نزن آقا … نزن!!!

13 دیدگاه


اين مطلب با تأييد نظر حضرت سلطان معظم، جناب مسطتاب فوسكای عزيز تحرير مي‌شود يا شد. ايشان با اعتماد به شخص حقير، بنده را مأمور نوشتن كرده‌اند و اميدوارم از عهده‌ي اين مهم برآيم.

معمولاً براي نوشتن اولين يادداشت، آدم سختش مي‌شود، علي‌الخصوص در سايت كسي كه سال‌هاست استادانه مي‌نويسد و ما را محظوظ مي‌كند؛ ديگر سخت‌تر است. دومين سختي‌اش هم اين است كه در مورد موسيقي بايد بنويسي! چيزي كه در لحظه‌ي به وجود آمدن از بين مي‌رود، الّا كه ثبت و ضبط شود، وگرنه رفته‌ كه رفته. خودش هم مي‌گويد: «رفتم كه رفتم».

الغرض! اين روزها و اين سال‌ها كه ديگر باب شده، نسل جوان و سوم و چهارم خود را استاد مي‌دانند و مي‌نامند؛ ما چرا از قافله غافل بمانيم؟ خب ما هم استاديم و مجبوريم  به يك طرزي هم شده استاديمان را حالي ديگران بكنيم؛ درست؟ پس مي‌نويسيم و مي‌تازيم و مي‌سازيم و مي‌نوازيم.

داستان از اينجا شروع شد كه يكي از دوستانِ نديده و نشنيده؛ كه دستي بر تار دارند و آكادميك هم هستند به‌حمدالله؛ البته بر تار مويي نيز شايد!!! شده‌اند يكه‌تاز ميدانِ نوازش و با جوان‌ْاستادانِ خواننده هم كنسرت‌ها داده‌اند و بله! خب تا اينجا شايد بگوييد خب داداش حسوديت مي‌شود؟

 خير!

 عارضم كه اشكالي ندارد، اجرا بكنند و چه خوب كه جوان‌ها ميدان‌دار شده‌اند و چه بهتر. اما!!! حكايت ما از اينجا شروع مي‌شود كه، نوارش يا به قول امروزي‌ترها سي‌دي‌اش درآمد و گوش كرديم. (ما چون دوران شنوندگي‌مان با نوار كاست شروع شده، هنوز كاسِتي هستيم؛ البته فقط در گفتار) خب گفتيم برادر مكرم، عزيز دل، تار زنِ جوان، با تكنيك، سريع و … يك گوشه كناري هم براي ملودي جا بگذار! ركنِ ركين و اصلي موسيقي، علي‌الخصوص موسيقي ايراني، خب همين ملودی است برادر! هي گوش كرديم و بر خود لرزيديم و گفتيم موزيكِ فيلم است لابد و ما غافل! لابد سبكِ مدرن است و ما نمي‌دانيم! اما ديديم حكايت آوازِ دشتي آن وسط چيست و هزار سؤال بی جواب ديگر. با دوستان مطرح كرديم كه اين چيست و شما چگونه شنيديد. ظريفي گفت به نظرم اين يك ژانر جديد است. عرض شد چه ژانري؟ گفت ژانر وحشت! گفتم الله‌اكبر! اگر مرحوم هيچكاك زنده بود سراغ مرحوم برنارد هِرمن نمي‌رفت و مي‌رفت قمصر كاشان دنبال آهنگساز اين ژانر! حالا اين را داشته باشيد و گوش كنيد و ببينيد. البته اين حرف‌هايي كه مي‌زنم و مي‌نويسم نظر شخصي من است. يكهو ديديم استاد، خسرو خان آواز ايران كه گويا نسبت فاميلي خيلي نزديك هم با استادْخواننده‌يِ جوان آن اثر مذكور دارند، يك يادداشتِ مطنطن نوشته‌اند و چنان دلبرنمايي كرده‌اند (اين دلبرنمايي از نوع كلمات من‌درآوردي است كه كم‌كم با آن آشنا خواهيد شد) كه بيا و ببين! چندين بار از بالا تا پايين خوانديم و از پايين به بالا و تفسير و تحليل كرديم. گفتيم يا حقير اشتباه گوش كرده يا خسرو خان از  بابي و بابتي ديگر تعريف  و تمجيد نموده‌اند. يا للعجب! بهترين و مشهورترين خواننده‌ي آواز ايراني كه جديداً در اَفواه و قاطبه‌ي مردم جايگاهي رفيع هم پيدا نموده‌اند و ممنوع‌الصوت هم البته شده‌اند و … چرا اين‌چنين نوشته‌اند؟ آيا گوش حضرت اجلّ تعطيلات بهاره رفته‌اند؟ يا مصلحت ايجاب مي‌كند؟ ايشان قطعاً و يقيناً مي‌دانند و مي‌دانم كه مي‌دانند كه بايد اجازه بدهند اين غوره‌ها مويز شوند تا شيرين شده و كام، شيرين كنند؛ نه اينكه غوره‌ي ترش در دهان بفشرند، ما عوام نيز تغيير صورتشان را ببينيم و بگويند خير شيرين‌ است و شيرين‌ترين!!! غرضِ اين نوشته، حمله نه به جوانان موزيكان‌چي است نه به حضرت استادي، بلكه يك نكته‌ي مهم است، كه برادران! ملودي زيبا كجا رفت؟ اصلاً زيبا و زشتش پيشكش، خود ملودي كو؟ با دسته‌ي ساز را بالا و پايين رفتن كه نمي‌شود دلبري كرد! عزيزان دل اگر هم هنري باشد در آكروبات قضيه و تندي حركت دست است؛ كه آن هم از موسيقي علي‌حده است.

شبي از شب‌هاي گذشته از جلوي مجتمع معظم ميلاد نور رد مي‌شدم، يك آقاي نابينايي ويلن مي‌زد. دقيق، ژوست، كوكِ عالي، سُنُريته محشر، ملودي‌هاي به ياد ماندني از امثال تجويديِ مرحوم هم مي‌زد. از بزرگ و كوچك و پير و جوان و زن و مرد مي‌ايستادند و گوش مي‌دادند. يكي ده ثانيه، يكي دو دقيقه و يكي مثل من مجنون نيم ساعت. چه معجوني پخته بود اين پير نابينا كه همه را مسحور مي‌كرد؟ من نمي‌دانم! فقط به آن دوستانِ زودْ استاد شده‌يِ عزيز خودم مي‌گويم: «نزن آقا … نزن. حداقل فعلاً نزن»

زياده عرضي نيست، اِنكي‌پد، بیست و پنج مهر نو

د

Advertisements

سرزمین من خسته – خسته از جفایي(دریا دادور)

40 دیدگاه


dar

اجرایی فوق العاده و شاهکار از دریا دادور

بی آشیانه گشتم
خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم
شانه به شانه گشتم

عشق یگانه من
از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد
شعر و ترانه من

سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
بی سرود و بی صدایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من

سرزمین من
کی غم تو را سروده؟
سرزمین من
کی رگ تو را گشوده؟
سرزمین من
کی به تو وفا نموده؟
سرزمین من

ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نمیشه
بی تو گزاره من

گنج تو را ربودند
از از بهر عشرت خود
قلب تو را شکسته
هر که به نوبت خود

سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
بی سرود و بی صدایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من

سرزمین من
مثل چشم این ستاره
سرزمین من
مثل دشت پر غباره
سرزمین من
مثل قلب داغداره
سرزمین من

سرزمین من

برای دانلودبه سایت زیر بروید

http://p30t.blogfa.com/post-263.aspx

این نیز بگذرد….

2 دیدگاه


خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد

سرود ای ایران و یار دبستانی من

9 دیدگاه


يار دبستانی من
با من و هم راه منی 
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن اين تخت سياه

 ترکه ی بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما

 

دشت بيفرهنگی ما
هر ز تمومه علفهاش

خوب اگه خوب
بد اگه بد

مرده دلهای آدمهاش
دست من و تو بايد اين

پردهها را پاره کنه
کی ميتونه جز من و تو
درد ما را چاره کنه

 

http://www.divshare.com/download/launch/318750-859

ای ایران ای مرز پر گهر        ای خاكت سرچشمه هنر   

دور از تو اندیشه بدان      پاینده مانی و جاودان

ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم          جان من فدای خاك پاك میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام          دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما          پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است           خاك دشتت بهتر از زر است

 مهرت از دل كی برون كنم            برگو بی مهر تو چون كنم تا …

 گردش جهان و دور آسمان بپاست          نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

 مهر تو چون شد پیشه ام             دور از تو نیست ، اندیشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما                 پاینده باد خاك ایران ما

 ایران ای خرم بهشت من        روشن از تو سرنوشت من

 گر آتش بارد به پیكرم                 جز مهرت بر دل نپرورم از …

 آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم            مهرت ار برون رود چه می شود دلم

 مهر تو چون ، شد پیشه ام                دور از تو نیست ، اندیشه ام

در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما            پاینده باد خاك ایران ما

http://uoresh.blogspot.com/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: