گاهی وقت ها برای هر بیننده ای ، به خصوص بیننده ایرانی درک آثار هنری سخت  می شود و اینکه از یک نقاشی ساده می شود هزاران تفسیر عجیب و غریب استخراج کرد  موضوع را پیچیده تر می کند.در واقع درک آثار هنری هم مثل همه کارهای دیگر دارای یک فرمول و قاعده خاص است که با کمک شما سعی می کنیم در این یادداشت آن را باز کنیم:

به نظر می رسد فرآیند درک و بررسی آثار هنری 4 بخش داشته باشد:

1) شرح

 2) تحلیل

3) درمیان گذاشتن نظرات با دیگران

و 4) قضاوت شخصی

فکر می کنم تا نگاه اجمالی بر 4 دستور بالا شما هم متوجه شده باشید که در این وبسایت بخش یک و دو در متن هر پست می آید و بخش سه و چهار در قسمت نظرات بارور و متجلی می شود. به همین دلیل است که بخش نظرات وبلاگ هنری کاملا همسنگ و گاهی مهمتر از مطلب اصلی است.

1) شرح

این مرحله ای است که شما داده ها را برای خود تعریف می کنید. با تابلو یا اثر روبرو شوید، آن را با دقت ببینید و سعی کنید حزییات آن را بفهمید، فقط به دنبال زیبایی در آن نباشید، به خطوط، شکل ها ،رنگ ها و عناصر تابلو دقت کنید. لازم نیست فلسفه وجودی هرچیزی را در ابتدا بفهمید اما لازم است که همه عناصر و نکات جالب تابلو را در همین مرحله کشف کنید.

برای مثال از تابلوی :" جیغ " اثر ادوار مونک نقاش نروژی اسنفاده می کنیم: 

 

 

این تابلو یک فرد تنها و منزوی را نشان می دهد که بر روی پلی ایستاده است، دستهایش را روی صورتش بالا برده است و با ترس و وحشت زیاد به بیننده خود در آن سوی تابلو خیره شده است.

2) آنالیز یا تحلیل

در این مرحله که باید به المان های مختلف تابلو توجه کنید. به رنگ ها ، نمادها ، چیدمان و چیزهایی که نقاش بر آنها تاکید کرده است یا میخواسته از چشم شما دور بماند. چیزهایی که به هر ترتیب می تواند حاوی مفهومی برای بیننده باشد.

در این تابلو خطوط موجی در پشت صحنه تضاد اشکاری با خطوط مستقیم پل دارد.رنگ زرد و قرمز قوی آسمان در مقابل رنگ سبز و آبی رودخانه ایستاده است. در حالی که خط مورب قوی پل به سمت بیننده می آید در پشت خطوط مواج بی نظمی و استرس را القا می کنند. حرکت خطوط  و رنگ ها به ذهن بیننده بی نظمی ، نگرانی و ترس را القا می کند.

3) در میان گذاشتن شرح ها با دیگران

در این مرحله شما  باید سعی کنید بفهمید هنرمند چه چیزی را میخواسته در اثرش بیان کند. در این نقاشی، فرد ترسیده، توسط ترس و وحشت احاطه شده است، گستردگی و بی نهایت بودن پل و آسمان حس بیگانگی و تنهایی را همزمان با نگرانی و ترس به فرد روی پل تلقین می کند. همچنین این نقاشی در سال 1893 ترسیم شده ، زمانی که استرس و نگرانی در دنیای مدرن بسیار زیاد شده بود…. دنیا آبستن جنگ ها و ماشین ها و انقلاب صنعتی بود که به تنهایی افراد می انجامید. فرد در مجموع تنهاست و با ترس احاطه شده است. در حالی که سرمایه داران با کلاه های شیکشان در آنسوی پل در کنار هم ایستاده اند.

4) قضاوت شخصی

حالا نوبت شماست تا نظر شخصی خودتان را درباره تابلو بگویید… مهم نیست این نظر درست باشد یا غلط… مهم این است که افکارمان را با هم به اشتراک بگذاریم…

من که تقریبا صدای جیغ این مرد را می شنوم… شما چطور؟

پ.ن : از ویکی پدیا :

جیغ، اثر ادوارد مونک، هنرمند نروژی را معمولاً پلی میان آثار هنرمندان جنبش پست‌امپرسیونیسم مانند وان‌گوگ و گوگن، و جنبشاکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم می‌دانند. آثار مونک تأثیری چشمگیر بر توسعهٔ جنبش اکسپرسیونیسم داشته‌است.

نقاشی‌های مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت می‌پردازد، از تخدیش و رنگ‌های اغراق‌آمیز برای تجلی دادن جهانی درونی‌تر استفاده می‌کند. مونک سبک چرخشی و رنگ‌های تند را از وان‌گوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکت‌های گردابی قلم‌موی او، پژواک‌های بصری در اطراف شخصیت‌های تابلوهایش ایجاد می‌کند.

این شیوه به او کمک می‌کند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمی‌توان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق، رنج و مرگ است که خود مونک آن‌ها را مجموعاً «کتیبهٔ زندگی» می‌نامید.

ادوارد مونک درباره تابلو جیغ می‌گوید:

« «یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره.خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.»[۱]