این اثر متعلق به دوران میانسالی " والدن " است که با ترکیب مجموعه ای از عناصر، صحنه ای از زندگی شخصی را نشان می دهد . هم لباس و هم بدنِ زن یادآور نقاشی های برهنه ی این دوره ی اوست . فرم حجیم و محکمِ بدنِ زن به فضای تصویر استحکام می بخشد ، حال آنکه رنگ های پرحرارتِ اثر که پژواک نقاشی های طبیعتِ بی جان اوست ، به نقاشی بیانِ رنگیِ پرشوری می دهد . نقاشی ترکیب زیبایی از فرم های منسجم و عناصر زینتی است .
نقاش به روش معمولش به فیگور اجازه می دهد تا فرمش را خودش تعریف کند و پس از آن ، حجم ها و رنگ ها را نقاشی می کند . زن و فضای پیرامونش به گونه ای دقیق و استادانه ، تعادلِ رنگیِ ماهرانه ای از ریتم و سرزندگی را در تابلو ایجاد می کنند . رنگ های پرشورِ اثر با قدرت به درونِ تابلو نفوذ می کنند و فضای دلپذیرِ روزمره ای ، شبیه آن چه که در سبک ماتیس دیده می شود را انتقال می دهند . حالتِ سرکش و بی پروای زن ، با سیگاری در دهان و ژستِ گستاخانه اش یادآور روسپیانی است که " تولوز لوترک " ، عاشقِ سابقِ والدن کشیده است . و فضای مجللِ اثر نمی تواند یادآورِ چیزی جز پیکره های برهنه ی پذیرا ،خوش گذران و اطمینان بخشِ " رنوار " از ندیمه گان باشد . ترکیب بندی ، حالت ، توزیع و کیفیت احجام ، یکپارچگی کلِ تصویر ، برجستگی عناصر دکوراتیو و حدود فرم ها از این اثر یک تابلوی کامل می سازند که بسیار دور از ظاهر ساده ی آن است . " سوزان والدن " با بیانی پرشور و پراحساس به آن لحظه ی بی اهمیت از زندگیِ روزمره عمق و معنای درخوری می بخشد .
Great Women,Masters of Art – Jordi Vigue

Suzanne Valadon
The Blue Room
1923

پس از این ترجمه روان از خانم دریانی عزیز شاید بد نباشد کمی هم از زاویه دید خود به تابلو نگاه کنیم. برای شروع بهتر است با بررسی زندگی سوزان شروع کنیم. این هنرمند پاریسی قرن نوزده که فرزند یک عشق ثبت نشده بود و با چهره جذاب و وحشی خود ابتدا به عنوان مدل شروع به کار کرد. تصور من بر این است که رفت آمد با نقاشان بزرگ آن زمان و روشنفکرانی که در صدد شکستن حصارهای دنیای قدیم بودند و همچنین تاثیرجنبش نوپای فمینستی باعث شد که بیشتر آثار او را زنان و به خصوص زنان برهنه تشکیل بدهند.
پر رنگ بودن عنصر زن و خانواده هایی بدون حضور پدر  شاید تا حدودی انعکاس زندگی خودش باشد اما در واقع تلاشی آگاهانه برای بیان برابری های زن و مرد است. در نگاهی که به این تابلو داریم آنچه برای ما آزار دهنده است است نه حالت گستاخانه زن و نه زشتی او است. با کمی تفکر میتوان فهمید که حالت مردانه زن آزار دهنده است. البته شاید من به عنوان ناظر مرد آن را آزار دهنده یافتم و شاید از نگاه زنانه نتیجه چیز دیگری باشد که بهتر است خوانندگان زن بگویند. پیژامای مردانه و همچنین عرق گیر زن و فرم دراز کشیدن مردانه اش را در کنار سیگار کشیدن او که در آن دوران تابویی برای زنان بود قرار بدهید تا متوجه منظور من از تلاش برای برابری بشوید. اما قسمت آزار دهنده این نیست که برای برابری تلاش می شود. بلکه این است که احتمالا در آن دوران فرض بر این بوده که رفتارهای مشابه مردان داشتن برای رسیدن به برابری کافی است. شاید بد نباشد که طرز فکر نقاش را با طرز فکر فروغ شاعرمان مقایسه کنیم که میگوید :

گنه كردم گناهي پر ز لذت 

درآغوشي كه گرم و آتشين بود 

گنه كردم ميان بازواني 


كه داغ و كينه جوي و آهنين بود

بیت اول با نقاشی همخوان است. اما بیت دوم یک نگاه کاملا زنانه دارد که فمینیست واقعی را میتوان از لابلای خطوط آن دنبال کرد و نه زنی را که در این راه به بیراهه رفته است. شاعر مرد از لب یار و غمزه و عشوه دلدار سخن میگوید اما شاعر زن که نمیتواند چنین بگوید. پس فروغ به درستی در شعر خودش از تابوهایی صحبت کرد که پیش از آن دیده نشده بود و یا کمتر دیده شده بود. بازوی آهنین مرد و هوس های آن. نقاش داستان ما هم سوژه اش را شبیه انتخاب کرده است و مثل این میماند که یک شاعر زن از عشوه و غمزه یار سخن بگوید، که درنتیجه به هدف نمی رسد.