بعضی از آثار هنری یه در دنیای نقاشی و چه در دیگر زمینه های هنری هستند که برای مخاطب عام (یا به عبارت دیگر کسی که به طور فعالانه پیگیر دنیای هنر نیست) معروف و آشنا هستند و ممکن است چندین بار به طرق مختلف جملاتی حاکی از اهمیت فلان اثر هنری بشنوند اما هنوز علت این اهمیت برایشان نامعلوم باشد. گوتیک آمریکایی یکی از این آثار معروف است که جزو تابلوهای مهم تاریخ معاصر معرفی می شود در صورتی که ظاهرا یک تابلوی ساده و بی پیرایه است.

در واقع این تابلو یک نمونه ی عالی از اثری خلق شده توسط یک ذهن ساختار یافته و هدفمند است که در ظاهر یک سری عناصر ساده و غیر جذاب را در کنار هم بر روی بوم نقاشی ترسیم کرده است و توانسته نتیجه ای الهام بخش و تاثیرگذار بر افکار عمومی جامعه ی خود بوجود آورد. این تابلو در سال 1930 توسط گرنت وود در آمریکا و در یک شهر کوچک ترسیم شده است که در آن ظاهرا یک زن و شوهر کشاورز را نشان می دهد که در مزرعه خود و در مقابل خانه ای معمولی با معماری گوتیک ایستاده اند. مرد در دست خود چنگکی کشاورزی در دست دارد با نگاهی نافذ و مصمم که سرسختی و تغییر ناپذیر بودن آن قابل پیش بینی است و در کنارش یک زن با حالتی ناراضی ایستاده و شاید با تحریکی کوچک آماده برای تغییر سبک زندگی.

ArtistGrant Wood Year	1930 Type	Oil on beaverboard Dimensions	74.3 cm × 62.4 cm (29¼ in × 24½ in) Location	Art Institute of Chicago

Artist Grant Wood
Year 1930
Type Oil on beaverboard
Dimensions 74.3 cm × 62.4 cm (29¼ in × 24½ in)
Location Art Institute of Chicago

در واقع تابلو از همین برداشت ابتدایی مخاطب را به چالش می کشد از آنجا که مشخص نیست که مرد کشاورز است یا کشیش. همچنین این دو در واقع پدر و دختر هستند و نه زن و شوهر. تکه ای از موی فر پیردختر در تضاد با حالت صورت و لباس های غیر جذاب و دمده ی او است. حالت گرفتن چنگک و نگاه خیره ی مرد به مخاطب نشان دهنده ی حالت دفاعی و خصمانه ی اون در مقابل هر گونه تغییر است. پرده های طبقه بالای خانه نیز در تضاد با ساده گی خانه است. حالت ایستادن غیر متعارف پدر و دختر نیز با پیش فرض های یک ذهن فعال همخوانی ندارد.

علت اینکه شخصیت های تابلو(از جمله خانه) به صورت نامتعارفی در کنار هم قرار گرفته اند این است که هر سه آیتم به صورت جداگانه ترسیم شده اند و هیچ گاه این سه با هم در یک کادر قرار نگرفته اند. مرد درون تابلو در واقع یک دندان پزشک و دخترش در واقع خواهر نقاش است و خانه نیز به آنها تعلق ندارد بلکه یک نمونه ی قدیمی و معمول خانه های آن محل است. این مطلب تاییدی است بر این فرض که نقاش عناصر تابلو را با آگاهی کامل و نه تصادفی جهت انتقال معنی مورد نظر خود به کار برده است.

شخصیت های واقعی تابلو

شخصیت های واقعی تابلو

خانه، مرد و دختر نمایانگر سه نسل از جامعه ی آمریکایی هستند که با سرسختی تمایل دارند تا سنت های کهنه ی خود را که از اروپا به ارث برده اند حفظ کنند. خانه ی گوتیک سرد و بیرون که حتی شکوه و جبروت بناهای گوتیک اروپا را هم ندارد و مردی که با حالتی مصمم این سنت ها را بدون اینکه درباره آنها فکری کرده باشد قبول کرده و ظاهر ناراضی پیردختری که از لذت های دنیا بی بهره مانده است تا حرف های پدر محافظ را گوش کند. مخاطب تابلو وقتی به این ترکیب نگاه می کند برداشت های خاص خودش را خواهد داشت، مثلا ممکن است آن را در جهت حفظ ارزش های سنتی قلمداد کند و یا ممکن است آن را در جهت تمسخر این سنت های بپذیرد. اما در هر دو صورت، به خصوص برای مخاطب محلی، عدم تغییر و درجا زدن، و یا به عبارتی پیشرفت نکردن این سه نسل(شامل خانه که نسل اول به حساب می آید) از جامعه قابل فهم خواهد بود. و هنگامی که مخاطب در جریان درک شهودی خود به تلنگر » درجا زدن» در طی شاید 100 سال می رسد متوجه می شود که این خود اوست که در تابلو قرار دارد. در واقع تابلو به منزله ی آیینه ای عمل می کند که جامعه های سنتی و محافظه کار را به چالش می کشد و غریزه ی تغییر و تکامل را در انسان بیدار می کند.

به همین جهت می توانیم بگوییم این اثر نمونه ای عالی از چگونگی نقد و یا تمسخر سنت ها است. زیرا که تقریبا تمامی آیتم های یک جامعه سنتی که مانع از تغییر می شود در آن گنجانده شده است و بدون این که حالت تدافعی را در مخاطب خود فعال کند او را به فکر وا می دارد. این عناصر شامل : خانه که سنتی نمادی از گذشته است و احتمالا در آن نه مصرف انرژی کنترل می شود و نه محیط زیست لحاظ شده است، چنگک کشاورزی که نمادی از بهره وری پایین و عدم خلاقیت است، یقه کشیشی که نمادی از مذهب و مانع از فکر کردن و به چالش کشیدن افکار دیکته شده است، لباس های دمده و غیر جذاب که نمادی از زندگی بیروح و برپایه ی ممنوعیت شاد زندگی کردن است. حال هنگامی که بیننده خود را در جایگاهی می یابد که گویی در یک لحظه تمام صد سال زندگی سه نسل را همزمان با هم می بیند و آن را مسخره و تاسف آور می یابد ، احتمالا این موضوع برایش الهام بخش دل کندن از سنت ها می شود. مثل ساخت خانه ای بهتر، موسیقی ای فراتر از آنچه سنت به او رسانده است، خلاقیتی که آسیب کمتری به محیط زیست بزند و غیره…

 

Advertisements