حقیقت این است که تا کنون جرات نمیکردم وارد بحث پیچیده ی تابلوهای داوینچی بشوم به چند دلیل…یکی همان به دلیل پیچیدگی خاص و درهم بودن مطالب بود و دیگری نبود هیچ منبع فارسی که بتوانم صحت دانسته های خود را بسنجم…اما حسن یک کار هنری در حقیقت این است که هر کسی میتواند آن را از دیدگاه خودش تفسیر کند و آنهم درست باشد..دیدگاهی که حتی ممکن است به ذهن خالق اثر نرسیده باشد..مطلبی که من را مصمم کرد تا بخواهم این بحث را در وبلاگستان فارسی باز کنم تا دیگران هم همت کنند و قدم در این راه بگذارند حرکت زیبای یکی از دوستان خوبم است به نام علی اکبر ابراهیمی که در حال دوباره سازی تابلوی «شام آخر» داوینچی که کار بسیار پیچیده ونفس گیری است و این پست در حمایت از ایشان و تمام هنرمندان ایران زمین است.
و اما برای وقتی که خواستم پست مربوط به تابلوی شام آخر را بنویسم به این نتیجه رسیدم که با توجه به یکی از رازهای تابلو ناچارا بایستی ابتدا اثر مرد ویترووین را شرح دهم…پس آنچه در پی میاید مقدمه خواهد بود برای آشکار کردن رازی در تابلوهای معروف داوینچی از جمله شام آخر…مونالیزا و بانوی صخره ها که قبلا هم توضیحاتی در همین وبلاگ از آن دادم.
—————————————-
ویتروویوس مردی معمار بود که در روم میزیست.او در طراحی معابد از تصاویر و نمادهای انسانی بهره میگرفت چون معتقد بود که بدن انسان نماد کمال است.او در جلد سوم کتاب مقاله های معماری خود مطرح کرده بود که یک بدن کامل حالتی دارد که اگر دستها و پاهای آن در حالت کشیده قرار بگیرند هم درون یک مربع قرار دارند و هم درون یک دایره.
افراد زیادی تلاش کردند تا مرد مورد نظر را ترسیم کنند ولی موفق نشدند.اما داوینچی که هم هنرمند بود و هم دانشمند بهتر از هرکس دیگری صلاحیت این کار را داشت.
سوال اولی که به ذهن خود من رسیده این است که چرا یک بدن کامل بدن یک مرد است نه بدن یک زن؟این سوالی است که جواب آن را دارم ولی شما هم به آن فکر کنید!
به نظر میاید که هدف داوینچی فقط حل این معما بوده است اما نه اینطور نیست.دلیل آن هم این است که چرا از 2 جفت پا و 2 جفت دست استفاده کرده است؟
vitruvian_man_sm
در این تابلو محل تقاطع قطرهای مربع و قطرهای دایره یک نقطه است وآن ناف مرد ویترووین است.اهمیت این نقطه زمانی آشکار میشود که دقت کنیم محل مربع مورد نظر بر اساس موقعیت مرد قرار گرفته یعنی کف پاها و نوک دستها در حالت صلیب شکل مرد.
حال اگر دستها را به سمت محل برخورد دایره و مربع نشانه رویم محل دوم دستها مشخص است..اما برای پاها باید گوشه های بالای مربع را به ناف وصل کنیم که 2 خط خواهیم داشت.زاویه بیرونی 2 خط را یعنی در قسمت پایین به 4 قسمت مساوی تقسیم میکنیم و میبینیم که پاها بر روی 2 خط وسطی قرار میگیرند.در واقع به صورت ساده میتوان گفت اضلاع پایین ستاره(البته نگین چه ربطی داشت ولی نقطه همونه) مطابق شکل زیر:
1
مثلث پر رنگ پایین رو که مشخص کردم رو خوب به خاطر بسپارید که خیلی با اون کار داریم.از نظر داوینچی حالتی که مرد در حالت دوم دارد نوعی حالت روحانی خاص محسوب میشود میشود که به طریقی به کمال انسان اشاره میکند.خواهیم دید که این حالت هندسی بسیار در اثار بعدی او دیده خواهد شد.
مطلب داره طولانی میشه پس من چند جمله ای برای ختم کلام بنویسم و بقیه مطالب بیرای پست بعدی.
مربع نماد دنیای جسمانی و دایره نماد دنیای روحانی است و ترکیب این دو نشاندهنده این است که بدن انسان نمادی است از پیوند روح و ماده.
نکته بعدی این است که گفته میشود از عدد طلایی(توضیح در پایین) در این تابلو استفاده شده است.عدد فی یا طلایی 1.618 است که در دنباله فیبوناتچی و بیشتر پدیده های زیبایی شناسانه حضور دارد.
اما نکته جالب این است که داوینچی در رسم این عدد دچار اشتباهات مختصری شده است.
در پست بعدی ضمن نشان دادن ویژگیهای دیگر این اثر خواهیم دید که در بیشتر تابلوهای داوینچی تابلوی مرد ویترووین حضور دارد همچنین چگونگی ارتباط یا ربط دادن این نماد با نمادهایی که بعضا به عنوان نمادهای شیطان پرستی میشناسند هم بررسی خواهیم کرد و همچنین به بررسی مرد ستاره ای میپردازیم که از دل این اثر بدست آمده است.
توضیحات:
عدد طلایی: در ریاضیات و هنر هنگامی است که «نسبت بخش کوچک‌تر به بخش بزرگتر، برابر با نسبت بخش بزرگتر به کل» باشد.[۱]»

تعریف دیگر نسبت طلایی این است که «عددی مثبت است که اگر به آن یک واحد اضافه کنیم به مربع آن خواهیم رسید». تعریف هندسی آن چنین است: طول مستطیلی به مساحت واحد که عرض آن یک واحد کمتر از طولش باشد.

بسیاری از مراجع علمی، حرف یونانی φ را برای این عدد انتخاب کرده‌اند. مقدار عددی عدد طلایی برابر به طور تقریبی برابر است با:1.618

تعبیر هندسی دیگر اینگونه‌است: پاره خط AB و نقطهٔ M روی آن مفروضند به گونه‌ای که نسبت a به b برابر است با نسبت a+b به a. این نسبت برابر φ است. یشینه توجه به عدد طلایی نه به زمان فیبوناچی بلکه به زمانهای بسیار دورتر می‌رسد.اقلیدس در جلد ششم از سیزده جلد کتاب مشهور خود که در آنها هندسه اقلیدسی را بنا نهاد، این نسبت را مطرح کرده‌است. لوکا پاچیولی در سال ۱۵۰۹ میلادی کتابی با عنوان نسبت الهی (The Divine Proportion) تالیف کرد. وی در آن نقاشی‌هایی از لئوناردو داوینچی آورده‌است که پنج جسم افلاطونی را نمایش می‌دهند و در آنها نیز به این نسبت اشاره شده‌است.

مصریان، سالها قبل از میلاد از این نسبت آگاه بوده‌اند و آن را در ساخت اهرام مصر رعایت کرده‌اند. بسیاری از الگوهای طبیعی در بدن انسان این نسبت را دارا هستند. نسبت طول ضلع پنج پر منتظم به طول ضلع پنج ضلعی منتظم برابر همین عدد است. روانشناسان هم بر این باورند زیباترین مستطیل به دید انسان، مستطیلی است که نسبت طول به عرض آن برابر عدد طلایی باشد.
منابع در پست بعدی آورده میشوند

Advertisements