به نام آزادی ، به مردم لیبی

2 دیدگاه

انوشه انصاری فضانورد ایرانی-آمریکایی میگوید :

اگر مردم می توانستند زمین را از این بالا ببینند، و ببینند جهان بدون هیچ مرز، تفاوت، نژاد و مذهبی چقدر زیباست آنگاه حتما چشم انداز دیگری داشتند و دنیای زیباتری داشتند

- با مطالعه اجمالی تاریخ متوجه می شویم که تمام انقلاب هایی که در طول تاریخ به نام  » آزادی » انجام شده است علی رغم پیروزی ظاهری و اولیه خود در نهایت به شکست منتهی شده است.. فهمیدن علت آن هم البته چندان دشوار نیست. هنگامی که توده ی مردم بر اثر فشار ظلم آنچنان بی تاب می شوند که ناخودآگاه همچون سیل خروشان پایه های قدرت خودکامگان را در هم می شکنند دیگر به زجری که خواهند کشید، عزیزی که از دست خواهند داد و رنجی که خواهند برد فکر نمی کنند. این البته ضرورت یک انقلاب آزادی خواه ( و نه ایدئولوگ) است زیرا مردم می دانند که چه نمی خواهند اما نمی  دانند که چه می خواهند.

دین و مذهب چه از نوع توحیدی و چه از نوع غیر توحیدی آن همواره باعث گروه بندی و تبعیض بوده است. گروه مومنان و کافران از ساده ترین دسته بندی مذهبیون است که در آن ناچارا فقط یکی از دو گروه می تواند صاحب آزادی باشد. این مهمترین تضاد » حکومت مذهبی » با  همان » آزادی » است که به خاطر آن از جان گذشتید. حتما همه ی شما در خیال تنهایی خود به این اندیشیده اید که چرا پدران ما نکردند آنچه باید در زمان خود می کردند و همه ی ما در دادگاه ذهن خودمان آنها را محکوم کرده ایم که چرا به ما حق انتخاب ، حق تصمیم گیری و حق آزادی ندادند. حقی که شما با یک حکومت مذهبی از فرزندان خود دریغ خواهید کرد و دست کمی از پدران محکوم خود نخواهید داشت. چیزی نمی کارید تا آنها بتوانند درو کنند.

در یک روز خوب  یک  ایرانی/ لیبیایی از خواب پرید. بدنش از فلس ماهی پوشیده شده بودو یک دم آورده بود و شبیه یک هیولای عظیم شده بود . آنطرف تر کسی یک پوزه در آورد و یک دم ، پسرانش او را نشناختند و با هیجان فریاد کشیدند << یک گوساله، هی، بیایید او را بخوریم>> و وقتی خواست خود را معرفی کند فقط توانست صدای خرخر یک خوک را در بیاورد. چاره ای جز فرار نداشت. ان هم به شکل یورتمه و با ناشیگری تمام روی چهار پای کلفت! جمعیت انسان ها رو به کاهش بود و همه از خود می پرسیدند:

- چه شده است؟ این چه بدبختی است که نصیب ما شده است؟

ترس و تاریکی آنها را بیچاره کرد و به سوی پیر دانا و جهاندیده رفتند. او با خشم بسیار آنها را سرزنش کردو آنچه را کرده بودند و قربانی های فراوانی که از آغاز کوچیدن (بخوانید انقلاب ) انجام داده بودند به یادشان آورد. آنها چگونه به خود اجازه داده بودند که به خورشید پشت کنند چرا با شیوه زندگی خود عشق و محبت را از فرزندان خود دریغ کردند؟

البته او پیر بی خاصیت و کچلی بیش نبود، او را همچون درندگان دریدند و تا پایان تاریخ در تاریکی و خوشی و ترس زیستند … جای در نزدیکی آنها البته، فرزندانشان دوباره کوچ کردند.

پی نوشت : این وبلاگ به سایت فوسکا انتقال یافته است.

پ.ن 2 : داستان پایانی برداشتی آزادی از کتاب قصه گوی باگاس یوسا است.

انتقال به سایت جدید

دیدگاه‌ها خاموش

لطفا تشریف بیاورید به سایت جدید

خبر خوش …

15 دیدگاه

بعد از حدود یک سال و نیم از اولین نوشته ی غیر جدی و پس ازحدود یک سال از اولین نوشته ی جدی در این وبلاگ تصمیم گرفتم که دامنه وبسایت فوسکا را راه اندازی کنم. به عبارت دیگر یک وبسایت مستقل راه اندازی می کنم که البته فوائد بسیار بیشتری به وبلاگ حاضر دارد از جمله می توان اشاره کرد به حل مشکل فیلترینگ ، حل مشکل کیفیت فونت ها و پوسته ها و حل مشکل کمبود فضا برای ایجاد بخشهای مختلف.

وبسایت جدید که به نام کینگ فوسکا خواهد بود به زودی راه اندازی می شود و البته برای آن بایستی هزینه ای سالانه پرداخت کنم که با توجه به اینکه وبلاگ مورد توجه است ارزش آن را دارد، از شرکتی که می خواهم دامنه را خریداری کنم قول گرفته ام که تمام مطالب را به همراه نظرات پر بهایش بدون کم و کاست به سایت جدید انتقال بدهد و هم چنین قول گرفته ام که در مواقع لزوم ساپورت های لازم را داشته باشد، چیزهایی از قبیل شکل و طرح.

با وضعیت جدید شاید بخش های وبلاگ را گسترش دهم و حتی از چند نفر برای همکاری در بخش های مختلف کمک بخواهم ، بخش های مستقلی مثل ادبیات، معرفی کتاب، موسیقی و به طور کلی بقیه بخش های هنری که البته برای هر بخش باید از اهل ذوق همان بخش دعوت کنم برای نوشتن و انتشار مطالبشان در وبسایت جدید البته به نام خودشان.

جا دارد همینجا از دوستانی که با نظراتشان به پربار شدن این وبلاگ کمک کرده اند و می کنند تشکر کنم. تصویر زیر لیست دوستانی است که بیشترین نظرات رو اخیرا در وبلاگ گذاشته اند و من از همه ی آن ها متشکرم به خاطر همه چیزهایی که به من یاد دادند.

فقط بابت حدود 650 مسترک وبلاگ کمی نگرانم که احتمالا باید برای همه آنها دوباره دعوت نامه بفرستم.به روزی فکر می کنم که بتوانم با کمک شما یک وبسایت جامع برای علاقمندان به هنر بنا کنم که بتواند حرفی برای گفتن در سطح جهانی داشته باشد و با چند زبانه کردن آن بتوان هنرمندان ایرانی را به دنیا معرفی کرد.

دست بوس همه ی شما

شاه فوسکا

اثری از هولباین نقاش آلمانی که شاپور اول را در حالی که پا بر کمر والرین امپراتور روم قرار داده ترسیم کرده است

13 دیدگاه

دو ابر قدرت آنزمان، امپراتوری پارس و روم همواره در حالت جنگ ویا صلح ناپایدار زندگی می کردند. سرنوشت بخشهایی از آسیای صغیر،اران، گرجستان و ارمنستان وشمال آسورستان (عراق) در این جنگها رقم می خورد و بین دو قدرت شرق و غرب زمان دست به دست می گشت. هنوز اعراب بدوی در جنوب غربی هون ها درشرق و بربرهای شمال و شرق اروپا ازجمله فرانکها، آلمانها، گوتها، اسلاوها با راهزنی های کوچک به سرزمینهای حاصلخیز دو ابرقدرت با چشم حسرت نگاه می کردند و با راهزنی و تهاجم وغارت های غافلگیرانه در جستجوی نان جو و خرمایی بودند تا گرسنه نمانند و هنوز به خطر بزرگی علیه پارس و روم تبدیل نشده بودند. از پیدایش مسیحیت دوقرن گذشته بود و دین جدید به مرور در دو امپراتوری نفوذ می کرد. در سرزمینهای امپراتوری غرب با سرعتی بیشتر ولی در سرزمین های ابرقدرت شرق که خود صاحب دین یکتاپرستی زرتشت بود با آهنگی ملایمتر.

اسیر شدن امپراتور روم به دست شاپور پیروزی ابرقدرت شرق را بر غرب به نمایش گذاشت. چنین است که شاپور شرح لشکرکشی ها و فتوحاتش را با جزئیات به سه زبان در کعبه زردشت نقش رستم آورده است:

«… در طي جنگهاي سوم با روم ، هنگامي كه ما به » حران و رها » حمله ور شده بوديم ، قيصر » والريان » روي به ما آورد . او از شهرهاي اروپا و آسيا سپاهي جمع كرد كه در حدود هفتاد هزار تن مي شد . در آن سوي حران و رها جنگ بزرگي روي داد كه در آن ما قيصر والريان را به دست خود اسير و عده ای از سران سپاه و سناتورها و افسران و صاحب منصبان را در بند كرديم و آنان را به ايالت پارس برديم. پس از آن ، سوريه و كيليكيه و كاپادوكيه را ويران كرديم و سوزانديم . در اين جنگ، شهرهای سميساط ، اسكندرون ، كاتابولون ، اياس ، مصيصه ، مالون ، آدانا ، طرسوس ، ايچل و … عين زربه، نيكوپوليس، انامور، زلينون و … سلفكه، توانا … قيصريه، ارگلي و سيواس … و قرمان و قونيه را به تصرف در آورديم .»

این پیروزیهای ابرقدرت شرق جایگاه او را پس از شکست آخرین هخامنشیان از اسکندر به وی بازگرداند. ابرقدرت غرب با تردید و دو دلی با مسیحیت مبارزه می کرد و سرانجام چهار دهه پس از این رویداد، سه قرن پس از پیدایش مسیحیت، کنستانتین(قنستانتین) آنرا به مذهب رسمی امپراتوری روم تبدیل کرد. شاپور شاهنشاه ایران و غیرایران با پیروزی بر ارتش روم، والرین را همراه 70 هزار تن از افسران و سربازان رومی به شهر جندی شاپور آورد و آنانرا به ساختن سدی بررود کارون در نزدیکی شوشترواداشت.

خوب ! با سلام ! این یادداشت در واقع دو یادداشت است ! مطلب اصلی امروز درباره نقاشی بالا نیست بلکه درباره اثر دیگری از هانس هولباین است که از اثر بالا بسیار جذاب تر و شامل رازهای زیادی است. اما به نظرم رسید که معرفی اثر مربوط به شاپور اول ساسانی خالی از لطف نباشد.

سفرا  The Ambassadors -1533

تابلویی که در زیر به آن خواهم پرداخت طبق معمول پر از نکات و ظرائف جذاب است و نمی توان در یک یادداشت به آن پرداخت و طبق معمول به سنت قبلی با کمک دوستان در بخش نظرات اطلاعات تکمیلی خواهد آمد. بد نیست در ابتدا اشاره کنم که تابلوی زیر سوای از بحث سمبلیک خود دارای ریزه کاریهای ریاضی فراوانی است و حتما باید در بخش نظرات به ان بپردازیم.

Artist Hans Holbein the Younger Year 1533 Type Oil on oak Dimensions 207 cm × 209.5 cm (81 in × 82.5 in) Location National Gallery, London

آنچه در نگاه اول به نظر من می رسد این است که نقاش با چیدن بیش از حد اشیای مختلف تلاش کرده است تا آنچه در ذهن دارد به صورت نمادین بیان کند ، به نظرم این از ظرافت اثر می کاهد هر چند که بر بار معنوی آن می افزاید. البته تابلویی است معمولی و نه چندان زیبا ، با دو سفیر فرانسوی و صحنه ای شلوغ و شاید با وسایلی نامربوط !  اما خواهیم دید که اثری است منحصر به فرد.

مهمترین وجه تمایز این نقاشی همان شکل مورب نامفهمومی است که در پایین و به رنگ سفید استخوانی دیده می شود و مشخص نیست چیست. اما اگر از سمت راست نقاشی با فاصله ای نه چندان دور به آن نگاه کنید خواهید دید تصویر یه جمجمه است که فقط از زاویه ای خاص از سمت راست تابلو دیده می شود.

تصویر همان جمجمه است هنگامی که از سمت راست نقاشی به آن نگاه می کنید

جمجمه ، همانطور که قبلا در یادداشت مربوط به قبادی هم گفته بودم مربوط به ونیتاس Vanitas می شود. اینکه چرا هولباین باید در یک نقاشی تاریخی نشان مرگ را ترسیم کند به راستی نامشخص است اما شاید بتوان آن را اینگونه تفسیر کرد که وقتی از بالای نقاشی به سمت پایین می آییم به ترتیب با پس زمینه سبز که نشان آسمان ها و بهشت و دنیای دیگر است روبرو هستیم و در میانه با کتابها و ابزارها که نماد زندگی زمینی هستند، و در نهایت جمجمه که نشان مرگ است.

شاید بد نباشد که اشاره کنم که جمجه نمادی برای memento mori است . دوستانی که قبلا مطالب را دنبال کرده باشند احتمالا متوجه ارتباط عجیب نماد جمجمه در سلسله مراتب تاریخی خواهند شد.

حالا به بخشهای دیگر تابلو می پردازیم ، گلچینی از ابزارهای ریاضی و موسیقی و جغرافی دیده می شود که هر کدام مفهوم خاص خود را دارد و جالب است بدانید که طرح موزاییک کف اتاق کاملا مشابه کلیسای وست مینیستر انگلیس است. فرشی در زیر ابزارها در طبقه بالایی است که کاملا سبکی شرقی دارد و طرح آن کاملا مشابه فرش عثمانی است که این نقاش سه بار در کارهای خود از آن استفاده کرده است.

حتی افراد داخل نقاشی هم نمادین هستند ، به این معنی که یکی از آنها لباس مربوط به سکولارها و دیگری لباسی سنتی و مذهبی پوشیده است و کتابی که باز است را هم قبلا دیده ایم و نماد مریم باکره است. و البته می تواند نماد تلاش کلیسا برای یکی کردن مذهب و کپیتالیسم یا سرمایه داری باشد.

از نکات دیگری که به آن اشاره شده است این است که ساعت چوبی روی تاقچه زمان مرگ پدر نقاش را نشان می دهد و دو مطلب دیگر که من نتوانستم به چشم خودم ببینم !!! این بود که یکی از تارهای عود پاره شده است و دیگر اینکه روی کلاه یکی از سفرا علامت جمجمه با اندازه ای بسیار کوچک ترسیم شده است.

پ.ن:

هانس هولباين، نقاش آلماني در 27 مارس 1497م در اوكسبورگ آلمان به دنيا آمد. وي در خانواده‏اي نقاش رشد نمود و از دانش و كارگاه پدرش كه از اساتيد مورد احترام بود، بهره گرفت. سپس به سوئيس مهاجرت و در آنجا اقامت نممود و از همان جواني به عنوان يك نقاش برجسته به ارائه آثار خود پرداخت. تخصص اصلي هولباين، چهره‏سازي انفرادي بود و در همين رشته اطلاعات جامعي درباره تركيب‏بندي با عظمت، ساختار بدني و شكل پيكره‏وار ايتاليايى از خود نشان داد. در آثار وي ريزه‏كاري‏هاي دقيق و ظريف طراحي شده و تضاد ميان سايه و روشن در كارهايش شديد نيست. به علت پيش امدن جنگ داخلي، هولباين كه در «دوره يخ‏بندان هند» گرفتار آمده بود، به انگلستان سفر نمود و به دربار اين كشور نزديك گرديد. وقوع جنگ صدساله مذهبي باعث شد تا هند در كشورهاي آلماني زبان به سرشيبي نزول گرفتار آيد اما هولباين در انگلستان موفق گرديد سبك هندي خويش را با تغييراتي، تكميل نمايد. وي كه در آثارش، اشياء متعلق به طبيعت بي‏جان را با دقت و وسواس خاصي بدون حذف كوچك‏ترين جزءشان ترسيم مي‏نمود، اين بار به حذف اشياء در آثارش پرداخت و به پس زمينه ساده و خنثي در پشت سر موضوع اصلي اكتفا نمود. وي در اين سبك با ساده‏سازي، موفق شده است تاثيرات عظمت ساختمانيِ سبك دوره رنسانس را بر بيننده بگذارد. وي علاوه بر چهره‏نگاري در عرصه طراحي، چاپ‏گري و مينياتوري نيز استادي برجسته بود و با ناشران سوئيسي در طراحي لوحه‏هاي چاپ كتاب و چهره‏نگاري و مصورسازي كتاب‏ها و از آن جمله انجيل لوتر همكاري مي‏نمود. هولباين از هنرمندان نامدار اروپاي قرن شانزدهم به حساب مي‏آيد كه طراحي‏هاي وي در نوع خود بي‏نظير تلقي شده‏اند. از آثار هولباين مي‏توان از چهره هنري هشتم پادشاه انگلستان، چهره كريستيناي دانماركي، شام آخر و سفيران ياد كرد. هانس هولباين سرانجام به تاريخ 4 ژانويه سال 1543م در 46 سالگي درگذشت. با مرگ وي مكتب بزرگ رنسانس آلماني نيز از ميان رفت و چون جانشين معتبري نداشت، پس از او هند آلمان در غرش جنگ‏هاي يك‏صد ساله مذهبي رخ در نقاب خاموشي نهاد.

ستایش یک گوسفند … !

51 دیدگاه

ولتر می گوید : «در بازی زندگی، انسان ابتدا گول‌خور است و در پایان، گول‌زن؛ به عبارت دیگر او بره به دنیا می‌آید و روباه از دنیا می‌رود.»

نقاشی مورد بحث امروز به جرات یکی از پنجاه نقاشی مهم تاریخ بشر به حساب می آید. (ویکی پدیای فارسی میگوید: ) یان وان آیک (به فنلاندی: Jan van Eyck) یا یوهانس دی آیک، نقاش فنلاندی، یکی از بهترین نقاشان سدهٔ ۱۵ میلادی در اروپای شمالی بود. تاریخ دقیق تولد وان آیک مشخص نیست تنها می‌دانیم ۱۳۹۵ یا کمی زودتر سال تولد وی بوده‌است. اولین نوشته‌ای هم که در مورد او وجود دارد از دربار یوهان سوم، دوک باواریا در لاهه پایتخت هلند است در این نوشتار اشاره شده که وان آیک در خلال سالهای ۱۴۲۲ تا ۱۴۲۴ خدمتکار دربار به عنوان نقاش بوده‌است.

در واقع میتوان گفت بررسی کامل این نقاشی در یک یادداشت غیر ممکن است ، بنابراین بهتر است به صورت خلاصه جذابترین نکات تابلو را مرور کنیم. نام تابلو » ستایش (تقدیس) بره » است.

Ghent Altarpiece or Adoration of the Mystic Lamb ; 1434 Oil on wooden panel, National Gallery, London

همانطور که در تصویر می بینید گوسفندی بر روی یک سکو قرار دارد و فرشتگانی دور او را احاطه کرده اند مردمانی در دور و اطراف و همه مشغول تقدیس گوسپند هستند. در واقع اشاره به روایتی از انجیل می کند. قبل از شروع به بررسی تابلو باید بدانیم که تصویر بالا در واقع بخشی از یک تابلوی بزرگتر است که تصویر کامل آن را در زیر با هم می بینیم :

When opened, the altarpiece measures 11 by 15 feet (3.5 by 4.6 metres)

در مرکز تصویر گوسفندی را می بینید که توسط 14 فرشته احاطه شده است و در جلو آنها آبی که منشا حیات است به رودخانه کوچکی می ریزد. از سمت بالا کبوتری در حال تقدیس «بره» است که در واقع همان روح القدس می باشد. به طور کلی 4 گروه از مردمان در چهارگوشه تصویر جمع شده اند. در گوشه پایین سمت چپ شما فیلسوف ها و نویسنده های کافر قبل از مسیح و نیز پیامبران یهودی را می بینید که البته دربین 4 گروه فقط بعضی از این افراد این گروه زانو زده اند در حالیکه کتاب مقدس را در دست گرفته اند. از جزییات این گروه میتوان فهمید که از قسمت های مختلف دنیا آمده اند.

در گوشه پایین سمت راست پرهیزکاران مسیحی را می بینید که در پیشاپیش آنها پاپ ایستاده است. در بالا هر دو سمت تصویر شهدای مسیحیت دیده می شود با این تفاوت که مردان در سمت چپ تابلو و زنان در سمت راست تابلو هستند. مردان مشخصا با لباس های مقدس ترسیم شده اند و زنان با شاخه ای از نخل خرما که نشانه شهادت است ترسیم شده اند.

اگر بخواهیم به طور خلاصه جزییات قاب دور نقاشی اصلی را توضیح بدهیم باید بگوییم در بالا و وسط شما عیسی را می بینید که همانند پادشاهان نشسته است و در کنار او یحیی تعمید دهنده و مریم باکره دیده می شود. پس از آن فرشته هایی در حال نواختن موزیک و سپس آدم و حوا به صورت برهنه دیده می شوند درحالی که حوا سیب معروف خود را به دست گرفته است !

آنطور که من در سایت های مختلف جستجو کردم و شمردم حدود 22 نماد در این تابلو به طور واضح به کار رفته است! به بخشی از آنها می پردازیم :

1) مریم باکره با ردایی آبی رنگ و حاشیه دوزی هایی به شکل زنبق سفید و رنگهای طلایی دیده می شود. رنگ آبی نشانه خلوص و پاکی مریم است و زنبق سفید نماد تن و بدن مریم است که در مقابل خلوص نیت مریم قرار گرفته است و رنگهای طلایی نشانه درخشندگی روح مریم است. در حالی که رنگ زرد در پس زمینه دوباره تکرار شده که بیان کننده حق سلطنت است.

2) کتابها که نماد دانایی ، آگاهی و یادگیری است ، مریم کتابی را به صورت باز در روبروی خود دارد که نماد سرسپردگی به قانون الهی است و فیلسوفان نیز به نشان این که کتابشان تایید کننده احکام الهی است آن را باز می گذارند. اگر کتاب بسته باشد به نشانه این است که دانش نویسنده کامل نیست و کتابش مورد تایید کلیسا نمیباشد.

3) 14 فرشته ای که در تصویر  وجود دارند کمی گیج کننده هستند. شاید عدد 14 معانی مختلفی داشته باشد ولی برای فرهنگ مسیحیت کمی گیج کننده است. نزدیکترین چیزی که به خاطرم می رسد این است  که احتمالا اشاره به 14 فرشته ای دارد که در اسطوره ها از آسمان فرود می آیند و کودکانی را که در جنگل گم شده اند احاطه می کنند و برای آنها آواز می خوانند تا بخوابند.

4 ) چوپان ! عیسی در اینجا در نقش چوپان هم ظاهر شده است. در انجیل می خوانیم چوپان خوب ، چوپانی است که خودش را فدای گوسفندانش می کند.

در این میان من نمیخواهم و قصد ندارم بگویم که نقاش در حال شیطنت بوده است اما لحظه ای به حالت گوسپند که تک ایستاده و مردمان همه گله ای در کنار و اطراف او در حال ستایش او هستند در حالی که خدایان در بالا نظاره گر  این وضعیت هستند، انگار همه چیز » برعکس » ترسیم شده است. چوپان و گله جای خود را عوض کرده اند. اگر درباره شیطنت های آیینه ای این نقاش شنیده باشید شاید با من همعقیده باشید. اگر نشنیده اید در بخش نظرات بحث را دنبال می کنیم.

ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 384 مشترک دیگر بپیوندید