تابلوی زیر اثر پل دلاروشه نقاش فرانسوی قرن 19 میلادی  می باشد. در تابلوی زیر ملکه ی انگلیس به نام جین گری Jane Greyرا می بینید که چشمانش بسته است و باید اعدام شود. جین گری فقط 9 روز ملکه ی انگلیس بود.

Paul Delaroche The Execution of Lady Jane Grey 1833 The National Gallery, London

با توجه به مقدمه ی کوتاهی که در بالا گفتم اکنون به بررسی تابلو می پردازیم. در واقع قصد بر این نیست که این تابلو را از دید تاریخی بررسی کنیم بلکه از دیدگاه مفهومی به بررسی می پردازیم. این تابلو حدود 300 سال پس از واقعه توسط نقاش ترسیم شده است و نیز باید بدانیم که محل اصلی وقوع حادثه در فضای باز صورت گرفته است در صورتی که در تابلوی بالا مطمئن نیستیم در فضای باز  اعدام صورت گرفته باشد.

کسانی که در تابلو حضور دارند یکی ملکه با چشمانی بسته است و دو زنی که پرستار او محسوب می شوند. فردی که به اعدامی  کمک می کند بارون کاندوس  baron Chandos یکی از مسئولین وقت زندان می باشد و دیگری جلاد است.

پل دلاروشه فردی است که به طور کلی به کشیدن نقاشی های تاریخی علاقمند است پس وقتی که با هنرمندی تمام یک صحنه آرایی خاص را به ما نشان می دهد نمی توان آن را به حساب بی اطلاعی او از وضعیت اعدام گذاشت.

وجود بالشتک در زیر پای اعدامی ، نزدیک بودن بیش از حد پرستاران به صحنه اعدام ، کوچک بودن سکوی اعدام  و در نهایت عریان بودن صورت جلاد… اینها نکاتی است که  شاید تایلو را متفاوت کرده است و شما با دیدن این تابلو در لحظه اول در موج ساطع شده از آن غوطه ور می شوید. صحنه ی نمایش به زیبایی آراسته شده است.

ابتدا به جلاد می پردازیم:

لباس های فاخر و صورت اصلاح شده و حالت مرتب او برای حداقل شخص من ناملموس است . در واقع نقاش به ما می گوید همین فردی هم که معمولا به چشم نمی آید خود نیز انسانی شبیه به ما می باشد. کسی که هیچ تفاوتی با ما ندارد اما چنین با بی خیالی «دستورات» را اجرا می کند. به صورت او نگاه کنید ! بی تفاوت ترین چهره را در میان افراد دارد و نیز حماقت  از صورت او پیداست. شاید منتظر است تا زودتر نمایش تمام شود و او به پیش خانواده اش بازگردد. حماقتی که در صورت او وجود دارد ناشی از نداشتن قدرت تصمیم گیری است. بد نیست به جمله ای از نویسنده روسی هم اشاره کنم که می گوید برای کشتن آدمها تفنگ را به دیگران نده ، بلکه خودت وظیفه ی قتل را به عهده بگیر، شاید در این حالت امیدی به اصلاح دنیا باشد…

بخش دوم این تابلو مربوط به بارون و ملکه می باشد.

بارون و ملکه


در واقع احساس تابلو در از همین بحش شروع می شود و به قمستهای ومختلف تابلو سرایت می کند. اما این سرایت در نهایت خودش را فقط در سمت چپ تابلو نشان می دهد. عناصر زنانه در این تابلو به طرز محسوسی قوی تر هستند.

غمی که در میان همه ی حضار به جز جلاد وجود دارد بیان کننده ی حقیقت تلخی است که من آن را » وضعیت نامتعادل بشر » می نامم. وقتی که کسی قرار است اعدام شود در واقع به این مفهوم است که یک عنصر مخل جامعه را از بین می بریم تا بتوانیم یک جامعه ی سالم داشته باشیم. پس این غم و ناراحتی از کشتن یک انسان دیگر برای چیست؟ پس چرا شادی نمی کنیم؟ اصلا چرا با وجود اعدام این ملکه و استقرار حکومت سلطنتی یا مونارشی  پس چرا جامعه آنطور که می خواستند اصلاح نشد و امروزه یک سیستم دموکرات در انگلیس حاکم است؟ پس چرا دل هیچکس از اعدام فرد خاطی خنک نشد؟!

نکته ی بعدی  حالت بدن و صورت بارون و ملکه می باشد. دخترک جالت فردی را دارد که تسلیم شده است و گویی از درون تهی شده. به نظر می آید حتی اگر او را رها کنند تلاشی برای فرار نکند. دستاتش کوکورانه به دنبال جایی برای تکیه دادن می گردد. تکیه برای مرگ…

اما حالت بارون با وجود اینکه کمک کننده و غمگین است ، حالتی رذیلانه را نیز به ما القا می کند. او کسی است که خیر و صلاح جامعه را می خواهد و او همان کسی است که به جلاد احمق دستور خواهد داد بکش! البته خود نیز از جایی دیگر دستور می گیرد ولی به هر حال درجه حماقتش کمتر و درجه ی زذالتش بیشتر است.  ببینید با چه حالت پدرانه ای فرزند میهنش را قربانی می کند…

زنانی که در سمت چپ می بینید دو حالت خاص  دارند. یکی در حالتی خلسه وار بر روی زمین نشسته و گویی به خدایش راز و نیاز می کند و دیگری پشت به صحنه ایستاده و  دلش می خواهد صحنه را نبیند. فردی که نمی خواهد صحنه را ببیند درواقع کمکی به ما نمی کند اما فردی که صورتش را می بینیم همان کسی است که احساس و انرژی را به بیننده منتقل می کند.

اگر بخش اول تابلو حقایق ناملموس جامعه باشد و بخش دوم تابلو احساس تابلو را نشان بدهد ، آنگاه بخش سوم همان بخشی خواهد بود که انرژی و احساس را به ما منتقل می کند. یدر واقع این زن نماد افرادی هستند که مانع پایمال شدن خون افرادی که زعم خود بی گناه هستند می شوند. این نمادها در طول تاریخ فراوان هستند مثلا زینب برای برادرش و یوتاب برای آریوبرزن و زنان دیگری که خود بهتر از من می شناسید.

این موضوع در طریقی دیگر قابل بیان است. اگر دقت کنید تمام تصویر در رنگی تیره و سیاه فرورفته است و حالت غم را به ما القا می کند اما در این میان رنگ قرمزی که در لباس جلاد و رنگهای قهوه ای در لباس بارون و در نهایت رنگهای روشن لباس زن نشسته، اینها رنگهایی هستندکه به ما امید می بخشند . این رنگها از چپ به راست بیشتر می شوند و نموداری هستند برای نشان دادن ذات افراد حاضر در تابلو. به چهره ی مصمم زن نشسته نگاه کنید… او تصمیم خود را گرفته است، مگر نه؟

Advertisements