خبر ساخت کبد توسط سلول های بنیادی توسط ژاپنی ها که چند وقت پیش هم برای دانشمندان و هم برای بیماران خاص شادی بخش بود سوژه یکی از مقالات مجله اکونومیست شد. در این مقاله با اشاره به اسطوره » پرومتئوس » ، این خبر را در راستای برآورده شدن یکی از آرزوهای دیرین بشری قلمداد کرد. این مقاله ایده ای شد برای نوشتن این یادداشت.

در میان خدایان مغرور و پر قدرت کوه های المپ که به انسان ها اهمیتی نمی دادند و خودشان در قدرتی جاودانه بی حساب فرمانروایی می کردند، خدایان کمی هم بودند که سعی می کردند به طریقی تغییری در وضعیت بدهند. پرومتئوس از جمله ی این خدایان بود که به خرد شهرت داشت و همواره سعی می کرد رنج های انسان را کاهش بدهد. بنابراین آتش را از بارگاه خدایان دزدید و  به انسان هدیه کرد تا کمی بر بدبختی های او نور بتابد:

<<زئوس بسیار خشمگین شد و در آن رنجش و آزردگی خاطر از پرومته و انسان ها، آتش را از آنان دریغ کرد تا مجازاتشان باشد.

پرومتئوس بار دیگر به نفع نوع بشر وارد عمل شد؛ او به کوه المپوس رفت و چند اخگر آتشین از «چرخ خورشید» ربود و درزون یک رازیانه ی غول پیکر (گیاهی با ساقه ی مغزدار که گاه همچون یک جور آتش زنه مورد استفاده قرار میگرفت) به زمین آورد در این هنگام دیگر خشم و غضب زئوس، حد و مرزی نمی شناخت. او پرومته را دستگی و به ستونی از سنگ در کوه هاس قفقاز زنجیر کرد؛ عقابی غول آسا که فرزند اخدینا وتایفون بود، هر روز به طور مداوم جگر پرومته را پاره پاره می کرد اما از آنجا که پرومتئوس در گروه جاودانگان یا بیمرگان بود، هر بار دوباره جگرش ترمیم می شد.

مجازات سخت تر و شدید تری برای انسان ها تعیین شد؛ مجازاتی که ترمیم ناپذیر و جبران نشدنی بود.
زئوس نقشه ای کشید تا میرندگان را به مجازات برساند. از این رو از هفائستوس و آتنا تا موجودی خیره کننده و زیبا بیافرینند. نتیجه ی این همکاری هفاستوس و آتنا پیدایش زن بود. او را پاندورا نامیدند.

پاندورا زیبا و مهربان بود اما در قلب او گستاخی و حیله گری را نیز کار گذاشته بودند. پس از انجام این کار زئوس او را به اپیمتئوس (برادر پرومته) نشان داد و پرسید آیا دلش می خواهد با او ازدواج کند. حال قبل از آنکه زئوس این پیشنهاد «ظاهراً» سادقانه را مطرح کند، پرومتئوس به برادرش هشدار داده بود که زئوس بسیار مکار است و به هیچ وجه نباید از او هدیه ای بپذیرد.

اما اپیمتئوس شدیداً تحت تاثیر پاندورا قرار گرفت و خواست به سرعت با او ازدواج کند. به این ترتیب، پاندورا به زمین آمد. پیش از آن انسان ها( به طور دقیق تر مرد ها چون هنوز زنی آفریده نشده بود) زندگی سعادت مندانه و بی دغدغه ای بدور از هرگونه نگرانی و بیماری، طی می کردند. خدایی نیکوکار و دوراندیش همه ی بلایا و بیماری ها را درون کوزه ای جمع کرده و درش را بسته بود.

به محض اینکه پاندورا وارد زمین شد، شروع کرد به سرک کشیدن و فضولی و طولی نکشید که با کوزه برخورد.

حس کنجکاوی اش تحریک شد و نتوانست در برابر وسوسه ی باز کردن آن مقاومت کند.

به محض باز کردن آن همه ی بیماری ها و مشکلات از آن بیرون آمدند. در میان آن همه بدی، تنها یک چیز وجود داشت که باعث میشد انسان ها به زندگی ادامه دهند : «»امید»». تنها امید در میان انسان ها باقی ماند و سهم غم انگیز آنها شد.پاداش مسخره و ریشخند امیزی برای رنج ها و بدبختی هایشان.>> نقل از ویکی فارسی

Painting-Prometheus-By-artist-Theodoor-Rombouts-1597-1637-Wikimedia

به جز این مجازات دیگری هم برای شخص پرومته در نظر گرفت. او را به کوه قاف برد، به زنجیر کشید و قرار بر این شد که هر روز عقابی بیاید و جگر او را در حالی که زنده است بخورد. سپس جگر او دوباره ساخته شود و دوباره روز از نو و روزی از نو. این همان وجه تشابه این اسطوره با تلاش محققان ژاپنی است.

اسطوره ی پرومته همواره دارای ویژگی های خاصی در میان سایر اسطورهای بشری بوده است. تا حدی می توان گفت که از زمان خود جلوتر بوده است.. اون نه تنها نماد انسان هایی هستند که تلاش می کنند با وجود با آگاهی داشتن از نتایج کارهای روشنگرانه خود دچار رنج و عذاب توسط صاحبان قدرت خواهند شد، بلکه از طرفی دیگر به نوعی در مقابل بخشش خدای گونه اسطوره عیسی مسیح قرار می گیرد. در اسطوره ی عیسی می بینیم که خدا که مظهر قدرت و کمال است، در نهایت برای تسکین رنج و البته شنیدن صدای بشریت فرزند خود را به عنوان نماینده ای به زمین بفرستد  تا بتواند با مردمان زندگی کند و رنج آنها را به جان بخرد. در واقع مسیح بشریت را از رنج دنیای دیگر نجات می دهد و بار گناهان آنها را سبک میکند. پاداشی است که از سوی خدا در جهت تسکین دادن مردمان و نه در جهت دادن قدرت یا اختیارات بیشتر .

در صورتی که پرومتئوس از رنجی ابدی (در مقابل رنجی یکباره) بهره می برد و با در نظر گرفتن نقش امید همواره باید تلاش کرد تا بر شیاطین دیگر همچون قحطی و بیماری غلبه کرد. ضمن اینکه او به بشر قدرتی جدید و شگرف داد، آتش…

اسطوره های عیسی و پرومتئوس از منظری دیگر هم با هم در تقابل است.پرومته توسط عقابی که از طرف خدایان آمده است همواره تحت شکنجه است و پس از آن نقش انسان های میرا به سرعت کمرنگ می شود و فقط در حد ستایشگر او باقی می مانند. در واقع توانایی کمک کردن به او را هم ندارند.  در آن سو، هر چند عیسی نماینده ای است برای آشتی دوباره بین خدا و مردم، قدرت و ملت، اما از استقبال خوبی توسط انسان های میرا برخوردار نمی شود. در این میان نیزه ای که در جریان به صلیب کشیدن او، به پهلویش فرو میکنند یاد آورد نوک عقاب است که بر پهلوی پرومته زده می شود. اما این بار این شکنجه نه از طرف خدایان بلکه از جانب انسان ها است. گویا انسان ها  راضی به وعده های پس از مرگ نیستند و خواهان اختیاراتی واقعی در همین دنیا می باشند.

Mattia-Preti_Christ زخم پهلوی عیسی مسیح

در این میان با در نظر گرفتن سلسله زمانی، باید خوشبین بود که نقش ضد زن اسطوره ها رد گذر زمان تضعیف شده است.  زن که در اسطوره پرومته نقشی فوق العاده منفی بازی می کند، حالا در اسطوره عیسی نقشی مادرانه و حمایتگر دارد و بیش از پیش به انسان ها نزدیک شده است. هر چند که هنوز هم در گروه خدایان است.