هنر ممنوع معاصر ایران در موزه برایتون انگلیس

18 دیدگاه


در موزه کوچک شهر ساحلی برایتون در انگلیس بخشی به کشور ایران اختصاص داده شده است. این بار اما نه به تاریخ کهن ایرانی بلکه به هنر معاصر ایرانی . یکی از تابلوهایی که در این بخش توسط یکی از دوستان برای من فرستاده شده هیچ گاه در ایران اجازه نمایش نداشته است. این تابلو اثر نادر داودی است که از میان یک سری تابلوی دیگر انتخاب شده است.

در این تابلو چهرهٔ زنی دیده می‌شود که توسط حروفی قدیمی که به صورت سرو ته نوشته شده است احاطه می‌شود. خود خالق اثر در توصیف این تابلو می‌گوید: «بر اساس سنت اسلامی تنها بخشی از بدن زنان که قابل نمایش است صورت آن‌ها است. در این تابلو بر روی صورت زن تمرکز شده در حالی که باقی بدن توسط حروفی قدیمی و رنگ و رو رفته که یادآور سنت و دین است پوشانیده می‌شود.

این تابلو که در سال ۲۰۱۱ خلق شده است توسط سارا که مدل این عکس است اینطور توصیف می‌شود:» نوشته‌ها سر و ته هستند و با اینکه تابلو قدیمی و رنگ و رو رفته است اما تصویر زن جدید و تازه است. این نشان دهندهٔ تضاد بین زمان و جهت [بین زن و سنت] است. به نظرم معنای آشکاری را دارد، زنان که توسط کلمه‌ها پوشانده شده بودند هم اکنون از دل داستان‌ها بیرون می‌آیند. مثل این می‌ماند که لغات از روی صورتش محو می‌شود و ما می‌توانیم او را ببینیم.

.

چند هزار سالی می‌شود که زن بودن برای خود داستانی دارد. چه از آن جمله داستانهای که در هزار و یک شب می‌توان خواند و چه از آن جمله داستانهایی که تحت عنوان حمایت دین از زن تاریخ را می‌سازد و چه داستانهای اسطوره‌ای… اما در واقع نفس این موضوع که گروه‌هایی با جهت حرکتی کاملا مختلف احساس وظیفه می‌کنند که زن را نجات دهند نشان می‌دهد که یک جای کار می‌لنگد. چه از فمینیست‌هایی که فکر می‌کنند طرفدار زن هستند و چه مذهبیونی که اتفاقا آن‌ها هم فکر می‌کنند طرفدار زن هستند. در واقع هر دو یک اشتباه فاحش می‌کنند. هر دو زن را در زمرهٔ نژادی دیگر قرار می‌دهند که می‌بایستی طرز رفتار با او در چارچوب قوانین (چه آزادی خواهانه و چه محدود کننده) تعریف شود نه به عنوان یک انسان. این موضوع بی‌شباهت به وضعیت نژادپرستی نیست. مادامی که در ذهن‌های ما رنگ‌های سیاه و سفید پوست زمینهٔ پیش قضاوت است و مثلا برای احقاق حقوق سیاهان یک روز را به عنوان «روز ملی سیاه پوستان» در نظر می‌گیرند، نیست. چرا که اگر این موضوع عادی بود می‌بایست روز ملی سفید پوستان هم داشته باشیم پس این هم گرچه در ظاهر حالتی حمایتی دارد اما در باطن‌‌ همان مرزبندی هاست.

البته که برای خاموش کردن آتش، نیاز به آب داریم و در برابر تندروی‌های آن دسته شاید نیاز به تند روی‌های این دسته هم باشد. اما به هر حال روزی خواهد رسید (که شاید چندان دور نباشد) که زن با همین چشمان گیرا از ورای کلمات، قوانین و سنت‌ها بیرون آمده و به چشمان من نگاه می‌کند و این بار این نگاه برای من نه یادآور نگاهی متفاوت، بلکه یادآور نگاه خودم در آینه خواهد بود، و برای او نه نگاهی منفعلانه یا طلبکارانه بلکه نگاهی به مانند نگاه یک انسان باشد.

.

Advertisements

تصویر زن ایرانی ، حس تنهایی ، حس غم ، حس مادر بودن

44 دیدگاه


به نظر می رسد صحبت از آثار هنرمندان ایرانی ، آن هم به روشی که در این وبلاگ مرسوم است چندان در ایران جا نیفتاده است ، علت آن چیست؟ خوب اگر یک هفته قبل از من می پرسیدید می گفتم نمی دانم ولی اکنون می توانم به دو دلیل اشاره کنم: یکی اینکه مرجع دقیق و مناسبی برای اینکه بدانیم فلان نقاشی به کدام هنرمند تعلق دارد وجود ندارد ،مثلا همین تابلوی زیر را به نام 3 نقاش در اینترنت می توانید پیدا کنید و من هنوز هم مطمئن نیستم کدام یک از سه نقاش خالق این اثر هستند!ولی به احتمال زیاد مرتضی کاتوزیان خالق اثر است.

دیگری بحث احساسی قضیه است ، یعنی متنی را به عنوان شرح این تابلو نوشتم و بارها ویرایش کردم ، کاری که به ندرت برای آثار خارجی برایم پیش می آید ، علت آن هم این است که از آثار ایرانی خیلی چیزها  می توان دریافت ، شاید واقعا آثار عمیقی هستند…
شاید اگر این آثار در کشورهای پیشرفته به وجود می آمدند اکنون در موزه های درجه  یک دنیا جا خوش می کردند…

"صبح یک روز" اثر مرتضی کاتوزیان


شاید اگر تابلوی بالا توسط یک دوربین عکاسی شکار می شد اینهمه احساس در آن دیده نمی شد. در  همان نگاه اول موجی از انرژی و حساس شما را فرا می گیرد . » یک زن » با تمام احساسات زنانه در وجود شما جاری می شود ، ویژگی زنانه بودن او شما به دوران کودکی می برد ، جایی که محکمترین تکیه گاه زندگی تان دستان مادرتان بود.

به جرات می توانم بگویم این اثر ، نسبت به اثر پیتای میکل آنژ بسیار مادرانه تر است. چه حس زیبایی است که با مهربانی سختی زندگی را به دوش بکشی … صورت مهربانش را می گویم و کمر خمیده اش را … فکر می کنید چه چیز باعث این همه انرژی می شود؟ آیا چیزی به جز عشق است ؟ عشق به فرزند ، همسر یا زندگی … چه فرقی می کند؟

در این یک حس دیگر نیز به سراغت می آید… حس غمگین بودن ، حس تنها بودن ، حسی که زن ایرانی بیشتر از مرد ایرانی با آن انس دارد. شما را نمی دانم اما از میان تصویر زخمی که در سینه زن است را حس می کنم.

با این حال این زن مهربان و غمگین که شما را میخکوب تابلوی خویش نموده است چندان هم بی پناه نیست ، یک خانه زیبای که او را در برگفته و تلالو نور خورشید بر پنجره ها و انتظار کشیدن  که از عمل او (جارو زدن) حس می شود نشان می دهد که او بی پناه نیست و احتمالا مردی شاید نه چندان عاشق از او حمایت می کند.

می گویندمرتضی کاتوزیان هنرمندی رئالیست است یعنی هرچیزی را همانطور که است ترسیم می کنداما من می گویم او یک ناتورالیست یا طبیعت گرا است به این معنی که زندگی را ، چه زشت و چه زیبا ، به زیبایی به تصویر می کشد.

پ.ن: به نظرم ناخودآگاه اشاره ای هم به «مادر زمین» شده است. یادش به خیر روزهایی که زمین مادرمان بود و ما فرزندانش.

نقاشی شیدا ; نمادی برای رئالیسم معاصر ایران

15 دیدگاه


اثر زیر متعلق به ایمان ملکی است. نقاشی که کمتر شناخته شده است اما آثار او در خانه های ایرانیان بیگانه با هنر رسوخ کرده است.

شیدا

ابتدا بهتر است به معرفی اشخاص حاضر در تابلو بپردازیم. تابلوی بالا افراد گروه موسیقی شیدا هستند . کسانی مثل محمدرضا شجريان (آواز)، عبدالنقي افشارنيا (ني)، هادي منتظري (کمانچه)،اسماعيل صدقي آسا (عود)، پشنگ کامکار (سنتور)، زيدالله طلوعي (تار)، بيژن کامکار (رباب) و ارژنگ کامکار (تنبک) و در نهایت سرپرست گروه جناب لطفی که در حال تار نوازی است.  در این پیوند بر روی تصاویر اسامی افراد نوشته شده است و می توانید به راحتی آنها را ببینید.

در پیوندی که در بالا گذاشتم نام یکی از افراد نیامده است. آن هم فردی است که در پشت همه نفرات از پنجره به بیرون نگاه می کند و در سایه قرار گرفته است. او کسی نیست به جز هوشنگ ابتهاج (سایه) ،که همانطور که در متن زیر می خوانید از نفرات اصلی این گروه بود :

لطفي در سال 53 گروه شيدا را با همکاري هوشنگ ابتهاج (سايه) در راديو تشکيل داد. هدف شيدا اجرا و احياي آثار قدما از جمله عارف، شيدا، درويش خان و رکن الدين بود.

خوب! بحث درباره معرفی گروه شیدا کافی است. بهتر است به اثر بپردازیم. من این را نمادی برای سبک رئالیسم یا واقع گرایی ایران می دانم. به دلیل اینکه چند ویژگی خاص دارد.

مهمترین ویژگی آن نشان دادن عریان فضای اجتماعی سالهایی است که موسیقی ایرانی را بایستی در زیر زمین خانه ها می ساختند و با کمترین امکانات بزرگترین آثار دوران معاصر ایران را بسازند. دوباره نگاه کنید ! نامهایی بزرگ که هر کدام تاثیری بزرگ بر موسیقی ایرانی گذاشتند اما حتی یک صندلی درست و حسابی و برای نشستن ندارند ، تکان دهنده نیست؟!

ابتهاج چه زیبا در «سایه » ایستاده تا او را بهتر بشناسیم ، و شاید همانطور که دزدانه از پنجره به بیرون می نگرد و خیال خود این شعر از ذهنش می گذرد که :

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمی دانم چه می خواهم بگویم

ویژگی دیگری که در تمام آثار ملکی کم و بیش مشاهده می شود تکیه  بر موضوعاتی است که خود نیز از نظر نقاش اصیل محسوب می شوند ، مانند موسیقی اصیل ایرانی که در تصویر بالا می بینیم.

افاضات اضافی :

می گویند در زمان های قدیم شاهان پارسی 4 جام از آب بر روی سفره هفت سین خود قرار می دادند . این جامها هر کدام از 4 رودخانه بزرگ دنیا پر شده بود ، نیل ، سند ، دجله و دانوب از رودهای ایران !که نمادی بود از پهناوری سرزمین ایرانی.

و اکنون ایران به جایی رسیده است که زاینده رود در آن به سختی نفس می کشد.

می گویند(ما نمی گوییم ) وای بر کسی که بداند و عبرت نگیرد!!! 

معرفی هنرمندان ایرانی: آیدین آغداشلو و احد حسینی

26 دیدگاه


آدیدن آغداشلو نقاشی که بنا به گفته خوش بیشتر از خود آموزی فرا گرفته است و در زمینه مینیاتور و خوشنویسی نیز تبحر دارد. درباره بیوگرافی ایشان می توانید به سایت شخصی او و نیز ویکی پدیای فارسی  مراجعه کنید.به شخصه از کارهای این هنرمند که هم اکنون ساکن تهران می باشد لذت می برم و کارهای ایشان جای  تفسیر بسیاری دارد.

سقوط فرشته اثر آیدین آغداشلو

مثلا در تصویر بالا  مردی را می بینید که از شدت شکنجه پوست او کنده شده اما با در زیر پوست او هنوز نقش و نگارهای زیبایی که در تضاد کامل با پوست تیره و تار او می باشد دیده می شود.این می تواند به این معنی باشد که افکار یک فرد را با زور نمی توان عوض کرد . احتمالا شما هم با دیدن این تصویر که چهارمین تصویر از یک سری نقاشی است احساسهای مختلفی خواهید داشت. با توجه به نگارگری زیر پوست  به من این احساسی دست داد که این برداشت را کردم که گویی هنر در سرزمین ایران سالهاست که زیر فشار تازیانه حوادث در طی سدها(دقت بفرمایید که همان سد درست است)  سال هنوز هم در زیر پوست شلاق خورده خود افکاری زنده و روشن دارد و با وجود تن نحیف و نزار خود سر پا ایستاده است . در خود سایت ایشان می توانید نقاشی های دیگری را نیز ببینید.

هنرمند دیگری که نام بردم به نام آقای احد حسینی مجسمه سازی هستند که در زیر اثر «نترس» را می بینید:

"نترس" اثر احد حسینی موزه آذربایجان تبریز

عکس بر گرفته از وبلاگ راجر درهام می باشد.شخصا خودم تعجب کردم که چنین مجسمه سازی در ایران وجود دارد و هیچ خبری از ایشان  نمی باشد.

طبق نوشته ویکی فارسی ایشان از شاگردان پرویز تناولی هستند و هم اکنون در تبریز اقامت دارند.

این اثر به زیبایی ترس عریان افرادی را نشان می دهد و همچنین این افراد چندان مشابهتی با هم ندارند . به این معنی می تواند باشد که ترس در همه افراد وحود دارد اما در کنار این حالت نام تابلو و خالی بودن سمتی که باعث ترس شده است نشان دهنده این است که منشا خیلی از ترسها پوچ است.مثل ترسی که یک بچه از تاریکی دارد و همه می دانیم که در صورت روشنایی ترس او فرو خواهد ریخت. گویا می خواهد این را بگوید که ترس ما ناشی از جهالت و نادانی ما می باشد نه چیز دیگر.

دوستان تبریزی احتمالا این توفیق را دارند که این اثر را از نزدیک ببینند.

نقاشی «جشن چهارشنبه سوری» در کاخ چهل ستون:یک فرسک ایرانی

41 دیدگاه


این نقاشی بر روی یکی از دیوارهای کاخ چهل ستون اصفهان در دوره صفویه کشیده شده است.متاسفانه شناسنامه دقیقی برای نقاشیهای کاخ چهلستون وجود ندارد و دقیقا مشخص نیست که نقاش این اثر چه کسی است.از نظر هنری آنچه در تقاشیهای کاخ مورد توجه است این است که اینها اثاری است که کم کم نقاشان ایرانی به سمت آثار غربی متمایل شدند و علت آن حضور چندین نقاش غربی از جمله یوحنای هلندی و آنجل میباشد.اما این بحث از حوصله این وبلاگ خارج است.از جمله مهمترین نقاشانی که در کارگاه این کاخ فعالیت میکردند میتوان به محمد قاسم و افضل الحسینی و معین مصور اشاره کرد.

اما درباره نقاشی:

همانطور که در تصویر میبینید 2 کانون دیده میشود..یکی آتش در بالای تصویر و دیگری دخترکانی که با لباس بدن نما در حال رقصیدن هستند..به طور کلی صدایی که از تابلو شنیده میشود صدای ساز و دف و هلهله و شادی است.به باور نیاکان ما مردگان در روزهای آخر سال برای سرکشی زندگان به زمین میامدند و مردمان با روشن کردن فانوس یا آتشی که تا صبح روشن بود به استقبال روح انها میرفتند.

اگر دقت کنید میبینید که دخترکانی که در مرکز تابلو هستند و ساز میزنند و یا میرقصند 7 نفر هستند.بنا بر فرض خودم که ممکن است اشتباه باشد این میتواند نماد هفت امشاسپندان باشد به نامهای

«هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمد»، «خورداد» و «امرداد»

که بنا بر رسم قدیم به  نیت این امشاسپندان 7 حلقه آتش میساختند و به شادی میپرداختند.همچنین محل آتش در محل غروب خورشید قرار دارد که نشان دهنده این است که با غروب خورشید این مراسم آغاز میشده.سرخی آتش نیز به زردی  گراییده که به معنی این است که آتش اندوه وناراحتی را از این جمع به خودش گرفته است.

دخترک سوم از سمت راست با شالی زرد رنگ دیده میشود که اشاره به رسم شال اندازی است که شال خود را پایین میاوردند تا مردمان بر روی آن آجیل چهارشنبه سوری بدهند.ظروفی شبیه بشقاب که در دستها میبینید اشاره به سنت قاشق زنی و دریافت پول و شیرینی از یکدیگر است.

از دیدگاه دیگر میتوان گفت که آتش با توجه به اینکه نماد خداوند بر روی زمین بود در این تابلو هم در بالاترین محل قرار گرفته و بندگان او در حضورش به شادی وسرور مشغولند.سورنا و شیپور که در نقاشی میبینید نماد پیروزی زندگی بر مرگ و پیروزی سرسبزی و خرمی بر تیرگی و ناامیدی است.نشان دهنده رفتن زمستان و آمدن بهار است.اما درباره دف باید استناد کنم به رقص و سماع در میان صوفیان که نمیدانم استدلال درستی میتواند باشد یا خیر.اما با توجه به قدرت و اثر صوفی گری در دوران صفویه این استنباط چندان بیراه هم نیست و آن این است که در رقصهای سماع صوفیان دف زدن نمادی از فرمان «باش» میباشد که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد.

نکته مبهمی که هرچه فکر کردم نتوانستم به نتیجه برسم این بود که چرا همه مردان تابلو فقط به یکی از دخترکان توجه میکنند؟مگر با بقیه چه فرقی دارد؟!؟

پ.ن:

بدون شک نیاکان ما مراسم آیینی و جشنهای بسیار زیاد و حتی پیچیده ای داشتند که همین میتواند به پایداری آنها در برابر نابودی کمک کرده باشد.میتوان به بخشی از نمایشنامه مازیار نوشته مینوی و هدایت اشاره کرد که در آن دخترک ایرانی جاسوس عرب و یهودی تبار را از آنجا که از رسوم ایرانی به درستی مطلع نبود شناسایی کرد.

از وضعیت فعلی نقاشیهای این کاخ و اینکه به طور کلی کاخ برای بازدید عموم باز است یاخیر اطلاعی ندارم اما با خبر شدم که مدتی پیش(چند سال قبل) بی خردانی بعضی از نقاشیهای بی حجاب را آسیب رساندند و با کمک ماژیک و زغال به تنشان لباس پوشاندند.

منابع:
http://madreseha.com/forum/index.php?topic=2060.0

http://www.persianhub.org/1553955-post11.html

http://www.artsemnan.ir/Default.aspx?page=7620&section=litem&id=60297

http://www.savepasargad.com/2009-May/Razani-naghashi.htm

شاهنامه شاه تهماسب از گران قیمت ترین آثار هنری دنیا

7 دیدگاه


شاهنامه شاه تهماسب در قرن 10 قمری و 15 میلادی در زمان شاه اسماعیل اول در کارگاه سلطنتی تبریز به تصویر درآمد و برای تکمیل آن 20 سال زحمت کشیدند.این شاهنامه از آن رو که مورد حمایت شاه تهماسب بود به شاهنامه تهماسبی معروف شد و دارای بیش از 250 نگاره میباشد.
در این پست هدف ما بررسی چندین نگاره از این مخزن گرانبها میباشد.در واقع این شاهنامه از آن رو مورد اهمیت است که نقطه اوج هنر نگارگری و نقاشی ایرانی پس از اسلام محسوب میشود.با ظهور اسلام نگارگری و مجسمه سازی در ایران به حاشیه رانده شد اما با حمایت شاهان صفوی از هنر زمینه برای رشد نگارگری ایرانی فراهم شد اما در واقع به دلیل سختگیری علمای شیعه و نابسامانی های سیاسی این روند برگشت و دوباره ایران به «کشوری بی رونق» تبدیل شد و هنرمندان تنها در مساجد و معماری توانستند مجال عرض اندام بیابند.
هنرمندانی که این اثر را به وجود آوردند بیشتر از شاگردان کمال الدین بهزاد بودند.اسامی عده ای از هنرمندان بدین قرار است:میر مصور-میر سید علی-آقا میرک-میرزاعلی-دوست محمد و… که سرپرستی این گروه در ابتدا با سلطان محمد یکی از نگارگران برجسته بود.
قیمت یکی از برگهای این شاهنامه در سال 2006 به قیمت 1.7 میلیون دلار فروخته شد.و در حال حاضر بخش اعظم برگهای آن در ایران(حدود 118 برگ)و در مخزن موزه هنرهای معاصر است و بخش بزرگ دیگری از این شاهنامه در موزه متروپولتین نیویورک است.
به طور کلی بحث و بررسی همچین اثر سترگی در یک پست میسر نمیباشد ضمن اینکه این شاهنامه مخصوصا برگهای آخر آن که با کم شدن حمایتها و فشار بر هنرمندان همراه بود سرشار از نمادهای مختلفی است که توضیح آنها میتواند یک کتاب قطور را در پی داشته باشد.
اما بدیهی ترین نمادهای آن که از خود اشعار بدست میاید همان ظلم ستیزی و مقابله با ظالم میباشد.جالب است این فشار مضاعف که بر هنرمندان آمد نظیر تنگنایی که داوینچی با آن درگیر بود باعث ایجاد» نقاشی هایی با مضمون دینی اما در نقد دین و قدرتمداران دینی» شد..ای کاش مجالی بوجود بیاید برای روشن کردن این نمادهای بکر.
نکته دیگر در نقاشیهای این اثر علاوه بر معنی اصلی اشاره به تاریخ معاصر همان زمان است مثلا در تصویر پیشکش هدایای شاه هند به انوشیروان منظور نقاش نشان دادن ملاقات همایون امپراتور هند با شاه تهماسب اول است .
پس از این مقدمه نسبتا مفصل به بررسی چند اثر میپردازیم:(توصیه میشود که نقاشی را در یک پنجره جدید باز کنید و همزمان به مطالعه بپردازید)
اثر اول نبرد هوشنگ با دیو سیاه است.hushang_slays_the_black_demon_from_the_shah_nama_ph42
Hushang Slays the Black Demon
Illumination to the «Shah-nama» (Book of kings) by Firdawsi, copied for Shah Tahmasp, Tabriz, ca. 1522-1530. The miniature is attributed to Sultan-Muhammad.
הערות From: S. C. Welch, Persian Painting, p. 40, pl. 4
Original: 47.3 x 17 cm.
New York, Metropolitan Museum of Art
این اثر احتمالا مربوط به شاهنامه شاهی است .به هر حال مطمئن نیستم.چون توضیحات انگلیسی آن کمی گنگ است.متاسفانه اثری با کیفیت بهتر نتوانستم پیدا کنم.برای همین بررسی بعضی از بخشهای تصویر با توجه به نامعلوم بودن آن ممکن نشد…اما آنچه در این تصویر میبینید هوشنگ و دیو سیاه در مرکز نقاشی است که هوشنگ با حالتی پیروزمندانه بر روی دیو سیاه قرار دارد و کیومرث پدر بزرگ هوشنگ بر روی اسب نظاره گر این جنگ است..در سمت راست ایرانیان و در سمت چپ دیوان را میبنید که در حال فرار هستند.حیواناتی نظیر سگ و شیر به کمک ایرانیان آمده اند و پریان بر بالای آنها در حال پرواز هستند.در سمت راست و بالای تصویر سروش یا سپند مینو را میبیند که فرشته ی پیغام رسان اهورا یا خداوند است.
خلاصه داستان به این صورت است که سیامک پدر هوشنگ به جنگ دیو سیاه میرود اما دیو سیاه او را میکشد و هوشنگ پسر سیامک برای انتقام خون پدر به جنگ دیو سیاه رفته است.
آنچه در این تابلو میبینید نبرد میان خیر و شر است.شیر و پلنگ و حیوانات و پریان جزو لشکریان هوشنگ به حساب میایند و نماد پاکی و طبیعت دوستی ایرانیان هستند.دیوان بدون لباس و با حالتی شیطانی تصویر شده اند که نشان دهنده عقب بودن آنها از تمدن میباشد.
از طرفی آنچه میخواستم بگویم که این آثار با توجه به فشاری که دین بر روی هنرمندان گذاشته بود میتواند نوعی انتقاد از دین هم به حساب بیاید نمادهای واضحی است که در این اثر میبینم.
ایرانیان همواره در طول تاریخ از اشغال کننده گان سرزمین خود به عنوان دیو نام برده اند.از طرفی دین اسلام در آن زمان با توجه به شعار عباسیان که جامعه سیاه بود به دین سیاه و ایرانیانی که اسلام نیاورده بودند و بر علیه آن مبارزه میکردند به سپید معروف بودند.نبرد با دیو سیاه با توجه به حضور نمادهای زرتشتی از جمله سپند مینو میتواند نمادی از جنگهای آیینی باشد.در واقع هنرمند با زیرکی تمام مخالفت خود را با دینی که راه را بر او بسته ابراز کرده است.
نگاره ی دیگری که به بررسی آن میپردازیم نگاره ی مربوط به کابوس دیدن ضحاک میباشد.
hb_1970.301.4
Zahhak Is Told His Fate: From the Shahnama (Book of Kings) of Shah Tahmasp, ca. 1520–25
Iran, Tabriz
Colors, ink, silver, and gold on paper
18 1/2 x 12 9/16 in. (47 x 31.9 cm)
Gift of Arthur A. Houghton Jr., 1970 (1970.301.4)

خلاصه داستان به این صورت است که ضحاک ماردوش پس از ظلم وستم فراوان شبی خواب 3 مرد را میبیند که کوچکترین آنها دست و پای او را میبندد و و او را به کوه دماوند میبرد و به بند میکشد.در بعضی از منابع از جمله سایت موزه متروپولیتین ضحاک را عرب و اشغالگر ایران معرفی کرده.. اما نویسنده وبلاگ شهر براز به درستی نشان میدهد که ضحاک عرب نبوده است اما از همان نژاد و سامی بوده و احتمالا یکی از پادشاهان آشور وکلده و سرزمینهای غرب ایران بوده است.ضحاک به عنوان یک موجود 3 سر و 3 پوز و 6 چشم نمادی از خونخواری و ظلم به حساب میاید.
این تابلو نشان دهنده ی صحنه ای است که معبران خواب ضحاک را تعبیر کردند و او از شدت وحشت از هوش رفت.
hb_1970.301.4_av1
نماد مار معانی مختلفی دارد اما در اینجا مار از آنجا که زهر کشنده دارد پس در اینجا هم نماد مرگ و نابودی است.نکته جالب در استفاده از این نماد آن است که مار هنگامی که به صورت جفت به کار میرود نماد اتحاد 2 خصلت متضاد میباشد که باهم به قدرتی بی حد رسیده اند.اینکه فردوسی در این مورد چه منظوری داشته باید مطالعات بیشتری داشت که در توان من نیست.
ضمن اینکه باید اعتراف کنم نمادهای خاصی در این اثر به کار رفته که برایم نامفهوم است و یا درباره آنها تردید دارم..مثلا عصای بلند قرمز رنگی که دست حضار نزدیک به شاه است آیا همان نشان عصای شاهان صفویه است؟و یا دست سیاه یکی از معبران که در تصویر آخر میبینیم چیست؟آیا نشان دهنده خیانت بین اطرافیان ضحاک است؟و سوالهای زیاد دیگری که برای شما هم پیش میاید…
منابع:
مقاله خسرو ناقد در باب اسطوره ها در آیینه هنرهای تجسمی
مقاله کریم امامی در باب شاهنامه
مقاله دکتر علی میرفطروس درباب اندیشه های صائب
http://fa.wikipedia.org/wiki/ضحاک
http://shahrbaraz.blogspot.com/
http://deathiniran.nielsonpi.com/
http://bss.sfsu.edu/meis/TeachingMaterials/islamic-art.html
http://www.spongobongo.com/Islamic_Art/
Persian_Painting/Leaf_of_Shahnama_of_Shah_Tahmasp_by_Aqa_Mirak.htm
http://www.brynmawr.edu/collections/nehgradintern/iranica/preservessay.htm
http://www.metmuseum.org/toah/hd/shnm/ho_1970.301.4.htm
http://www.metmuseum.org/toah/hd/shnm/hd_shnm.htm
http://graphicrey.blogsky.com/1387/08/08/post-9/

نگاره ی قصر خورنق و روایت رنج انسان(وبلاگ زیر چتر هنوز)

بیان دیدگاه


این مطلب کپی شده از وبلاگ زیر چتر هنوز … میباشد

behzad_khournagh
بهزاد یکی از شگفتی های زمان است.
فرنگیان او را مانی دوم نامیده اند.
وی در سال ۸۵۴ هجری قمری(۱۴۵۰ میلادی) در هرات چشم به جهان گشود.
از دوران کودکی و نیز از خانواده اش اطلاع درستی در دست نیست چرا که می گویند بسیار خردسال بود که پدر خویش را از دست داد و از آن پس تحت تربیت و پرورش «روح الله میرک هروی» قرار گرفت و نقاشی را هم نزد وی و «پیر سید احمد تبریزی» آموخت و پس از آن با تشویق و توجه «سلطان حسین بایقرا» و وزیر فرهیخته اش «امیرعلیشیر نوایی» مراحل هنر را مرحله به مرحله طی کرد.
کمال‌الدین بهزاد برخلاف نگارگران پیش از خود در مینیاتور به انسان توجه نمود و شاید هیچکس مثل او نتوانست در خاک سپاری انسان مقوایی و بی روح نگاره های پیشین شتاب کند و به یاری طراحی قدرتمند خود، آن پیکره های سنگین و مسخ شده را تکان بدهد و بناها و منظره های ساکن را صحنه ی جنب و جوش زندگان نماید.
تصرف پیکره ی انسان در نقاشی بهزاد که در راستای ذهن متعهد و بیان عاطفه ی شدید او به کار می رود، باعث شده که در همه ی آثارش انسان از خصلت های خاص خود سرشار باشد.
وی در نگاره ی «ساختن قصر خورنق» هم که بی گمان یکی از آثار جاودانه اوست، انسان روحمند را در صدر می گذارد و برای هر پیکره جایی مناسب و حالاتی عمیق در نظر می گیرد.
بهزاد در این تصویر هم – مثل بیشتر آثارش- سه بیت از اشعار نظامی را در کتیبه ای در گوشه ی سمت چپ تابلو قرار می دهد. با این تفاوت که این بار شعر کاملا ًدر تضاد با صحنه عمل می کند. زیرا اگر چه این سه بیت بیانگر صیقل کاشی ها و جلای رنگ هایی است که معمار واژگون بخت
هستی اش را در درخشش آنها به گرو گذاشته، اما نقاشی نشان دهنده ی زیبایی کاشی ها نیست. نشان دهنده ی آب فرات و لاله های نعمانی هم نیست که هیچ، بلکه در تقابل با این زیبایی ها، رنج انسان هایی را به تصویر می کشد که در ساختن و افراختن قصر در تلاش اند.
وی در این تجسم با هوشیاری،بیست و یک کارگر را – که میان آنها یک کارگر زنگی هم هست- مصوّر می کند که با تقسیم کار عادلانه، با هم «یکی» شده اند و این نشان می دهد که برای بهزاد انسان، انسان است. سیاه و سفید و عرب و ایرانی و زنگی و حبشی ندارد.
یکی از نکات اساسی در این تصویر کاربرد آگاهانه ی رنگ است. بهزاد که همواره با به کار بردن رنگ های درخشان از حساسیت عمیق خود نسبت به رنگ شناسی با ما سخن می گوید و بیشتر به سبز ها و آبی های گوناگون تمایل تشان می دهد، در این تصویر فقط به رنگ های اُخرایی، قهوه ای، خردلی، خاکی و زرد که رنگ های خاک و خشت و گِل است، روی آورده. تنها آسمان با آبی بی رمق خود فضای کوچکی از بالای تابلو را گرفته، که آن هم در تسخیر رنگ های هوشمند زمینی در آمده است و چون گریزگاهی عمل می کند.
لباس کارگران به رنگ های گوناگون و بیشتر قهوه ای است و فقط جامه ی کارگری که در قلب تابلو ایستاده و خشت بالا می اندازد، قرمز است و نیز تنها اوست که پاپوشی سرخ هم به پا دارد که بی گمان بهزاد در کاربرد رنگ سرخ – هم برای جامه و هم برای پاپوش او – که نقشی مرکزی دارد و به وسیله ی خشت رابط میان پایینی ها و بالایی هاست، بی هدف نبوده است. انگار این پاپوش سرخ که حالت آماده باش «رفتن» را ایجاد می کند، تداعی این مصراع معروف است که :«گر مرد رهی میان خون باید رفت» .
بقیه ی کارگران به جز خود سنمار همه پا برهنه اند.
نکته ی دیگر فضای هندسی تابلو است و اینکه هر چند بیننده در این تصویر با بسیاری وسائل بنایی از قبیل سرند و ناوه و داربست و زنبه و تیشه و بیل و کلنگ و نیز تنوع انسان های پر حرکت روبروست، اما این شلوغی اصلا ً ذهنش را آشفته نمی کند زیرا در مجموعه ی کارگران حالت عروجی دیده می شود که با نردبان و داربست همخوانی دارد و با کل تصویر مناسبتی یک دست به هم می زند. و این حالت عروج که بلندای قصر را تحت شعاع قرار می دهد، در تک تک چهره ی کارگران – حتا کارگری که خاک «سرند» می کند، اما سرش را رو به بالا گرفته- دیده می شود و در بخش بالای تصویر ، آنجا که کارگران حالتی پیکانی(مثلثی شکل) به خود می گیرند، به اوج خود می رسد.
و دیگرتر اینکه اگر چه در این تصویر رنج انسان با ضربه های بیل و کلنگ تقطیع می شود و از خشت و گل و سنگ عبور می کند و کارگران همه نشانه های زنده ای از به سرقت رفتن زندگی انسان اند، اما تمامی اجزا – حتا تصویر و تحریر- آنگونه با هم یگانه شده اند که جدایی شان از هم ناممکن است.
به راستی یک هنرمند دیگر اندیش تا چه پایه می تواند به ژرفای جانش دست یابد تا بیننده را به تماشای حیرانی اعجاز ببرد؟

پا نویس:

خورنق . [ خ َ وَ ن َ ] محلی در یک میلی شرقی نجف در عراق عرب که بسبب قصری که نعمان بن امروءالقیس (از ملوک لخم ) برای یزدگرد اول ساسانی ساخت.نام خورنق با نام معمار یونانی- ایرانی آن «سنمار» و داستان وی همراه است که پس از اتمام نعمان وی را از بام قصر فروافکنده است.
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله ی پیرایه یغمایی (خورنق و روایت رنج انسان» سایت نصور مراجعه کنید.

Older Entries

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: