تجاوز به اروپا…!

6 دیدگاه


ژوپیتر خدای خدایان را که یادتان هست؟ اوکه زمانی ناجی برادران و خواهران خود شده شده بود  هنگامی که در صحرایی زیبا در حال گشت و گذار بود " اروپای " زیبا و جوان را می بیند و سخت دلباخته اش می شود. طبق معمول  افسانه ها که هیچگاه معشوق به عاشق توجهی ندارد این بار هم با بی توجهی یار روبرو می شود و برای بدست آوردن او خود را به شکل گاوی سپید در می آورد و با فریب دادن اروپا او را سوار کرده و می رباید و به سرزمین اروپای امروزی می رود… جایی که هنوز هم میتوان آنها را دید :

و اما ژوپیتر این خدای قدرتمند که در برابر هوس؟ عشق آنچنان بی تاب می شود که ناچار وظایف خدایی خود را فراموش می کند و به شکل گاوی هوس باز در می آید  تا دخترک را با حیله برباید، پرنسس را به سبک زنانه ( نشستن از یک طرف) سوار خود کرده است و او را از میان جزیره شناکنان خارج می کند در حالی که دوستان پرنسس از درون جزیره او را مشاهده می کنند . در این میان کوپیدها یا کودکان پرنده ای که با تیر عشقشان همیشه ناظر این چنین چالش هایی هستند به نتیجه شیطنت بچه گانه خود که طبق معمول نظم جهان را به هم ریخته با کنجکاوی می نگرند و حتی یکی از آنها از یک ماهی برای سواری در آب بهره گرفته است.

و اما تیشان (تیتان) که با سابقه ی ترسیم تجاوزهای مشکوک!  همیشه بیننده را معذب میکند و او نمی تواند مصممانه بگوید که زن و مرد در چه احساسی هستند. عناصر تابلو دایره وار می رقصند و موجی که از سمت جزیره با تک ضرب کوچک دخترکان (نیمف ها) در سمت چپ تابلو شروع می شود شبیه به موجی به کوپیدها و سپس به زن و گاو می رسد. زن که به سختی تعادل خود را حفظ کرده و این بی تعادلی ناخودآگاه پوشش او را به کنار زده است تا شهوت گاو را بیشتر کند و در نقطه آخر این دایره به چشمان گاو می رسیم، چشمان ژوپیتر که به ما زل زده است و ناگهان چرخه از حرکت می ایستد… نگاهی آزاد دهنده است که بیننده را دو دل می کند که با او همدردی کند یا او را سرزنش… نگاه گربه ای که جوجه ای را شکار کرده!

و اما نماد گاو  که نماد باروری و  حاصلخیزی زمین هستند و  طبیعت بدون گاو همواره خشک خواهد ماند… شاخ گاو که شبیه به هلال ماه است و نمایش دهنده ابرهای باران زا و گرماست و در نهیات اولین گاو-مرد تاریخ در بسیاری از اسطوره ها حضور داشته است…شبیه به کیومرث که اولین گاومرد تاریخ ایران باستان است و  کارکردی مشابه ژوپیتر داشته است. نماد ماهی به همراه نماد برهنگی هر دو میتواند به دو معنی به کار برود. ماهی همانطور که یکی از نمادهای شیاطین است نماد رستگاری هم است. در این میان گردش نمادهای ماهی و گاو که ما را به یاد زودیاک می اندازد که البته بی این دو ماه زودیاک یک ماه دیگر هم باید حضور داشته باشد که همان  گوسفند است یا نماد شهوترانی… آیا اروپا در اینجا  قصد شهوترانی هم داشته است؟ اگر داشته است چه باک؟!

آنچه عجیب است تکرار هر روزه تاریخ اسطوره هاست. بی شک نیکان ما قدرت درک بیشتر از دنیای اراف داشته اند که چنین اسطوره هایی خلق کرده اند که نمونه های آن را هر روزه در دنیای امروز می بینیم. خدایانی که اینچنین زندگی کردند و بشر را اینچنین نیز تربیت کردند. شاید وقت آن رسیده است که اسطوره های جدیدی بیافرینیم.

منابع :

http://www.themasterpiececards.com/

Stephen J. Campbell, "Europa," in Eye of the Beholder, edited by Alan Chong et al. (Boston: ISGM and Beacon Press, 2003): 103-107.

 

تصاویری از فرش ایرانی که زینت بخش آثار نقاشانی چون ربنس ، ورمیر، رامبرانت بوده است

12 دیدگاه


مدتی پیش در جریان وبگردی های روزانه به طور اتفاقی متوجه فرشی در یکی از تابلوهای  کلاسیک شدم که کاملا مشخص بود که به فرشهای ایرانی بسیار شبیه است. از روی کنجکاوی جستجویی انجام دادم و متوجه شدم که فرش ایرانی ردپای پر رنگی از خود در آثار نقاشان اروپایی به جای گذاشته است. چکیده ی تحقیقات خود را به همراه منابع مورد استفاده قرار گرفته در پی می آورم.

پرفسور پوپ به هم اکنون در مقبره ای در نقش جهان اصفهان آرام گرفته است به درستی گفته است :

قالی‌های عالی ایران را شعرا مدح گفته و سیاحان تمجید و تعریف کرده‌اند، سلاطین کشورها بر آن حسد برده و کشورهای دیگر از آن تقلید کرده‌اند

آنچه در بررسی تابلوها جالب توجه است ، این است که بیشتر نقاشان از جمله ورمیر که قبلا در اینجا اثر بانویی با گوشواره مروارید را بررسی کردیم، چندین مرتبه از فرش ایرانی برای تابلوهای خود استفاده کرده اند

در اثر بالا که متعلق به " ورمیر " است همانطور که می بینید قالی با طرح ایرانی بر روی میز خودنمایی می کند.. در ادامه مقاله چند نمونه دیگر از این نقاشی ها را می آورم و به اختصار به مفهوم نمادین فرشهای ایرانی و نیز چگونگی راه یافتن آن به نقاشی های اروپایی اشاره می کنم:

اگر بخواهیم به طور دقیق بگوییم که از چه زمانی فرش ایرانی به هنر اروپا راه پیدا کرد باید بگوییم این مهم بعد از قرن 16 میلادی اتفاق افتاده است. هر چند قبل از آن میتوان نمونه هایی از فرشهایی با طرح های شرقی را در آثار مختلف پیدا کرد ولی امکان اثبات اینکه طرح مورد نظر حتما ایرانی است کمی دشوار است، بالاخص  برای من که هیچ اشرافی روی طرح های آن ندارم، اما در واقع بعد از قدرت گرفتن امپراتوری صفوی و تلاش این دولت برای صادر کردن محصولات لوکس ایرانی به اروپا، رفته رفته فرش های ایرانی محبوبیت فراوانی پیدا کردند وبه یکی از نمادهای اشرافیت خانواده های اروپایی تبدیل شدند. اگر به سیر نقاشی های دقیق بشویم خواهیم دید که در قرن 17 میلادی ترسیم تابلوهایی با  زینت فرش های ایرانی بسیار پرطرفدار بوده است خاصه اینکه فرش ایرانی مفهوم نمادین قوی و خاص خود را دارد.

از طرفی در آن دوره تاریخی پرتغال و هلند حضوری پر رنگ و قوی در تنگه هرمز و خلیج پارس داشتند و این موضوع به طور خاص اثری قابل توجه روی آثار نقاشان هلندی گذاشته است.آنطور که از شواهد امر بر می اید  فرشهایی که گل گلی و با طرح طبیعت بودند بسیار مورد توجه قرار گرفتند . در آن دوره معمولا گل هایی ریز و درشت به همراه درخت برگ انگور ( مو) اساس این طرح ها را شکل می داد.

آنچه مشخص است سوای اینکه نقاش با انتخاب طرحی مخصوص از یک طرح فرش میتوانسته فضای تابلو را به سمت دلخواه خود بکشد ، نمادهایی را هم مد نظر داشته.به عبارت دیگر میتوان گفت مثلا طرحی که برای یک دیدار عاشقانه به کار رفته است با طرحی که برای یک خانواده اشرافی به کار میرود کاملا متمایز است.

حالا بد نیست کمی به مفاهیم نمادشناسانه بپردازیم. بدین منظور از دو سایت کمک گرفته ام که هر دو سایت را در قسمت منابع آورده ام :

1) مجله ی دستها و نقشها، شماره ی اول،بهار 1371،فرش ایران،نقش مواج و زیبای هنر بر بستر پر تب و تاب کار،تولید و زندگی 2) ) مجله ی فرش ،نماد در قالی (2)،شماره ی 19،ص 80

و راز و رمز کثرت عالم وجود بوده است؛واز دل قصص بشر بر می آید و به عنوان نقش مقدسی در مجموعه ی 
هنر اسلامی و نشانی از شجره ی طیبه یا همچون درخت کیهانی،مظهر هماهنگی اجزای سماوی است .همچنین نشانی از سیر روح انسان در مراتب سلوک به عوالم قدس است.مفردات ختایی چون برگ ،ساقه و غنچه ،با وجود گل معنی می یابند و جملگی نشان و اشاره ای از گل هستند.

2((آرایه ها و نقوش ختایی،امیر هوشنگ آقامیری،ص 116،1379 )

گل در کنار اسلیمی ها و بند های آن،گاه چون غنچه ،فروبسته و پنهان و گاهی شکفته و عیان می گردد. گل همزاد نور است و سالکی که در این طریق نور است می تواند همدم گل شود.گل رو در روی خورشید و ماه می گشاید و نشان از نور دارد.از این رو به هنگام شکفتن روایت نور می کند و بر زمینه ی لاجوردی ،همچون ستاره هایی درخشان می درخشند.قاعده ی گل نیز همچون ماه و خورشید بر «دایره»است. شکل مقدسی که کمال اشکال است،گویی هر جا که روایت نور می شود ،در ظرفی دایره وار چون خورشید و ماه منتهی می گردد.

به جز آن برداشتی که نمادشناسان اروپایی از این موضوع داشتند به صورت زیر است:

1)فرش نماد موفقیت بازرگان ایرانی بوده است به این معنی که هر بازرگانی با داشتن فرشی گرانبهاتر در خانه خود هم نشان میداده است که هنردوست است و هم اینکه ثروتمند است.

2)فرش نمادی برای شرفیابی به امپراتور بوده است به این معنی که در دربار ایران کسانی که با شاه کار داشتند و باید صحبت میکردند بر روی فرشهایی که در حضور شاه قرار داشت صحبت می کردند.

3) در فرشهایی که در مکان های مذهبی استفاده می شده است فضایی روحانی حاکم بوده است

 

منابع :

http://www.cafedexign.com/showthread.php?t=9733

http://www.gostareshonline.com/report/91184-2011-09-19-11-02-07.html

http://www.dilmaghani.com/blog/large-rugs-carpets-oversized/

http://tea-and-carpets.blogspot.com/2010/08/safavid-floral-and-polonaise-carpets.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Oriental_carpets_in_Renaissance_painting

 

تصویری از همسر خشایارشاه توسط نقاش انگلیسی که به دستور شوهرش باید برهنه شود

12 دیدگاه


 

خَشایارشا پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.[نیازمند منبع] معنای دیگر این نام می تواند « کسی که در میان شاهان پهلوان است» باشد. [۱] خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید.

مطلب بالا را که از ویکی پدیا برای شما آوردم معرفی اجمالی پادشاهی بود که حرف و حدیث بر سر رفتار و کردار او بسیار فراوان است. از پادشاهی دادگار تا هوسباز درباره او نوشته اند.آنچه امروزه میتوان درباره خشایرا شاه و زندگی زناشویی او پیدا کرد بسیا متناقض است و در این یادداشت سعی بر این است که علاوه بر معرفی شخصیت های داستان ، هر دو دیگاه موافق و مخالف را قرار بدهم .

 

لینک برای دیدن تصویر بزرگتر

  نقاشی بالا که اثر ادوین لانگ نقاش انگلیسی قرن نوزده است تصویر ملکه ای اول خشایار شاه است که طبق داستان بایستی به صورت برهنه و به دستور خشایارشاه در مجلسی حاضر شود که شاه و دوستانش به صورت مست حضور دارند. قبل از آنکه به نقل مطالب مربوط به رد یا تایید داستان بکنم بهتر است تابلو را با هم بررسی کنیم تزئینات قصر کاملا مشابه تزئینات یک کاخ هخامنشی است و ملکه در اتاقی قرار دارد که زنان در آن زیور آلات و لباس مخصوص ملاقات با پادشاه را می پوشیدند. یکی از خدمتکاران در حال بیرون آوردن جواهرات از صندوق است برای آرایش ملکه و دیگری در حال برداشتن شال ملکه و برهنه کردن اوست. طبق هر دو داستان در نهایت ملکه از دستور شاه سرپیچی کرد  پس فرض بر این است که بعد از برداشتن شال ملکه از ادامه روند امتناع خواهد کرد. نگاه ملکه چشم و ابرو مشکی به صورت مستقیم به مخاطب و حالت غمگین و نگران چشمان او نشان می دهد که قرار گرفتن در چنین موقعیتی سوای از هر نتیجه ای که داشته باشد به هر حال موقعیای باخت – باخت است . به راستی که ادوین لانگ نقاشی بود که از تاریخ لباس ها و تزئینات به خوبی مطلع بوده هرچند که به درستی مشحص نیست که منبع ترسیم این نقاشی به راستی چه بوده است.

 

 آینه ای که در کنار جلب توجه می کند نمادی است برای انعکاس روحی، از طرفی انعکاس درون انسان است و در ادبیات غربی آینه نماد رویا است. 

در هر دو روایت آمده است که یکی از دوستان شاه خواست تا ملکه را تنبیه بدنی کند اما خشایار شاه در همان حالت مستی گفت که بدرفتاری با زنان در شان ایرانیان نیست.

در ادامه خلاصه ای از هر دو روایت را می آورم و قضاوت را به عهده خواننده می گذارم. اما مطلبی که برای من سوال است این است که نقاش بر اساس کدام زمینه تاریخی این نقاشی را ترسیم کرده است؟

روایت اول

از کتاب استر آورده می شود که پیوند کتاب را در اینجا برای شما گذاشته ام و خلاصه آن به این صورت است : ( درویکی پدیا می خوانیم :کتاب استر (به عبریמגילת אסתר) یکی از بخش‌های عهد عتیق و تنخ یهودی است. شخصیت‌های محوری کتاب استر، اخشورش، ملکه استر، مردخایوهامان هستند. کتاب استر به ملکه شدن یک دختر یهودی و تلاش او برای جلوگیری از کشتار یهودیان به دستور هامان وزیر اخشورش اشاره دارد. با لغو شدن حکم اعدام یهودیان، هامان وزیر به دار آویخته شد، که هر ساله عید پوریم به یادآوری این رهایی برگزار می‌شود. بر خلاف آنچه که این روزها جا افتاده است، جشن پوریم به جشن سیزده به در ایرانیان ربطی ندارد.

آرامگاه استر و مردخای (البته این آرامگاه منسوب به استر و مردخای می باشد) در همدان جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران و جهان است.)

 

استر دختری زیبا و یتیم[۴] و برادرزاده مردخای از خادمان دربار هخامنشی بود.[۵] استر به غیر از جمال نیکو، خصائل نیکوی فراوانی داشت و پس از آنکه اخشوروش (احتمالا منظور خشایارشاه) به دلیل اطاعت نکردن همسرش، وشتی او را از ملکه بودن خلع کرد و تصمیم گرفت زن دیگری را به عنوان ملکه خود برگزیند، [۶] به اطاعت از دستور مردخای، نژاد و دین خود را به پادشاه آشکار نساخت[۷] و به همسری اخشوروش، پادشاه شاهنشاهی ایران درآمد. بنا بر نوشته کتاب استر، وی بر ۱۲۷ ولایت از هند تا حبشه حکمرانی می‌کرد.

از آنجا که مردخای مردی دین‌مدار بود، به ویژه به خاطر خصلت‌های نیکوی خود، مورد مشورت شاهنشاه هخامنشی قرار می‌گرفت. نخست‌وزیر دربار هخامنشی فردی اجنبی از نسل عمالق به نام هامان بود که بنابر تکبر، انتظار داشت همگان در برابرش سجده کنند و به خاک بیفتند. اما مردخای یهودی که می‌دانست سجده کردن در برابر هر فردی یا چیزی جز خدا، به منزله بت‌پرستی و شرک خواهد بود، حاضر نمی‌شد تا در برابر هامان سر سجده خم‌کند.[۸] از این رو هامان عمالقی کینه او را به دل گرفت و در صدد برآمد همه یهودیان ساکن در امپراطوری ایران را قتل‌عام کند و به نسل‌کشی یهودیان بپردازد.

هامان نزد پادشاه چنین وانمود کرد که قوم یهود فرمان پادشاه را اطاعت نمی‌کنند و در میان اقوام و ملل شاهنشاهی ایران تفرقه و نفاق می‌افکنند تا حکومت را تغییر دهند.[۹]‌هامان فرستادگانی به تمام ولایات ایران فرستاد تا در روز ۱۳ آدار تمامی یهودیان از جوان و پیر و حتی کودکان کشته شوند.[۱۰]

مردخای وقتی از فرمان هامان آگاهی یافت، از استر خواست که در نزد پادشاه برای یهودیان میانجی‌گری نماید. استر به مردخای پیغام فرستاد که تا زمانی که پادشاه او را نخواند، اگر به حیاط اندرونی شاه وارد شود، او را خواهند کشت و این‌که سی‌روز بود که پادشاه او را نخوانده بود.[۱۱] وقتی مردخای، استر را مطمئن ساخت که خود او نیز شامل فرمان می‌شود، تصمیم گرفت که خودش را بر پادشاه ظاهر سازد.[۱۲] استر و مردخای پادشاه را از نقشه‌های شوم هامان آگاه ساختند و توطئه‌های او را برملا کردند.

استر به پادشاه آگاهی داد که خود او از قوم یهود است و هامان قصد دارد همه یهودیان را در امپراطوری ایران از دم تیغ بگذراند. چون پادشاه ایران به این توطئه هامان پی‌برد سخت به خشم آمد و دستور داد همان کیفری که هامان برای یهودیان در نظر گرفته بود و با ترفند قصد داشت اجازه آن را از پادشاه بگیرد، درباره خود او، خانواده‌اش و افراد قومش اجرا گردد.

روز سیزدهم آدار فرا رسید. در این روز، دشمنان یهود امیدوار بودند بر یهودیان غلبه یابند، اما قضیه برعکس شد و یهودیان بر دشمنان خود پیروز شدند.[۱۳] یهودیان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را کشتند.[۱۴] آنها در شهر شوش ۵۰۰ نفر از جمله ۱۰ پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.[۱۵]

بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند.[۱۶] با موافقت پادشاه[۱۷]، یهودیان ۳۰۰ نفر دیگر را در پایتخت کشتند.[۱۸] در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را وحشیانه کشتند ولی اموالشان را غارت نکردند.[۱۹] این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند.[۲۰]

یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک توطئه بزرگ نسل‌کشی رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند

روایت دوم :از سایت امرداد

ازشناسی جشن پوریم
کشتار ایرانیان به دست یهودیان، درست یا نادرست؟!

 داستان از اینجا آغاز می شود که، وزیر بلندپایه ای به نام «هامان» در دربار هخامنشی، رفتار یکی از درباریان یهودی به نام مردخای(Mordchaj) را برنمی تابد و کینه ی او را به دل گرفته و از خشایارشا دستور کشتار یهودیان در سرتاسر فرمانروایی پارس را می گیرد. ولی با تیزهوشی یهودیان، به رهبری مردخای و استر،(Esther) –همسر یهودی خشایارشا-  ایشان برای پَدافند از خود، به گونه ای، رای خشایارشا(اخشفوَرَشباز!) را به سود خود بازگردانده و به جای اینکه در روز 13 و 14 ماه عبری «ادار» یهودیان کشتار شوند, هفتاد و هفت هزار تن -که قرار بود یهودیان را کشتار گروهی کنند- با پروای پادشاه، به دست خود یهودیان کشته می شوند.

 برپایه ی تورات خشایارشا، امپراتور پارس، در سومین سال پادشاهی خویش، جشنی با شکوه برپانمود که یکسد و هشتاد روز به درازا کشید و سران و بزرگان سرتاسر امپراتوری پهناور هخامنشی در آن همبازی(شرکت) داشتند.  با پایان یافتن این جشن، خشایارشا جشنی هفت روزه نیز برای باشندگان پایتخت هخامنشی برگزار نمود.
 
 همزمان با وی، «وَشتی» – شَهبانوی زیباروی هخامنشی- نیز جشنی برای زنان پایتخت برپا کرد. در واپسین روز این جشن هفت روزه، خشایارشا که از باده نوشی و میگُساری بسیار مست گٌشته بود، فرمان به رونَمایی شهبانو وَشتی به میهمانان خود داد، ولی شهبانو گردن ننهاد و به دست خشایارشا از جایگاه خود برکنار گردید. پس از آن زنی یهودی به نام هَداسا(Hadasa) که نزد پسرعموی خویش مردخای در پارس به سر می برد به شهبانویی ایرانزمین برگزیده شد. این زن، یهودی بودن خود را پنهان داشته و به همین انگیزه نام پارسی استر(ستاره) را برای خود برگزیده بود. تا اینکه هامان به شُوند کینه ای که از مردخای به دل داشت، نیرنگی کرده و آهنگ کشتار همگانی یهودیان را در سرتاسر امپراتوری پارس می کند. هامان پس از آنکه پور(به چَم قرعه) سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» را نشان داد، به دیدار خشایارشا شتافت تا پروای کشتار همکٌانی یهودیان را از وی دریافت دارد.

 «پس هامان به اَخشورش پادشاه کٌفت: تیره ای هستند که در میان تیره ها در سراسر فرمانروایی کشور تو پراکنده می باشند و شرایع ایشان پاد(ضد) همه ی تیره ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لیکن ایشان را چنین واکٌذاشتن برای پادشاه سودمند نیست، اکٌر پادشاه را پسند آید فرمانی نوشته شود که ایشان را کشتار کنند و من ده هزار وزنه سیم(نقره) به دست کارتاران(عاملان)خواهم داد تا آن را به گنجینه ی پادشاه بیاورند.»
                                                                   (کتاب استر، باب سوم، آیات هشتم و نهم)

و پادشاه نیز می پذیرد:

«آنگاه پادشاه انکٌشتر خود را از دست بیرون آورده، آن را به هامان پور همداتای اَجاجی -که دشمن یهود بود- داد و پادشاه به هامان کٌفت: هم سیم و هم تیره را به تو دادم تا هرچه در دیدت پسند آید بر ایشان انجام دهی.»
                                                                     (همانجا، باب سوم، آیات دهم و یازدهم)

و قرار بر این شد که، در سیزدهمین روز از ماه عبری «آدار» یهودیان کشتار گردندند. در اینجاست که راز پنج ساله ی یهودی بودن «استر» فاش می گردد! به دستور مردخای, استر راز خود را با خشایارشا در میان می گذارد و خاستار جلوگیری از این کشتار و مجازات هامان و دیگر دست اندرکاران این ماجرا شد:

 «و در آنها پادشاه به یهودیانی که در همه شهرها بودند پروا داد که گِرد آمده، برای جانهای خود پَدافند نمایند و همگی قفوّت تیره ها و استان ها را که آهنگ آزار ایشان می داشتند، با کودکان و زنان ایشان را کشتار کنند و دارایی ایشان را تاراج کنند.»
                                                                         (همانجا، باب هشتم، آیه یازدهم)

 و با این پروانه، یهودیان دست به کشتار کسانی می زنند که آهنگ جان ایشان را داشتند:

 «یهودیان در همه ی استانهای اَخشورش پادشاه(خشایارشا) گِردآمده تا بر کسانی که آهنگ آزار آنان را داشتند چیره گردند… و همه ی سرپرستان ِ استان ها و بزرگان و کارتاران ِ پادشاه، یهودیان را یاری رساندند… پس یهودیان، سراسر دشمنان خود را به دم شمشیر زده و کشتند و با آنان هرچه خواستند انجام دادند… همگی یهودیانی که در استانهای پادشاه بودند، گِردآمده و برای جان های خود پایداری نمودند و چون هفتاد و هفت هزار تن از دشمنان خویش را کشته بودند، از آنان آرامی یافتند ولی دست خود را به تاراج نگشودند».
                                                                                  (عهد عتیق، استر، ۹)

چند چیز در پیرامون این داستان/افسانه گفتنیست:

۱- تنها بن مایه ی این داستان، کتاب استر/كتاب عهد عتیق(Old Testament) است ودر هیچ جای دیگر این داستان هاییده(تایید) نشده است.

۲- چنین ماجرای گسترده و بزرگ و برجسته ای، در هیچ کدام از بن مایه های تاریخی کهن و کلاسیک یونانی و غیر یونانی نیامده است!

۳- چنین کشتار و درگیری بزرگی، بی گفتگوست که باید از خود یادگاری برجا گذاشته باشد و امروزه باستان شناسان یک نشانه از این کشتار بزرگ را به دست آورده باشند، ولی چنین نشانه ای تا کنون یافت نشده است!

۴- کسانی چون پورپیرار که این داستان بی پایه را دستاویزی کرده اند برای ایران ستیزی و خوارداشت فرمانروایی پرشکوه و درخشان ایرانی/هخامنشی، خود پیش از این، تورات را تحریف شده و یهودیان را سراسر دروغ پرداز شناسانده اند! و نغز است که هم اکنون برای ایران ستیزی به همان بن مایه های تحریف شده اتکا می کنند!

تابلوی » تجاوز به لوکرسیا » که معروف به مهمترین تجاوز تاریخی است و بررسی مفهوم آن

57 دیدگاه


پیش نوشت : با عرض پوزش فراوان خدمت همه ی دوستان و هنرمندان و هنردوستان و همه و همه … به دلیل غیبت طولانی مدت از شما سروران عذرخواهی می کنم.

——-

تابلوی مورد بحث امروز اثر تیشان Titan هنرمند قرن 15 ایتالیا است. او یکی از مهمترین اعضای  » آکادمی ونیز » بود و نقاشی اسطوره گرا به حساب می آید.

English: Tarquinius and Lucretia Date 1571 Medium Oil on canvas

داستان این تابلو از این قرار است که در حدود 500 سال قبل از میلاد پادشاهی رومی حکومت میکرد که پسری داشت به نام سکتوس تارکیونوس Sextus Tarquinius

که شاهزاده ای رومی بود. این شازده پسر به دلیل حس تمامیت خواهی خود به لوکرسیا تجاوز می کند. لوکرسیا Lucretia دختر یکی از شخصیت های سیاسی روم بود و همچنین متاهل بود. پسر شاه که برای ماموریت دیگری به محل زندگی آنها اعزام شده بود به لوکرسیا تجاوز می کند و لوکرسیا به دلیل ناراحتی فراوان خودش را می کشد. این موضوع غلیان احساسات عمومی مردم می شود و منجر ه شورش عظیمی می شود که در پی آن سلطنت حذف و حکومت دموکراتیک روم به وجود می آید. به همین دلیل این تجاوز را مهمترین تجاوز تاریخ می خوانند و لوکرسیا به سمبلی برای مردم اروپا تبدیل شده است.

تجاوز به لوکرسیا، عنوان شعر روایی یا داستان منظومی است که در سال ۱۵۹۴ شده توسط ویلیام شکسپیر، در مورد لوکرسیای افسانه ای یه نظم کشیده شده‌است. شعر روایت گونه یا داستان منظوم قبلی شکسپیر، منظومه معروف ونوس و آدونیس بود که در سال ۱۵۹۳ خلق شده بود و طی آن شعر، شکسپیر نامه‌ای نیز به حامی خویش نوشته بود و در آن، خطاب به ارل ساوت هامپتون، وعده داده بود که برای وی بعنوان «قلمزن موظف» کار نویسندگی انجام خواهد داد. بر این اساس، تجاوز به لوکرسیا فاقد لحن طنز آمیزی است که شعرهای پیش از آن دارند.

در تابلو همانطور که می بینید مردی از پس پرده در حال مشاهده صحنه است . این مرد شوهر لوکرسیا است و در واقع تیشان اشاره میکند که این عمل در مقابل چشمان او انجام گرفته است.

جزییات تصویر

در تصویر بالا می بینیم که هنوز تجاوزی صورت نگرفته است. شاهزاده فقط زانویی برهنه دارد و شرمگاه زن به طور محجبانه ای پوشانده شده است. وضعیت  مرد نشان دهنده تسلط کامل او است و قرار گرفتن زانوانش در میان پاهای زن به ما میفهماند که قصد تجاوز دارد.

جزییات تصویر

ترس و وحشت ، رنگ پریدگی حالت لب ها کاملا نشان می دهد که او واقعا شوکه شده است و توانایی دفاع را ندارد. جواهرات او نشان دهنده ثروتمند بودن او است . می گویند نویسندگان کاتولیک  سعی داشته اند نشان دهند که لوکرسیا خودش را در موقعیتی قرار داده است که به او تجاوز شود اما در این چهره تیشان نشان می دهد که با این نظریه موافق نیست.

جزییات تصویر

اما تصویر بالا به نظرم میتواند بخش مهم آن باشد. مردی که از پس پرده در حال نظاره ی صحنه است چه شوهر لوکرسیا باشد و چه نباشد می تواند نمایانگر سمبلی باشد. سمبل مردمان پست. موهای طلایی و صورت زیبای لوکرسیا و بدنی که از بدن ونوس هم نرم تر به تصویر کشیده شده است و تقلای او و حرکت اندام او شاید صحنه ای تحریک کننده برای این مرد باشد و برای بیننده . از میان سه چهره ی تابلو فقط این چهره است که به نظر میرسد در یک وادی دیگر سیر می کند.  او میتواند سمبل مردمان پستی باشد که در مقابل تجاوز و زورگویی حتی در برابر چشمانشان ساکت می مانند و فکر می کنند زندگی ارزش دیدن چنین صحنه ای و ساکت ماندن را دارد. از طرف دیگر رنگ قرمز لباس شاهزاده نشان دهنده یمیل جنسی او است . حتی سایه ها به طریقی به قرمز مایل است. به نظرم فضای شهوت آلود به خوبی در تابلو به تصویر کشیده شده است.

تابلوی «اعدام» به مناسبت روز جهانی اقدام علیه اعدام

19 دیدگاه


روز جهانی اقدام علیه اعدام روز 10 اکتبر است. این پست را بیشتر به دعوت وبلاگ غرش نوشتم … در واقع بار سیاسی این روز نسبت به بار انسانی آن بیشتر است و به طور کلی این موضوع در حیطه  وبلاگ ما نیست. اما من هم در این یادداشت سعی کردم این روز را از جنبه هنری و انسانی آن بررسی کنم.

برای این منظور تابلوی یو مینیون هنرمند معاصر چینی را انتخاب کردم.

این تابلو از هر نظر تابلویی خاص است. اول اینکه در یک موقعیت نامناسب همه شخصیت ها در حال خندیدن هستند. دوم  با وجود اینکه تمام منتقدان عقیده دارند که این تابلو مربوط به وضعیت سیاسی نامناسب چین است اما نقاش به طرز عجیبی اصرار دارد که اینگونه نیست.

خنده ای که در این تابلو دیده می شود هزاران معنی دارد. هر کسی از دید خود می تواند آن را تفسیر کند. اما بهتر است آن را از دید یک هنرمند بنگریم.یعنی خودمان را به جای هنرمند بگذاریم و به جای او فکر کنیم. مهمترین مشخصه هنرمند احساس است و این قضیه بر عقل او می چربد. یعنی اگر نقاش با ترسیم این فضا به ما می فهماند که اعدام نتیجه ای ندارد و به درک ناقص اعدام کننده می خندد این موضوع را به صورت حسی درک کرده است… حالا اهمیت این موضوع در چیست؟  اهمیت آن را با مثالی برایتان روشن می کنم… اگر شما در جمعی باشید و بگویید با اعدام مخالف هستید سریع به شما می گویند اگر کسی خواهرت را ، فرزندت را و… را کشت خودت چه میکنی؟ آیا اعدام نمی کردی؟ به این برخورد می گویند برخورد حسی… برخوردی که شاید به نظر من که چیزی از جامعه شناسی نمیدانم برای هدایت یک جامعه درست نباشد. جامعه پیش از آنکه نیازمند برخورد احساسی باشد نیازمند برخورد عقلانی است. اگر  مجازات اعدام مناسب بود تا کنون ریشه قتل ها خشکیده بود و ریشه انقلاب ها و تحولان سیاسی از بیخ و بن برکنده شده بود. قبلا درباره اعدام در تابلوی گویا صحبت کرده بودیم که یکی از آثار شاخص در این زمینه است. در آنجا هم گفتیم که چنین رفتاری نشان دهنده وضعیت نامتعادل بشری است.

حال این موضوع که هنرمند به عنوان شاخص روان جامعه «از نظر حسی» به این نتیجه رسیده که اعدام حرکتی بی فایده و شاید خنده دار است می تواند برای ما رهنمودی باشد ،همانطور که شما برای ساخت یک خانه به مهندس رجوع می کنید برای ساخت جامعه نیز باید از هنرمند کمک بخواهید. شاید بد نباشد بدانید که این تابلو به مناسبت کشتارها و اعدام های سال 1989 میدان تیان من چین ترسیم شده است و در آن روزها ده ها نفر اعدام شدند… اگر خاطرتان باشد این وقایع بعد ها در مورد تبتی های چین  و نیز سال گذشته درباره مسلمانان تکرار شد. شاید باید مدتها به این حرکت خنده دار گریست.

تصویری از لحظه ی ترور خسرو پرویز

19 دیدگاه


مینیاتوری که در پایین می بینید اثر عبدالصمد و مربوط به تاریخ 1535 میلادی می باشد.

قتل خسرو پرویز به دست مهرهرمز

برای فهمیدن این تصویر ابتدا باید به روایت تاریخی آن اشاره کرد :

بنابر قصه‌ای که در کتاب‌ها آمده‌است و واقعیت آن مشخص نیست. منجمان به خسرو دو سال قبل از مرگ گفته‌بودند که مرگ او از جانب نیمروز است و این نکته خسرو را نسبت به مردانشاه که فرمانروایی مقتدر بود، بدگمان کرد. پس بر آن شد که او را به هلاکت رساند ولی چون خدماتش را بیاد آورد، مصمم شد که فقط به بریدن دست راست او اکتفا کند تا در نتیجه این سیاست از اشتغال به خدمات عالیه کشوری باز ماند

[...]

شیرویه مهرهرمزد را پیش پدرش خسرو پرویز فرستاد، پرویز گفت، تو مرا خواهی کشت که منجمان به من گفته‌اند که مرگ من بر دست کسی باشد از ولایت نیمروز و من تو را نشناختم و پدر تو مردانشاه را بکشتم. تو پسر اویی و هرکه کشندۀ پدر را نکشد، حرامزاده بود. مهرهرمزد با تبرزین بر کتف او زد، کاری نشد چون پرویز بر بازوی خود زره بسته بود که آهن بر وی کار نکردی. پرویز به دست خود زره را بینداخت. مهرهرمزد به تبر زینی دیگر، کار او آخر کرد.

مهرهرمزد پیش شیرویه آمد و گفت، کشتمش. گفت به تو چه گفت؟ مهرهرمزد گفت، مرا گفت که کشندۀ من، تو خواهی بود که هر که کین پدر باز نخواهد، حرامزاده بود.

سپاه همه آفرین گفتند و بازگشتند. شیرویه گریستن گرفت و آن روز تا شب همی می‌گریست. چون شب شد، مهرهرمز را بخواند و او را بکشت و گفت که کشندۀ پدر نتوانم دید، خاصه آنکه پیغام آورده باشد که هر که، کشندۀ پدر نکشد، حرامزاده باشد…!

یکی از نکات جالب این تابلو ناتمام بودن چهره ی قاتل است. از نکات جالب دیگر که کم و بیش در همه ی مینیاتورهای ایرانی دیده می شود این است که افراد حاضر در تابلو بدون توجه به اتفاقاتی که در گوشه ای دیگر از قصر مشغولند در حال شادی و زندگی هستند. گویی معرفت ایرانی به ما می گوید » این نیز بگذرد» و دو روز دنیا ارزش ناراحتی را ندارد.

در گوشه ای از تصویر دو دلداده را در خفا می بینید و در پایین تصویر جمعی مست و غافل از دنیا مشغولند. زنان در اندرونی نشسته اند اما گویا از همه چیز خبر دارند ! به زنی که از پنجره در حال دیدن صحنه ی قتل است نگاه کنید…

اصولا بررسی نمادهای نگاره هایی اینچنینی و مینیاتورها دشوار است. لازمه ی آن تسلط بر ادبیات و شعر پارسی است. زیرا با وجود غلبه ی کامل هنر شعر در دوران پس از اسلام همه ی نمادها در شعر پارسی تجلی پیدا کرد. پس ترجیح می دهم توضیح نمادها را به دوستان شعر شناس واگذارم.

اما نکته  ی جالبی که با کمی دقت مشخص می شود محرابی  (مهراب ) است که خسرو پرویز در زیر آن خفته است. اصولا با وجود نفوذ بیش از حد اعراب در همه ی وجوه زندگی ایرانیان ، نقاش سعی کرده است از هرگونه نماد و نشانه عربی خودداری کند. شما دو فرشته را در بالای مهراب می بینید اما هیچ نوشته ی عربی در آن دیده نمی شود . همچنین حضور طبیعت حیوانی همراه با طبیعت گیاهی نیز نشان از این دارد که احتمالا در قبل از اسلام بیشتر از این نگاره ها برای تزیینات استفاده می شده ، چون همانطور که می دانید نماز خواندن در جایی که تصویر حیوانات یا انسان ها را داشته باشد کراهت دارد.


تاریخ هنر و معرفی سبک های هنری (بخش1)

2 دیدگاه


همانطور که قبلا هم وعده داده بودم بخش جدیدی در وبلاگ افتتاح میشود که هدف آن معرفی تخصصی سبکهای هنری و بررسی تاریخ هنر میباشد و میتواند منبع مناسبی برای علاقمندان باشد….نویسنده این بخش از وبلاگ خانوم بهاره از خوانندگان وبلاگ هستند که فوق لیسانس رشته هنرهای تجسمی میباشند و اگر سوالی پیش آمد در کامنتها پاسخ گو هستند.

منابع مورد استفاده ایشان کتابهای زیر است:

1)در جستجوی زبان نو تالیف رویین پاکباز

2)دایره المعارف هنر نوشته رویین پاکباز

مقدمه:

زبان تاریخ هنر و نقد هنری مانند هر علم دیگری واژگان خاص خود را دارد .لازمه فهم درست مطلب آشنایی با مفاهیم دقیق واژه‌ها است .پس برای شروع به تعریف معنی‌ چند واژه میپردازیم:

موضوع : هر اثر نقاشی‌ دارای یک موضوع است (البته بسیاری از نقاشان انتزاع گرای نوین موضوع را از کار خود حذف میکنند )موضوع هنری یک نقاش آن چیزی است که او از میان پدیده‌ها و روی داد‌ه ها برای نقشی‌ کردن بر میگزیند  ؛ مثلا یک منظره طبیعی یک چهره انسان  یک صحنه نبرد و یا حتی یک قصه گاهی موضوع عنوان یک اثر هنری هم محسوب میشود.

محتوا : عبارت از آن چیزی است که نقاش در موضوع خود کشف می‌کند و مورد تاکید قرار میدهد به عبارت دیگر مفهوم یا مفاهیم خاصی‌ از واقعیت ( جهان بیرونی و درونی) که نقاش به مدد اندیشه و احساس و خیال خود قابل رویت می‌کند محتوای کار او  است و لازمهٔ  محتوا وجود قالبی متناسب با آن است.

قالب :قالب(فرم)تنها به منزله‌ٔ پوسته و صورت ظاهر یک نقاشی نیست ،بلکه مبین ساختار ،نظم و سازمان بندی معین است که به واسطه آن محتوا قابل رویت میشود از این رو در اثر هنری قالب و محتوا لازم و ملزوم یک دیگرند و از هم جدا نشدنی‌ هستند .

البته این به این معنی‌ نیست که هر محتوایی  را فقط در قالبی  می‌توان بیان کرد .آن چه اهمیت دارد یگا نگی‌ این دو واژه در جهت رسأیی  کامل تر بیان هنری است.

ترکیب بندی یا کمپوزیسیون : قالب هر هنری عناصر خاص خود را دارد .قالب در نقشی‌ از عناصر بصری یعنی‌ رنگ و شکل و خط تشکیل شده است بر قراری سامانی اندام وار (ارگانیک) در این عناصر که آنها را همچون یک کل یگانه ارائه دهد ترکیب بندی یا کمپوزیسیون نامیده میشود . بنابر این ترکیب بندی اساس قالب یک اثر نقشی‌ را می‌سازد.

اسلوب : هر نقاش برای ساختن قالب مناسب نیز مانند آن است که مواد ابزارها و روش‌های اجرایی مناسبی را انتخاب کند . هر گاه روند گزینش وسایل فنی و طرز اجرایی او از دیگران متمایز باشد میگوییم وی دارای اسلوب شخصی‌ است.

اسلوب سیاق یا روش شخصی‌ یک نقش با سبک کار او ارتباط دارد .اما باید توجه داشت که اسلوب و سبک دو مفهوم مترادف نیستند مثلا روبنس اسلوبی شخصی‌ در رنگ آمیزی دارد ولی‌ سبک کار او را باروک مینامند.


سبک ::   سبک یا شیوه هنری( استیل) عبارت از آن خصلت‌های صوری هست که به یک اثر یا مجموع اثار معین اختصاص دارد و آنها را از سایر اثار متمایز می‌کند .البته باید توجه داشت که این خصلت‌های ویژه باید دارای پیوندی درونی و ارتباطی‌ ارگانیک باشند و یا به عبارتی باید نشانهای یک واحد کامل را عرضه دارند .مثلا ویژگیهایی نظیر هلال تیزه دار یا طاق متقاطع یا عناصر قأیم مکرر و غیره به تنهائی‌ سبک معماری گوتیک را نمیسازند بلکه ارتباط ارگانیک تمام این اجزا است که یک کل معنی دار را تشکیل میدهند.

واژه سبک را هم در مورد اثر یک هنرمند و هم در مورد کلّ اثر یک مکتب هنری به کار میبرند مثلا می‌توان از سبک رامبرند و در عین حل از سبک مکتب رامبراند سخن گفت .همچنین می‌توان تمامی‌ اثر یک دوره را به واسطه ارتباط معین در سبک از آثار سایر دوره‌ها متمایزند را تحت عنوان معینی‌ نامگذاری کرد مثلا سبک باروک.

هر سبک هنری نشانی‌ از دوره تاریخی‌ معین و یا مردمی معین را دارد.

Older Entries

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 456 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: