قربانی است که حس جالبی به مخاطب و نیز قاتل خود می دهد. گویی می خواهد بگوید: » به فرض که من را کشتی ! آخرش که چی!؟ «

خوب آخرش که چی؟!

و سربازانی که لباس آنها دقیق ترسیم شده اما صورت آنها مشخص نیست . گویی روحی در بدن ندارند.

در این میان افرادی که در گوشه وکنار در حال انتظار و دعا خواندن ! هستند. دعایی بی سرانجام که تغییری در نتیجه نخواهد داشت.

به راستی که نقاش چه زیبا و چه با احساس این صحنه را نشان داده است. اعتراف می کنم که مدتها بود به این تابلو می نگریستم و مفهوم آن را نمی فهمیدم. یکبار دیگر با دقت ببینید. در میان سیاهی و تاریکی شب… جایی در ناکجا آباد و در جایی که گویی سلطان آسمان ها وزمین خفته است ! » انسانی» در مقابل «انسان » دیگری ایستاده و او را می کشد.

چشمان قربانی را ببینید تا بفهمید منظورم چیست. او هم می گوید عجیب ترین بخش این افسانه همان سربازی است که می کشد!

به راستی او برای چه و برای که میکشد؟ برای یک مقرری ناچیز؟ یا برای وطن پرستی؟ یا برای ناپلئون دوستی؟

به راستی چه اتفاقی می افتد که یک انسان حاضر است انسان دیگری را بکشد؟

به راستی وطن پرستی مهم تر است یا انسان دوستی؟

تصور کنید اگر تمام سربازان دنیا از حکم مافوق خود سرپیچی می کردند و با همنوع خود دوست میشدند! آیا کسی می توانست آنها را مجازات کند؟

شما با من موافق نیستید که پس از این همه سال بشر هنوز پیشرفتی نداشته و هنوز نمی فهمد که برای چه چیز زنده است؟ بعد از اینهمه گفتن ها و نگفتن ها هنوز «انسان» نفهمیده است که جنگ ها وانقلاب ها کور هستندو ظالم و مظلوم هر دو به یک اتش می سوزند. مگر تابلوی گرنیکا را در  اینجا با هم ندیدیم  که در آن بی گناهان آسیب دیدند؟ گفتم بی گناهان و به یاد تابلوی «کشتار بی گناهان» افتادم که دراین یادداشت آن را با هم بررسی کردیم. به راستی که بشر عقل ندارد و احمقی بیش نیست!

بگذریم…

سیاه و سفید مظهر مثبت و منفی و اضداد هستند و پیراهن سفید نماد نجات و اقتدار معنوی است. نکته ی مهم حضور سه رنگ سیاه و سفید و قرمز است که نشان دهنده ی سه مرحله راز آشنایی است. سفید به همراه قرمز نشان دهنده ی مرگ است و در کنار مشکی که قرار می گیردبه مفهوم این است که باید رازی آشکار شود. رازی که جز با ریختن خون درک نمی شود. منظورم از راز بالا رفتن درک وفهم بشری است.

گفتنی است که در میان مایایی ها که «گویا» علاقه ای ویژه به آنها داشت سفید به معنای صلح و خوشبختی است و سیاه نماد زمان و نیز مرگ دشمن است.

مرگ نیز به خودی خود نماد جنبه ی ناپیدای زندگی و علم مطلق است.

در راز آشنایی تاریکی مرگ قبل از تولد انسان در رستاخیز است.

اطلاعات بیشتر درباره این تابلو :

همچنین V شکل بودن دستهای مرد محکوم و تکرار این حالت در مردی که دقایقی پیش با گلوله کشته شده‌ و با همان ترکیب روی زمین افتاده‌است، گریزی کوتاه به سمبولیسم دارد.[۳]

Goya 3may monk.jpg

در میان محکومین در سمت چپ کار، یک راهب با سری تراشیده دیده می‌شود که دستانش را برای دعا کردن در هم گره زده‌است اما به جای این که دستان وی به سمت آسمان نشانه رود، زمین را می‌بیند. نگاه سنگین راهب به زمین و نحوه قرار گرفتن دستان در هم گره خورده‌اش، بیشتر متوجه ردیف سربازان برای بخشش است تا خداوند. در پشت راهب، مشتی گره کرده دیده می‌شود که در میانه راه برای بالا رفتن قرار دارد. نگاه مرد صاحب مشت خالی از هرگونه حس امید است و اینگونه به نظر می‌آید که وی بالا بردن مشتش را به نشانه اندک مقاومت در مقابل تصمیم این جلادان، کاری عبث و بیهوده می‌داند و در نهایت مردی که دستانش را طوری قرار داده‌است تا حایل صورتش و گلوله‌ها شود، به خوبی مرگ و ترس از آن را نشان می‌دهد. [۳]


این اثر به همراه «دوم ماه مه ۱۸۰۸» هم اکنون در موزه پرادو*[۴] در شهر مادرید نگهداری می‌شود.

معصومیت آسیب پذیر یک کودک

37 دیدگاه


تابلویی که امروز مورد بررسی قرار می دهیم اثر گویا هنرمند اسپانیایی است که با کمی جستجو اطلاعات زیادی درباره  این هنرمند یافت می شود.مطلب امروز ترجمه ای است از توضیح موزه متروپولیتن درباره این تابلو به قلم  ریچارد مولبرگر می باشد و در نهایت مطالبی که خود اضافه می کنم:

نام کامل تابلو:دن مانوئل اوسوریو مانریک

دن مانوئل اوسریو

Francisco de Goya. Don Manuel Osorio Manrique de Zunica. c. 1792. Oil on canvas. The Metropolitan Museum of Art, New York, USA.

گویا  هنگامی که به سمت معاون مدیر فرهنگستان سلطنتی سن فرناندو مشغول به کار بود از سوی کنت آلتامیرا  سفارشی برای کشیدن تابلوی فرزندش که در بالا می بینید دریافت کرد.او پسر را در وسط بوم قرار داد با لباسی که در آن دوره مد بود ترسیم کرد و حالتی عروسک گونه به او بخشید.در کنار پسرک قفسی پر از پرندگان سهره وجود دارد و نیز کلاغی که با نخ در دستان پسرک اسیر است.پشت سر کلاغ 3 گربه است که آماده جستن هستند و یکی از آنها که درپشت قرار دارد فقط چشمانش مشخص است.

در زمان گویا رسم بود که اندرزهای اخلاقی را در قالبی نمادین  بیان کنند و احتمالا هدف این بوده است که با ترسیم گربه های شرور و پرندگان آسیب پذیر  نشان دهد که معصومیت همواره از سوی طبیعت بی رحم تهدید می شود. نقاش برای ایجاد دو فضای برابر از گربه ها و قفسه پرندگان در دو سمت  کودک بهره گرفته است و با این کار مفهوم اسارت و آزادی را در مقابل هم قرار داده است.کلاغ نیز کارتی در منقار دارد که امضای نقاش بر روی آن می باشد  و بیانگر فروتنی و وفاداری او نسبت به حامی اش(کنت) می باشد.

امضای گویا بر روی کارت

مطالبی که در بالا آمد همان ترجمه توضیح موزه بود.در ادامه با توجه به جو نمادگونه تابلو  می توان موارد زیر را هم اضافه کرد:

کلاغ: استفاده از کلاغ آنهم در دست کودک به عنوان یک بازیچه بسیار عجیب است.شاید در آن زمان کلاغ به عنوان یک حیوان خانگی نیز استفاده می شده!!! به هر حال کلاغ نمادی است از شر و بدخواهی و نگرانی است که البته هنگامی که با سفیدی باشد همانند این تابلو به سمت تعادل می رود مثل نماد یین و یانگ.نظر شخصی من این است که نقاش می خواسته بگوید بازیهای دوران کودکی باعث نگرانی است و البته هم منشا خوبی می تواند باشد و هم بدی .

گربه: نمایانگر هوس و آزادی است.نماد شیطان و تاریکی و شهوت نیز می باشد.البته این در نماد های مسیحیت است که می تواند درباره این تابلو مصداق پیدا کند و در قوم های مختلف معانی دیگری دارد.

سهره:Goldfinch: در هنر مسیحی تصویرگر رنج مسیح است و نقش منجی بودن مسیح را بیشتر مد نظر دارد.فکر می کنم اگر نقاش با هدف خاص این سهره ها رو کشیده باشد معنایش این می تواند باشد که آن چه که کودک را از دست این اهریمنان اطرافش نجات می دهد همان مسیح است.

ریسمان: نخی که در دست کودک است کارکردی دوگانه دارد .هم نماینده اسارت و هم نماینده آزادی است که می توان انسان را به سرنوشتش گره بزند.

نکته دیگری که جلب توجه می کند استفاده از عدد 3 می باشد.سه گربه…اگر اشتباه نکنم 3 سهره و کلا سه گروه حیوانات  داریم.سه نخستین عددی است که در برگیرنده مفهوم همه است پس در اینجا هم منظور نقاش می تواند مثلا از 3 گربه به عنوان نماد همه ی بدی ها باشد.از طرفی سه بیان کننده سه حالت تولد زندگی ومرگ است که می تواند منظور این باشد که انسان در همه مراحل زندگی خود هم تهدید می شود و هم حمایت می شود.در ضمن 3 عدد آسمانی است در مقابل 4 (خود کودک) که مظهر بدن است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: