اگر فکر می کنید که این جمله را شیخ ابوالحسن خرقانی گفته و یا بر سر در منزل حاتم طایی نوشته اند و یا اینکه در حال مستی آن را نوشته ام سخت در اشتباهید. این جمله ای است که به نظرم برای زندگی امروز ما مناسب تر است. شاید بهتر است شما را به دیدن پوستر های «چهار آزادی» ، اثر نورمن راکول دعوت کنم. «آزادی از سخنرانی» و نه » آزادی بیان» ! … این عنوان معروفترین پوستر راکول است که در نیمه اول قرن بیستم تاثیر زیادی بر روی جامعه خود گذاشت، و دومین اثر» آزادی در مذهب» است . او [و همچنین من] بر این عقیده است که اگر این دو رکن اول به خوبی اجرا بشود آنگاه خواهیم داشت » آزادی از نیاز» که معادل ثروت است و «آزادی از ترس» که معادل آرامش است.

اما بهتر است ابتدا نقاشی را با هم ببینیم :

ROCKWELL_Norman_Freedom_of_Speech

خوب! حالا به اصل مطلب می رسیم. بگذارید اینبار با آسودگی بگویم و آنچه درک می کنم و شاید به نظر شما نامربوط باشد را بگویم. این تصویر برای من حاوی یک طنز تلخ و جمیع اضداد است. عنوان تصویر به اندازه کافی ایده آلیستی است.چرا؟ چون هنوز بشر در هیچ نقطه ای از جهان به مرحله ماقبل آن یعنی » آزادی بیان» نرسیده است که بخواهد به مرحله «آزادی از بیان» برسد. آزادی از بیان یعنی اینکه همه انسانها بتوانند یکدیگر را درک کنند و بدانند هر انسانی با همه تفاوت ها  و اعتقاداتی که دارد «کاملا بر حق» است. چرا؟ چون همه ما محصول جامعه و دانش خود هستیم. همه ما اطلاعات خامی برای تصمیم گیری داریم که دیگری ندارد. اطلاعاتی که شاید قادر به بیان آن نیستیم و حتی شاید قادر به یادآوری آن نیستیم.  مجصول یک جامعه سالم ، یک جامعه متنوع است که می توانند یکدیگر را در کنار هم تحمل کنند. چند سال پیش فضاپیمایی به آسمان فرستاده شد که قرار است تا بینهایت برود و دیگر هیچگاه به زمین بازنگردد. از مردم خواستند تا یادداشتی به زبان خودشان در آن بنویسند تا شاید موجودات فضایی این متن را بخوانند. یک مرد از یکی از کشورهای کمونیستی نوشت <<اینجا بزرگترین نعمتی که داریم «تنوع» است… آیا شما هم با یکدیگر فرق دارید؟>> طنز نهفته (تنوع و کمونیست) را فراموش کنید و شباهت آن را با تابلو در نظر بگیرید. حتما  راکول نمی دانست که بعد از او در قرن بیست و یک، یک  دنیای مجازی خواهد آمد که دیگر چهره ها وجود ندارند  تا با یکدیگر با زبان بی زبانی حرف بزنند. شبیه به چهره هایی که در تابلو می بینید. مردی که در قامت یک سخنران ایستاده  و در چشمانش برق شعفی پیداست که  آن را به اطرافیان خود انتقال می دهد. نکته اینجاست که اطرافیان او نمی دانند  او چه می خواهد بگوید اما هر کس بنا به اسنتباط خود چیزی را درک می کند که باعث شعف و هیجان خودش می شود و این رازی است که در «رهایی از بیان» می بینیم. چیزی که متاسفانه در فضای اینترنت دستیابی به آن غیر ممکن است.

اما بدتر از آن تلاشی است که در میان همه ادیان و نیز در میان آتئیست ها وجود دارد… و آن تلاشی است که در جهت «جذب مخاطب» خود به عقیده خودشان دارند. دقیقا مشکل همینجاست که فکر می کنیم باید مخاطبمان مثل ما فکر کند . از نظر خیلی ها ادیان قابل توهین هستند. خیلی ها به کمک » عدم توهین» به ادیان جلوی آزادی بیان را می گیرند و من به شما می گویم که نتیجه چیست. نتیجه همان است که بر سر این تابلو آمد. تابلویی که برای آزادی بشر ساخته شد اما به کمک این پوستر توانستند 130 میلیون دلار  در نیمه قرن بیستم اسلحه بخرند تا جنگ را پیروز شوند…! این همان عاقبت بشر پر مدعاست… تکرار و تکرار و تکرار

سخنرانی کافیست... اسلحه بخرید...!!!

شما نظرتان چیست؟ به نظر شما آینده روشن است؟ آیا بالاخره بشر می تواند مرز خود را بشناسد؟آیا اینترنت مانع از آزادی بیان است؟

درباره تابلو های دیگر صحبتی نمی کنم اما می توانید آنها را در این پیوند ببینید.

بدون شرح یا باشرح؟

Advertisements