اگر خاطرتان باشد درباره روش تحلیل پرفسور هاروارد از تابلوی پسرک و سنجاب صحبت کردیم که البته به نظر می آمد چندان منطقی نباشد.

اما در واقع مدل تحلیلی که  خواندیم ناشی از محیطی بود که پرفسور در آن رشد یافته بود و یا به عبارت دیگر به مدل  » نگاه کردن » او بستگی داشت. مثال جالبی وجود دارد که میگوید تصوری که مردمان قرون وسطی از جهنم و بهشت  در دوران قرون وسطی داشتند با تصوری که امروزه دارند بسیار متفاوت است.  حتی شاید بتوات گفت جهنم در آن دوران بسیار دردناک تر از امروز بود. هدف از این مقدمه این بود تا این سوال را از شما بپرسم که به نظر شما مدل دیدن و یا درک کردن ما از یک اثر هنری در طول تاریخ تغییر می کند؟ اگر بله چرا و چگونه.

فرض کنید در حال حاضر قرن 16 میلادی باشد. اگر شما علاقمند به نقاشی یا مجسمه سازی باشید و بخواهید چند تابلوی هنری زیبا ببینید باید بار سفر ببندید و مثلا به ایتالیا بروید تا بتوانید تنها کپی موجود از یک سری نقاشی را ببینید. در آن لحظه که شما در مقابل آن نقاشی هستید، رنج سفر و زمانی که طول کشیده است تا به اثر برسید باعث می شود تا با نگاهی ویژه به آن نگاه کنید حتی اگر اطلاعات خاصی هم از آن نقاشی نداشته باشید. به جز این، نقاش هم می داند که مثلا اگر اثری خلق کند که بی نهایت شبیه به مدل باشد و حس زنده بودن را به مخاطب القا کند، پس اثری با ارزش خلق کرده است. مسئله ای که امروزه ارزش چندانی ندارد چون دوربین عکاسی بهتر از این را انجام می دهد. این مسئله گاهی با کپی هایی که به صورت خودخواسته یا ناخواسته به وجود می آمد باعث تغییر شرایط می شد اما تغییری در اصل موضوع نمیکرد. مثل دو کپی که از تابلوی «باکره صخره ها» اثر داوینچی داریم. به طور کلی میتوانیم بگوییم که تا قبل از اختراع صنعت چاپ و صنعت عکاسی، سرعت درک معانی جدید معادل بود با سرعت مسافرت با کشتی و قاطر. برای خواندن یک کتاب یا دیدن یک نقاشی باید ماه ها وقت گذاشت تا بتوان ایده ای جدید گرفت.

با اختراعات جدید » یکتایی» اثر هنری هم از بین رفت. هر اثر هنری قبل از اینکه دوربین عکاسی اختراع شود «یکتا» بود و متعلق به محلی بود که به آن تعلق داشت. هیچ وقت امکان این وجود نداشت که بشود یک اثر هنری را همزمان در دو نقطه مختلف مشاهده کرد. حال با داشتن امکان تصویر گرفتن و بازنشر هر اثر امکان مسافرت آن آثار از محلشان به خانه های ما وجود دارد. یعنی به یکباره بشر این امکان را یافت که سرعت درک خود را از کشتی و قاطر به چاپ و قطار ارتقا دهد.برای گرفتن یک ایده جدید نه چندین ماه، بلکه چندین روز کافی بود. با این حال این موضوع » معنی » اثر را هم تغییر می دهد. حالا دیگر ما یک کپی از تابلوی مونالیزا نداریم. بلکه میلیون ها کپی داریم و هر کدام از این کپی ها معنای متفاوتی دارند.  این معانی می تواند همزمان هم » بیشتر» باشد  و هم » کمتر» از اثر اصلی. در واقع به یکباره، دیدن اثری از نزدیک  معنای خود را از دست داد.

همانطور که معانی  » اصل بودن » و » تقلبی بودن» یا کپی بودن تغییر می کرد، طرز فکر ما هم عوض می شد. شاید بعضی ها بخواهند بحث کنند که ارزش تابلوی اصلی قابل قیاس با کپی های آن نیست، ولی چه کسی میتواند این ادعا را داشته باشد که برای فهم یک اثر لزوما باید در کنار آن بود؟  از طرف دیگر روش ارزش گذاری آثار عوض شد. چه به صورت مادی و چه به صورت معنوی.  گفته می شود که تابلوی » مریم ، کودک و حنا» تا مدتها برای مردم ناشناخته بود تا اینکه یک آمریکایی برای آن 2.5 میلیون دلار پرداخت و بعد از آن تبدیل شد به یکی از کپی های پرفروش  !

اما همه ی داستان به همین سادگی نیست. گاهی ما متوجه تغییراتی که در درونمان در طول تاریخ رخ می دهد نمی شویم. اجازه بدهید با مثال زیر این تغییر ماهیت را به شما نشان بدهم. لطفا به تابلوی زیر اثر ون گوگ برای چند لحظه با دقت نگاه کنید.

Artist Vincent van Gogh Year early June, 1889 Type Oil on canvas Location 	Kröller-Müller Museum, Otterlo, Netherlands

Artist Vincent van Gogh
Year early June, 1889
Type Oil on canvas
Location Kröller-Müller Museum, Otterlo, Netherlands

 

حالا به تصویر زیر دوباره نگاه کنید. این بار با توجه به نوشته ای که زیر آن گذاشته ام :

Artist Vincent van Gogh Year early June, 1889 Type Oil on canvas Location 	Kröller-Müller Museum, Otterlo, Netherlands

این آخرین اثر «ون گوگِ» معروف است قبل از اینکه خودکشی کند

فکر میکنم متوجه منظورم شدید. توضیح اینکه کلمات چگونه بر تصویر و درک ما تاثیر می گذازند ساده نیست. ارزش تابلو به یک باره برای مخاطب تغییر یافت.

 

پ.ن:

می توان همین بحث را ادامه داد در این مورد که چرا سلیقه عمومی از خواندن رمان های بلند به داستان های کوتاه رسید و  حتی کم کم تبدیل می شود به خواندن استتوس های چند خطی در فیسبوک. این لزوما معنای بدی ندارد.  رمان البته مثالی بود از دنیای ادبیات، ولی این اتفاق در همه ابعاد زندگی انسان رخ می دهد و امروز با ایده های جدید فقط یک کلیک فاصله داریم.  معنای نقاشی و هنر و «درک کردن» هم تغییر کرده است و تغییر می کند.  خوب یا بد بودن آن را ما نمیتوانیم تشخیص بدهیم. فقط می دانیم که زندگی از کشتی و قاطر رسید به چاپ و قطار، و از آن رسید به اینترنت و توییتر.

 

Advertisements