پیش گفتار:

             با گذار انسان از دوره ی سنت به مدرنیته، فرض بر این بود که دوران اسطوره ها در دنیای » منطقی » امروز به پایان رسیده باشد. این مفهوم هنگامی بیشتر نمود پیدا می کند که در نظر بگیریم که اسطوره ها فقط در جوامع و افرادی نمود پیدا می کند که هنوز به توسعه یافتگی( اعم از ذهنی یا مادی ) نرسیده اند. در این یادداشت قصد بر این است که  » آتئیسم» را از منظر اسطوره شناسی در جامعه ی ایرانیان داخل و خارج بررسی کنیم. هدف کلی تر این مقاله در رفتار » کلونی وار » و بدون تعقل جامعه » شبه روشنفکر » ایران است. گفتنی است در این نوشته از کتاب » گذار از جهان اسطوره به فلسفه » نوشته محمد زمیران ایده گرفته شده است.

جامعه ایرانی به سبب پیشینه ی خاص خود  بیشتر از بقیه جوامع در معرض ساخت اسطوره های جدید و البته واقعی است ( از اسطوره های غیر واقعی میتوان شخصیت های فیلم ها مثل بتمن را مثال زد). یکی از علت های داشتن این زمینه ،  «زبان آریایی » و نه  » نژاد آریایی » آنهاست که در آن زبان همه چیز به صورت تشبیه و استعاره و غیر مستقیم بیان می شده است. این موضوع در هنگام انتقال زبان از آریاییها به اروپاییها کمرنگ شده است اما محو نشده است.  کسانی که زبان فارسی  و انگلیسی را همانند زبان مادری خود می دانند ، آگاه به این نکته می باشند  که علی رغم غنای بیشتر لغات انگلیسی، زبان فارسی استعارات قوی تری دارد. هدف از بیان این مقدمه رسیدن به این نکته بودکه به دلیل ساختار زبانی ، ساختار ذهنی جامعه ایرانی به طور ناخواسته مفاهیم زبانی را حداقل از 3 طریق کاملا متفاوت دریافت می کند بدون اینکه متوجه آن باشد. این سه دروازه فهم طبق دسته بندی کاسیرر ( زبان اسطوره 1952. ص 44) به شرح زیر است:

1) فهم بیانی 2) فهم شهودی 3) فهم عقلی و معنوی —- به همین دلیل است که از  آتئیسم در ایران درکهای متفاوتی وجود دارد

اما مسئله ی ابتدایی این است که چرا من آتئیسم را به عنوان یک اسطوره به حساب می آورم. برای این موضوع لازم است به تعریف اسطوره برگردیم. ساده ترین تعریف از اسطوره را از زبان  کلودلوی فرانسوی (1908) می نویسم: » اسطوره حکایات یا آرمانهایی تخیلی هستند که سعی دارند در پرتو منطقی خاص تقابل های میان فرهنگ و طبیعت را حل کنند» و به عبارت دیگر طبق تعریف فروید » اسطوره ها تجلی رویاهای جمعی هستند که در فرهنگ پدیدار می شوند».

این رویاها ، آرمانها و حکایات که بسیار قدرتمند می باشند و بر ناخودآگاه جوامع سایه افکنده انددر گذشته با عناوین جذاب دیگری نمود پیدا می کرده اند. اسطوره های بی اساسی همچون » برتری نژاد آریایی » و یا » کامل و بی تقص بودن فلان مذهب » در جوامعی نمود پیدا می کردند که دچار مشکلات زیادی بودند. مردمان ایرانی که خسته از حضور و سلطه ی نیروی خارجی بودند بنا به هر دلیل دست به دامان اسطوره ها شدند کما اینکه هنوز هم این کار را با اسطوره ی » آتئیسم » انجام می دهند. اولین نشانه های یک » آتئیست ایرانی » قبول  » دین! » جدید( آنها ناخودآگاه آتئیسم را به عنوان دین پذیرفته اند نه یک تعریف) به عنوان قهرمان و نجات دهنده ی بشریت از چنگال قدرتمند مذهب است.  » نیرویی  » که ما را از چنگ  » قدرت سیاه » ذهنمان نجات می بخشد و این همان شباهتی است که اگر همین آتئیست های دو آتشه ی در 1400 سال پیش در عربستان حضور داشتند بدون شک در جایگاه بلال و عمار و ابوذر در مقابل  » مزخرفات بت پرستی » قد علم می کردند و شکنجه می شدند. این همان شباهت ترسناکی است که من را مجاب می کند آتئیسم را همانند کمونیستم در 50 سال قبل  اسطوره بنامم. همانند اسطوره » بهشت های گمشده و حوری های زیبا «در 1400 سال پیش و  » زندگی در صلح » در 2000- سال پیشکه آفتی به ارمغان آوردند که علی رغم پیشرفت های ظاهری اولیه باعث درجا زدن بشریت شده اند.

قسمت غم انگیز ماجرا این است که تفاوت چندانی بین » رفتار جمعی » طرفداران اسطوره های پیشین و اسطوره ی قرن 21 نیست.  اسطوره ای برای  » نجات بشریت » . اما از دست چه چیزی و چطور هنوز نامعلوم است.

استفتن تولمن (1922) به خوبی توضیح می دهد که چگونه » علم و قوانین فیزیکی» می تواند نا آگاهانه همانند اسطوره برای جامعه علمی عمل کند. آنچه در این یادداشت بار معنایی منفی به اسطوره می دهد مفهوم و کارکرد آن در جایگاه خود نیست ، بلکه هر گاه یک حقیقت به اسطوره تبدیل می شود خاصیت خود را از دست داده و منجر به دفع می شود. تولمن می گوید پس از آنکه در قرن نوزدهم  » الهیات طبیعی » جایگزین سازمان های مذهبی برای پاسخگویی به انسان ها شد ، به دنبال آن در قرن 20 ام علم جدید جای مرجعیت را به طور کامل گرفت و مردم سعی کردند جواب خود را از زبان دانشمندان بشنوند. اینطور شد که متخصصان علم به خود اجازه دادند همانند روحانیون در  » همه حوزه های هستی » به اظهار نظر بپردازند.

از ویژگی های دیگر قشر » آتیست ایرانی! » این است که آنها از یقین، قاطعیت و پارسامنشی افراد متدین سخت بیزارند ولی در رفتار آنها نوعی تناقض به چشم می خورد.آنها از حماقت ، بی عدالتی ، نیرنگ و فریب بیزارند و همه توان خویش را در راه ترقی و روشنگری به کار می برند ( چه کاراکتر آشنایی، همانند ایدئولوژی های مسلمانان، یهودیان و مسیحیان و …). از آدمهای سبک مغز و کوته فکر متنفرند  ولی مدعی اند که همه چیز نسبی است و هیچکس به طور قطع نمی داند چه چیز درست است و چه چیز نادرست. آنها در همایش های مطبوعاتی و تحقیقاتی شرکت می کنند واین مراسم همان اهمیت نمادینی را دارد که یک فرد متدین از شرکت در مراسم مذهبی مذهبی درک می کند( گذر از اسطوره به فلسفه. ص 25-26)

خلاصه کلام اینکه همواره طرفداران یه ظاهر روشنفکر ایده ها می باشند که یک ایده را خطرناک می کنند و نه ایده های جدید…!