خانمها و آقایان ! خلقت زندگی!

خانمها و آقایان ! خلقت عشق !

خانمها و آقایان ! این فقط یک حقه ساده بود…

تابلوی تانگوی عشق اثر لئونید افرمو

شاید اگر مقدور بود که می توانستیم کمی از درونگرایی  نقاشان کم کنیم آنها در کنار تابلوی زیبای خود که همگان را مبهوت کرده است می ایستادند و جملات بالا را با صدایی جنتلمنانه بیان می کردند. البته این چیزی از ارزش اثر کم نمیکرد چون حقه زدن در ملا عام، شبیه آنکه شعبده بازان می کنند  در واقع صادقانه ترین کار ممکن در دنیاست! زیرا با اینکه به شما می گویند که این فقط یک ترفند و حقه است باز هم شما فریب می خورید.

نقاشان و به طور کلی هنرمندانی که مجبور هستند حس خود را از طریقی به جز کلمات به مخاطب خود برسانند مجبور به استفاده از  » حجاب » یا پوششی برای کار خود هستند تا یک مفهوم  » خالص » را برسانند. آیا این ناشی از ضعف زبان است؟ شاید کمتر کسی باشد که به قدرت زبان و کلمات در دنیای امروز شک داشته باشد اما چه کسی منکر این است که هر شاهکار ادبی هم شامل چندین صفحه از کلماتی است که تمام آن کلمات در قالب یک داستان در یک اثر هنری متجلی می شود. مثل یک نقاشی که بیان کننده یک داستان کامل است. پس هنرمندان مجبورند به مخاطب دروغ بگویند.

اما به هر  ترتیب دروغ جزیی از زندگی ما انسانهاست. وقتی که از دوست خود تعریف می کنیم، وقتی که به یکدیگر ابراز علاقه میکنیم و وقتی که به یکدیگر امید می دهیم. به این ترتیب ضعف های خود را پوشش می دهیم. هنرمندان هم می خواهند ضعف های بیانی را پوشش دهند و با کمک اثر خود با مخاطب صحبت می کنند.

اما بیشتر اوقات این مخاطب است که خود را فریب می دهد. «خود-فریبی» برای اینکه خود را متقاعد کنیم تا بفهمیم دروغ همان حقیقت است. زمانی که فکر میکنیم در حال بردن زندگی هستیم. اما در واقع فراموش می کنیم که در حال از دست  دادن زمان هستیم. ذهن انسان به سادگی فراموشکار است. «نت های ساده» در کنار هم یک «شاهکار موسیقی» می سازند.  هنر بزرگترین فریب تاریخ است. فریبی که با دروغهایش احساسات واقعی را برای ما می سازد.

 

 

 

پ.ن : متن این نوشته با کمک گرفتن از ایده شعبده باز معروف «مارکو تمپست» نوشته شده است.